۰ نفر
۶ مهر ۱۳۹۹ - ۰۹:۱۵
خاطرات وکیل / قاتلی که پای چوبه دار رفت، بالای دار نرفت

برای یک وکیل حرفه ای زمان ورود به پرونده امری است مهم اما نه آنقدرمهم که از پذیرش وکالت محکوم در مرحله اجرای حکم آنهم محکوم به قصاص شانه خالی کند.چه بسیار پرونده هایی که عملکرد وکیل در همین مرحله منجر به جلب رضایت اولیای دم و عدم قصاص محکوم شده است.

پدر مهرزاد از شهدای دفاع مقدس بود و جز مادرش هیچ قوم و خویشی در شیراز نداشت.

عصرجمعه  با بچه ها داخل پارک محل مشغول ترنادو(کمربند بازی)بودند چند ساعتی از غروب گذشته بود. چراغ های پارک یک به یک خاموش می شدند و قرار شد دست آخر را بازی کنند که ...

حسب گزارش پزشکی قانونی علت فوت منصور اصابت جسم سخت(سگک کمربند)به گیجگاه وی بود که بنا بر اقرار متهم و شهادت حاضرین حکم محکومیت مهرزاد صادر شده بود.

دریک بررسی ساده و ابتدایی این نتیجه حاصل می شد که پرونده فاقد هرگونه ایراد و چالش قضایی است و حکم صادره مستند به ادله و مقررات کیفری صادر شده،لذا تنها راه پیش رو جلب رضایت خانواده منصور بود که کاری دشوارو تا حدودی بعید به نظر می رسید.

تا وصول پاسخ استیذان دیوان عالی کشور برای اجرای حکم دو سه ماهی فرصت داشتم تا از طریق دوست و آشنایان با بزرگان خانواده منصور وارد مذاکره شوم که متاسفانه بی فایده بود. با هر قدم که به بزرگان فامیل منصور نزدیک میشدم صدها قدم از گرفتن رضایت دور می شدم.

چند هفته بود که به طور مرتب صبح ها در واحد اجرای احکام دادسرا بودم و پیگیر استیذان دیوان می شدم و عصرها به تلاش برای جلب رضایت اولیاءدم  می پرداختم.

در دو سه ملاقاتی که با مهرزاد داشتم جثه کوچک و کلام بچه گانه اش  شدیدا حالم را دگرگون می کرد طوری که بعضا شک می کردم21سالش باشد. همین شک و شبهه سبب جرقه ای در ذهنم شد و برای بررسی دقیق قضیه به مادر مهرزاد تاکید کردم بدون فوت وقت و معطلی باید گواهی ولادت مهرزاد یا نسخه ای از دوران بارداری خودش را برایم بیاورد.

با توجه به مدت زمان دادرسی بهترین حالت این بود که زمان وقوع قتل مهرزاد 18سال تمام نداشته تا بتوانم به صلاحیت دادگاه ایراد بگیرم بلکه فرصت بیشتری داشته باشم جهت جلب رضایت اولیاءدم.

به موازات این اقدام از پدر منصور اجازه خواستم تا گپی دونفره داشته باشیم،با اکراه پذیرفت و در همان ابتدای جلسه خیلی قرص و قاطع گفت:آقای وکیل!خانواده ما تابع قانون است و هر چه قانون و شرع بگوید همان را عمل می کنیم.

از احتمالات و اتفاقاتی که حسب تجربه ی حرفه ای خویش پیش بینی می کردم رخ دهد برایش نقل کردم اما هیچ انعطافی نشان نداد .البته به او حق می دادم،جوان نازنینش را از دست داده بود و این داغ تا ابد جانش را می سوزاند.

در پایان ملاقات ضمن تشکر بابت وقتی که برای جلسه گذاشت سعی کردم با جملاتی وظیفه ی قانونی و تکلیف حرفه ایم را برایش شرح دهم تا خدای ناکرده از اقدامات من دلخور نشود.

از منزل پدر منصور که خارج شدم به قصد پیاده روی راهی پارکی شدم که محل وقوع قتل بود.بچه محل های مهرزاد و منصور سرگرم بازی بودند و برای دقایقی نظاره گر شور و شعف آنان بودم که دو جوان همسن و سال مهرزاد سراغم آمدند و گفتند:شما وکیل مهرزاد هستید؟گفتم:شما من را میشناسید؟

یکی از آنها گفت:من مهراد هستم و این هم بابک . حقیقتش خیلی وقته دوست داریم چیزی بگیم که ...

کلامش را قطع کردم و هر دو را به قهوه دعوت نمودم تا سر فرصت صحبت کنیم.

مهراد:منصور و مهرزاد دو سه روز قبل از ان اتفاق با هم دعواشون شده بود!

پرسیدم:سر چه موضوعی دعوا داشتند؟

بابک:قضیه ناموسی بود،نمیشه گفت!

مهراد:چرا چرند میگی کجای این قضیه ناموسی هست!خوب یکی زود بلوغ میزنه یکی دیر،تقصیر منصور بود که سر به سر مهرزاد میذاشت و ...

اطلاعات و صحبت های بابک و مهراد سبب طراحی جدیدی در ذهنم شد تا طی لایحه ای از قاضی اجرای احکام بخواهم پزشکی قانونی تاریخ نسبی بلوغ و رشید شدن مهرزاد را گواهی کند. به موازات تنظیم لایحه، مادر مهرزاد  از بنیاد شهید  کپی پرونده پزشکی دوران بارداری اش را آورد،حدسم درست بود سن واقعی مهرزاد شش ماه از تاریخ تولد شناسنامه اش کمتر بود،لذا در زمان وقوع قتل هجده سال تمام نداشته چه بسا با توجه به صحبت های رفقایش ممکن است در زمان وقوع قتل بالغ هم نبوده که در این حالت بنا بر حدیث رفع پیامبراکرم ص که بلوغ رااز جمله شرایط تحقق مسئولیت کیفری اعلام فرموده اند و مفاد ماده90قانون مجازات اسلامی که احراز بلوغ واقعی متهم در جرایمی که مجازات آن حدود و قصاص است ضروری می داند کل روند دادرسی دارای ایراد است. لذا لایحه ای را که تنظیم کرده بودم با ذکراین موارد و مطالبی پیرامون تحقیقات پزشکی در احتمال بالغ شدن پسران در سن 16تا19سالگی اصلاح کردم.

پیش از مراجعه به دادگاه از باب رعایت ادب و احترام به پدر منصور، تماس تلفنی برقرار کردم تا عواقب احتمالی موضوعات مندرج در لایحه را گوشزد کنم که گفت هرچه قانون بگوید....

پس از آنکه قاضی اجرای احکام مراتب عدم بلوغ مهرزاد را در زمان وقوع قتل به دیوان عالی کشور اعلام کرد،دیوان با نقض حکم، دادرسی مجدد پرونده را به مرجع صالح ارجاع داد.

همین تشریفات سبب خیر شد و خانواده منصور با دریافت دیه اعلام رضایت کردند.

^وکیل پایه یک دادگستری. شیراز

1717

کد خبر 570973

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 10 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام IR ۲۲:۳۵ - ۱۳۹۵/۰۶/۰۲
    0 0
    قتلگاهه این بیمارستانها بیچاره بچه بدبخت تهران عمل داشتم یه دختر کوچولو عمل لوزه داشت صبح عمل شد بعد از ظهر مرخص شده حالا این بیچاره یه عمل ساده داغ عزیز رودبه دل مادر پدرش گذاشت اخر هم با پوست کلفتی از خودشون دفاع میکنن و باز هم ... تا نوبت به قربانیهای دیگر برسه