۲ نفر
۲۲ آذر ۱۳۹۹ - ۰۷:۳۰
زندگی‌ رهبر انقلاب اسلامی عراق و آخرین خواسته صدام

زندگی‌نگاری محمدباقر صدر در چهل‌سالگی ترورش

شیخ محمدرضا نعمانی در مقدمه کتابش که مهمترین و دقیقت‌ترین و مستندترین زندگینامه صدر به شمار می‌رود می‌نویسد: هنوز آن عصری را که با استاد بالای پشت‌بام منزلشان رو به گنبد منور حرم امیرالمؤمنین  نشسته بودیم به یاد دارم. به خودم جرئت دادم و از این آرزو با او صحبت کردم و گفتم: «من احساس می‌کنم باید خودتان زندگینامه‌تان را بنویسید. شما بهتر از هر کس دیگری می‌توانید این کار را بکنید، چون سیرۀ علمی و سرگذشت جهادی و سختی‌های زندگی شما به‌گونه‌ای است که اگر کسی غیر از خودتان آنها را بنویسد، باورش برای دیگران سخت است».

نمونه‌هایی از این اتفاقات را هم برشمردم و گفتم: «اهل‌بیت علیهم‌السلام هم بارها به‌دلیل ضرورت‌هایی از خودشان سخن گفته‌اند و مثلاً امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر فراز منبر از خودش و پیشینۀ جهادش در راه اسلام سخن گفت. امام حسین و امام سجاد علیهماالسلام هم همین کار را کردند و این کارها هرگز به خودخواهی و شهرت‌طلبی تفسیر نشد. درباره شما هم چنین نخواهد شد؛ به‌ویژه اینکه شما معتقدید پایان کارتان شهادت خواهد بود». شهید صدر با اندکی درنگ، پاسخ داد: «خون من سرگذشت مرا شرح خواهد کرد. من جز خدمت به اسلام چیز دیگری نمی‌خواهم و امروز اسلام به خون من بیشتر از شرح‌حالم نیاز دارد؛ اما تو که سال‌ها با من زندگی کردی و در این ابتلائات حضور داشتی و در مراحل مختلف مبارزه بودی، اگر خدا خواست و زنده ماندی چیزهایی که دیدی و شنیدی را بنویس». اما محمد باقر صدر که بود و چگونه جان خود را در مسیری که انتخاب کرده بود از دست داد؟  

محمد باقر صدر در دوره پایانی حکومت عثمانی و زاده شدن کشور عراق در ۱۰ اسفند ۱۳۱۳ خورشیدی در شهر کاظمین متولد شد و تحصیلات خود را در این شهر آغاز کرد. او فرزند سید حیدر صدر و نوه سید اسماعیل صدر است. سید اسماعیل صدر از برجستگان شیعه است و مشاهیر مختلفی از جمله خاندان شهید بهشتی به خاندان صدر نسب می‌برند. تمام اجداد آنها از سید حیدر تا امام موسی بن جعفر (ع) همگی مجتهد و برخی مرجع تقلید و از علمای طراز اول زمان خودشان بوده‌اند. اما محمد باقر سه سال بیشتر ندارد که پدرش را از دست می‌دهد.
او تحصیلات خود را قبل از مدرسه نزد برادرش آغاز کرده و دو سال نیز در مدرسه مُنتدی النشر که مرحوم مظفر بنیان گذارده بود، درس خواند که در این دو سال، چهار سال تحصیلی را پشت سر گذاشت. محمد باقر در ۱۱ سالگی به همراه خانواده وارد نجف می‌شود و به شکل خصوصی در کلاس‌های فلسفه و اسفار مرحوم آیت‌الله بادکوبه ای، اصول آیت‌الله روحانی و مباحث خاصی از فلسفه علامه جعفری حاضر می‌شود، اما اساتیدی که بیشترین نقش را در تربیت علمی شهید صدر داشته‌اند و به معنای واقعی در حق شهید صدر استادی کرده‌اند آیت‌الله خوئی و شیخ محمدرضا آل یاسین هستند و چنان‌که برخی از آن اساتید خودشان هم اذعان کرده‌اند، غیر از این دو نفر سایرین بیشتر جنبه هم مباحثه‌ای برای شهید داشته‌اند.
محمد باقر در دوران بلوغ از شیخ محمدرضا آل‌یاسین و آیت‌الله خوئی گواهی اجتهاد گرفت و بدین‌ترتیب هیچگاه تقلید نکرد و از زمان بلوغ به نظر فقهی خودش عمل کرد. او در 13 سالگی کتاب فدک در تاریخ را می‌نویسد و نبوغ خود را به رخ حوزه علمیه نجف می‌کشد. محمد باقر در این کتاب فدک به مثابه محل نزاع بین مذاهب را تبدیل به محل گفت‌وگو می‌کند و الگوی جدید برای تقریب مذاهب ارائه می‌دهد. او در ادامه رشد بی‌نظیر علمی و فکری خود، «غایه الفکر» را در ۱۷ سالگی، اصول حزب الدعوه را ۲٢ سالگی، «اقتصادنا» و «فلسفتنا» را در ۲۴ و ۲۶ سالگی می‌نویسد و تبدیل به نامی بزرگ در گستره عراق می‌شود. نامی که چهل سال پس از ترورش نیز همچنان در اهتزاز است و می‌توان اذعان کرد که اعتبار علمی شهید صدر در محافل جهان اسلام بی‌نظیر است و با هیچ‌یک از دیگر علمای معاصر شیعه قابل مقایسه نیست.

یکی از تجربه‌های منحصر به فرد صدر ناظر به تشکیل جماعه العلماست که کارکرد آن سازماندهی رابطه حوزه علمیه نجف با مردم عراق بوده است. با اینکه جماعه العلما ذیل مرجعیت سید محسن حکیم تشکیل شد، اما ایده‌پردازی و جهت‌دهی اصلی آن محمد باقر صدر بوده است. او در حالی که 22 سال بیشتر نداشت، وظیفه هدایت جمعی را در جماعه العلما بر عهده داشت که همگی بالای شصت سال و در طراز اجتهاد مطلق بودند.

پس از آن تجربه بود که صدر برای شکل‌گیری فعالیت سیاسی و مدیریت جامعه برای رسیدن به حکومت اسلامی تصمیم به تشکیل حزب گرفت و بدین سان اولین تجربه شیعی برای شکل‌دهی یک حزب مؤثر تحت رهبری صدر و در حزب الدعوه صورت می‌گیرد. البته این تنها اقدام سیاسی صدر نبود، صدور فتوای حرمت عضویت مسلمانان در حزب بعث عراق و برپایی راهپیمایی و تظاهرات در شهرهای شیعه‌نشین جنوب عراق و بغداد بخشی از فعالیت‌های سیاسی بود که سبب شد رژیم بعث حاکم بر عراق ابتدا صدر را محصور و سپس دستگیر کند و نهایتا اعدام کند.
مشهور است که آخرین خواسته صدام از محمدباقر عدم حمایت از انقلاب اسلامی بود و ظاهرا اگر او بر تأیید انقلاب اسلامی پافشاری نمی‌کرد و با روش دیگری به دنبال فعالیت دینی در عراق بود، شاید نه تنها صدام او را اعدام نمی‌کرد، بلکه به او خدماتی هم می‌داد. می‌توان یکی از دلایل تسریع برخورد حزب بعث با صدر را در نحوه مواجهه رادیو عربی تهران و برخی فعالیت‌های نهضت‌های آزادی‌بخش در ارتباط با صدر دانست که بدون هماهنگی با صدر خبرهای دروغی را درباره او منتشر می‌کردند و بی‌دلیل فضا را تند می‌کردند و به بعثی‌ها برای مقابله با محمد باقر صدر بهانه می‌دادند. بهانه‌ای که در 16 فروردین 1359 تبدیل به برهان قاطع شد و محمد باقر صدر و خواهرش مخفیانه و بدون محاکمه در بغداد اعدام شد.

* نویسنده و روزنامه‌نگار حوزه اندیشه

کد خبر 1464971

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 4 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۰۹:۱۰ - ۱۳۹۹/۰۹/۲۲
    0 0
    نویسنده محترم بداند در سال 1313 دیگر خلافت عثمانی وجود نداشت که سال های پایانی اش باشد.