خواجه عبید الله احرار ولی یکی از نوابغ قرن 15 میلادی است که در زمینه عرفان و تصوف در منطقه ماوراالنهر یا خراسان بزرگ شهرت زیادی داشته است.وی از مشاهیر فرقه نقشبندیه است و مقبره وی در روستای کمانگران در پانزده کیلومتری سمرقند زیارتگاه مردم ازبکستان و بخصوص اهل سلوک می باشد. خواجه احرار در سال 806 هجری و در عصر تیموریان در شهر سمرقند بدنیا آمد و درسال 895 هجری در سمرقند در گذشت. وی دارای سه فرزند به نامهای خواجه عبدا... خواجه ،کاخواجه ومحمد یحیی بود.فرزند سوم به همراه تمام فرزندانش بدست ازبکان شیبانی در سمرقند کشته شده اند.برخی از یادداشتها و حکایات خواجه احرار نشان می دهد که عمدة دوران طفولیت وی در شهرتاشکند سپری شده است.وی در رابطه با علت حالات معنوی خود می گوید: «یک بار در دوران کودکی ، حضرت عیسی را خواب دیدم فرمودند که غم مخور ما تربیت ترا برعهده گرفته ایم... وچون تربیت این فقیر را برخود گرفتند دراین فقیرصنعت احیای قلوب اموات حاصل گردید.» بنظر میرسد که از همین جا نام عبیدالله به خواجه احرار ولی تغییر یافته باشد،چراکه وی افراد دل مرده که دچار دنیا زدگی و طمع گردیده و از فضائل اخلاقی دور مانده بودند را به راه راست هدایت می نمود . محمد بن برهان الدین معروف به محمد قاضی تاشکندی نویسنده کتاب سلسله العارفین ، درخصوص اصل ونسب وزندگی نامه خواجه احرار در کتاب سلسله العارفین چنین آورده است: « خواجة ما پسر خواجه محمود وخواجه محمود پسرخواجه شهاب الدین وایشان به سه واسطه به خواجه محمد نامی می رسند. منقول است که این خواجه محمد نامی اهل بغداد بود و در ملازمت حضرت شیخ ابوبکر محمد ابن علی ابن اسماعیل قفان چاچی که از بزرگان علمای شافعی و عالم به ظاهر و باطن بوده به شام آمده و در آنجا سکنی گزیده است.» درباره مادر خواجه احرار نیز محمد قاضی چنین می گوید:«والده حضرت خواجه ، دختر خواجه داودند و ایشان پسر حضرت خاوند طهورند که نامبرده پسر شیخ عمر باغستانی بوده است.» بر این اساس مشخص می گردد که نسبت خواجه عبیدالله احرار از طرف مادری به شیخ خاوند طهور که مدفن وی در تاشکند بوده و به شیخنا طهور معروف است می رسد.شیخ خاوند طهور از متصوفین قرون 6 ، 7 هجری بوده است. خواجه شهاب الدین محمد نامی پدر بزرگ خواجه احرار ولی ، نیز در نزد اکابر سلوک نقشبندیه اعتبار فراوان داشت و از مریدان و معتقدان عارف معروف شیخ ابوبکر محمد قفان چاچی بود. قفان چاچی کسی بود که نسخه قرآن عثمانی را که گفته می شود به خط عثمان خلیفه دوم نوشته شده است را به تاشکند آورده و آن را از حمله وتاراج مغولها مصون داشت. بستگان خانوادة مادری خواجه احرار از جمله شیخ عمر باغستانی و فرزند او شیخ خاوند طهور نیز از بزرگان طریقت نقشبندیه بودند.شیخ خاوند طهور در مسائل گوناگون طریقت رساله ای نوشته بود که خواجه احرار از آن استفاده نموده است به غیر از این شیخ خاوند طهور طبع شاعری داشته و عقاید خود را به شکل رباعی نیز بیان میکرده است. در مجموع افراد خانواده خواجه عبیدالله واقوام او از علمای عصر خود بوده اند و از آن میان دائی او که خواجه ابراهیم نام داشت مشوق اصلی خواجه احرار برای ادامه تحصیل بود و در همین ارتباط او را به سمرقند آورد.خواجه احرار در این خصوص می گوید: « دائی من خیلی دوست داشتند که تحصیل کنم ومرا از چاچ به سمرقند برای همین امر آوردند .» این واقعه در 23 تا 24 سالگی عمر خواجه عبیدالله یعنی سال 1427 روی داده بود. در این دوران سمرقند به مرکز علم وفن مشهور گردیده و در آن مدرسة میرزاالغ بیک ، مدرسة سرای ملک خانم ( مدرسه خانم) مدرسة فیروزشاه ، مدرسة امیرشاه ملک، مدرسة مولانا قطب الدین صدر، خانقاه شیخ ابولیث و غیره مورد توجه علما وادبای رشته های گوناگون قرار داشت.خواجه احرار درمدرسه مولانا قطب الدین سمرقندی شروع به تحصیل نمود اما به دلیل بیماری حصبه،ناچار به ترک مدرسه گردید.در نتیجه وی مستقلاً به تحصیل ادامه داد و پس از چندی مسلط به زبان عربی گردید.وی بمنظور کسب علوم ، از ازدواج با دختر یکی از بزرگان سمرقند صرفنظر کرد و در محضر عالمان عصر بویژه صوفی بزرگ، سعدالدین کاشغری (وفات 1456میلادی- هرات) که بعدها عبدالرحمن جامی از وی به نیکی یاد نموده بود مسائل تصوف را آموخت . همچنین وی با اعلم العلمای آن زمان یعنی فضل ا... بن عبدالواحد ابولیث که بعدها عبدالرحمن جامی،علیشیرنوائی و دولتشاه سمرقندی در محضر وی تلمذ نموده بودند مصاحبتها داشت.عبدالرحمان جامی در نفحات الانس در مورد خواجه احرار ولی چنین نوشته است: «خواجه عبیدالله احرار امروز مظهر آیات و مجمع کرامات و ولایات طبقة خواجگان است ». خواجه احرار از محضر شیخ بهاء الدین عمر تعلیمات عمیقی درخصوص نقشبندیه نیز فرا گرفت. نامبرده از علمای بزرگ هرات بود که به هنگام توقف شیح احرار در هرات به مدت 5 سال با وی مباحثه داشت. اعتبار و موقعیت خواجه احرار در قرنهای بعد نیز زبانزد محافل علمی بود برای نمونه مطربی سمرقندی در قرن 16 پس از سفر به سمرقند و زیارت آرامگاه خواجه احرار این غزل را با دست خود بر دیوار مسجد خواجه احرار برسم یادگار نوشته است: « گرتوداری زسرصدق وصفا آگاهی باش فراش در خواجه عبیداللهی بدر اوج کرم و ماه سپهر فیض است شهرة کوکبه ازماه بود تا ماهی به ادب بوس دلا حلقة این در زنهار گرتو در حلقة این سلسله دولت خواهی خاکسارم چو دراین منزل کعبه سُفتم نکنم آرزوی منصب شهنشاهی » خواجه عبیدالله درجهت هدف اصلی متصوفین یعنی پیداکردن مرشد کامل فعالیت فراوانی نمود،اگرچه چنین فردی را در هرات پیدا نکرد. لذا بعد از پنج ماه زندگی در هرات در سالهای 33-1432 میلادی از هرات به ولایت سُرخان دریا(واقع در ازبکستان امروز) سفر کرده و با کمک یعقوب چرخی بن عثمان بن محمود الغزنوی ( وفات سال 1447) ازشاگردان بهاء الدین نقشبندیه که یکی از افراد بانفوذ طریق خواجگان بوده « رساله انسیه» را در معرفی این طریقه تالیف کرده و بتدریج در سیمای او مرشد کامل را یافت.خواجه احرار پیش این مرشد زیاد نماند و به وطن خود ( تاشکند) مراجعت کرد. بسیاری از دانشمندان معتقدند طریقه نقشبندى به عنوان جریان اصلاحى در دین و تصوف به میدان آمد. به زعم خود نقشبندیان این جریان از همان ابتداى رحلت پیامبر(ص) وجود داشته است. نقشبندیان کسانى بودند که سعى مى کردند اعمال صوفى گرى را با ظاهر شریعت منطبق سازند. ایشان نیز مانند سایر اهل سنت دوستداران اهل بیت (س)هستند و حتى تصوف ایشان، این گرایش را افزون تر کرده است. این طریقه که به خواجه بهاءالدین محمد بخارى مشهور به شاه نقشبند، منسوب است داراى سلسله نامه اى است که به امام صادق(ع) مى رسد. در دوره تیموریان، برخی از روحانیون که خود را طرفدار شریعت می دانستند با متصوفه که طرفدار طریقت نامیده می شدند وارد منازعة علمی و حتی خصومت سیاسی شدند که این موج دامان خواجه احرار ولی را نیز گرفت. ماجرا از این قرار بود که در عصر سلطنت ابوسعید میرزای تیموری وفرزند او سلطان احمد میرزا مقام واعتبار خواجه احرار بسیار افزایش یافت تا حدی که حکام در امور حکومت با او مشورت و چاره اندیشی می کردند. این وضعیت برای برخی ازدولتمردان و روحانیون طراز اول خوشایند نبود از این رو موج تبلیغات منفی برای تخریب شخصیت وی آغاز شد و وی به قرار دادن طریقت در مقابل شریعت و شرک و الحاد متهم گردید وحتی قتل وی نیز مباح اعلام گردید. در این رابطه برای کشتن خواجه احرار فعالیتهائی نیز صورت پذیرفت واز آن جمله تطمیع یکنفر دزد توسط خواجه مولانا شیخ الاسلام سمرقند بود که این امرجامع عمل نپوشید. از خواجه احرار ولی کتابهای زیر به یادگار مانده است : 1-فقرات العارفین که درسال 1910 میلادی در تاشکند به چاپ رسید. 2- ولدیه یا مختصر -این رسالة فارسی توسط بابر موسس سلسله بابریان در هند در سال 1528 در هندوستان به زبان ازبکی ترجمه شده است. 3- رساله حورابه که شرحی بر رباعیات ابوسعید ابوالخیر می باشد. 4-رقعات - نامه ها - که به آلبوم نوائی نیز مشهور است و حاوی نامه هائی است که خواجه احرار ولی به عبدالرحمان جامی نوشته است. این کتاب توسط عصام الدین ارونبایف ایرانشناس معروف ازبکستان و رئیس سابق انستیتوی خاورشناسی فرهنگستان علوم تاشکند به زبان روسی ترجمه شده است. 5-مکتوبات پراکنده که در «سلسله العارفین» توسط محمد قاضی جمع آوری شده است. و بالاخره خواجه احرار درسال 895 هجری در سمرقند در گذشت و امروزه جهانگردان و دانش پژوهانی که به ازبکستان سفر می کنند مقبره خواجه احرار را در روستای کمانگران ودر پانزده کیلومتری سمرقند زیارت کرده و یاد یکی از مشاهیر فرقه نقشبندیه را گرامی می دارند. پی نوشت: - منبع اصلی این مقاله کتاب خمسه القطرات به قلم باتورخان خلعت پوری از اساتید دانشکده ادبیات سمرقند می باشد.
وی در رابطه با علت حالات معنوی خود می گوید: «یک بار در دوران کودکی ، حضرت عیسی را خواب دیدم فرمودند که غم مخور ما تربیت ترا برعهده گرفته ایم... وچون تربیت این فقیر را برخود گرفتند دراین فقیرصنعت احیای قلوب اموات حاصل گردید.» بنظر میرسد که از همین جا نام عبیدالله به خواجه احرار ولی تغییر یافته باشد،چراکه وی افراد دل مرده که دچار دنیا زدگی و طمع گردیده و از فضائل اخلاقی دور مانده بودند را به راه راست هدایت می نمود .
کد مطلب 161124



نظر شما