اسم چوپان دروغگو را به چوپان راستگو تغییر دادیم،مشکل حل شد؟

دکتر محمدعلی فیاض‌بخش در روزنامه اطلاعات نوشت:چندین سال پیش، وقتی داستان نوستالژیک «چوپان دروغگو» را به «چوپان راستگو» تغییر دادند، به عنوان یک نیمچه معلم پیش خود مخالفت کردم؛ به دو دلیل: یکی نظری و علمی، دیگری عملی و حسی.

دروغ، مثل هر صفت بد دیگری جزء امیال درونی بشر است و انکارش چیزی را عوض نمی‌کند. آنچه دروغگویی را به راستگویی بدل می‌کند، لزوماً تبدیل عناوین داستان‌ها نیست، بلکه نشان‌دادن بدیِ بدی‌ها در برابر خوبی‌ِ خوبی‌هاست؛ به همین سادگی. این امر در مورد کودکان از پنج‌سال به بعد نیز صادق است و تصور این که نام «دروغ» بار منفی دارد اشتباه‌است. تا نام یک کار زشت را در قالب یک کار زشت نیاوریم، ارزش کار درست را نمایان نتوانیم کرد.این دلیل نظری.

…و اما دلیل حسی: هیچکدام از ما بچه‌های آن دوران، به دلیل خواندن «چوپان دروغگو» دروغگو نشدیم؛ همان‌گونه که خوانندگان «چوپان راستگو» لزوماً با این داستان راستگو نشدند. راستگویی و دروغگویی نیازمند تربیت متوازن در شناساندن خوبی و زشتیِ هردوسوی ماجراست و نه در سایه‌ی سانسور و خط زدن یک لغت.

همین اصل را به ده‌ها مورد دیگر تسری دهید، تا ببینید نگاه‌های یکسویه‌ی تربیتِ خیالی، که سر از «تربیت مقدس» در می‌آورَد، چقدر غیر واقع‌بینانه وگاه ضد تربیت است؛ مثلا تربیت جنسی، هشدار واقع‌بینانه در مورد اعتیاد، آموزش نقادی و نقدپذیری و هکذا؛ که این‌ها را در سایه‌ی سکوت و ابر محاق فرومی‌برند، مبادا کلمه‌ی زشتی بر زبان آید!

از کودکی به ما می‌گفتند:«دروغگو دشمن خداست!». بسیار حرف درستی بود و اثر تربیتی داشت. لابد امروز بر اساس تغییر نام آن داستان تجویز می‌کنند که بگوییم:«راستگو دوست خداست!»؛ این که گفتن ندارد! تا زشتی دشمنی با خدا را بیان نکرده‌باشیم نمی‌توانیم زیبایی دوستی با او را نمایان کنیم.

همین‌گونه است که برخی، وقتی خواسته و ناخواسته، مصالح‌اندیشانه(!) یا کوته‌نگرانه یک دروغ را می‌گویند، بر اساس اصل «لغت‌سازی مقدس»، به یک دومینوی دروغ می‌افتند که چه بسا احساس ناروا و عذاب وجدان هم داشته‌باشند، لیک «مقدس‌انگاری ذهنی» ، ناگزیر به «مقدس‌انگاری عملی»‌شان می‌انجامد و خلاف پشت خلاف می‌آورند.

کافی‌است قبول کنیم که خودِ دروغ، بدتر از نام دروغ است و لاپوشانی یک دروغ، بدتر از اصل آن دروغ.

امیدوارم در ماجرای غم‌ِ ماندگار و دردناک هواپیمای سوگ، یک‌بار و آخربار، آنچه صداقتِ باقیمانده‌است گفته‌شود و مکالمه‌ی جدیدی بازخوانده و شنیده نشود، تا دومینوی توجیه در توجیه و پوشش در جوشش یک‌جا بازایستد.

بازی با کلمات، داستانی اثرگذار ونوستالژیک را در کتاب‌های درسی کودکان، به حکایتی تصنعی و بیرون از حس و حال بدل کرد. چرا این بازی در متن جامعه چنین نکند؟ و دیگر چنین مباد!

1717

کد خبر 188931

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 10 =