به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مظفرالدینشاه قاجار سفر نخست خود به فرنگ را در ماه آخر سال ۱۳۱۷ ه ق. آغاز کرد. او شرح همه روزهای این سفر را به صورت روزنوشت به نگارش درآورده است. در ادامه روزنوشت روز چهارشنبه دوم جمادیالاول ۱۳۱۸ (هفتم شهریور ۱۲۷۹) او را میخوانیم، (این متن از سفرنامه نخست مظفرالدینشاه به فرنگ است):
صبح رفتیم به حمام. از حمام که بیرون آمدیم جناب اشرف صدراعظم با وزرای درباری هلاند [هلند] به حضور آمدند. با آنها قدری صحبت داشتیم. مرخص شده رفتند.
بعد سوار کالسکه شده رفتیم به تماشای جنگل، جنگل اینجا خیلی باصفاست و تقریبا شبیه به جنگل بروکسل است. از آنجا رفتیم به کنار دریا. دریای اینجا هم مثل اوستاند [شهری در بلژیک] است. جمعیت زیادی در راه بود. عمارات [بناها] شهر لاهه از دوطبقه الی سهطبقه زیادتر نیست. خیلی کوچههای باروح و عمارتهای خوشوضعِ قشنگی دارد و درخانههای [منازل] اینجا و بروکسل از هم سواست، مثلا اگر شخص بخواهد منزلی اجاره کند باید یک آپارتمان تنها کرایه کند و این وضع خیلی خوب است زیرا مثل سایر شهرهای فرنگ نیست که از درخانه [منزل] هرکس هزار نفر داخل و خارج میشود و من از وضع عمارتهای اینجا خوشترم از سایر جاها میآید.
بعد از گردش آمدیم منزل ناهار خوردیم. دو ساعت بعد از ظهر رفتیم به گار [ایستگاه اصلی] راهآهن، سوار ترن شده رفتیم به شهر «گودا» و شهر «اوترش»، شهر اولی هجده هزار نفر جمعیت و شهر دویمی یکصدوهشتاد هزار نفر سکنه دارد. اطراف راه و صحرا همهجا سبز و خرم و گلهای قرمز خیلی قشنگ روییده بود.
از آنجا رفتیم به قصر اعلیحضرت ملکه اسم آن «موزدیک» است. قصر ملکه واقعا مثل دستهگل بود؛ پارک بسیار خوب و عمارتی عالی و مزین دارد. اعلیحضرت ملکه با والده ایشان اعلیحضرت «اما» تا دم پله ما را استقبال کردند. هردو ملبس به لباس سفید بودند. وزرا هم همراه ایشان بودند. با کمال گرمی و مهربانی پذیرایی نمودند. با اعلیحضرت ملکه و والده ایشان دست دادیم. ملکه دامدنورهای [همراهان] خودشان را معرفی کردند، ما هم جناب اشرف صدراعظم و وزیر دربار را به ایشان معرفی نمودیم.
بعد از آن ما و ملکه و والده ایشان و وزیر دربار هلاند و یمینالسلطنه رفتیم به اتاق مخصوص نشسته، به قدر یک ساعت صحبت داشتیم. بعد چای آوردند خوردیم. از آنجا برخاسته من و جناب اشرف صدراعظم و وزیر دربار و موثقالملک و امینحضرت و مهندسالممالک رفتیم به اتاق دیگر، از آنجا راهی به پارک بود رفتیم قدری در پارک گردش کردیم. کوزههای نارنج زیادی بود مخصوص یک نوع درخت نارنج دیدیم که برگش مثل برگ مورد بود. پرسیدیم که این قسم نارنج در کجاست گفتند از ینگیدنیا [آمریکا] آوردهاند.
سایر نوکرها و ملتزمین ما هم که مدعو بودند با ترن دیگر یک ساعت بعد از ما وارد آنجا شدند. نیم ساعت به غروب مانده رفتیم سر شام. یک میز شام مخصوص به من و ملکه و والده ایشان بود و میزی دیگر برای نوکرهای ما که جناب اشرف صدراعظم و وزیر دربار و ناصرالملک و موثقاالدوله و ظهیرالدوله و وزیرهمایون و یمینالسلطنه و سایرین با وزرای هلاند در سر آن میز بودند. از وزرای هلاند «پیرسون» رئیسالوزرا... وزیر امور خارجه و... وزیر داخله و جنرال الاند وزیر جنگ و «امیرال رورال» وزیر بحریه و... وزیر کلنی و «لسلی» وزیر فواید عامه و «اندرلندن» وزیر عدلیه بودند. اعلیحضرت ملکه به سلامت ما نوشیدند ما هم به سلمات ایشان جام شربتی خوردیم. سر شام صحبت از مجلس صلح عمومی و شکار و غیره شد.
بعد از شام رفتیم به اتاق دیگر، سایر نوکرهای خودمان را که از عقب آمده بودند به ملکه معرفی نمودیم. از یک طرف ملکه و از طرف دیگر والده ایشان با یکیک نوکراهای ما تعارف و احوالپرسی و اظهار مهربانی کردند، مخصوصا با همه حرف زدند. مترجم مابین آنها وزیر دربار بود و خیلی خوب فرمایشات ملکه و عرایض نوکراهای ما را تبلیغ و ادا نمود.
از آنجا رفتیم به یک اتاقی قدری استراحت کردیم و ساعتی که گذشت آمدیم پیش ملکه با هم رفتیم به اتاقی که اول شب آنجا بودیم، قدری با ایشان صحبت داشتیم. نوکرها و ملتزمین ما قبل از ما رفتند به گار، ما هم ساعت نه و نیم رفتیم به گار سوار ترن شده مراجعت نمودیم.
وقت رفتن به آنجا سهساعته رفتیم ولی در مراجعت دو ساعت آمدیم به طوری ترن تند میرفت که احوال مرا برهم زد مجبور شدم زنگ آلارم را کشیدم ترن ایستاد. سفارش کردیم قدری آهستهتر ببرند.
خاک هلاند یکپارچه سبز است، هیچ قطعهی را به این خضارت [سبزی] و طراوت ندیده بودیم. ساعت یازده بعدازظهر وارد منزل شدیم. قدری با ناصرخاقان و ناصرالملک فرمایش و صحبت نموده بعد استراحت کردیم. در این بین امیربهادر جنگ آمد پرسیدیم چرا به آنجا نیامده بود، از قراری که عرض کرد سردردر گرفته نتوانسته بود بیاید.
منبع: مظفرالدینشاه قاجار، «سفرنامه فرنگستان، سفر اول»، تهران: شرق، چاپ دوم، ۱۳۶۳، صص ۱۸۲-۱۸۰.
۲۵۹
نظر شما