خبرآنلاین - محمد عارف معزی: در شرایطی که جنگ و تنشهای منطقهای ادامه دارد، تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی ایران به شمار میرود؛ با این حال، تکرار بیش از حد استفاده از این ابزار میتواند کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی را به سمت ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی و تجارت سوق دهد و در بلندمدت از ارزش ژئوپلیتیک آن بکاهد. توسعه کریدورهای تجاری و خطوط انتقال انرژی، افزایش واردات نفت از منابع جایگزین و حرکت کشورها به سمت انرژیهای تجدیدپذیر، از جمله روندهایی است که میتواند این اهرم را مستهلک کند.
در این میان، تفاهمنامه پایان جنگ از منظر برخی تحلیلها میتوانست دستاوردهایی برای ایران به همراه داشته باشد؛ از توقف جنگ و جلوگیری از گسترش خسارتها به زیرساختهای حیاتی گرفته تا رفع محدودیتهای صادرات نفت، آزادسازی بخشی از منابع مالی و فراهم شدن زمینه برای سرمایهگذاری و کاهش تحریمها. با این حال، جایگزین کردن این دستاوردهای ملموس با وعده پیروزیهای آینده و فروپاشی قدرت آمریکا، میتواند جامعه را در چرخهای از تنش و انتظار قرار دهد.
از سوی دیگر، تداوم جنگ ممکن است کشورهای منطقه را به سمت ائتلافهای امنیتی جدید سوق دهد و نقش میانجیهایی مانند قطر و عمان را تضعیف کند؛ روندی که در نهایت میتواند به افزایش اجماع منطقهای علیه ایران و کاهش فضای دیپلماتیک منجر شود.
خبرگزاری خبرآنلاین، در گفتگو با کورش احمدی، دیپلمات پیشین و تاریخپژوه، به بررسی این تحولات پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی کورش احمدی با خبرآنلاین را میخوانید؛
پافشاری بیش از حد روی یک اهرم، میتواند ارزش استراتژیک آن را کاهش دهد/ کشورهای منطقه به دنبال راههای جایگزین برای عبور انرژی و کالا هستند
*** آیا استفاده نظامی و وامنیتی مکرر از تنگه هرمز برای اعمال فشار به آمریکا ممکن است که اثربخشی این اهرم را کاهش دهد؟ چگونه ممکن است این اهرم مستهلک و ناکارآمد شود؟
در مورد همین موضوع تنگه هرمز، موجی از اقدامات در دستور کار کشورهای دور و نزدیک قرار گرفته که می تواند به کاهش ارزش استراتژیک تنگه هرمز و تخلیه ظرفیت های ژئوپلیتیک آن بیانجامدیکی از ویژگی ها کارکردی جمهوری اسلامی طی نزدیک به ۵۰ سال گذشته پافشاری و ماندن بیش از حد روی یک موضوع و استفاده بیش از حد از یک حربه یا اهرم بوده است. نمونه سفارت آمریکا را به یا داریم که صرفنظر درستی یا نادرستی اقدام به اشغال سفارت، اینکه ۴۴۴ روز گروگان ها را نگه داشتیم یک نمونه بود. جنگ را ۶ سال بعد از آزادی خرمشهر ادامه دادیم. ماجرای غنی سازی ۲۳ سال است که در جریان است و روح و روان ما را نیز گرفتار خود کرده است.
نمونه های متعدد دیگری نیز از این شیوه را می توان مثال زد. اکنون خطر بزرگ این است که تنگه هرمز نیز به مشکل ماندگار دیگری تبدیل شود. این در حالی است که سیاست، بخصوص سیاست خارجی، حوزه تامین منافع است و نیز حوزه امکانات و ممکنات. این حوزه یک حوزه عرفی است که هیچ موضوع و موضعی در آن مقدس نیست و دولت ها همواره باید ضمن روزآمد کردن ارزیابی های خود، آماده انعطاف در مورد رویه ها و شیوه ها و مواضع خود باشند. صرفنظر از خسارات محض از ناحیه چنین روشی، اکنون روشن شده که در مورد همین موضوع تنگه هرمز، موجی از اقدامات در دستور کار کشورهای دور و نزدیک قرار گرفته که می تواند به کاهش ارزش استراتژیک تنگه هرمز و تخلیه ظرفیت های ژئوپلیتیک آن بیانجامد.
به عنوان مثال، کریدور IMEC (کریدور تجاری هند-خاورمیانه) که در نظر است از شبه قاره هند و از طریق امارات، عربستان، اردن، سوریه و اسرائیل به مدیترانه و اروپا منتهی شود، با سرعت بیشتری در حال پیگیری است. عراق در حال امضای قراردادهایی با چند شرکت آمریکایی برای احیای خط لوله های قدیمی عراق از کرکوک به بانیاس سوریه و جیهان ترکیه است. مطالعاتی نیز در عراق با هدف ارسال نفت بصره به بندری در مدیترانه در دست انجام است. عربستان و امارات در تدارک افزایش ظرفیت دو خط لوله به ینبع (دریای سرخ) و فجیره (دریای عمان) هستند. قطر و بحرین و کویت هم در حال انجام مطالعاتی برای یافتن یک راه جایگزین از طریق عربستان یا امارات و ... به جای تنگه هرمز هستند.
در سطح جهانی نیز اقداماتی در جریان است. آمریکا از برخی از این اقدامات در منطقه حمایت می کند. همچنین کشورها آسیایی که بیشترین واردات سوخت خود را از خلیج فارس انجام می دادند، در فکر منابع جایگزین اند و متوجه تولید کننگان درنیم کره غربی بویژه آمریکا شده اند و از جمله واردات آنها از آمریکا رو به افزایش است. یا مثلا بسیاری از کشورها مانند چین و هند به صرفه جویی در مصرف نفت و گاز و نیز سرعت دادن به تولید انواع انرژی های تجدیدپذیر روی آورده اند. اندیشکده های اسرائیلی نیز در حال شکل دادن به حوزه جدیدی از مطالعات زیر عنوان تغییر نقشه انرژی در خاورمیانه تحت تاثیر مسائل تنگه هرمز و باب المندب هستند و ...

تردیدی نیست که این تفاهمنامه کاملاً به سود ایران بود/ آمریکا وقتی دید با جنگ نمیتواند خواستههایش را تحمیل کند، به مذاکره روی آورد
*** بسیاری از تحلیلگران تفاهمنامه پایان جنگ را یک پیروزی بزرگ برای ایران ارزیابی کردهاند، به نظر شما این تفاهمنامه چه منافعی برای ایران داشت و آیا تهران با استمرار جنگ میتواند به دستاوردی بهتر از این تفاهمنامه دست پیدا کند؟ دقیقا تهران چه دستاوردهایی در تفاهمنامه اسلامآباد داشت؟
مهمترین نفع این تفاهم نامه برای ایران توقف جنگ بود؛ جنگی که طی آن خسارات عظیمی به همه امکانات کشور وارد می شد؛ جنگی که اگر ادامه می یافت می توانست به زیرساختهای کشور که مورد نیاز روزمره مردم است کشیده شود و با توجه به بی پولی و تحریم، بازسازی آنها ممکن بود سالهای طولانی به درازا بکشدتردید نیست که این تفاهمنامه کاملا به سود ایران بود. مسئله این بود که آمریکا بعد از تحمیل جنگ تجاوزکارنه و روشن شدن اینکه از طریق جنگ قادر به تحمیل خواسته های خود نیست چاره ای نداشت جز اینکه بر راه حل های مسالمت آمیز متمرکز شود. این مهم موجب روی آوری ترامپ به مذاکره شد. از طرفی از آنجا که ترامپ سیاست خارجی آمریکا را به غایت شخصی سازی کرده و از جمله شورای امنیت ملی آمریکا را عملا تعطیل کرده و بدنه کارشناسی و حرفه ای وزرات خارجه آمریکا را کاملا به حاشیه رانده و روند تصمیم گیری سیاسی در یک دولت مدرن را به یک روند شخصی تبدیل کرده است، چند نفری که در مذاکرات با ایران درگیر بودند و اکثر دلال معاملات ملکی بودند، توان کارشناسی حداقلی را برای ییشبرد نقطه نظرات خود را نداشتند و در نتیجه شرایطی شکل گرفت که یک سند مهم که از هر نظر به سود ایران بود، توانست تنظیم شود.
در این سند تنها یک نفع برای آمریکا در نظر گرفته شد بود و آن هم بازگشایی تنگه هرمز بود که البته من معتقدم که این نیز به سود ایران بود چرا که پیش شرط آن برداشته شدن محاصره دریایی ایران بود. مهمترین نفع این تفاهم نامه برای ایران توقف جنگ بود؛ جنگی که طی آن خسارات عظیمی به همه امکانات کشور وارد می شد؛ جنگی که اگر ادامه می یافت می توانست به زیرساختهای کشور که مورد نیاز روزمره مردم است کشیده شود و با توجه به بی پولی و تحریم، بازسازی آنها ممکن بود سالهای طولانی به درازا بکشد.
بعلاوه، برداشتن کامل و بدون مشکل تحریم صدور نفت از مبداء ایران که شامل همه شرکت های داخلی و پرداخت به دلار و حتی فروش نفت به بازار آمریکا می شد، تحولی بیسابقه بود. موارد متعدد دیگر مانند جامعیت آتش بس در کل منطقه، تعهد به کار در جهت برداشتن کلیه تحریم ها، حرکت در جهت آزادی سپرده های ایران و قرار دادن آن تحت اختیار بانک مرکزی ایران بر هر استفاده ای، تهیه طرحی برای سرمایه گذاری در ایران، تعهد تلویحی آمریکا به عدم طرح مسائل موشکی و مسایل مربوط به جبهه مقاومت در مذاکرات در بند ۱۳ و... نیز قابل ذکر است.
فروپاشی قدرت آمریکا از طریق جنگ، رویاپردازی محض است/ تکلیف مردمی که برای حداقلهای زندگی در انتظارند، چه میشود؟
*** آیا ایجاد توقع در جامعه برای پیروزیهای آینده، مانند فروپاشی قدرت آمریکا یا شعارهای مرتبط با انتقام میتواند جایگزین پیروزیهای روی زمین در تفاهمنامه پایان جنگ شود؟
از این خیال پردازان باید پرسید که حق الناس چه می شود. تکلیف مردمی اعم از زن و کودک و پیر و جوان بیکار و معطل برای حداقل های زندگی و جامعه ای در خطر ابرتورم است چه می شود؟روشن است که ایجاد چنین توقعاتی در جامعه بسیار مخرب است و جامعه را همواره در حال تنش در درون خود و تنش با بیرون خود یعنی جامعه بین المللی نگه می دارد که برای شرایط اقتصادی و اجتماعی ما سم مهلک است. فروپاشی قدرت آمریکا از طریق جنگ رویاپردازی محض است.
چرا که شما تصور کنید که به فرض ما بتوانیم تمام امکانات نظامی آمریکا در منطقه را نابود کنیم و تمام کشتی های جنگی آمریکا در منطقه را غرق کنیم، با موشک های قاره پیمای آمریکا که از خاک آمریکا به سمت ما قابل پرتاب هستند، چه خواهیم کرد؟ یا به همین ترتیب تمام اسرائیل را به ویرانی بکشانیم، با زیردریایی ها اسرائیلی مسلح به موشک های اتمی که شهرهای ما را هدف قرار داده اند چه خواهیم کرد.
این تصورات واهی محصول خیال پردازی های بی معنی است که در طول سالها کشور را در وضعیت بحرانی قرار داده است. بعلاوه، از این خیال پردازان باید پرسید که حق الناس چه می شود. تکلیف مردمی اعم از زن و کودک و پیر و جوان بیکار و معطل برای حداقل های زندگی و جامعه ای در خطر ابرتورم است چه می شود؟ تکلیف آینده ایران که رشد جمعیتش از بیش از دو میلیون در سال ۴۰۴ به حدود ۸۰۰ هزار نفر رسید چه می شود؟
ادامه جنگ میتواند میانجیهای سنتی ایران را از تهران دور کند / ایران از روند ائتلافسازیهای امنیتی منطقه کاملاً برکنار مانده است
*** جنگ فشار زیادی به کشورهای جنوب خلیج فارس و عراق وارد کردهاست، آیا استمرار جنگ ممکن است که باعث ایجاد اجماع در کشورهای جنوب خلیج علیه ایران و دست کشیدن کشورهایی مانند قطر و عمان از میانجیگری به نفع ایران شود؟
به هر حال ما شاهد طیف وسیعی از ائتلاف سازی های امنیتی در منطقه هستیم که درگذشته سابقه نداشت و متاسفانه ایران کاملا از روند این ائتلاف سازی ها برکنار مانده استمتاسفانه در چنین مسیری قرار داریم. طی یکی دو هفته گذشته و با مشاهده ادامه جنگ، پاکستان و دو میانجیگر سنتی یعنی قطر و عمان به نظر می رسد که تا حدودی مایوس شدهاند، غیر از پیشنهاد آتش بس ده روزه ای که ارائه داده اند، نقششان بیشتر در حد انتقال پیام بین دو طرف جنگ بوده است. آنها ظاهرا منتظراند که با روشن شدن نتیجه جنگ جاری، طرفین خسته شوند یا احساس خطر جدی کنند و پیشنهاد جدیدشان برای آتش بس را بپذیرند. بعلاوه، تحولاتی نیز در حوزه ائتلاف های امنیتی در منطقه در حال شکل گیری است.
پاکستان نقش مهمی در این رابطه در حال پیدا کردن است. اسلام آباد در حال برجسته کردن معاهده امنیتی خود با عربستان و هشدار نسبت به هر گونه حمله به عربستان به عنوان حمله به پاکستان است. کویت نیز علاقه نشان داده که معاهده امنیتی مشابهی با پاکستان امضا کند.
ترکیه نیز به نظر می رسد که در مسیر سپردن تعهداتی به برخی از کشورهای عرب منطقه است. از سوی دیگر عراق و لبنان بیش از پیش در حال حرکت در جهت همکاری های ساختاری با آمریکا هستند. به هر حال ما شاهد طیف وسیعی از ائتلاف سازی های امنیتی در منطقه هستیم که درگذشته سابقه نداشت و متاسفانه ایران کاملا از روند این ائتلاف سازی ها برکنار مانده است.
۲۱۹








نظر شما