به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، کتاب «شیخ مروارید» تالیف مرتضی میردار در انتشارات ایران منتشر شده است. این کتاب به بیان زندگینامه حجتالاسلام شیخ علیاصغر مروارید از کودکی تا مبارزات سیاسی او میپردازد. مصاحبه با مرحوم حاج شیخ علیاصغر مروارید در سال ۱۳۸۳ طی پانزده جلسه انجام گرفت. این مصاحبه ها که شرح حال و خاطرات او را تا بدو پیروزی انقلاب شامل میشود در هفت فصل کتاب تدوین شده است.
شرایط مالی سخت در کودکی
حاج شیخ علیاصغر مروارید فرزند شیخ علی در سال ۱۳۰۶ شمسی در مشهد متولد شد. اصلیت اجداد او به کرمان بازمیگشت گویا یکی از اجداد او ماموریت پیدا میکند تا به اطراف بحرین برود. موقع برگشت از آنجا مقداری مروارید بحر عمان را برای شخصیتهای آن موقع پیشکش میآورد و از آن زمان به «مروارید» ملقب میشود.
اقوام شیخ علیاصغر در مشهد چه از نظر مذهبی و چه به لحاظ دارایی و مکنت ممتاز بودند، اما جد او شیخ علیاکبر و پدرش شیخ علی وضع معاش متفاوتی داشتند و فقیر محسوب میشدند، چراکه جد آنها شیخ علیاکبر زود تر از پدرش فوت شده بود و از ارثیه فامیلی بهرهای نبرده بودند.
پدر شیخ علیاصغر مروارید با آنکه روحانی بود اما در کودکی زمین خورده و مغزش آسیب دیده بود به گونهای که تمام مسئولیتهای منزل را مادرش حلیمه خاتون به عهده گرفته بود و با خواندن قرآن برای اموات، فرزندانش را سیر میکرد.
ورود به جهان روحانیت
شیخ علیاصغر در کودکی و نوجوانی بسیار بازیگوش بود و با اینکه در شغلهای مختلف او را به شاگردی میگذاشتند به هر بهانهای فرار میکرد. عاقبت برادر ارشد شیخ علیاصغر، او را به حوزه فرستاد تا سر به راه شود و این آغاز ورود شیخ مروارید به جهان طلبگی بود. او که در ابتدا با این نیت به حوزه رفت تا آزاد باشد و تمام وقتش را به بازی با بچهها بگذراند شیفته حوزه و استادانی چون ادیب نیشابوری، استاد خزعلی و میرزا مهدی اصفهانی شد. اقامت شیخ مروارید در تهران از سال ۱۳۲۸ آغاز گردید که با فعالیتهای جبهه ملی و مبارزات آیتالله کاشانی و دکتر مصدق برای ملی شدن صنعت نفت مصادف بود.
شیخ علیاصغر با آقای کاشانی، نواب صفوی و آقا شیخ حسین شاهآبادی و علامه طباطبایی که از تاثیرگذاران آن زمان بودند، مانوس بود. او در سال ۱۳۴۱ با خانم اقدس اسلامی تربتی فرزند آیتالله شیخ علیاکبر اسلامی تربتی که از روحانیون برجسته بود، ازدواج کرد و ثمره این ازدواج ۴ دختر و یک پسر بود.
مردی که از فراسوی باور ما میآمد
اولین آشنایی مستقیم شیخ مروارید با امام خمینی زمانی بود که منزل امام مراسم فاطمیه بود. در آنجا آقای اشراقی گفتند آقای مروارید بیایند و منبر بروند. پیش از این شیخ علیاصغر امام را دیده بودند و خدمتشان سلام هم میکردند، اما هیچ ارتباطی که از نزدیک به حضورشان برسند، نداشتند، شیخ مروارید پس از شهادت نوابصفوی سیاست را کنار گذاشته بود، اما زمانی که امام را دید فهمید ایشان را با این منش نمیشود، کنار گذاشت.
نخستین دستگیری
اولین گزارشی که ساواک از شیخ مروارید داد و سبب دستگیری وی شد سال ۱۳۳۲ در جریان مخالفت با انجمنهای ایالتی و ولایتی بود. او در مسجد شمشیریها در خیابان خراسان منبر رفت و پس از آن با این اتهام که از فدائیان اسلام هستند دستگیر شد.
در آن زمان عدهای از روحانیون بودند که بی پروا صحبت میکردند و از دستگیری و مجازات توسط ساواک واهمهای نداشتند که نمونهای از آنها آقای واعظ طبسی و شیخ مروارید بودند.
حادثه مدرسه فیضیه
فاصله انجمنهای ایالتی و ولایتی با اعلام رفراندوم شاه، سه چهار ماه بیشتر نبود. اواخر سال ۱۳۴۱ امام اعلامیه معروف خود درباره اینکه «ما عید نداریم و عید را بر ما عزا کردند» صادر کرد. در همان زمان در قم اصل جریانات انقلاب شروع شد. شیخ مروارید از کسانی بود که امام خمینی او را برای سخنرانی در مدرسه فیضیه دعوت کرده بود.
تاسیس چاپخانه دارالعلم
شیخ مروارید از همان ابتدای ورود به جامعه روحانیت تلاش میکرد تا از بیتالمال استفاده نکند. بنابراین برای کسب درآمد شروع به چاپ کتاب کرد و «دیوان کامل بهایی» اولین کتاب او بود. پس از آن نیز با فروختن زمینی که در نارمک خریده بود انتشارات دارالعلم را تاسیس کرد.
کتاب «شیخ مروارید» نمونهای از کتابهای تاریخ روایی است که به قلم مرتضی میردار در ۲۴۶ صفحه و شمارگان ۵۰۰ نسخه توسط انتشارات ایران روانه بازار شده است.
۲۵۹






نظر شما