امیرمهدی نادری| خبرآنلاین: سیدضیاء الدین طباطبایی در تاریخ ایران همواره با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ یاد میشود اما زندگی این مشروطهچی بعدا کودتاچی با سیل گستردهای از وقایع دیگر هم همراه بود و برخلاف تصور عمومی مبنی بر کمرنگ شدنش بعد از کنار رفتن از نخستوزیری در ۴ خرداد ۱۳۰۰ از صحنه سیاسی ایران به طور کامل محو نشد. در تحولات سالهای بعد همچنان میتوان ردپایش را دید.
تولد در شیراز و ورود به جنبش مشروطه
سیدضیاءالدین طباطبایی در تابستان ۱۲۶۸ ه. ش در شیراز به دنیا آمد. پدرش، «سیدعلی آقا یزدی» در جریان جنبش مشروطه به صف هواداران مشروطه پیوست و در زمان محمدعلیشاه قاجار و استبداد صغیر، به شهر ساری تبعید گردید. خود سیدضیاء، بسیار تندروتر از پدر بود و در پیگیری اهداف مشروطهخواهان، با جدیت تمام عمل میکرد.
او از نخستین کسانی بوده که به خانه مرتجعین و مخالفان مشروطه بمب انداخته است. سیدضیاء در دوران مشروطیت با انتشار مقالههای پر سرو صدا علیه شاه، مورد حمایت مشروطهخواهان قرار گرفت. زمانی که مشروطهخواهان دست به اسلحه بردند تا محمدعلی شاه را وادار به پذیرش خواستههای خود نمایند، سید ضیاء ۲۰ ساله، در نبرد پنج روزه تهران شرکت نمود و فرماندهی بخشی از مجاهدین مسلح را برعهده داشت.
قلم آتشین و پناهندگی سیاسی
سیدضیاء بعد از اعلان مشروطیت، روزنامه «اسلام» و سه سال بعد «ندای اسلام» را منتشر کرد. تندرویهای سیدضیاء در این روزنامه و دیگر روزنامههایش به دفعات بساط توقیف آنها را فراهم میکرد. با توقیف روزنامه ندای اسلام بود که او به همراه هیأت تحریریه، با لباس مبدل به تهران فرار کرد و در تهران فعالیتهایش را ادامه داد. یکی از اقداماتش بمبگذاری در مغازه حاجمحمداسماعیل یکی از نمایندگان مجلس اول و از طرفداران آن زمان محمدعلی شاه بود. بمبگذار کشته شد و سیدضیاء مدتی از این سفارتخانه به آن سفارتخانه آواره و فراری شد تا اینکه بالاخره در سال ۱۲۹۰ خورشیدی به خارج رفت و حدود یک سال بعد به ایران بازگشت.
در همین دوران پناهدگیهای سیاسی بود که سیدضیاء جملهای را بر زبان آورد که در تناقض با ادامه سرنوشتش قرار گرفت: «ملتی که بخواهد نعمت آزادی را با کمک اجناب به دست آورد شایسته آزادی نیست.»
کمیته آهن: از تشکیل تا کودتای سوم اسفند
سیدضیاء الدین در سال ۱۲۹۸ خورشیدی برای دست یافتن به یک مقام عالی سیاسی تلاش میکرد تا در آن مقام بتواند افکار خود را عملی کند. او تمایل خود را به داشتن چنین مقامی پیش از این نیز با نوشتن شش مقاله تحت عنوان «اگر وزیر بودم چه میکردم» اعلام کرده بود. او در راستای این تلاش خود سرانجام در تهران در رأس «کمیته آهن» قرار گرفت.
براساس آگاهیهایی که بیشتر آنها را در جلد چهارم «حیات یحیی» و جلد اول «تاریخ بیست ساله» میتوان یافت، کمیته آهن تهران از مصالح کمیته آهن منحلشده اصفهان در سال ۱۲۹۸، از سوی انگلیسیان و هواداران آنان ساخته شد. ریاست این کمیته با سیدضیاء الدین بود. کمیتهای مرکب از جمعی از ایرانیان و ارمنیهای دوست و همفکر وی در سیاست داخلی و خارجی بود.
دولتآبادی که یکی از منابع عمده این زمینه است، از این کمیته با عنوان کمیته زرگنده یاد میکند. این بدان جهت است که مرکز این کمیته در خانه ییلاقی سیدضیاء الدین واقع در زرگنده در اطراف تهران بود. همین خانه بود که به خاطر کشت نعنا در آن لقبی تازه برای سیدضیاء ساخته شد: سید نعنا.
کمیته آهن تا اندازه بسیار زیادی تحت نفوذ انگلیس و در خدمت سیاست این کشور در ایران بود. ایوانف در کتاب «تاریخ نوین ایران» معتقد است که این کمیته برای انجام کودتای دولتی در ایران توسط انگلیس تاسیس شده بود. برخی از آگاهیهایی که درباره این کمیته و فعالیتهای آن در دست است عقیده ایوانف را تأیید میکند. ازجمله میدانیم که کمیته مورد بحث برای رئیسالوزرا کردن سپهدار سردار منصور رشتی که از هواداران انگلیس بود و کودتای سوم اسفند در زمان زمامداری او صورت پذیرفت فعالیت میکرده است. افزون بر این، سه تن از اعضای این کمیته یعنی سیدضیاءالدین، ماژور مسعودخان کیهان و کلنل کاظمخان سیاح جزء پنج تنی بودند که رهبری کودتای سوم اسفند را بر عهده داشتند. پس از این کودتا نیز بسیاری از اعضای این کمیته به مقامات مهمی دست پیدا کردند. شاید نام «فوج آهن» نیز که در کودتا به کار گرفته شد با نام کمیته مورد بحث بیارتباط نباشد. بالفور که از کمیته آهن به عنوان حزب سیدضیاء الدین یاد کرده آن را حزب اصلاحات اصیل که از نفوذ انگلیس به عنوان یک پشتیبان اخلاقی سود میجست! نام برده است.
کابینه سیاه
در زمستان ۱۲۹۹، ایران بر لبه پرتگاه ایستاده بود. در روزهای پساز مشروطه، تقریبا همه آرمانهای این جریان در ایران رو به نابودی گذاشته بود و حکومت احمدشاه قاجار هر روز بیشتر از دیروز به سمت تباهی میرفت. در این دوره، بخشهای مختلف کشور در عمل زیر نفوذ نیروهای محلی، شورشها و قدرتهای مسلح نیمهمستقل قرار داشت و دولت قاجار بیش از یک نام بر صفحه کاغذ نبود.
وضع تهران هم در آن موقع بیش از آنچه تصور شود وخیم بود. ادارات دولتی از ژاندارمری و نظیمه و عدلیه و غیره یک سال از دریافت حقوق عادی خود محروم مانده بودند. دستجات مختلف به عناوین سیاسی و غیره مشغول فعالیت بودند.
خود سیدضیاء ریشههای کودتا را در مصاحبه با محید دوامی، آشفتگی عمیق کشور دانسته، در چنین شرایطی، به گفته سیدضیاء، گروه کوچکی با احساس «ازخودگذشتگی برای نجات مملکت» دست به عمل زدند. به گفته او کودتای سوم اسفند نتیجه همین بنبست تاریخی بود؛ اما «جامعه آن روز ایران هنوز آمادگی شنیدن همه حقایق تلخ آن واقعه را نداشت و ندارد.»
در چنین فضایی، شبی در قزوین، جمعی اندک اما مصمم در اتاقی بسته گرد آمدند: سیدضیاءالدین طباطبایی، رضاخان میرپنج و چند افسر دیگر. آنان به این جمعبندی رسیدند که اگر اصلاح از راه قانون و قرارداد ممکن نیست، نظم تازه باید با نیروی قزاق بر تهران تحمیل شود. و نام های خود را پشت قرآنی امضا کردند.
سیدضیاء به سفارت بریتانیا رفت و پیشنهاد داد تا در ازای حمایت انگلیس برای رسیدن او به سمت نخستوزیری، قراداد ۱۹۱۹ را بدون اینکه افکار عمومی جامعه متوجه آن بشود، اجرا خواهد کرد. ازاینرو، مستشاران خارجی به عنوان کارشناسان کشورهای مختلف به ایران دعوت شدند و به بهانه سامان دادن امور اداری ایران، پایگاه انگلیس در ایران را تقویت کردند. درعوض، هزینه اولیه حرکت قزاقها در ایران با اهدای ۲۵ هزار تومان به سیدضیاء شروع شد. سیدضیاء پساز دریافت پول، راه قزوین را در پیش گرفت تا رضاخان و قزاقهای بیحقوق و فرسودهاش را به حرکت وا دارد.
در قزوین، سیدضیاء پیشاز هرچیز، با پرداخت حقوق معوقه قزاقها اعتماد آنان و شخص رضاخان را جلب کرد. صبح سوم اسفند ۱۲۹۹، ستون قزاق از قزوین به راه افتاد. در کاروانسرای سنگی، تلاش نمایندگان دربار و ماموران سفارت برای متوقف کردن این حرکت بیثمر ماند و قزاقها به سمت پایتخت پیش رفتند و بدون مقاومت خاصی پایتخت را فتح کردند. در پی آن سیدضیاء حکم به دستگیری ۶۰ تن از افراد سرشناس از آیتالله سید حسن مدرس تا احمد قوامالسلطنه داد. روز بعد او و رضاخان و نزد احمد شاه رفتند. سیدضیاء فرمان نخستوزیری گرفت و رضاخان با لقب «سردار سپه» به ریاست دیویزیون قزاق رسید. سیدضیاء به فاصله یک روز کابینه خود را تشکیل داد که در آن برخی از اعضای «کمیته آهن» نیز حضور داشتند و در هشتم اسفند بیانیهای صادر کرد و در آن در مورد قرارداد ۱۹۱۹ که علیرغم مخالفت جدی در ایران از آن حمایت کرده بود، اعلام داشت «... به نام همین اصول و به خاطر همین اصول است که الغای قرارداد ایران و انگلستان مورخه اوت ۱۹۱۹ را اعلام میدارم.»
پایان کار رئیسالوزرایی
سیدضیاء کابینهای را تشکیل داد که بعدا توسط مخالفان او به «کابینه سیاه» معروف شد؛ این وجه تسمیه به دلیل دستگیریهای گسترده در هنگام آغاز به کار آن بود. کابینه سیاه شامل چهرههایی بود که از هواداران انگلیس، طرفدار قرارداد ۱۹۱۹ و برخی از اعضای کمیته آهن بودند. در این دوران، سیدضیاء بهشدت مورد انتقاد قرار گرفت و به عنوان عامل انگلیس شناخته میشد. با این حال، او همچنان سعی در حفظ موقعیت خود داشت.
در روز ۴ خرداد ۱۳۰۰ شمسی، سید ضیاءالدین طباطبایی پس از یک مجادله لفظی استعفای خود را به احمد شاه تسلیم کرد. احمد شاه که در آن زمان در تهران حضور داشت، بهسرعت این استعفا را پذیرفت. این اقدام نشاندهنده ضعف موقعیت سیدضیاءالدین و ناتوانی او در حفظ قدرت در برابر فشارهای داخلی و خارجی بود. استعفای او به پایان دوره کوتاه نخستوزیریاش منجر شد و راه را برای تغییرات سیاسی بعدی در ایران ازجمله قدرتگیری رضاشاه هموار کرد.
قالیفروش تبعیدی
سیدضیاء در سال ۱۳۰۰ ش با هزار تومان پولی که گرفته بود از طریق بغداد عازم اروپا شد و به مدت ۱۶ سال در برلن و ژنو زندگی کرد و به قالیفروشی مشغول شد. در این دوران دولت انگلیس سیدضیاء را به جامعه عرب معرفی کرد و در ادامه، وی به دعوت حاج امین الحسینی، مفتی اعظم فلسطین برای شرکت در کنگرهای به منظور مقابله با افزایش مهاجرت یهودیان، به فلسطین رفت و در دبیرخانه انجمن مسلمین مشغول به کار شد و به مدت شش سال در فلسطین ساکن بود.
نکته قابل تامل اینکه در وقایع شهریور ۱۳۲۰ انگلیسیها به رضاشاه اجازه دادند که فقط میتواند با سه نفر برای نخستوزیری مذاکره کند و یکی از آن سه نفر سیدضیاء بود. رضاشاه نیز محمدعلی فروغی را انتخاب کرد. در این دوره انگلیس به سیدضیاء برای پیشبرد اهدافش در ایران احتیاج داشت و با او مذاکراتی را شروع کرده بود و صحبتهایی برای تشکیل سازمانهای چریکی در نقاطی که تحت اشغال قوای متفقین نیست شد تا با عوامل نازی در ایران مبارزه کند. آلن چالز ترات یکی از مأموران زبده اطلاعاتی انگلیس در ۲ مهر ۱۳۲۱ برای مذاکره با سیدضیاء از تهران به اورشلیم رفت و بعد از تحلیل و بررسی، بازگشت او را صلاح دانست و سر ریدر بولارد وزیرمختار انگلیس اعتقاد داشت بازگشت او به ایران نباید منتسب به انگلیس شود. حزب وطن رسماً از سیدضیاء برای بازگشت دعوت کرد. مظفر فیروز فرزند نصرتالله فرمانفرما با پوشش مسافرت به قاهره و به دستور سفارت انگلیس به فلسطین رفت تا او را برای بازگشت متقاعد سازد و یا در مسیر بازگشت همراه او باشد. بالاخره سیدضیاء در مهر ۱۳۲۲ به ایران بازگشت.
حضور دوباره در ایران
در ابتدا به دلیل نوع رابطه سیدضیاء و رضاشاه یک ترس دوطرفه و حفظ ملاحظاتی بین وی و محمدرضاشاه وجود داشت. اما با فعالیتهای افرادی مثل ابوالحسن ابتهاج این فاصله کمتر شد تا جایی که سیدضیاء هفتهای یک بار با شاه شام میخورد. او در انتخابات مجلس چهاردهم از یزد کاندیدا شد و رأی آورد. علیرغم مخالفت برخی نمایندگان چون دکتر محمد مصدق و نمایندگان حزب توده، اعتبارنامه او به تصویب رسید و به نوعی لیدر اکثریت در مجلس شد. همچنین سیدضیاء برای شروع فعالیتهای خود حزب اراده ملی را که محفل آنگلوفیلها بود و از مخالفین حزب توده به شمار میرفت، تأسیس کرد.
در این زمان سیدضیاء از مشاورههای حبیبالله رشیدیان از عناصر نزدیک به سفارت انگلیس نیز بهره میبرد. اما این موقعیت او چندان دوامی نیافت. احمد قوام، نخست وزیر، برای حل بحران آذربایجان عدهای از عوامل مشهور انگلستان را دستگیر و زندانی کرد. سیدضیاء نیز یکی از این افراد بود که در فروردین ۱۳۲۵ بازداشت شد و تقریباً یک سال در زندان بود. با محبوس شدن سیدضیاء حزب اراده ملی نیز از بین رفت و حتی اقشاری از جامعه خواهان تبعید او شدند.
پس از آزادی سعی در ائتلاف با گروههای مختلف ازجمله احمد قوام و حزب توده را داشت و حتی در مورد حزب توده گفت: «حزب توده یک سازمان میهنپرست و پایبند قانون است.» در سال ۱۳۲۹ش پس از ترور رزمآرا، برای کسب نخستوزیری مذاکرات خود را شروع و با اسدالله علم و شخص شاه ملاقات کرد سپس برنامههای خود را برای سفارت انگلیس بیان کرد و گفت هر گاه از برنامههایش استقبال کردند سریعاً با شاه تماس بگیرند و از او بخواهند با نخستوزیری او موافقت کند. به رغم موافقت اسدالله علم و شپرد سفیر انگلیس، به دلیل مخالفت نمایندگان مجلس و افکار عمومی با طرفداران انگلیس و همچنین مخالفت دولت بریتانیا، از نخستوزیری سید ضیاء حمایت نشد و این مقام به حسین علاء رسید.
از این به بعد سیدضیاء فقط مقام مشاور شاه را داشت. در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت، یکی دیگر از نقاط عطف تاریخ ایران، سید ضیاء در مقام مخالف با ملی شدن نفت ایران ظاهر گردید و با حملات سنگین روزنامههای طرفدار مصدق مواجه شد. در سالهای بعد تلاش های سیدضیا برای برگشتن به قدرت پابرجا ماند و در قالبهای مختلف تلاش کرد به قدرت بازگردد اما ستاره بخت او کاملا افول کرده بود و این بار فرصتی برای قدرتگیری او پیدا نشد.
سرانجام سید ضیاءالدین طباطبایی در هشتم شهریور ۱۳۴۸ش در سن ۸۱ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت و جسدش در مقبره ناصرالدینشاه قاجار در شهر ری در صحن حضرت عبدالعظیم(ع) به خاک سپرده شد.
منابع
ادعای ارتباط سیدضیاءالدین طباطبایی با دولت فرانسه، پایگاه جامع تاریخ
برکنار شدن سیدضیاءالدین طباطبایی از نخستوزیری، دنیای اقتصاد
عباس هاشمزاده محمدیه، اسنادی نویافته از زندگانی سید ضیاءالدین طباطبایی یزدی، گنجینه اسناد پاییز و زمستان ۱۳۷۱ شماره ۷ و ۸
«سید ضیاءالدین طباطبایی: با کودتا مملکت را نجات دادیم/ دربار به تخلیه پایتخت میاندیشید»، خبرآنلاین
۲۵۹




نظر شما