سیاستمدار عجیب! / مرگ، گریزگاه او از محاکمه به اتهام اجرای کشف حجاب

او برای بهبود روابط با شوروی که پس از پیوستن ایران به پیمان بغداد به تیرگی گراییده بود، تلاش کرد؛ تلاشی که با وجود سفر هیأت دیپلماتیک شوروی و مذاکرات فشرده ده‌روزه ناکام ماند.

رضا مختاری اصفهانی، سندپژوه: علی‌‎اصغر حکمت شیرازی دولتمردی که در روزگار سلطنت رضاشاه به مقام وزارت رسید، تنها در عرصه سیاست فعال نبود و می‌‎توان تالی محمدعلی فروغی در مرتبه‌‎ای فروتر دانستش. او که از شانزده‌سالگی به نوشتن یادداشت‌‎های خاطرات روزانه‌اش روی آورد و تصویری کامل و شفاف از زندگی خود در معرض دید آیندگان قرار داد.

علی‌اصغر در بیست‌وسومین روز از بهار سال ۱۲۷۱ خورشیدی در شیراز به دنیا آمد؛ همان سالی که بهار طبیعت با بهار قرآن (رمضان) مصادف شده بود؛ بهاری که خزان سلطنت ناصری بود. جوانان بی‌لیاقت و ناکارآمد جای مردان کارآزموده و جهان‌دیده را گرفته بودند. جامعه در نبود اقتدار شاهی به کالبدی فرسوده و از هم گسیخته می‎مانست. چهار سال پس از تولدش، ناصرالدین‌شاه به گلوله‌ای که از طپانچه میرزارضا کرمانی خارج شد، به قتل رسید. کودکی و نوجوانی حکمت در فضای پرآشوب پس از دوره ناصری سپری شد.

خاندان حکمت از اهل دانش و اجزای دیوان بودند. طبابت شغل بسیاری از اجدادش از روزگار صفوی بود. پدر علی‌اصغر، احمدعلی حشمت‌الممالک، برخلاف اجدادش در دیوان استیفا مشغول به کار شد. او در دوره والی‌گری محمد مصدق‌السلطنه در فارس، به درخواست والی از رئیس‌‎الوزرا، حسن مشیرالدوله، لقب معظم‌الدوله یافت. مادر علی‌‎اصغر، فاطمه احتجا‎ب‌السلطنه، نیز از خاندانی شریف بود که نسب خود را به زید بن علی (ع)، فرزند امام چهارم شیعیان، می‌رساندند.

یادداشت‌های روزانه حکمت که در آغاز جوانی به رشته تحریر درآمده، نشان از تبحّر او در زبان فارسی دارد. او همچنین در مدرسه مسعودیه به تحصیل ادبیات عرب و در مدرسه کشیش به تعلیم زبان انگلیسی پرداخت. در کنار این‌ها، رمان‌های غربی مانند «کنت دو مونت کریستو»، «سه تفنگدار»، «عشاق پاریس» و «مارگریت مارگریته» و آثار منورالفکران ایرانی مانند «مسالک‌‎المحسنین» را مطالعه می‎کرد. آموزش و مطالعه اما حکمت را از فعالیت‌های سیاسی غافل نساخت. به طوری که در آتش نزاع میان مشروطه و استبداد گرفتار شد و به همراه پدر برای مدتی از شیراز اخراج گردید. همچنین در زمان اشغال جنوب ایران توسط نیروهای نظامی بریتانیا به بهانه حفاظت از اتباع خود، به همراه دوستانش سلسله اعلامیه‌های «یا مرگ یا استقلال» را منتشر ساخت. در میانه این حوادث با خیاطی صاحبدل به نام میرزاعلی آشنا شد که در امور مختلف ازجمله سیاست صاحب‌نظر بود. تأثیر میرزاعلی بر حکمت چندان بود که برای مدتی در سبک زندگی او تغییراتی زاهدانه ایجاد کرد. این زندگی زاهدانه اما مانع از آن نشد که در اندیشه تحصیل در کالج آمریکایی‌ها در بیروت نباشد. سفر به خارج با مانعِ مخالفت پدر مواجه شد که هر بار بهانه‎ای ساز می‎کرد. نهایت، پدر رضایت داد پسرش نه عازم بیروت که راهی تهران شود.

همچنین از اعضای پروپاقرص انجمنی ادبی به نام «فردوسی» بود. در این انجمن بود که برای نخستین‌بار پای سخنرانی محمدعلی فروغی نشست؛ رجلی که بعدها حکمت وزیر فرهنگ دولتش در دوره سلطنت رضاشاه شد.

ورود به تهران

علی‌اصغر زمانی به پایتخت رسید که شعله‌های جنگ جهانی اول به ایران رسیده و تهران در معرض تهدید روس‌ها قرار داشت. او پس از ورود، در کالج البرز، مدرسه آمریکایی‌ها، ثبت‌نام کرد. به‌اجبار وضعیت نامناسب مالی با اکراه مجبور شد در دوره شبانه‌‎روزی مدرسه تحصیل کند؛ در این دوره تبلیغات مذهبی متولیان مدرسه برای محصلان بیشتر بود. چه هزینه‌های مدرسه از کیسه سخاوت مؤمنان مسیحی آمریکا برای تبلیغات دینی تأمین می‌شد. به جز تبلیغات اجباری مدرسه، حکمت خودش نیز به انجمن‌های مذهبی گوناگون مانند «انجمن ادبی اسرائیل» و «محفل روحانی بهایی‌ها» سرک می‎کشید. همچنین از اعضای پروپاقرص انجمنی ادبی به نام «فردوسی» بود. در این انجمن بود که برای نخستین‌بار پای سخنرانی محمدعلی فروغی نشست؛ رجلی که بعدها حکمت وزیر فرهنگ دولتش در دوره سلطنت رضاشاه شد. سختی معیشت در این زمان اگرچه گاهی با فرستادن مبلغی از جانب پدر برطرف می‌شد، اما در دوره قحطی کشور چندان کفاف نمی‌‎داد. تنها تدریس فارسی و عربی در کالج البرز بود که این نگرانی را برطرف ساخت.

به‌مرور حکمت به محافل سیاسی تهران راه یافت. در این محافل با روزنامه‌نگارانی چون محمدتقی ملک‌‎الشعرا بهار و سیدضیاءالدین طباطبایی و سیاستمداری چون عبدالحسین سردار معظم خراسانی (تیمورتاش) آشنا شد؛ هر سه اینان از نزدیکان حسن وثوق‌الدوله بودند و بعدها از هواداران قرارداد ۱۹۱۹ شدند.

دل‌مشغولی‌های جهان سیاست اما مانع از علایق علمی حکمت نشد. چنان‌چه پس از پایان تحصیل در مدرسه آمریکایی‌ها، به تحصیل «معقول و منقول» در نزد شیخ علی‌بابا و میرزاطاهر تنکابنی، دو حکیم نامی تهران، پرداخت.

علی‌اصغر حکمت شیرازی ورود به مشاغل دولتی را با معلمی در دارالفنون آغاز کرد، اما اولین شغل رسمی او «نظامت» دارالمعلمین در سال ۱۲۹۷ است.

ورود به مشاغل دولتی

علی‌اصغر حکمت شیرازی ورود به مشاغل دولتی را با معلمی در دارالفنون آغاز کرد، اما اولین شغل رسمی او «نظامت» دارالمعلمین در سال ۱۲۹۷ است. همچنین در این مدرسه تدریس زبان فرانسه، فیزیک و معرفه‌النفس را برعهده داشت. تدریس و نظامت در مراکز آموزشی به ارتقایش در وزارت معارف انجامید. به طوری که به ریاست «دایره پرسنل» این وزارتخانه رسید. از گزارش حکمت برمی‌آید وزارت معارف تا پیش از آن، چنین تشکیلاتی نداشته و او با جمع‌آوری اطلاعات ادارات غربی به نظم و نسق و تدوین نظام‌نامه برای دایره پرسنل کوشید. همچنین به تألیف «سالنامه» شامل «اسامی و تاریخ مختصر اداری هر فرد» و گزارش «عملیات یک‌‎ساله کلیه ادارات و مجموعه[ای] از کلیه قوانین و نظام‌نامه‌های جاریه اداری» وزارتخانه همت گماشت. با اقداماتی که در دایره پرسنل انجام داد، این تشکیلات به اداره ارتقا یافت. چندی بعد نیز حکمت به ریاست اداره انطباعات وزارت معارف رسید که از اردیبهشت ۱۲۹۹ تا پایان آن سال تداوم داشت.

ریاست اداره تفتیش در کابینه سیدضیاء

کودتای سوم اسفند و رئیس‌الوزرایی سیدضیاءالدین طباطبایی نویدی برای جوانانی مانند حکمت بود. سیدضیاء به رجال پیشین بدبین بود و وزیران دولتش را از بدنه وزارتخانه‌ها انتخاب کرد. بر این مبنا، رضاقلی‎خان نیّرالملک، مدیر سابق دارالفنون، وزیر معارف شد. حکمت هم به ریاست «اداره تفتیش» رسید؛ اداره‌‎ای که در حکم دبیرخانه بود. او در این سِمَت به دستور رئیس‌الوزرا مأمور تنظیم نظام‌نامه برای این اداره شد. اگرچه دولت سیدضیاء بیش از سه ماه نپایید، اما جوانان برکشیده در دوره قدرتمداری او در دولت پاییدند و ارتقا یافتند؛ بعضی از این جوانان با عضویت در حزب «رادیکال» به رهبری علی‌اکبر داور در ساختار قدرت سیاسی جایگاه مهمی یافتند. حکمت علاوه بر عضویت در این حزب، با روزنامه «مرد آزاد» با مدیریت داور همکاری می‌کرد. به اعتبار همین نزدیکی بود که از سوی حزب رادیکال کاندیدای نمایندگی مردم جهرم در مجلس مؤسسان اول شد. این مجلس با اصلاح مواد ۳۶، ۳۷، ۳۸ و ۴۰ قانون اساسی مشروطه به سلطنت رضاخان پهلوی و تداوم آن رأی داد.

مدیریت مجله

ریاست حکمت بر اداره تفتیش در دوره سلطنت رضاشاه به صحّه همایونی رسید. او در همین مقام مجله «تعلیم و تربیت» را به دستور نظام‌الدین حکمت (مشارالدوله)، وزیر معارف، منتشر کرد. مطالب مجله شامل دو بخش بود؛ یک بخش شامل مطالب متنوع علمی، تعلیمی و تربیتی، ادبی و تاریخی بود. بخش دیگر هم اخبار وزارتخانه را در بر می‌‎گرفت. سیدعلی شایگان و محمود عرفان همکاران او در انتشار مجله بودند. مجله تا سال ۱۳۰۷ دوام آورد. همچنین در اواخر سال ۱۳۰۴ به عضویت کمیسیون انتخاب کتب وزارت معارف درآمد. در آن روزگار هنوز تدوین و چاپ کتاب‌های درسی به صورت امروز وجود نداشت، از همین رو این کمیسیون درباره انتخاب کتاب‌های مناسب مدارس تصمیم می‌گرفت. ریاست اداره ‎کل معارف آخرین سِمَت حکمت در این وزارتخانه بود و پس از آن به وزارت عدلیه منتقل شد. گویا این جابه‌‎جایی به جهت اتهام نابجای اختلاسی بود که به او زدند.

ماموریت در فرانسه

حکمت در انتقال به عدلیه به جایی پناه برد که داور وزیر بود. چندی پس از این انتقال، او مأموریت یافت به اروپا برود. درباره این مأموریت روایت‌های گوناگونی وجود دارد؛ به روایتی، او برای «معلومات قضایی» به فرانسه رفت. روایت دیگر که از احمد متین‌دفتری، هم‌‎حزبی حکمت، است، مطالعه درباره «امور ثبت اسناد و دفاتر اسناد رسمی» را ظاهر مأموریت و در باطن برای مطالعه درباره «دانشگاه‌های فرانسه و سیستم تحصیلات عالیه در کشورهای اروپایی» بیان می‌کند. روایت دوم دقیق‌‎تر به نظر می‌رسد. چه در آن زمان سلطنت پهلوی با قانون اعزام محصل به اروپا و مأموریت مطالعه درباره دانشگاه در ایالات متحده آمریکا به عیسی صدیق‌اعلم در پی فراهم ‎ساختن مقدمات تأسیس دانشگاه تهران بود. موضوع مأموریت حکمت هرچه بود، او در دانشگاه سوربن به تحصیل ادبیات پرداخت.

اگرچه حکمت پیشنهاد تأسیس دانشگاه را «الهام» خداوندی به «قلب» خود می‎داند، اما سیاست‌ها و اقدامات پیشینی رجال مختلف به‌ویژه تیمورتاش نشان از برنامه‌‎ریزی بلندمدت در این باره دارد.

کفالت وزارت معارف و تلاش برای تاسیس دانشگاه تهران

در زمان اقامت او در فرانسه، صحنه سیاست ایران شاهد اتقاقات گوناگون بود. عبدالحسین تیمورتاش، وزیر دربار، برکنار و سپس زندانی شد. مهدیقلی مخبرالسلطنه هدایت هم از رئیس‌الوزرایی کناره گرفت. جانشین او محمدعلی فروغی بود؛ رجلی که نخستین رئیس‌‎الوزرای رضاشاه بود. او در بعضی از سیاست‌ها ازجمله نزدیکی به شوروی با تیمورتاش اختلاف نظر داشت. فروغی در بیشتر سال‌های وزیر درباری تیمورتاش در مأموریت خارج بود. حکمت در فرنگ بود که با تلگرافی از علی‌اکبر داور از کفالت وزارت معارف مطلع شد. گویا پیش از او، عیسی صدیق‌اعلم کاندیدای این مقام بود که نزدیکی‌‎اش به تیمورتاش مانع از آن شد.

حکمت که تجربه خدمت در وزارت معارف از معلمی تا مدیریت داشت، فردی شایسته برای این مقام بود. او که به روایت متین‌دفتری، برای بررسی سیستم تحصیلات عالیه در اروپا به فرانسه رفته بود، در همان سال نخست وزارت در تأسیس دانشگاه تهران کوشید. اگرچه حکمت پیشنهاد تأسیس دانشگاه را «الهام» خداوندی به «قلب» خود می‎داند، اما سیاست‌ها و اقدامات پیشینی رجال مختلف به‌ویژه تیمورتاش نشان از برنامه‌‎ریزی بلندمدت در این باره دارد.

با اقدامات گذشته و تلاش‎‌های حکمت بود که لایحه تأسیس دانشگاه تهران در ۲۲ اسفند ۱۳۱۲ به مجلس ارائه شد با آن‌‎که بندی از این قانون، ریاست دانشگاه را به مجمعی به نام «شورای دانشگاه» واگذار کرده بود، اما با فرمان رضاشاه، این موضوع منتفی و حکمت نخستین رئیس دانشگاه تهران نیز شد.

حکمت نیز سعی داشت این سیاست را بر مبنای احکام شرعی تبیین کرده و پوشش جدید بانوان را مطابق همان الگویی معرفی کند که در نماز و حج در گشودن وجه، کفین و قدمین رعایت می‎شود. از همین رو بر ممنوعیت حضور «زنان بدنام و فاسد» در مجامع کشف حجاب تأکید داشت.

از هزاره فردوسی تا ماموریت برای اجرای سیاست کشف حجاب

در کنار چنین اقدام سترگی، وزیر معارف دغدغه توسعه مدارس ابتدایی و متوسطه را نیز داشت. او در این باره به نقاط دوردست سرکشی می‌‎کرد و در تنبیه مدیران نالایق می‌‎کوشید. حکمت در مقام وزیر معارف که بعدها به فرهنگ تغییر یافت، وزیری لایق بود که توانست بسیاری از اقدامات پیشینیان مانند برگزاری هزاره فردوسی را جامه عمل بپوشاند یا با بعضی از اقدامات همچون ادغام تشکیلات پیشاهنگی و انجمن تربیت‌بدنی زیر نظر وزارت معارف، بنای ورزشگاه عمومی امجدیه و موزه ایران باستان نشان داد نگاهی همه‌جانبه به فرهنگ دارد.

چالش بزرگ حکمت در این وزارتخانه اما سیاست «کشف حجاب» بود. به روایت حکمت، رضاشاه پیش از سفر به ترکیه به احمد محسنی، کفیل وزارت معارف، فرمان «رفع روپوشیدن زنان» را داده بود. محسنی اما به قول شاه، «نخواست یا نتوانست و کاری نکرد.» جانشین محسنی، یحیی قره‌گوزلو (اعتمادالدوله)، نیز تن به این سیاست نداد و نهایت، در اعتراض به ممنوعیت «تدریس شرعیات و قرآن در مدارس» استعفا کرد. بدین ترتیب قرعه فال به نام حکمت افتاد. او برای اجرای این سیاست، ابتدا «کانون بانوان» را با مشارکت جمعی از بانوان روشنفکر ایجاد کرد. کانون با برگزاری «مجالس جشن و خطابه» در مدارس دخترانه، انجام حرکات ورزشی و آوازخوانی با پوشش باز را تشویق می‌‎کرد. اجرای چنین مجلسی در مدرسه شاپور (شعاعیه) شیراز موجب اعتراض فقیهان به‌ویژه حاج‌شیخ عبدالکریم حائری شیرازی شد. در میانه این اقدامات و اعتراضات، اجتماع اعتراضی مسجد گوهرشاد به خاطر تبدیل کلاه پهلوی به شاپو رخ داد؛ اعتراضی که با خشونت تمام سرکوب شد. به جز بازداشت و تبعید عده‎ای از فقیهان و مذهبیون، محمدولی‌‎خان اسدی، نایب‌‎التولیه آستان قدس رضوی، نیز قربانی شد. فروغی نیز به امر ملوکانه از کار کناره گرفت. بدین ترتیب سیاست کشف حجاب در دولت محمود جم اجرا شد.

بخش نظری این سیاست از همان ابتدا به وزارت معارف سپرده شد. حکمت نیز سعی داشت این سیاست را بر مبنای احکام شرعی تبیین کرده و پوشش جدید بانوان را مطابق همان الگویی معرفی کند که در نماز و حج در گشودن وجه، کفین و قدمین رعایت می‎شود. از همین رو بر ممنوعیت حضور «زنان بدنام و فاسد» در مجامع کشف حجاب تأکید داشت. در زمان اجرا نیز وزارت معارف سعی در مسامحه با کارکنانش داشت؛ نکته‌‎ای که مورد اعتراض دیگر مقامات بود. با افراطی که در اجرای کشف حجاب شد، حکمت دخالت کرد و از شاه خواست در این‌باره با مردمان به ملایمت رفتار شود. گویا بخشنامه وزارت کشور که از مأموران می‌خواست سیاست کشف حجاب از روی «حسن نیت و با کمال متانت» اجرا شود، حاصل پادرمیانی حکمت باشد.

برکناری از وزارت معارف

تصدی وزارت معارف حدود پنج سال طول کشید. نهایت، به غضب رضاشاه از این مقام کنار رفت؛ در زمانی که رضاشاه از مطالب توهین‌آمیز روزنامه‌‎های فرانسوی درباره خودش غضبناک بود، حکمت به توصیه علی سهیلی، وزیر امور خارجه، پیام تبریک و تشکر به همتای فرانسوی‎اش بابت برگزاری «نمایشگاه خاص صنایع ظریفه ایران» ارسال کرد. این پیام خشم شاه را برانگیخت و علاوه بر عزل دو وزیر، خواهان محاکمه آنان شد که با وساطت ولیعهد انجام نگردید. حکمت پس از برکناری راهی زادگاهش شد. او در دوره انزوا به ترجمه «رومئو و ژولیت»، شاهکار ویلیام شکسپیر، و مقایسه آن با «لیلی و مجنون» اثر نظامی گنجوی پرداخت.

شاه با وجود پذیرش استعفا، او را برای سفیری ایران در آلمان در نظر گرفت. دولت آلمان اما به بهانه «یهودی ‎بودن اجدادش» سفارت او را رد کرد.

وزیر کشوری که عشایر را تخته‌قاپو کرد

ایام انزوا اما کوتاه بود و حکمت در سی‎ام بهمن ۱۳۱۷ «حسب‌‎الامر ملوکانه» وزیر کشور شد. او در منصب جدید کارآیی خود را در مقابله با سرایت بیماری وبا در سیستان نشان داد. همچنین در تکمیل دو سیاست تخته‌قاپو کردن (یک‎جا نشین‌ ‎کردن) عشایر و اتحاد لباس کوشید. مهم‌ترین اقدام او در وزارت کشور اما برگزاری نخستین سرشماری سراسری بود. کاشان به عنوان شهر نمونه انتخاب و سرشماری آن در ۳۱ خرداد ۱۳۱۸ برگزار شد. به‌مرور سرشماری در شهرهای مختلف انجام گردید. حکمت پس از انجام سرشماری تهران، به خاطر اختلاف با نخست‌وزیر، متین‌دفتری، از کار کناره گرفت؛ حمایت نخست‌‎وزیر از اتباع آلمانی دلیل اختلاف بود. شاه با وجود پذیرش استعفا، او را برای سفیری ایران در آلمان در نظر گرفت. دولت آلمان اما به بهانه «یهودی ‎بودن اجدادش» سفارت او را رد کرد. با این اتفاق، رضاشاه دوباره او را به وزارت کشور بازگرداند. این دوره اما چندان طول نکشید و با ابلاغ محرمانه فرمان همایونی در شب سوم خرداد ۱۳۱۹ از کار برکنار شد. متین‌دفتری، نخست‌‎وزیر، نیز در همان شب چنین ابلاغی دریافت کرد. تفاوت حکمت با متین‌دفتری این بود که او پس از اشغال ایران و نخست‌وزیری فروغی، به وزارت رسید، اما متین‌دفتری به حبس در زندان متفقین دچار شد.

پس از اشغال ایران

نخستین منصب حکمت در پی شهریور بیست، وزارت پیشه و هنر بود. سپس متصدی وزارتخانه‌های بهداری و دادگستری شد؛ این وزارت‌ها بیش از چند ماه طول نکشید. چه با توجه به اشغال ایران، وزیران اختیارات چندانی نداشتند و سفیران شوروی و بریتانیا حاکمان واقعی بودند. حکمت در دوره کوتاه وزارت بهداری با ورود مهاجرین لهستانی و عوارض ناشی از حضورشان در ایران مانند بیماری‌های واگیرداری چون تیفوس، تیفوئید (حصبه)، مخملک و سرخجه مواجه شد. پیگیری‌های وزیر بهداری منجر به اسکان مهاجرین لهستانی در منطقه دوشان‌تپه شد تا اهالی تهران از این بیماری‌ها مصون بمانند. او در مقام وزیر دادگستری نیز گرفتار بی‌اعتنایی متفقین به‌ویژه روس‌‎ها به قوانین ایران و برخورد با اتباع و مطبوعات کشور بود.

در زمان همکاری ایالات متحده آمریکا برای توسعه دانش هسته‌ای این کشور (هند)، در گزارشی به زاهدی از لزوم توسعه صنایع اتمی برای آینده ایران گفت.

امضای حکمت پای اساس‌نامه یونسکو

پس از پایان اشغال ایران، حکمت با سِمَت‌های وزیر مشاور و وزیر امور خارجه در دولت‎‌های احمد قوام و محمد ساعد مراغه‌‎ای حضور داشت. همچنین از نمایندگان ایران در کنفرانس تأسیس یونسکو بود که بر اساس‌نامه این سازمان فرهنگی امضا نهاد. او که از رجال نزدیک به دربار شناخته می‌‎شد، در دولت محمد مصدق جایگاه درخوری نیافت. این وضعیت اما پس از کودتای ۲۸ مرداد تغییر کرد. او در دولت فضل‌‎الله زاهدی مدتی وزیر مشاور شد و سپس در مقام سفیرکبیر ایران در هند به دهلی‌نو رفت. حکمت پیش از سفارت، چند سفر سیاسی و فرهنگی به این کشور داشت و از ملاحظات آن به‌ویژه اختلاف مسلمان و هندو آگاه بود. او به جز ملاحظات و اقدامات فرهنگی مانند تأسیس «انجمن فرهنگی ایران» و توجه به گسترش زبان فارسی، از مسائل سیاسی نیز غافل نبود. به طوری‎ که در زمان همکاری ایالات متحده آمریکا برای توسعه دانش هسته‌ای این کشور، در گزارشی به زاهدی از لزوم توسعه صنایع اتمی برای آینده ایران گفت.

آخرین توقفگاه حکمت در میدان سیاست

وزارت امور خارجه آخرین توقفگاه حکمت در ایستگاه سیاست بود. او در بیستم اردیبهشت ۱۳۳۷ جانشین علیقلی اردلان در دولت منوچهر اقبال شد. این وزارتخانه از همان دهه بیست منطقه نفوذ شاه بود. از همین رو اقبال از روابط مستقل وزرای خارجه دولتش با شاه گلایه‌‎مند بود. این گلایه‌مندی به کدورت میان نخست‌وزیر و وزیر انجامید. با این همه، حکمت نگاه علمی و فرهنگی خود را در این وزارتخانه حاکم کرد و ارتقای کارکنان و دیپلمات‌ها منوط به شایستگی اداری و علمی‌شان بود. او در این دوره برای بهبود روابط با شوروی که پس از پیوستن ایران به پیمان بغداد به تیرگی گراییده بود، تلاش کرد؛ تلاشی که با وجود سفر هیأت دیپلماتیک شوروی و مذاکرات فشرده ده‌روزه ناکام ماند. حدود پنج ماه پس از آن، حکمت در بیستم خرداد ۱۳۳۸ از مقام خود استعفا کرد و از سیاست کناره گرفت.

دوری از سیاست اما به معنای کناره‌‎گیری از فعالیت‌‎های علمی و فرهنگی نبود؛ تأسیس «مدرسه عالی ادبیات و زبان‌های خارجی» در سال ۱۳۴۳، تألیف آثار گران‌سنگی مانند «نقش پارسی بر احجار هند»، «سرزمین هند» و «جامی»، تصحیح «کشف‌الاسرار و عده‌‎الابرار» تألیف رشیدالدین میبدی و ترجمه «رستخیز» اثر تولستوی ازجمله میراث این دولتمرد فرهنگی است.

علی‌‎اصغر حکمت شیرازی آن‌قدر زیست تا در روزگار پیری و شکستگی شاهد سقوط سلطنت پهلوی باشد و در زمانه گرمی بازار دادگاه‌های انقلاب، در سوم شهریور ۱۳۵۹ در تهران چشم بر جهان فروبست. شاید اگر مرگ سراغش نیامده بود، به اتهام مشارکت در کشف حجاب به مجازات می‌‎رسید.

۲۵۹

کد مطلب 2173274

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 3 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین