خاطرات ناصرالدین‌شاه: از اسب لیز خورده افتادم زمین؛ تفنگ طرفی افتاد، خودم طرفی

در دامنه کوهی در جلو، قره‌چادر زیادی به نظر آمد. رفتم به آن طرف. از دم چادرها گذشته – از ایل شاهسون اینانلو بودند – وضع‌شان خیلی تماشا داشت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ناصرالدین‌شاه قاجار در خاطرات روز چهارشنبه ۳ ذیقعده ۱۲۸۷ (۵ بهمن ۱۲۴۹) نوشت: امروز باید رفت به «صحنه». صبح سوار شده به کالسکه. خیلی سرد بود، هوای صاف یخ‌بندان. راندیم، از پل رودخانه گاماسیاب و ده نادرآباد و غیره گذشته. عمادالدوله، مشیرالدوله، تیمورمیرزا، پیشخدمت‌ها، معتمدالدوله و غیره بودند. یک حقار نشسته بود، تیمورمیرزا بالابان انداخت، دور کرد، حقار را خیلی بالا برد تا بالای کوه بیستون، آن‌جا گرفت آورد پایین. من توی کالسکه تماشا می‌کردم. همه مردم هم دیدند و همه حظی کردند. خوب گرفت.

بعد راندیم. کنار دست چپ – خیر در کنار دست راست – راه به ناهار افتادیم. پهلوی باطلاقی [باتلاقی] بود. اردک زیادی آمده می‌نشست، نشد بزنیم. هوا سرد بود. عرفانچی و غیره بودند. بعد از ناهار از باطلاق گذشته، سوار کالسکه شدم. قدری که راندم تیمورمیرزا آمد، اصرار کرد که حقار زیاد است، هوا هم خوب است، سوار بشوید شکار بکنیم. من هم سوار شدم به اسب جِلفه. ناهارگاه حرم نزدیک دهی سر راه بود کنار نهری، دست چپ بودند. رفتم ناهارگاه حرم، قدری ایستادم. خواجه‌ها و غیره، زن‌ها همه بودند. محمدعلی‌خان هم با میرزا سیدکاظم ریش در آفتاب‌گردان بسیار بسیار کثیفی ناهار میل می‌فرمودند. محمدعلی‌خان هم آمد.

یک حقار دیگر هم، باز روی هوا خوب گرفت. حقار، دُرنا، اردک‌های یاشِل‌باش [کله‌سبز]، و اقسام مختلف در این جلگه چمچه‌مال بسیار هست.

خلاصه زن عرفانچی کنار رودخانه آفتاب‌گردان زده به ناهار افتاده بود، یک تخت دارد، دو کجاوه، روپوش ماهوت قرمز دارند، تازه، خوش‌رنگ.

خلاصه اردک زیاد بود. آن‌چه تفنگ انداختم دور بود نخورد. بعد از باطلاق خواستم رد بشوم، روی لجن یخ کرده بود، اسب فرو می‌رفت می‌ترسید. خواستم از نصف راه اسب را برگردانم، زدم به دهنش، اسب دست‌ها را بلند کرد پاهایش رفت به لجن؛ تفنگ هم دست من بود، از کون اسب لیز خورده افتادم زمین. تفنگ طرفی افتاد، خودم طرفی، اما الحمدلله تعالی عیب و نقصی نکرد، به هیچ وجه جایی درد نیامد.

بعد در دامنه کوهی در جلو، قره‌چادر زیادی به نظر آمد. رفتم به آن طرف. از دم چادرها گذشته – از ایل شاهسون اینانلو بودند – وضع‌شان خیلی تماشا داشت. بعد از رودخانه گذشته، باز سوار کالسکه شدیم راندیم الی منزل. از دم ده صحنه گذشته، رفتیم اردو. اردو خیلی کم شده است، اغلب چادرها را هم از زور سرما در تویش آتش کرده‌اند، سیاه شده است؛ به نظر نمی‌آید که چادر است.

علیِّ را از کرمانشاهان، امین‌خلوت از منزلش خودش بیرون کرده است، او هم رفته است منزل امین‌الملک و او را بیزار از زندگی کرده است.

خلاصه هوا سرد بود، آتش کردند. شب بعد از شام مردانه شد. بعد خوابیدیم. یوشی...

منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه قاجار از ربیع‌الاول ۱۲۸۷ تا شوال ۱۲۸۸ ق به انضمام سفرنامه کربلا و نجف، به کوشش مجید عبدامین، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ اول، زمستان ۱۳۹۸، صص ۲۶۲-۲۶۱.

۲۵۹

کد مطلب 2173325

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین