علوم اجتماعی ایران نه بیضایی می‌خواند و نه صفی‌نژاد / چاره ای جز بازگشت به سنت پژوهشی میدان‌محور و بومی‌گرایانه‌ نیست

نشست «نقد و بررسی آرای زنده‌یاد استاد جواد صفی‌نژاد» با همکاری انجمن انسان‌شناسی ایران و انجمن ایرانی تاریخ اجتماعی علم و فناوری، در محل پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شد. و از نتیجه گیری های مهم آن این بود که : علوم اجتماعی ایران برای تبیین مسائل پیچیده امروز و ترسیم آینده، چاره‌ای جز بازگشت به سنت پژوهشی عمیق، میدان‌محور و بومی‌گرایانه‌ای که جواد صفی‌نژاد نماد آن بود، ندارد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مهرانه صبری با تهیه گزارشی از نشست «نقد و بررسی آرای زنده یاد استاد جواد صفی نژاد»، دیدگاه های دکتر مهرداد عربستانی، استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران، دکتر جبار رحمانی، استاد انسان‌شناسی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دکتر کاوه فرهادی، استاد دانشگاه، را در صفحه اندیشه روزنامه ایران منتشر کرد. این سه استاد دانشگاه از زوایای مختلف به تحلیل آرا و آثار مردم‌شناسانه استاد صفی‌نژاد پرداختند. جواد صفی‌نژاد، استاد پیشکسوت انسان‌شناسی دانشگاه تهران، در دوم دی‌ماه ۱۴۰۴ و پس از هفت دهه مردم‌شناسی درگذشت. آنچه سبک پژوهشی صفی‌نژاد را به یک مکتب متمایز بدل کرد، تأکید او بر سه‌گانه «دانش بومی»، تحلیل «نظام‌های معیشتی» و به‌کارگیری «رویکردی بین‌رشته‌ای» (ترکیب جغرافیا و انسان‌شناسی) بود. او جغرافیدانی برجسته بود که انسان‌شناسی را نه در پشت میز، که در دل روستاها، عشایر و نظام‌های زیستی در حال ناپدید شدن جست‌وجو می‌کرد و با این مشی، شاگردان بسیاری را پرورش داد. این گزارش را می خوانید: 

****

 مهرداد عربستانی و محقق مکتب «انسان‌شناسی نجات»

دکتر مهرداد عربستانی، توضیح داد که چرا می‌توان استاد صفی‌نژاد را محققی در حوزه «انسان‌شناسی نجات» دانست:«ایشان دست به ثبت و ضبط پدیده‌هایی زده‌اند که امروز یا در شرف ناپدید شدن هستند یا کاملاً محو شده‌اند. به همین دلیل، آثار ایشان جنبه هویتی برای ما دارد و به ما نشان می‌دهد که ما از کجا شروع کردیم، کجا بودیم و الان کجا هستیم. به این اعتبار می‌توان گفت متونی که استاد صفی‌نژاد تولید کرده‌اند، متونی برای فردا هستند و آیندگان به‌عنوان منبعی دقیق می‌توانند با اطمینان به آنها رجوع کنند.» عربستانی به این نکته اشاره کرد که این مشی مطالعاتی استاد صفی‌نژاد سبب شد تا او یک مکتب پژوهشی تأسیس کند و شاگردانی پرورش دهد که این نگاه را تداوم بخشند.

اما چرا با وجود آثار ارزشمندی که استاد صفی‌نژاد تولید کرد اما کتاب‌هایش کمتر خوانده شد؟ این پرسشی بود که به یکی از نقاط بحث‌برانگیز این هم‌اندیشی بدل شد و سخنرانان سعی کردند به این پرسش پاسخ دهند که چرا جامعه علوم اجتماعی ایران به چنین آثار بنیادینی علاقه کمتری دارد؟ عربستانی با نقد این وضعیت، گفت:«نکته قابل تأمل درباره استاد صفی‌نژاد این است که آثار ایشان با این میزان دقت و ظرافت، جزو آثار پرخواننده علوم اجتماعی ایران نبود.

شاید به این دلیل که علوم اجتماعی ایران بیشتر درگیر مسائلی مانند فقر، تبعیض، توسعه، روابط قدرت است و استاد صفی‌نژاد این مسائل را مستقیماً موضوع کار خود قرار نداده بود. ما امروز شاهد سطحی شدن تحقیقات، گرایش بیشتر به سخنرانی و حتی «توئیت» هستیم که این روند، کارهای اساسی و روشمند را کم‌عمق می‌کند.» او در ادامه توضیح می‌دهد که این بی‌توجهی، نه از بی‌اهمیتی کارها، که از شتابزدگی و واکنشی بودن فضای علوم اجتماعی ناشی می‌شود. در حالی که برای فهم ریشه‌ای مسائل امروز، نیاز مبرمی به واکاوی دقیق و میدانی داریم که استاد صفی‌نژاد نمونه اعلای آن بود.

جبار رحمانی؛ نقد «سندروم نقل» و دفاع از «مردم‌نگاری مبتنی بر حقیقت»

دکتر جبار رحمانی، به تحلیل بنیادین‌تری از جایگاه این محقق و وضعیت علوم اجتماعی ایران پرداخت. سخنان او که بر تضاد میان «مردم‌نگاری مبتنی بر حقیقت» و «سندروم نقل» متمرکز بود، نقدی ساختاری به رویه‌های رایج پژوهش در ایران وارد کرد. او هسته مرکزی مکتب مردم‌نگاری استاد صفی‌نژاد را چنین ترسیم کرد:«مردم‌نگاری به‌مثابه تجربه عملی، نه‌تنها در میدان، بلکه در خودِ محقق نیز رخ می‌دهد. این شناخت از خلال میدان به ‌دست می‌آید و بینش نظری محقق را چه در روش و چه در فهم جامعه شکل می‌دهد و عمق می‌بخشد.» به زعم او، این گروه از محققان میدانی «خود، معیاری برای سنجش وضعیت علوم اجتماعی در ایران» هستند.

رحمانی در مقابل این سنت اصیل، پدیده‌ای را در علوم اجتماعی ایران معرفی و نقد کرد:«ما در ایران با پدیده‌ای به نام «سندروم نقل» مواجه هستیم: گونه‌ای از مردم‌شناسی که در ایران قابل ردیابی است. پژوهش‌هایی وجود دارند که صرفاً با اتکا به منابع ثانویه و ترجمه، تولید می‌شوند. این آثار به‌تدریج دچار استحاله می‌شوند؛ مثل نشتی‌ای که به بنیان یک ساختمان آسیب می‌زند. متأسفانه در ایران گاهی سندروم نقل غلبه دارد؛ یعنی فقط می‌توانیم بخوانیم و نقل کنیم که این نشان‌دهنده فقر داده‌های بومی است. اصولاً در تجربه جهانی، مردم‌شناسانی که صرفاً بر ترجمه متکی باشند، چندان شناخته نمی‌شوند. اما برعکس، در ایران سندروم نقل و ترجمه بسیار قوی است اما کار استاد صفی‌نژاد بر خلاف این سندروم نقل، «مبتنی بر حقیقت» بود؛ حقایقی که روی زمین ایران قرار داشتند.»

رحمانی در توضیح علل مهجوریت آثاری مانند آثار صفی‌نژاد، فراتر از تحلیل‌های مرسوم رفت و مسأله را در یک فقر ساختاری ریشه‌یابی کرد:«علوم اجتماعی ایران نه بیضایی می‌خواند و نه صفی‌نژاد. این نسل از محققان میدانی، اگرچه در گفت‌وگوی جهانی حضور دارند، اما همیشه با برچسب پرداختن به «موضوعات عقب‌مانده»، «تاریخ مصرف گذشته» و «توصیفی محض» کنار گذاشته می‌شوند».
این استاد انسان‌شناسی دو ویژگی مکمل را در کار صفی‌نژاد و هم‌نسلانش (مانند دکتر ستاری، بلوک‌باشی، فرهادی و امینی) برشمرد که پاسخگوی این فقر است:

۱. عمق تاریخی و جامعیت: «ایشان «میدان» را فقط به جغرافیا محدود نمی‌کرد، بلکه میدان تاریخ را نیز عمیقاً می‌کاوید. کار ایشان به لحاظ اقتصادی، مذهبی و اجتماعی، جامع بود و این جامعیت در زمان نیز جابه‌جا می‌شد و به گذشته سرک می‌کشید» ۲. اولویت داده بر نظریه انتزاعی: «ویژگی دیگر این نسل، نادر بودن واژه‌های تئوریک ترجمه ‌شده در آثارشان است. برعکس آنچه امروز در علوم اجتماعی می‌بینیم که متن، پر از تحلیل‌های نظری و کمبود داده‌های میدانی است».

رحمانی در جمع‌بندی بحث خود، این وضعیت را به فقدان یک پیوند قدرتمند و توافق ‌شده جمعی در علوم اجتماعی ایران نسبت داد:«متأسفانه در ایران پیوندی قدرتمند که همه طیف‌ها با همه گرایش‌ها و سلیقه‌ها بر سر آن توافق داشته باشند، وجود ندارد. از این منظر می‌توان فهمید که چرا علوم اجتماعی امروز ایران در جاهایی لنگ می‌زند». به باور او، بازگشت و مطالعه دقیق آثار بنیادینی مانند آثار صفی‌نژاد، نه یک انتخاب، که یک ضرورت برای خروج از این بن‌بست نظری و روشی است.

کاوه فرهادی؛ «پژوهشگر خویش‌فرما» در تقابل با «نمایش روشنفکری»

دکتر کاوه فرهادی، با ارائه تحلیلی فلسفی و روش‌شناختی، هسته مرکزی مکتب این محقق فقید را در قالب مفهوم «پژوهشگر خویش‌فرما» معرفی کرد. سخنان او تقابل بنیادین این الگو با جریان‌های مسلط روشنفکری و دانشگاهی را به تصویر کشید. او با اتکا به فلسفه علم پوپر، خاستگاه کار صفی‌نژاد را نه در نظریه‌های انتزاعی، که در «ذهن نابسامان» و دغدغه‌های برآمده از مواجهه مستقیم با میدان دانست.

او این رویکرد را در تضاد آشکار با جریان رایج قرار داد:«امثال صفی‌نژادها، برعکس ادبیات قرتی‌گری رایج در روشنفکری ما که به تعریف دهخدا، هر چیزی جز کار بدنی است و نمایش در آن غلبه دارد، بر اساس دغدغه‌های برآمده از میدان، به سراغ پژوهش می‌رفتند و از میان تاریکی‌ها و واقعیت‌های پیچیده میدان، گوهرهایی را کشف می‌کردند و نشان می‌دادند؛ گوهرهایی که روشنفکرزده‌ها، از دیدن آنها چشمانشان برق می‌زد و می‌گفتند: چطور ما این را ندیدیم!»

وی تأکید کرد که پژوهشگر خویش‌فرما، تحلیلگری مستقل و «برخلاف جریان» است:«روشنفکر و پژوهشگر اصیل همواره برخلاف جریان شنا می‌کند. هر کس بتواند بیشتر بر خلاف جریان شنا کند، زنده‌تر است. پژوهشگر خویش‌فرما زنده است.»

از نظر فرهادی، کلید موفقیت صفی‌نژاد در کشف این «گوهرها»، فهم و توانایی استخراج «دانش ضمنی» بود. دانشی که نه در کتاب‌های ترجمه ‌شده، که در دل تجربه زیسته جوامع بومی نهفته است:«دلیل اینکه آنان می‌توانستند از میان تاریکی، چنین گوهرهایی بیابند، «فهم دانش ضمنی» بود. اگر امثال صفی‌نژادها می‌توانستند از دل تاریکی، چنین گوهرهایی را با رنج کشف کنند، به این دلیل بود که دانش ضمنی، کشف‌کردنی است. با کفش‌های واکس‌زده نمی‌توان دانش ضمنی عشایر و روستاها را فهمید».

فرهادی معتقد است که آینده مطالعات ایران در گرو بازگشت به این سنت است:«لذا اگر بخواهیم نظریه‌هایی داشته باشیم که بتواند حکمرانی، زیست‌بوم و آینده ایران را با نگاهی به گذشته تبیین کند، باید سراغ کسانی چون استاد صفی‌نژاد برویم که کار میدانی کرده‌اند». به باور فرهادی، توصیف‌های دقیق صفی‌نژاد از «طالب‌آباد» تا «شهرری»، سرمایه‌ای ملی و بی‌طرف است که هر محقق وطن‌پرستی، صرف نظر از دیدگاه معرفت‌شناختی‌اش، می‌تواند از آن بهره ببرد. این میراث، تنها راه برون‌رفت از دام ترجمه‌ محض و تولید علم اصیل برای حل مسائل ایران است.

با کفش‌های واکس ‌زده نمی‌توان دانش ضمنی عشایر و روستاها را فهمید

نشست بررسی آرا و آثار استاد صفی‌نژاد، به جلسه نقد وضعیت کنونی علوم اجتماعی ایران و ترسیم راه‌حل بنیادین آن بدل شد. سخنرانان با تحلیل ابعاد مختلف مکتب پژوهشی این استاد فقید، سه درس اصلی را برای عبور از چالش‌های کنونی علوم اجتماعی در ایران برشمردند.

نخستین و جدی‌ترین نکته این نشست، به غلبه «سندروم نقل» اشاره داشت: یعنی تولید علم صرفاً از طریق ترجمه و بازتولید نظریه‌های خارجی، بدون اتکا به داده‌های بومی. در مقابل، صفی‌نژاد با مردم‌نگاری «مبتنی بر حقیقت» نشان داد که نظریه‌پردازی اصیل، تنها از دل مشاهده مشارکتی طولانی‌مدت و غوطه‌وری در واقعیت‌های میدان ‌زاده می‌شود. همان‌طور که فرهادی در این جلسه تأکید کرد:«با کفش‌های واکس ‌زده نمی‌توان دانش ضمنی عشایر و روستاها را فهمید».

دومین نکته مهم این هم‌اندیشی، تجلیل از «انسان‌شناسی نجات» بود. صفی‌نژاد نظام‌های خردمندانه دانش بومی (از قنات تا یاریگری) را که در آستانه نابودی بودند، با دقت ثبت کرد. این آثار، که دکتر عربستانی آنها را «متونی برای فردا» خواند، امروز نه‌تنها گنجینه هویتی، بلکه منبعی ضروری برای حل بحران‌های محیط‌زیستی و اجتماعی معاصر هستند. این رویکرد، پادزهر «نمایش روشنفکری» و شتابزدگی پژوهشی رایج است.

نکته کلیدی سوم در این نشست، معرفی الگوی «پژوهشگر خویش‌فرما» بود. پژوهشگرانی که همچون صفی‌نژاد، نه دنباله‌رو جریان‌های مسلط آکادمیک، که برآمده از دغدغه‌های میدان باشند. این الگو، نقطه مقابل پژوهشگران پشت‌میزنشین و فرم‌محور امروزی است.

در مجموع این نشست را می‌توان در یک گزاره خلاصه کرد: علوم اجتماعی ایران برای تبیین مسائل پیچیده امروز و ترسیم آینده، چاره‌ای جز بازگشت به سنت پژوهشی عمیق، میدان‌محور و بومی‌گرایانه‌ای که جواد صفی‌نژاد نماد آن بود، ندارد. احیای این مکتب، به معنای پایان بخشیدن به غلبه «سندروم نقل»، احترام به «دانش ضمنی» و پرورش نسل جدیدی از پژوهشگران «خویش‌فرما» است که حاضرند برای درک حقیقت ایران، محققان کت‌وشلوارپوش نباشند. 

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2173625

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 5 =

آخرین اخبار