پایان توهمی دلپذیر؟ مرگ نظم بین‌المللی در داووس

کارنی در بیان اینکه چگونه این سیستمِ زورگویی قدرت‌ها پایدار می‌ماند به مثالی از کتاب «قدرت بی‌قدرتان» اثر واتسلاو هاول متوسل شد. هاول در این کتاب در توضیح دلیل تدوام سیستم کمونیستی، به یک مغازه‌دار اشاره می‌کند که هر روز تابلویی را بر در مغازه نصب می‌کند که روی آن نوشته: «کارگران جهان متحد شوید!». مغازه‌دار – و هیچکس دیگری -  به این شعار باور ندارد اما برای اینکه با دولت به مشکلی برنخورد، هر روز این تابلو را آویزان می‌کند. قدرت سیستم نه از حقیقت داشتن شعارهایش، بلکه از تمایل افراد به تظاهر ناشی می‌شود. کارنی با بیان اینکه کشورهای دارای قدرت متوسط تا کنون به تظاهر به کارآمد بودن سیستم نظم بین‌المللی مشغول بوده‌اند، اعلام کرد که «دوستان، زمان آن فرارسیده است که شرکت‌ها و کشورها تابلوهای خود را پایین بیاورند».

خبرآنلاین-هر ساله در اواخر ماه ژانویه، در داووس سوئیس اجلاس مجمع جهانی اقتصاد برگزار می‌شود که محفلی است برای گفتگوی رهبران و دولتمردان، ارباب صنایع، اندیشمندان و دیگر صاحبان ثروت و قدرت و اندیشه، درباره‌ی چشم‌اندازهای پیش روی جهان و مسائل حیاتی. دنبال کردن گفتگوهای طرح شده در این نشست، می‌تواند دورنمایی کلی از مشکلات و چالش‌های اصلی‌ای که جهان با آن روبروست و ذهن سیاستمداران را به خود معطوف کرده است، فراهم کند.

اجلاس امسال اما از جهاتی بی‌سابقه بود. مارک کارنی، نخست وزیر کانادا، نطق عجیب و بی‌سابقه‌ای ایراد کرد که برای مدتی سر خط اخبار را تصاحب کرده بود. کارنی اعلام کرد که نظم قاعده‌محور جهان به پایان رسیده. او سخنرانی خود را اینگونه آغاز کرد: «امروز می‌خواهم درباره‌ی گسستی در نظم جهانی سخن بگویم؛ پایانِ یک توهم دلپذیر و آغاز یک واقعیت خشن». او در ادامه بیان کرد که جهان وارد دوره‌ای از رقابت ابرقدرت‌ها شده که در آن قواعد محو می‌شوند، و ابرقدرت‌ها فعّال ما یشاء هستند.

کارنی در بیان اینکه چگونه این سیستمِ زورگویی قدرت‌ها پایدار می‌ماند به مثالی از کتاب «قدرت بی‌قدرتان» اثر واتسلاو هاول متوسل شد. هاول در این کتاب در توضیح دلیل تدوام سیستم کمونیستی، به یک مغازه‌دار اشاره می‌کند که هر روز تابلویی را بر در مغازه نصب می‌کند که روی آن نوشته: «کارگران جهان متحد شوید!». مغازه‌دار – و هیچکس دیگری -  به این شعار باور ندارد اما برای اینکه با دولت به مشکلی برنخورد، هر روز این تابلو را آویزان می‌کند. قدرت سیستم نه از حقیقت داشتن شعارهایش، بلکه از تمایل افراد به تظاهر ناشی می‌شود. کارنی با بیان اینکه کشورهای دارای قدرت متوسط تا کنون به تظاهر به کارآمد بودن سیستم نظم بین‌المللی مشغول بوده‌اند، اعلام کرد که «دوستان، زمان آن فرارسیده است که شرکت‌ها و کشورها تابلوهای خود را پایین بیاورند».

کارنی در قسمتی که شاید شاه‌بیت نطقش بود گفت: «ما می‌دانستیم که روایتِ نظم بین‌المللی مبتنی بر قواعد، تا حدی افسانه‌ای بیش نبود؛ اینکه قدرتمندان هرگاه مصلحت می‌دیدند، خود را از این قواعد معاف می‌کردند و قواعد تجارت به‌گونه‌ای نامتقارن اجرا می‌شد. و نیز آگاه بودیم که حقوق بین‌الملل، بسته به هویتِ متهم یا قربانی، با شدت و سخت‌گیری یکسانی اعمال نمی‌شود ... این معامله دیگر کارایی ندارد. بگذارید صریح بگویم: ما در میانه‌ی یک گسست قرار داریم، نه یک گذار». فردریش مرتز، صدر اعظم آلمان نیز در بیانی مشابه سخنان کارنی را تایید کرد و گفت: «نظم بین‌المللیِ سه دهه‌ی گذشته که بر حقوق بین‌الملل استوار بود، همواره نظمی ناقص به شمار می‌آمد. اما امروز، بنیان‌های اصلیِ آن به لرزه درآمده است.»

امثال این دیدگاه‌ها، برای اولین بار نیست که بیان می‌شوند. سال‌ها پیش از این سیاستمداران و اندیشمندان جنوب جهانی و دیگر کشورهای غیر غربی بارها به استانداردهای دوگانه‌ی نظم بین‌المللی و ظالمانه بودن آن اشاره کرده بودند. آنچه که این سخنان را بسیار عجیب می‌کند، شنیده شدن آن از زبان رهبران غربی است. دولت‌های غربی همواره خود را به عنوان باورمندان به نظم بین‌المللی و شدیداً مقید به حقوق بین‌الملل معرفی می‌کردند. غربی‌ها مکرراً در نقش «آدمِ خوب» روابط بین‌الملل، دیگر کشورها را درباره رعایت قواعد بین‌المللی موعظه می‌کردند و در اهمیت نظم بین‌الملل و بنیان‌هایش نطق می‌کردند. حال کار به جایی رسیده که رؤسای دولت غربی در یکی از مهم‌ترین اجلاس‌های بین‌المللی، لخت بودن پادشاه را فریاد می‌زنند.

با همه این اوصاف، آیا حقوق بین‌الملل مرده است؟ برای پاسخ به این سوال باید از دو موضع افراطی فاصله گرفت. موضع افراطی اول، نگاه رومانتیک و حداکثری به حقوق بین‌الملل است که در آن همه‌ی امور بر اساس قواعد و ارزش‌های موجود در اسناد بین‌المللی اداره می‌شود. موضع افراطی دوم، نگاهی است که فرض می‌کند اصلاً چیزی به عنوان قواعد بین‌المللی وجود ندارد. غلط بودن نگاه اول که پر واضح است و نیازی به توضیح ندارد.

درباره‌ی نگاه دوم اما، باید دقت کرد که وقتی از حقوق بین‌الملل و قواعد آن صحبت می‌شود، دقیقاً منظور چیست. حقوق بین‌الملل محدوده‌ی بسیار وسیعی دارد که شامل انواع و اقسام قواعد اقتصادی، دیپلماتیک، محیط زیستی، و بسیاری امور دیگر است که همگی در حال حاضر برقرار هستند. بی‌شمار معاهده میان کشورها به صورت دوجانبه و چند جانبه وجود دارد که به آن‌ها عمل می‌شود. چون تصور اکثریت از حقوق بین‌الملل محدود به قواعد جنگ است، که در این دوره بسیار نقض می‌شود، آن را به کل محدوده‌ی حقوق بین‌الملل تسری می‌دهند. در نهایت این توجه به این نکته نیز مهم است که قواعد حقوق بین‌الملل عمدتاً منعکس کننده‌ی رویه‌ی کشورها در روابط بین الملل بوده است. در این معنا، قواعد از بین نمی‌روند، بلکه تغییر می‌کنند و همیشه قاعده‌ای خواهد بود. در نتیجه، حقوق بین‌الملل در برخی بنیان‌ها و زمینه‌ها تضعیف شده ولی صحبت از مرگ کامل و کلی آن در همه جهات خیلی معنادار نیست.

با همه این‌ها، آیا ما به عنوان ایرانی باید به استقبال مرگ/تضعیف حقوق بین‌الملل برویم؟ ایران به عنوان کشوری که جزو ابرقدرتان نیست، باید با این موضوع با احتیاط برخورد کند. وجود قاعده برای کسی نامطلوب است که بتواند خارج از دنیای قواعد و تنها با اتکا به قدرتش نیز به اهداف دلخواهش برسد. برای مثال قواعد منع توسل به نیروی نظامی که از قواعد بنیادین حقوق بین‌الملل بوده – و اکنون بسیار تضعیف شده – برای ایالات متحده که می‌تواند با قوای نظامی اهدافش را محقق کند دست‌وپاگیر و نامطلوب است، اما برای کشور ما که تمرکز قدرت نظامی‌اش بر دفاع بوده، امر مطلوبی است چرا که مانعی ایجاد می‌کند که دیگرانی نتوانند به محض دلخواهشان ما را هدف حملات قرار دهند. نفس وجود نظم و قاعده به نفع بازیگری است که ضعیف‌تر است و کشور ما نباید از امثال ایده‌هایی مانند مرگ حقوق بین‌الملل استقبال کند که «در نظام طبیعت ضعیف پامال است.»

۳۱۲/۴۲

کد مطلب 2173643

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین