به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل سرویس اندیشه ایبنا، آریامن احمدی، نویسنده و روزنامه نگار نوشت:«آزادی» در ایران، از دوران مشروطه تاکنون، راهی بیش از یک قرن پیموده، اما آنچه در عمل وجود داشته، به تعبیر میرزافتحعلی آخوندزاده، بیشتر «آزادیِ خیال» بوده است؛ یا در بهترین حالت، همان شعار مشهور انقلاب فرانسه که میرزاده عشقی بر صدر روزنامه قرن بیستم نشاند: «آزادی، برابری، برادری». در طی این صد سال، مقالات و کتابهای بیشماری در اینباره نوشته و ترجمه شدهاند، اما آزادی، همچنان بیش از آنکه تجربهای زیسته باشد، رویایی دور یا خیالی مبهم باقی مانده است.

«فلسفه آزادی» از تازهترین آثاری است که با همین دغدغه به فارسی درآمده؛ با دو ترجمه متفاوت: یکی از نوید رشیدیان در نشر نو، و دیگری از مهتا سیدجوادی در نشر خوب. این اثر، در ادامه موجی از آثار مشابه است که در دوران کنونی جامعه ما با اقبال بیشتری روبهرو شدهاند؛ دورهای که در آن، ترجمه و مطالعه متون مرتبط با آزادی و کرامت انسانی، بیش از پیش رونق گرفته است.
لارس اسونسن، فیلسوف نروژی معاصر از نویسندگان شناختهشده و پرخواننده در ایران است که با زبانی روشن، ساختاری کلاسیک و رویکردی اگزیستانسیالیستی، توانسته فلسفه را درگیر زندگی روزمره انسان معاصر کند: «فلسفه ملال»، «فلسفه تنهایی»، «فلسفه امید»، «فلسفه دروغ»، «فلسفه کار»، «فلسفه شر» و اکنون در «فلسفه آزادی»، او در پی آن است که نشان دهد چگونه مفاهیم بنیادینِ فلسفه، در زندگی ما، با گوشت و پوست و استخوان ما، درگیرند؛ نه انتزاعاتی هستند بیخطر، که اگر جدیشان بگیریم، میتوانند ما را دگرگون کنند.

«فلسفه آزادی» نه صرفاً یک مرور تاریخی بر مفهوم آزادی است، و نهفقط یک تأمل نظری؛ بلکه یک گفتوگوی چندوجهی است میان سنتهای مختلف فلسفی (از افلاطون تا سارتر، از کانت تا آرنت) با پرسشهایی که امروز با آنها دستوپنجه نرم میکنیم: آیا ما آزادیم؟ آزادی چیست؟ از چه چیز باید آزاد شد؟ آزادی برای چه؟
«فلسفه آزادی» تلاشی است برای فهم این پرسش که «آزادی چیست؟» پرسشی که در عین بداهت، یکی از گنگترین، پیچیدهترین و بعضاً فریبندهترین واژگان در تاریخ اندیشه است. آزادی، در گفتار سیاسی، در هنر، در دین، در اخلاق، همواره حضوری کلیدی دارد، اما در لحظهای که بخواهیم آن را بهروشنی تعریف کنیم، از دستمان میگریزد. این دقیقاً همان لحظهای است که اسوندسن وارد میشود؛ با زبانی فلسفی، اما قابل فهم؛ با استدلالهایی ژرف، اما بدون ادعای نهایی. کتاب از همان صفحات آغازین، خواننده را با یک واقعیت بنیادین روبهرو میکند: آزادی همیشه چیزی بیش از نبودِ اجبار است.
همانطور که آیزایا برلین در کتاب «چهار مقاله درباره آزادی»، «اجبار یک انسان، یعنی محرومساختن او از آزادی» را سرلوحه کار خود قرار میدهد و میگوید که نویسندگان در طول سدهها بیش از دویست معنا برای آزادی برشمردهاند که دوتا از آن ها آزادی منفی و مثبت بیش از همه در جوامعه امروز کاربرد دارد. دو مفهومی که اسنوندسن نیز در کتابش از آن وام میگیرد و آن را بسط میدهد. اسوندسن سه سطح برای آزادی قائل میشود: یکم: آزادی منفی- آزادی بهمثابه نبود موانع. دوم: آزادی مثبت- آزادی بهمثابه توانایی کنش و تحقق خویشتن. سوم: آزادی هستیشناختی- آزادی بهمثابه توانایی انتخاب معنا، در جهانی که معنا را به ما تحمیل نمیکند.
او با الهام از متفکرانی چون آیزایا برلین، سارتر، کانت، هگل، آرنت و دیگران، این سطوح را تحلیل میکند و میکوشد نشان دهد که چگونه در نبود توازن میان این ساحتها، آزادی میتواند به انزوا، بیتصمیمی یا حتی خودویرانگری بدل شود. به عبارت دیگر، اسوندسن میخواهد نشان دهد که آزادی نهفقط یک حق، بلکه یک بارِ هستیشناختی است؛ چیزی که باید مدام بهدست آورده شود، تمرین شود، و مسئولیتش پذیرفته شود.
کتاب در سه فصلِ «وجودشناسی آزادی»، «سیاست آزادی» و «اخلاق آزادی»، درحقیقت تصویری از همان معنایی را ترسیم میکند که دیوید فاستر والاس، نویسنده مشهور آمریکایی و خالق رمان «شوخی بیپایان»، که دغدغهاش همانند اِسوندسن «رهایی انسان از بیحسی جهان مدرن» بود، به دنبال انتقال آن بود. والاس این دغدغه را در نطق مشهورش به نام «این آب است» (This Is Water)، که در سال ۲۰۰۵ در مراسم دانشآموختگی کالج کنیون ایراد کرد، مطرح ساخت. عنوان این نطق، برگرفته از حکایت کوتاهی در ابتدای آن است: دو ماهی جوان درحال شنا هستند که از کنارِ ماهیِ پیری عبور میکنند. ماهی پیر میگوید: «صبحبهخیر، بچهها. آب چهطوره؟»
دو ماهی جوان کمی جلوتر میروند، یکی به دیگری نگاه میکند و میگوید: «آب دیگه چیه؟» پیامِ والاس این است که مهمترین واقعیتها (همچون «آب» برای ماهی)، واضحترین چیزها هستند که اغلب سختترین چیزها برای دیدن و آگاهشدناند. هدفِ اصلی والاس از آن نطق این بود که به فارغالتحصیلان بیاموزد چگونه از «تنظیماتِ پیشفرضِ» ذهن، که انسان را خودمحور و ناآگاه نگه میدارد، رها شده و با انتخابِ آگاهانه، به آزادیِ حقیقی دست یابند. این معنایِ واقعیِ آزادی است که والاس در جملهای از او که بر آغاز کتابِ اسونسن نقش بسته، بهزیبایی بیان کرده است: «نوعِ واقعاً مهمِ آزادی مربوط است به توجه، و آگاهی، و نظم، و تلاش، و تواناییِ بهادادنِ حقیقی به دیگر افراد و فداکاری مکرر برای آنها به بیشمار شیوه کوچک و خُردِ بیهیجان، هر روز و هر روز…»
اسوندسن در بخشهایی از کتاب تحتتأثیر اگزیستانسیالیستهایی چون سارتر و کییرکگور، تأکید میکند که آزادی یک وضعیت ایستا نیست، بلکه یک کنش مداومِ انتخاب و شدن است. او با این پرسش بنیادین روبهرو میشود: اگر ما آزادیم، چرا اغلب از این آزادی فرار میکنیم؟ چرا انفعال، پیروی، سرسپردگی و حتی سلطهپذیری را انتخاب میکنیم؟ در اینجا، اسوندسن به سنت «اضطراب آزادی» پایبند میماند و تأکید میکند که انسانها اغلب بهدلیل ترس از مسئولیت، به استقبالِ قیدوبند میروند.
«فلسفه آزادی» بهویژه در زمانهای که مفاهیم آزادی از سوی گفتمانهای سیاسی، فرهنگی و رسانهای تحریف یا مصادره میشوند، دعوتی است به بازخوانی مفهومی که همهچیز به آن وابسته است، اما کمتر دربارهاش اندیشیدهایم؛ بهویژه با توجه به ساختار نظامهای ایدئولوژیک و استبدادی.

اگر «فلسفه آزادی» شما را یک قدم به «آزادی» نزدیک کرد، میتوانید کتاب «آزادی و خیانت به آزادی» از آیزایا برلین را با ترجمه رضا رضایی در نشر ماهی را هم بخوانید. این کتاب میتواند چشمانداز وسیعتری از نقش روشنفکران در تحقق یا خیانت به مفهوم آزادی به دست دهد. برلین با تحلیلهایی عمیق و تاریخی نشان میدهد که چگونه روشنفکران، گاه آگاهانه و گاه ناخواسته، به ابزاری برای سرکوب همان چیزی تبدیل میشوند که در ظاهر برای آن میجنگند: حقیقت و آزادی. این واقعیتی است که در تاریخ معاصر ایران نیز به اشکال گوناگون تکرار شده؛ روشنفکران و تحصیلکردگانی که به جای تحقق آزادی، خواسته یا ناخواسته، کمر به قتلِ آن بستند.
۲۱۶۲۱۶





نظر شما