مراد فرهادپور: جنگ ممکن است به کشتار میلیونی منتهی شود /  در جنگ و خشونت آدمی از شأن انسانی خود به‌تمامی محروم می‌شود

در میانۀ خشونتی که این روزها به‌واسطۀ جنگ بر تن بی‌دفاع انسان‌ها وارد می‌شود و توجیهِ خشونت/ زوری که به نام مداخلات بشردوستانه/ پیش‌دستانه بر انسان‌های بی‌دفاع روا داشته شده، همچنان می‌توان به زبانِ بنیامینی، از ماهیت خشونتی سخن گفت که برای نهادهای حقوق بشر و دولت‌ها و مردم درس‌هایی برای آموختن دارد.

گروه اندیشه: بخشی از صحبت‌های مراد فرهادپور در حاشیه درسگفتار و خوانش مقاله «نقد خشونت» والتر بنیامین، در سوم اسفند ۱۴۰۴ به مسئله جنگ اختصاص داشت. روزنامه شرق این بخش از سخنان مراد فرهادپور را منتشر کرده است.

گزارشگر این روزنامه با ارائه گزارشی از این اندیشمند حوزه فلسفه، می نویسد: «در وضعیتی که جدال‌های سیاسی در میان مردم و اپوزیسیون و دانشگاه‌ها در گرفته و فرم‌های سیاسی مختلف به محل بحث و جدل بدل شده بود، مسئله جنگ و موجودیت ایران مورد توجهِ برخی از روشنفکران و صاحب‌نظران قرار گرفت. مراد فرهادپور، متفکر و مترجمِ مطرح چپ‌گرا، چند روز پیش از وقوع جنگ ابراز نگرانی کرد و در عین حال با اشاره به جدل‌های سیاسی موجود در جامعه گفت که این دعواها فی‌نفسه چیز بدی نیست، برای اینکه می‌تواند از فراگیری یک کلیت ایدئولوژیک جلوگیری کند. منتها فرهادپور در میان این بحث‌های فرعی، مهم‌ترین مسئله را جنگ و احتمال مداخلۀ نظامی دانست.»  

 او معتقد است اینکه هر تغییری می‌تواند به طرز معجزه‌آسا مسائل ایران از جمله فقر، معضلات اقتصادی و زیست‌محیطی و کمبود آب و برق را حل کند، تنها یک فانتزی است و این مسائل جز از طریق سازماندهی مردم و نهادهای مدنی قابل حل نیست.

فرهادپور گفت در شرایط فعلی، مهم‌ترین مسئلۀ ما جنگ و احتمال هرگونه تغییری به‌واسطه مداخله نظامی است که خطرات و تبعات تلخی دارد و به کشتار و نابودی زیرساخت‌های اقتصادی و اجتماعی می‌انجامد؛ آن‌هم در ابعادی که ممکن است مسائل موجود را از یاد ببرد و سطحی از کشتار را رقم بزند که چه‌بسا میلیونی باشد.

فرهادپور در جلسه‌ای که قرار بود به مقالۀ مهمِ «نقد خشونتِ» والتر بنیامین بپردازد، با هشدار درباره جدل‌های سیاسیِ موجود که محتوای آنها چندان معلوم نیست، خطر جدی را «جنگ» دانست و جلوگیری از آن را مهم‌ترین مسئله پیش روی ما خواند. والتر بنیامین در مقالۀ «نقد خشونت» با نشان دادن تمایز بین «خشونت برسازندۀ قانون» و «خشونت حافظ قانون»، تفاوتِ بنیادین میان زورِ قانون و محتوای آن را برجسته می‌سازد.

هدفِ بنیامین از این مقاله ترسیم وضعیتی در ورای مرزهای حاکمیت و قانون است که در آن سیاست حقیقی به‌مثابه قابلیت یا کنشی انسانی فعلیت پیدا کند. بنیامین از وضعیتی سخن می‌گوید که در آن وضعیت استثنایی حاکم شده، محتوای قانون تعلیق می‌یابد، اما «زورِ» آن همچنان برجا می‌ماند.

درواقع به تعبیر بنیامین «رسالت نقد خشونت را می‌توان بازنماییِ نسبت خشونت با قانون و عدالت تعریف کرد. از نظر بنیامین در سراسر قلمرو خشونت‌ها، حال چه توسط قانون طبیعی جایز شمرده شده باشند و چه توسط قانون وضعی، هیچ موردی یافت نمی‌شود که از معضل وخیمِ نهفته در سرشتِ هر نوع خشونت قانونی، رها باشد.

درواقع بنیامین با نقد خشونت می‌خواهد یک «وضعیت استثنایی واقعی» را صورت‌بندی کند که در آن آدمی از شأن انسانی خود به‌تمامی محروم می‌شود و از او چیزی جز تنی نحیف و شکننده نمی‌ماند، تنی در معرض خشونت. و اینجا جایی است که قدرت سیاسی با کارکردهای زیستی گره می‌خورد.

بنیامین در مقالۀ تاریخی‌اش، انحصار «خشونت/ قدرت» در دست دولت را مورد پرسش قرار می‌دهد تا با این کار زمینه را برای طرح مسئله کاربرد عادلانۀ خشونت ورای قانون و ورای دولت فراهم سازد. مسئله درواقع به بحث ‌گذاشتن صورتی تاریخی از خشونت است که سرشت‌نمای انحصار خشونت در دست دولت است و از طرف دیگر تلاش برای تعریف دوباره خشونت ورای افق‌های کلیشه‌ای که خشونت را تابع رابطه میان وسایل و اهداف کرده است.

در میانۀ خشونتی که این روزها به‌واسطۀ جنگ بر تن بی‌دفاع انسان‌ها وارد می‌شود و توجیهِ خشونت/ زوری که به نام مداخلات بشردوستانه/ پیش‌دستانه بر انسان‌های بی‌دفاع روا داشته شده، همچنان می‌توان به زبانِ بنیامینی، از ماهیت خشونتی سخن گفت که برای نهادهای حقوق بشر و دولت‌ها و مردم درس‌هایی برای آموختن دارد.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2190588

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین