مذاكرات اسلام آباد

چرا همواره از آیت‌الله بروجردی به نیکی یاد می‌شود؟

اتهام‌هایی مبنی بر این‌که بروجردی از کودتای سلطنت‌طلبانه‌ای که اندکی بعد رخ داد (۲۸ مرداد) حمایت کرده است، به نظر بی‌اساس می‌آید؛ زیرا هنگامی که فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر، اندکی پس از آن رویداد پیام تبریکی برای او فرستاد، بروجردی پاسخی به آن نداد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آیت‌الله حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی (۳ فروردین ۱۲۵۴/ ۱۰ فروردین ۱۳۴۰)، به مدت هفده سال مدیر (زعیم) حوزه علمیه قم و به مدت پانزده سال تنها مرجع تقلید جهان شیعه بود. او در ماه صفر سال ۱۲۹۲ق / مارس–آوریل ۱۸۷۵م در شهر بروجرد در غرب ایران، در خانواده‌ای از عالمان دینی که نسب خود را با سی واسطه به امام حسن(ع) می‌رساندند، به دنیا آمد. از میان نیاکان نامدار او در دوره‌های نزدیک‌تر می‌توان به سیدمحمدمهدی بحرالعلوم، عموی پدریِ جد او، و میرزا محمود بروجردی، عموی بزرگ او که بارها با ناصرالدین شاه درگیر شد، اشاره کرد.

بروجردی در دوازده‌سالگی تحصیلات رسمی خود را در مدرسه دینی بروجرد آغاز کرد و نزد پدرش، سیدعلی، و دیگر عالمان به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۱۰ق/ ۱۸۹۳–۱۸۹۲م به اصفهان رفت؛ شهری که در آن زمان هنوز مرکز اصلی آموزش‌های دینی در ایران به شمار می‌رفت، و به‌سرعت عناصر اصلی دانش و تبحر علمی خود را به دست آورد. استادان او در علوم دینی عبارت بودند از ابوالمعالی کلباسی، محمدتقی مدرسی و سیدمحمدباقر درچه‌ای. او همچنین فلسفه را نزد آخوند ملا محمد کاشی و فیلسوف نامدار جهانگیرخان قشقایی آموخت و عرفان را نزد محمد مقدس اصفهانی فراگرفت.

او در حدود ده سال اقامت خود در اصفهان به درجه اجتهاد دست یافت و خود به تدریس علم اصول پرداخت. مطابق الگوی معمول در مسیر علمی یک عالم دینی، بروجردی سپس به نجف رفت؛ تاریخی که برای این سفر ذکر شده متفاوت است و آن را سال‌های ۱۳۱۸ق/ ۱۹۰۱–۱۹۰۰م، ۱۳۲۰ق/ ۱۹۰۳–۱۹۰۲م یا ۱۳۲۳ق/ ۱۹۰۶–۱۹۰۵م دانسته‌اند. در آن‌جا بروجردی به حلقه درس فقیه بزرگ اصولی، آخوند ملامحمدکاظم خراسانی، پیوست. یادداشت‌هایی که بروجردی بر کتاب «کفایه‌الاصول» خراسانی نوشت، به نظر می‌رسد نخستین اثر مهم او بوده است. او در دوران اقامت در نجف، همچنین با دیگر مرجع بزرگ اصول در آن زمان، آخوند محمدکاظم یزدی، معاشرت داشت و علم رجال را نزد شیخ‌الشریعه اصفهانی فراگرفت.

ورود به قم

در حالی که هنوز در بیمارستان بستری بود، دعوتی فوری از سوی علمای قم دریافت کرد تا در آن شهر اقامت گزیند و رهبری حوزه علمیه را برعهده گیرد.

در سال ۱۳۲۸ق/۱۹۱۰م به زادگاه خود، بروجرد، بازگشت و نزدیک به سی‌وپنج سال در آن‌جا اقامت کرد. در این مدت خود را وقف تربیت شاگردان و تألیف آثار علمی (عمدتاً در زمینه حدیث و علم رجال) نمود. این اقامت طولانی در بروجرد تنها سه بار قطع شد: دو بار برای زیارت مشهد و یک بار برای انجام حج و نیز سفر دوباره به نجف. با وجود نسبتاً دورافتاده بودن بروجرد، شهرت او در تقوا و دانش پیوسته گسترش یافت، به‌ گونه‌ای که درنهایت به مرجع تقلید اصلی در غرب و جنوب ایران و نیز بخش‌هایی از خراسان و عراق تبدیل شد.

در سال ۱۳۶۳ق/ ۱۹۴۴م او از راه قم به تهران رفت تا در بیمارستان فیروزآبادی برای درمان فتق تحت معالجه قرار گیرد. در حالی که هنوز در بیمارستان بستری بود، دعوتی فوری از سوی علمای قم دریافت کرد تا در آن شهر اقامت گزیند و رهبری حوزه علمیه را برعهده گیرد؛ حوزه‌ای که از زمان درگذشت عبدالکریم حائری در سال ۱۳۵۵ق/ ۱۹۳۷م به طور موقت توسط آیات عظام صدر، حجت و خوانساری اداره می‌شد.

خود حائری پیش‌تر نیز هنگامی که بروجردی در سال ۱۳۴۷ق/ ۱۹۲۸م در مسیر سفر به مشهد از قم عبور می‌کرد، از او خواسته بود در قم اقامت کند، اما او این درخواست را نپذیرفته بود. این بار پس از اندکی تردید تصمیم گرفت این پیشنهاد را بپذیرد و در ۱۴ محرم ۱۳۶۴ق/ ۲۷ دسامبر ۱۹۴۴م [۶ دی ۱۳۲۳] همراه با گروهی از علمای قم که برای استقبال و همراهی با او آمده بودند، تهران را به مقصد قم ترک کرد. استقبال از او در قم بسیار پرشور بود. آیت‌الله صدر با احترام اقامه نماز جماعت در حرم را به او واگذار کرد و آیت‌الله حجت نیز زمان و مکان درس فقهی را که از عبدالکریم حائری به او رسیده بود در اختیار بروجردی گذاشت.

در پاییز سال ۱۳۲۵ش/ ۱۹۴۶م آیت‌الله ابوالحسن اصفهانی، مرجع تقلید بزرگ آن روزگار، درگذشت و حدود یک سال بعد بروجردی به عنوان جانشین او در این مقام شناخته شد. بدین ترتیب او هم‌زمان مقام «زعیم حوزه» و «مرجع عالی» را در اختیار گرفت و همه وظایف رهبری دینی در دست او متمرکز شد.

او در قم مکتب متمایزی در فقه ایجاد کرد؛ مکتبی که بهترین ویژگی‌های مدارس فقهی اصفهان و نجف را با یکدیگر تلفیق می‌کرد.

نوآوری در حوزه

یکی از عواملی که به او در دستیابی به این جایگاه اقتدار کمک کرد، تازگی و نوآوری‌ای بود که در پرورش و مطالعه فقه پدید آورده بود. حتی گفته شده است (مطهری، ص. ۲۳۵) که او در قم مکتب متمایزی در فقه ایجاد کرد؛ مکتبی که بهترین ویژگی‌های مدارس فقهی اصفهان و نجف را با یکدیگر تلفیق می‌کرد.

نزدیک به یک قرن، مطالعه فقه عملاً به چند متن و کتاب استاندارد - که بیشترشان نیز متعلق به دوره‌های نسبتاً متأخر بودند - محدود شده بود و تنها گاه برای سرگرمی فکری، به بررسی مسائل فرضی یا مشکوک پرداخته می‌شد. تفسیر قرآن و علم حدیث نیز تا حد زیادی مورد غفلت قرار گرفته بود، زیرا چنین تصور می‌شد که جنبه‌های مربوط به فقه در این علوم پیش‌تر به‌ طور کامل توسط دانشمندان گذشته بررسی شده است؛ اما بروجردی با تمام میراث فقه اسلامی آشنایی داشت - اعم از فقه اهل ‌سنت، زیدی و شیعه دوازده‌امامی - و در تدریس خود تأکید می‌کرد که باید فراتر از متون مشهور اصولیِ یک قرن اخیر رفت و آثار کلاسیک شیخ محمد مفید و شیخ ابوجعفر محمد طوسی را دوباره بررسی کرد. افزون بر این، او مسائل فقهی را مستقیماً با متون مربوط در قرآن و احادیث مرتبط می‌ساخت.

تصادفی نیست که برخی از مهم‌ترین آثار بروجردی - که برای یک مرجع تقلید امری غیرمعمول به شمار می‌رفت - در زمینه حدیث و علم رجال بود. از مهم‌ترین این آثار می‌توان به «تجرید اسانید الکافی» و «تهذیب وسائل الشیعه» اشاره کرد؛ دومی اثری جمعی از شاگردان اوست که زیر نظر وی تدوین شد اما پس از درگذشتش منتشر گردید.

بیش از دستاوردهای علمیِ یادشده، آن‌چه به‌ صورتی ملموس‌تر در دوره مدیریت بروجردی آشکار شد، تقویت و گسترش حوزه علمیه بود. پس از درگذشت حائری، دانشجویان ایرانی به‌تدریج به ‌جای قم، به‌ سوی نجف گرایش پیدا کرده بودند، اما این روند اندکی پس از ورود بروجردی متوقف شد. گفته شده است (واعظ‌زاده، ۱۳۴۰، ص ۶۴) که در سال ۱۳۲۳ش/ ۱۹۴۴م، کل طلابِ مدارس دینی قم تنها حدود ۲۵۰۰ نفر بودند؛ این تعداد در سال ۱۳۳۴ش/ ۱۹۵۵م به ۴۰۰۰ نفر رسید، و تا زمان درگذشت بروجردی در سال ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱م به حدود ۶۰۰۰ نفر افزایش یافت.

بروجردی دستور داد فهرستی از همه وکلا در سراسر کشور تهیه شود که در آن حوزه مسئولیت هر یک به‌ طور دقیق مشخص شده و شرایط انتصاب آنان نیز ذکر گردد.

ابتکار جالب برای تامین مالی حوزه

تأمین هزینه‌های این طلاب (به‌ همراه حدود ۵۰۰ طلبه در نجف، کربلا و سامرا که از کمک‌های مالی بروجردی بهره‌مند می‌شدند) نیازمند مبالغ قابل توجهی بود. گفته می‌شود در سال ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱م ماهانه حدود ۵ میلیون ریال به قم اختصاص داده می‌شد، علاوه ‌بر بیش از ۲۰۰.۰۰۰ روپیه که از سوی جوامع شیعه در هند و پاکستان ارسال می‌گردید (ر.ک. به مجله دنیا، ۱۲ فروردین ۱۳۴۰ش/ ۱ آوریل ۱۹۶۱م).

گردآوری این درآمد تا حد زیادی به‌ واسطه شیوه منظم‌تری که بروجردی در اداره امور حوزه در پیش گرفته بود امکان‌پذیر شد. پیش از آن معمول بود که افراد به‌ طور داوطلبانه در نقاط مختلف کشور به‌ عنوان نماینده (وُکَلا) برای جمع‌آوری و ارسال مالیات‌های شرعی (وجوه شرعی) پرداخت‌شده از سوی مؤمنان به قم فعالیت کنند. به هر یک از آنان نامه‌ای برای اجازه وکالت (وکالت‌نامه) داده می‌شد، اما هیچ فهرست یا ثبت رسمی از این نمایندگان نگهداری نمی‌گردید؛ درنتیجه ممکن بود برخی مناطق بیش از یک نماینده داشته باشند و برخی دیگر هیچ نماینده‌ای نداشته باشند.

بروجردی دستور داد فهرستی از همه وکلا در سراسر کشور تهیه شود که در آن حوزه مسئولیت هر یک به‌ طور دقیق مشخص شده و شرایط انتصاب آنان نیز ذکر گردد (مطهری، ص. ۲۴۷). افزون بر هدف اصلی مالی، شبکه منظم ایجادشده از این طریق کارکردی عمومی نیز داشت و به تقویت نقش قم به ‌عنوان مرکز معنوی کشور کمک می‌کرد.

نوآوری اداری دیگری که بروجردی به اجرا گذاشت و به تقویت جایگاه مرکزی قم کمک کرد، ایجاد دفتری برای ثبت مکاتبات بود؛ امری که به عالمان حوزه امکان می‌داد شبکه‌ای گسترده‌تر از ارتباطات را در سراسر کشور شکل دهند (مطهری، ص. ۲۴۸).

درآمدی که از طریق بروجردی به دست می‌آمد، این امکان را برای او فراهم کرد که علاوه بر حمایت از طلاب، فعالیت‌های ساختمانی قابل توجهی نیز انجام دهد. مهم‌ترین اثر معماری او مسجد اعظم در قم است که در کنار حرم حضرت معصومه ساخته شد. او همچنین با ساخت یک بیمارستان و یک مدرسه جدید، قم را غنی‌تر کرد.

در شهرهای دیگر - ازجمله تهران، کرمانشاه، شاهرود، بروجرد، ایرانشهر، نجف و کربلا - نیز ساخت مسجدها و مدارس دینی را فراهم ساخت. چنین فعالیت‌هایی امری سنتی به شمار می‌رفت، هرچند شاید گستره‌ای که یک مرجع تقلید توانایی انجام آن را داشت پدیده‌ای نسبتاً جدید بود. در مقابل، نوآوری کامل، حمایتی بود که بروجردی از مدارس به سبک جدید - هم در سطح ابتدایی و هم متوسطه - به عمل آورد؛ مدارسی که در آن‌ها هم دروس دینی و هم دروس غیردینی تدریس می‌شد.

هدف از ایجاد این مدارس، که بسیاری از آن‌ها توسط «جامعه تعلیمات اسلامی» اداره می‌شدند، کاهش دوگانگی موجود در نظام آموزشی ایران و نشان دادن سازگاری تعهد اسلامی با کسب دانش جدید بود.

او با دو تن از رؤسای پی‌درپی الازهر، عبدالمجید سلیم و محمود شلتوت، مکاتباتی دوستانه داشت که به صدور فتوای مشهور شلتوت در فوریه ۱۹۴۹ انجامید؛ فتوایی که فقه شیعه را به ‌عنوان یکی از مکاتب معتبر فقه اسلامی به رسمیت شناخت.

ترویج تفاهم میان شیعه و سنی

از دیگر نشانه‌های وسعت دید بروجردی، علاقه او به ترویج نزدیکی و تفاهم میان شیعه و سنی بود. او از «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» (مؤسسه تقریب میان مذاهب اسلامی) که در سال ۱۹۴۷ در قاهره به وسیله یک عالم ایرانی، شیخ محمدتقی قمی، تأسیس شد حمایت کرد و آیت‌الله خلیل کمره‌ای را به عنوان نماینده خود به قاهره فرستاد.

افزون بر این، او با دو تن از رؤسای پی‌درپی الازهر، عبدالمجید سلیم و محمود شلتوت، مکاتباتی دوستانه داشت که به صدور فتوای مشهور شلتوت در فوریه ۱۹۴۹ انجامید؛ فتوایی که فقه شیعه را به ‌عنوان یکی از مکاتب معتبر فقه اسلامی به رسمیت شناخت و همچنین به تأسیس کرسی‌ای در الازهر برای تدریس آن منجر شد.

علاقه بروجردی به گسترش شناختی همدلانه از اسلام شیعی، سبب شد نمایندگانی نیز به لبنان (موسی صدر)، کویت (حاج سیدزین‌العابدین کاشانی)، سودان (حاج سیدمحمدحسین شوشتری) و پاکستان (حجت‌الاسلام شریعت‌زاده اصفهانی) اعزام کند. همچنین تأسیس «مرکز اسلامی هامبورگ» نیز در نتیجه ابتکار بروجردی صورت گرفت (رازی، ۱۳۳۲، ج ۲، ص. ۱۹).

در طول پانزده سالی که بروجردی مرجع یگانه بود، او تقریباً موضعش همواره سکوت بود و در کشمکش‌های شدید سیاسیِ دوره پس از جنگ جهانی دوم کمابیش بی‌طرف باقی ماند. گفته می‌شود که او از آخوند خراسانی در نجف نوعی بیزاری زودهنگام از فعالیت سیاسی آموخته بود؛ آخوند خراسانی احساس پشیمانی عمیقی از حمایت خود از انقلاب مشروطه داشت و این احساس را به او منتقل کرده بود (دوانی، ۱۳۶۰، ص. ۳۳۹).

با این حال، ادعا شده است که در سال ۱۳۲۳ش/ ۱۹۴۴ بروجردی ــ که آن زمان طلبه‌ای در اصفهان بود ــ در جنبش اعتراضی به رهبری حاج نورالله اصفهانی شرکت داشت، و حتی گفته شده است که یک بار نیز برای مدتی کوتاه به ‌دست رضاشاه زندانی شد، «به سبب اقداماتی که در همکاری با مراجع نجف انجام داده بود» (واعظ‌زاده خراسانی، ۱۳۶۰، ص. ۳۳۶).

طرفداری از مصدق 

آن‌چه مسلم است این است که در دوران سلطنت محمدرضا شاه، بروجردی از هرگونه فعالیت مخالفانه پرهیز کرد. او هنگامی که در بیمارستان فیروزآبادی بستری بود، دیدار شاه را پذیرفت (برای عکس این دیدار، نک.: شریف رازی، ۱۳۳۲، ج ۲، ص. ۸) و شاه بعدها چند بار دیگر نیز در قم به دیدار او رفت. در وزارت دربار حتی بخشی ویژه برای حفظ ارتباط با بروجردی وجود داشت. به نظر می‌رسد ابتکار این تماس‌ها عموماً از سوی دربار بود و نگرانی بروجردی احتمالاً نه چندان برای ایجاد نزدیکی، بلکه بیشتر برای تضمین فضایی آرام بود تا حوزه بتواند در آن رشد و گسترش یابد (واعظ‌زاده، ۱۳۴۰، ص. ۶۸).

او در فوریه ۱۹۴۹ [زمستان ۱۳۲۷] کنفرانسی از علما را در قم برگزار کرد که هدف آن منع علما از ورود به فعالیت سیاسی آشکار و عضویت در احزاب سیاسی بود (اخوی، صص. ۶۳، ۶۶). با این حال، او با اعمال فشار آرام و محدود بر دولت برای برخی اهداف خاص مخالفتی نداشت؛ برای مثال در مارس ۱۹۴۹ [۲ فروردین ۱۳۲۸] از دولت تضمین گرفت که تغییرات پیشنهادی در قانون اساسی به امور دینی مربوط نخواهد شد (برای متن نامه او به شش تن از علمای قم، مورخ ۲۲ جمادی‌الاول ۱۳۶۸ / ۲۲ مارس ۱۹۴۹، نک.: مجموعه‌ای از مکتوبات، سخنرانی‌ها، پیام‌ها و فتاوی امام خمینی، تهران، ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۱، صص. ۷–۸).

با این همه، او به‌شدت با هرگونه رویارویی انقلابی با دولت مخالف بود. به‌ویژه با فعال‌ترین گروه آن زمان، یعنی فداییان اسلام، مخالفت داشت و با وجود وساطت مرتضی مطهری، آنان را وادار کرد که مقر خود در قم را از مدرسه فیضیه منتقل کنند (واعظ‌زاده، ۱۳۶۰، ص. ۳۳۹). فداسیان اسلام نیز در پاسخ، به ‌طور علنی از بروجردی انتقاد کردند و ازجمله او را به سبب حمایت نکردن علنی از جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران محکوم کردند (نگاه کنید به: نبرد ملت، ۲۱ بهمن ۱۳۲۹ / ۱۰ فوریه ۱۹۵۰).

در مورد دکتر محمد مصدق گفته می‌شود که بروجردی در محافل خصوصی از او به نیکی یاد می‌کرد و در برابر تلاش‌های دربار برای تحریک حوزه قم علیه او مقاومت نشان می‌داد. با این حال، او در اواخر سال ۱۳۳۱ش/ ۱۹۵۲ دولت را وادار کرد لایحه اعطای حق رأی به زنان را پس بگیرد و همچنین با لحنی محتاطانه مخالفت خود را با طرح مصدق برای برگزاری همه‌پرسی در مرداد ۱۳۳۲/ اوت ۱۹۵۳ ابراز کرد (نگاه کنید به: اطلاعات، ۱۰ مرداد ۱۳۳۲ / ۱ اوت ۱۹۵۳).

اتهام‌هایی مبنی بر این‌که بروجردی از کودتای سلطنت‌طلبانه‌ای که اندکی بعد رخ داد [کودتای ۲۸ مرداد] حمایت کرده است، به نظر بی‌اساس می‌آید.

اتهام‌هایی مبنی بر این‌که بروجردی از کودتای سلطنت‌طلبانه‌ای که اندکی بعد رخ داد [کودتای ۲۸ مرداد] حمایت کرده است، به نظر بی‌اساس می‌آید؛ زیرا هنگامی که فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر، اندکی پس از آن رویداد پیام تبریکی برای او فرستاد، بروجردی پاسخی به آن نداد (دوروشنکو، ۱۹۷۵، ص. ۱۰۰).

حدود دو سال پس از کودتا، بروجردی در کارزار ضدبهایی که به وسیله واعظ مشهور ابوالقاسم فلسفی آغاز شده بود دخالت کرد. نامه‌ای از بروجردی به فلسفی در روزنامه اطلاعات در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۴/ ۹ مه ۱۹۵۵ منتشر شد که در آن از تلاش‌های فلسفی - که به تخریب گنبد محل اصلی گردهمایی بهاییان در تهران (حظیره‌القدس) انجامیده بود - قدردانی کرده بود.

همان روزنامه شش روز بعد گزارش داد که بروجردی در صدد است خواستار انحلال کامل جامعه بهایی در ایران و مصادره اموال آن شود. با این حال، بروجردی هرگز این مطالبات را به ‌طور جدی پیگیری نکرد و کارزار ضدبهایی نیز پس از چند ماه فروکش کرد.

در سال‌های پس از کودتا، بروجردی گهگاه درباره مسائل دیگری نیز اظهار نظر می‌کرد؛ ازجمله درباره «انتشار مقالات و داستان‌های غیراخلاقی که با اسلام مغایرت دارند» (نگاه کنید به: کیهان، ۱۵ مرداد ۱۳۳۹/ ۶ اوت ۱۹۶۰). مهم‌ترین مورد، محکوم کردن لایحه اصلاحات ارضی بود که در دسامبر ۱۹۵۹ به مجلس ارائه شد. بروجردی در نامه‌ای به آیت‌الله محمد بهبهانی، به تاریخ ۲۵ شعبان ۱۳۷۹ / ۲۳ فوریه ۱۹۶۰ [۳ اسفند ۱۳۳۸]، این نظر را مطرح کرد که محدود کردن مالکیت‌های خصوصی کشاورزی با شریعت اسلامی ناسازگار است و از بهبهانی خواست که مخالفت پارلمانی با این لایحه را سازمان دهد.

ارزیابی روابط بروجردی با آیت‌الله خمینی دشوار است. [امام] خمینی ازجمله علمای قم بود که در سال ۱۳۲۳ش/ ۱۹۴۴ بروجردی را از تهران به قم همراهی کردند، و همچنین در جلب حمایت برای بروجردی به ‌عنوان مرجع تقلید فعال بود؛ چنان‌که برای متقاعد کردن علمای برجسته آن شهر به شایستگی بروجردی، به همدان سفر کرد (روحانی، ص. ۹۸).

گفته شده است (روحانی، ص. ۹۹) که حمایت [امام] خمینی از بروجردی بر این امید استوار بود که او حوزه را علیه رژیم شاه بسیج کند، زیرا نشانه‌هایی از آمادگی برای چنین کاری از خود نشان داده بود. هرچند این امر در عمل تحقق نیافت، نقل شده است که بروجردی گاه در مسائل سیاسی با [امام] خمینی مشورت می‌کرد، ازجمله درباره خطری که در طرح‌های دولت برای اصلاح قانون اساسی احساس می‌شد.

با این حال، درمجموع عناصر غیرسیاسی یا طرفدار شاه در اطراف بروجردی توانستند دست بالا را پیدا کنند. چنان‌که در سال ۱۳۳۴ش/ ۱۹۵۵، در جریان تحریکات ضدبهایی، [امام] خمینی به دکتر محمد مفتح گفته بود که گمان می‌کند «دست‌های پنهانی» در بیت بروجردی فعال‌اند و مانع می‌شوند که او توصیه‌هایی را که [امام] خمینی ارائه می‌داد بپذیرد (مصاحبه با مفتح، تهران، ۱۶ دسامبر ۱۹۷۹[۲۵ آذر ۱۳۵۸]).

آیت‌الله بروجردی در ۱۳ شوال ۱۳۸۰/ ۱۰ فروردین ۱۳۴۰/ ۳۰ مارس ۱۹۶۱ درگذشت و در کنار یکی از ورودی‌های فرعی مسجد اعظم قم به خاک سپرده شد. اندوهی که در پی درگذشت او ابراز شد واقعی و فراگیر بود و نشان‌دهنده احیای احساسات اسلامی بود که در دوران مرجعیت بروجردی شکل گرفته بود.

کتاب‌شناسی

اعیان الشیعه، جلد ۲۶، صص. ۱۴۲–۱۳۹.

آقابزرگ تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، نجف، ۱۳۷۵ق/۱۹۵۶م، جلد ۱/۲، صص. ۶۰۹–۶۰۵.

S. Akhavi، Religion and Politics in Contemporary Iran، آلبانی، نیویورک، ۱۹۸۰، صص. ۲۴، ۶۳، ۶۶، ۷۷–۷۹، ۹۱–۹۵، ۹۹.

ع. بخشایشی، یکصد سال مبارزه روحانیت مترقی، قم، بی‌تا، جلد ۲، صص. ۷۱–۷۰؛ جلد ۳، صص. ۱۳۴–۱۲۰.

ع. دوانی، زندگانی زعیم بزرگ عالم تشیع علامه عالیقدر حضرت بروجردی، قم، ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱م.

همو، نهضت روحانیون ایران، قم، ۱۳۶۰ش/۱۹۸۱م، جلد ۲، صص. ۳۴۱–۳۳۶.

E. A. Doroshenko، «درباره برخی نهادهای دینی و فعالیت روحانیت شیعه در ایران معاصر»، در: دین و اندیشه اجتماعی مردمان شرق، به کوشش B. G. Gafurov، مسکو، ۱۹۷۱، صص. ۱۸۲–۱۸۰.

همو، روحانیت شیعه در ایران معاصر، مسکو، ۱۹۷۵، صص. ۸۷–۸۸، ۹۹، ۱۰۰، ۱۰۳، ۱۰۵، ۱۱۳–۱۱۲.

M. M. J. Fischer، ایران: از منازعه دینی تا انقلاب، کمبریج، ماساچوست، ۱۹۸۰، ص. ۸۹ (حاوی نمودار مفیدی از نسب بروجردی).

A. Hairi، Borūdjirdī، در: دانشنامه اسلام (EI۲).

M. M. Madanī، «فقید الاسلام الامام البروجردی»، رساله الاسلام، شماره ۴۹، شعبان ۱۳۸۱ق/ ژانویه ۱۹۶۲، صص. ۱۰۶–۱۰۱.

م. مطهری، «مزایا و خدمات مرحوم آیت‌الله بروجردی»، در: بحثی در باره مرجعیت و روحانیت، چاپ دوم، تهران، بی‌تا، صص. ۲۴۹–۲۳۳.

م. شریف رازی، آثارالحجه، قم، ۱۳۳۲ش/۱۹۵۳م، جلد ۱، ص. ۱۲۵؛ جلد ۲، صص. ۲۰–۶.

همو، گنجینه دانشمندان، تهران، ۱۳۵۲ش/۱۹۷۳م، جلد ۱، صص. ۳۵۶–۳۴۴.

ح. روحانی، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، بی‌جا، بی‌تا، صص. ۹۸–۱۰۲ (درباره روابط بروجردی با خمینی).

م. واعظ‌زاده خراسانی، «آیت‌الله بروجردی، فقید عظیم اسلام»، نامه آستان قدس، شماره ۵، اردیبهشت ۱۳۴۰ش/آوریل–مه ۱۹۶۱، صص. ۶۹–۶۲.

همو، «سیری در زندگی علمی و انقلابی استاد شهید مرتضی مطهری»، در: یادنامه استاد شهید مرتضی مطهری، به کوشش عبدالکریم سروش، تهران، ۱۳۶۰ش/۱۹۸۱م، صص. ۳۴۰–۳۳۶.

منبع:

www.iranicaonline.org

۲۵۹

کد مطلب 2197055

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 7 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 15
  • نظرات غیرقابل انتشار: 1
  • IR ۱۷:۲۴ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۳
    17 19
    خدا رحمتش کنه