گروه اندیشه: یک تمایز بسیار مهم که اغلب به آن توجه نمی کنیم راجع است به این سوال مهم که آیا لزوما کسی که عقلانی و دارای عقلانیت ذهنی و رفتاری است لزوما معقول هم هست؟ مقاله کوتاه حاضر که توسط دکتر جواد حیدری نگاشته و توسط و حسین پایا مدیر انتشارات طرح نو در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار گرفته، به این موضوع مهم و بسیار حیاتی در حوزه تمدنی، پیشرفت و توسعه اشاره می کند. مطلب حاضر تاکید دارد که بسیاری از گرههای کور در فضای سیاسی و اجتماعی ما ناشی از یک سوءتفاهم بزرگ در مفهوم «عقل» است. این نوشتار با استناد به تفکیک حیاتبخش جان رالز و خوانش تازه «کریستا لاولر»، میان دو ساحتِ متفاوتِ وجودی تمایز قائل میشود: عقلانیت (Rationality) و معقولیت (Reasonableness). فرد عقلانی ممکن است بسیار باهوش، منطقی و در پیگیری منافع شخصیاش استادانه عمل کند؛ او حتی میتواند یک «خودخواه مطلق» باشد که هیچ تضادی در باورهایش دیده نمیشود. اما بحران امروز ما، غلبهی همین عقلانیتِ منسجم اما سرد و بیروح بر ساحتِ معقولیت است.
معقول بودن، نه یک توانایی ذهنی، بلکه یک فضیلتِ رابطهای و اجتماعی است. فرد معقول کسی است که فراتر از فکتها و استدلالهای درونی، «دیگری» را به عنوان منبع معتبر دلیل به رسمیت میشناسد. او آماده است تا در برابر استدلال منصفانه، حتی اگر به ضررش باشد، از موضع خود کوتاه بیاید. متن جواد حیدری از کتاب لاولر به ما نهیب میزند که چرا در عصرِ اشباع اطلاعات و فکتها، گفت وگوها به بنبست رسیده است: چون گروههای سیاسی با «عقلانیتِ استراتژیک» به دنبال حذف و تحقیر طرف مقابل هستند، نه شنیدنِ او. راه خروج از این بنبست، نه بمبارانِ رقیب با دادههای منطقی، بلکه بازسازی فضای معقولیت است؛ جایی که «به رسمیت شناختنِ جایگاه اجتماعی طرف مقابل»، جایگزینِ منطقِ پیروزی و شکست میشود. در واقع، برای زیستِ مسالمتآمیز، ما بیش از آنکه به افرادِ «منطقی» نیاز داشته باشیم، به انسانهای «معقول» نیازمندیم.
****
جان رالز برای اولین بار در فلسفهی سیاسی تمایز بسیار مهمی انجام داد: امر معقول [reasonable] و امر عقلانی [rational]. تمایز این دو بسیار حیاتی است. اخیراً فیلسوف مهمی به نام کریستا لاولر [Krista Lawlor] به نظرم مهمترین کتاب در این حوزه را نوشته است به اسم Being Reasonable: The Case for a Misunderstood Virtue.(معقول بودن: دلیلی بر یک فضیلتِ بدفهمیده شده).
خانم لاولر میگوید عقلانیت [Rationality] عمدتاً ناظر به سازگاری درونی و منطقی باورها در مقام نظر و عقلانیت ابزاری در مقام عمل است. فرد عقلانی آن کسی است که باورهایش با هم تضاد ندارند و از راه استدلالهای معتبر منطقی به دست آمده و در مقام عمل هم از بهترین ابزارها برای رسیدن به اهداف شخصیاش انتخاب میکند. لذا، یک خودخواه مطلق میتواند کاملاً عقلانی باشد.
اما معقولیت [Reasonableness] همان فضیلتی است که غالباً اشتباه فهم و درک شده است. معقولیت یک فضیلت اجتماعی و رابطهای است. فرد معقول آن کسی نیست که صرفاً منطقی فکر میکند، بلکه کسی است که آمادهی شنیدن دلایل دیگران است و میخواهد با دیگران بر اساس شرایطی منصفانه، همکاری کند.
اینجا دو ویژگی مهم برای فهم معقول ذکر میکند. اولی پاسخگویی به دلایل [Responsiveness to Reasons] است. افراد همیشه همیشه «ظرفیت تغییر نظر» را دارند. این افراد وقتی با دلیلی از سوی دیگری روبرو میشوند که موجه است، آن را نادیده نمیگیرند، حتی اگر به ضرر منافع شخصیاش باشد.
دومی جایگاه اجتماعی است. معقول بودن یعنی به رسمیت شناختن دیگران به عنوان «منابع معتبر دلیل». وقتی شما معقول رفتار میکنید، به طرف مقابل این جایگاه را میدهید که «من تو را بهعنوان یک فرد معقول که میتواند به من چیزی بیاموزد، به رسمیت میشناسم».
اینجاست که تحقیر جایگاه اجتماعی طرف مقابل را نشانه میگیرد و در نهایت میخواهد طرف مقابل را از رسمیت بیندازد. بازشناسی شکلهای مختلف تحقیر در اینجا بسیار اهمیت دارد. اما این حرف لاولر به چه کار ما میآید؟
ما در عصر «عقلانیت بدونِ معقولیت» زندگی میکنیم. گروههای سیاسی بسیار «منسجم» (عقلانی) فکر میکنند؛ آنها منطقِ درونیِ خود را دارند و برای پیروزی استراتژی میچینند، اما با طرف مقابل «معقول» برخورد نمیکنند (یعنی آنها را بهعنوان طرفِ گفت وگو به رسمیت نمیشناسند).
راهِ خروج از بنبستهای سیاسی و فرهنگی، بمبارانِ طرف مقابل با «فکت» (که مربوط به عقلانیت است) نیست؛ بلکه بازسازیِ فضای «معقولیت» است؛ جایی که طرفین احساس کنند شنیده میشوند.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما