مذاكرات اسلام آباد

۰ نفر
۲۰ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۵
جنگی بی‌صدا علیه تاریخ

ما همچنان جنگ را در سطح ویرانی‌های فیزیکی می‌بینیم، در حالی که یکی از میدان‌های اصلی نبرد، در سطح معنا و حافظه در جریان است. جنگی که هدفش این است: قطع دسترسی نسل‌های آینده به ریشه‌های‌شان. ایجاد خلأیی که در آن، جوان فردا برای شناخت خود، ناچار به رجوع به روایت‌هایی شود که دیگران برایش نوشته‌اند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، نادر زینالی، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی البرز در یادداشتی نوشت: جنگ را معمولا با غرش انفجار، با فروریختن دیوارها، با خاموشی ناگهانی چراغ‌های شهر می‌شناسیم. تصویر آشنای جنگ، تصویر ویرانی است: پل‌هایی که فرو می‌ریزند، نیروگاه‌هایی که از مدار خارج می‌شوند و بندرهایی که از نفس می‌افتند. در چنین فضایی طبیعی است که ذهن جنگ را معادل تخریب زیرساخت‌ها بداند؛ گویی همه‌چیز در همان سطح مرئی خلاصه می‌شود.

اما جنگ، همیشه یک لایه پنهان‌تر هم دارد؛ لایه‌ای که بی‌صدا پیش می‌رود و اثرش دیرتر، اما عمیق‌تر آشکار می‌شود. جنگی که نه با گلوله، که با حذف، با فراموشی و با تهی‌ کردن معنا پیش می‌رود: جنگ علیه حافظه.

در روزهایی که جان انسان‌ها در خطر و اقتصاد کشور در تلاطم است، چه کسی به نسخه‌های خطی فکر می‌کند؟ چه کسی نگران سرنوشت کتاب‌هایی است که در قفسه‌های یک کتابخانه قدیمی آرام گرفته‌اند؟ این بی‌توجهی، در ظاهر قابل فهم است؛ اما دقیقا همین نقطه، همان جایی است که یک استراتژی خطرناک شکل می‌گیرد. دشمنی که می‌داند جنگ روزی تمام می‌شود، به چیزی فراتر از پیروزی در میدان نبرد فکر می‌کند. به فردای پس از جنگ می‌اندیشد؛ به این‌که وقتی دودها کنار رفت، چه چیزی از یک ملت باقی مانده است.

ساختمان‌ها را می‌توان دوباره ساخت. راه‌ها را می‌توان دوباره کشید. حتی اقتصاد، با زمان و تدبیر، می‌تواند دوباره جان بگیرد. اما اگر حافظه یک ملت از میان برود، اگر آن رشته نامرئی که گذشته را به حال و آینده پیوند می‌دهد گسسته شود بازسازی چه معنایی خواهد داشت؟

نسخه‌های خطی، در این میان حافظه‌های زنده‌اند؛ رد نفس قرن‌ها اندیشه، تجربه و گفت‌وگو. در حاشیه‌های یک نسخه، می‌توان صدای دانشمندی را شنید که قرن‌ها پیش، در حال تصحیح یا نقد یک متن بوده است. در ترجمه‌های مکرر، می‌توان مسیر حرکت اندیشه را از سرزمینی به سرزمین دیگر دنبال کرد به همین دلیل است که در طول تاریخ، هرگاه جنگی رخ داده، کتابخانه‌ها نیز هدف قرار گرفته‌اند چه به‌ صورت مستقیم و چه در حاشیه ویرانی‌ها. روایت‌های به‌جامانده از یورش مغولان، فقط از سوختن شهرها نمی‌گوید؛ از سوختن کتاب‌ها هم می‌گوید. از اوراقی که زیر پا له شدند. آن‌چه در آن آتش‌ سوخت پیوندی بود که دیگر هرگز به شکل پیشین بازنگشت.

در زمانه ما، این الگو با ظاهری مدرن‌تر ادامه یافته است. در جنگ‌های منطقه‌ای، بارها دیده‌ایم که چگونه موزه‌ها، آرشیوها و کتابخانه‌ها یا نابود شده‌اند یا به تاراج رفته‌اند. در برخی موارد، آثار سر از مجموعه‌هایی درآورده‌اند که دسترسی به آن‌ها برای صاحبان اصلی‌شان ممکن نیست. در برخی دیگر، اساسا اثری باقی نمانده تا بتوان درباره سرنوشتش سخن گفت.

در این میان، آسیب به مجموعه‌های تاریخی‌ای چون کاخ گلستان، تنها به ویرانی دیوارها محدود نمی‌شود. آن‌چه کمتر دیده می‌شود، خطری است که متوجه لایه‌های عمیق‌تر این میراث است: آرشیوهای تصویری، اسناد تاریخی و مجموعه‌های خطی‌ای که هرکدام می‌توانند بخشی از تاریخ یک ملت و حتی تاریخ مشترک بشریت را روایت کنند.

شاید بتوان گفت که ما هنوز به‌درستی ابعاد این خطر را درک نکرده‌ایم. ما همچنان جنگ را در سطح ویرانی‌های فیزیکی می‌بینیم، در حالی که یکی از میدان‌های اصلی نبرد، در سطح معنا و حافظه در جریان است. جنگی که هدفش این است: قطع دسترسی نسل‌های آینده به ریشه‌های‌شان. ایجاد خلأیی که در آن، جوان فردا برای شناخت خود، ناچار به رجوع به روایت‌هایی شود که دیگران برایش نوشته‌اند.

این‌جاست که موضوع، از یک دغدغه فرهنگی فراتر می‌رود و به مسئله‌ای راهبردی تبدیل می‌شود. حفاظت از میراث مکتوب، دیگر یک انتخاب حاشیه‌ای نیست؛ بخشی از امنیت فرهنگی و حتی هویتی یک جامعه است. اگر این میراث از دست برود، ما تنها بخشی از گذشته‌مان را از دست نداده‌ایم؛ بخشی از امکان آینده‌مان را نیز از دست داده‌ایم.

اما در برابر این خطر، چه می‌توان کرد؟

نخست، باید نگاه خود را تغییر دهیم. باید بپذیریم که نسخه‌های خطی و اسناد تاریخی سرمایه‌هایی برای آینده‌اند. این تغییر نگاه، پیش‌شرط هر اقدام جدی است. تا زمانی که این آثار را در حاشیه اولویت‌ها قرار دهیم، نمی‌توان انتظار داشت که در لحظات بحرانی، به‌ طور جدی از آن‌ها حفاظت شود.

دوم، باید به سمت ثبت، مستندسازی و دیجیتال‌سازی گسترده حرکت کرد. هر نسخه‌ای که به‌ صورت دیجیتال ثبت می‌شود، یک گام از نابودی کامل فاصله می‌گیرد. البته نسخه دیجیتال، هرگز جایگزین اصل نیست، اما می‌تواند حافظی باشد برای زمانی که اصل در معرض خطر قرار می‌گیرد. در جهان امروز، حفاظت از میراث بدون استفاده از فناوری، عملا ناممکن است.

سوم، باید این میراث را از انزوا خارج کرد. هرچه یک اثر بیشتر دیده شود، بیشتر خوانده شود و بیشتر در گردش علمی و فرهنگی قرار گیرد، احتمال فراموشی‌اش کمتر می‌شود. کتابی که فقط در یک مخزن نگهداری می‌شود در سطح معنا خطر فراموشی تهدیدش می‌کند. در مقابل، اثری که وارد گفت‌وگوهای معاصر می‌شود، زنده می‌ماند حتی اگر در معرض تهدید باشد.

و درنهایت، مهم‌تر از همه، باید پیوند میان جامعه و میراثش را بازسازی کرد. میراث فرهنگی، اگر برای مردم معنا نداشته باشد، به‌سادگی از دست می‌رود. این پیوند، باید از کودکی شکل بگیرد؛ در آموزش، در رسانه و در روایت‌هایی که از گذشته می‌سازیم.

جنگ‌ها تمام می‌شوند. این، تنها قطعیت تاریخ است. اما آن‌چه از دل جنگ بیرون می‌آید، می‌تواند بسیار متفاوت باشد. ملتی که فقط شهرهایش را بازسازی کند، شاید بتواند به زندگی بازگردد. اما ملتی که حافظه‌اش را نیز حفظ کرده باشد، می‌تواند دوباره خود را بسازد با آگاهی، با اعتماد به نفس و با اتکا به ریشه‌هایی که هنوز زنده‌اند.

در جهانی که هر روز بیش از پیش درگیر منازعات پیچیده می‌شود، شاید وقت آن رسیده باشد که تعریف خود از ویرانی را بازنگری کنیم. گاهی، آن‌چه دیده نمی‌شود آن‌چه آرام و بی‌صدا از میان می‌رود بسیار ویرانگرتر است.

اگر روزی برسد که از ما بپرسند چه چیزی از این روزها باقی ماند، پاسخ نباید فقط به ساختمان‌هایی اشاره کند که دوباره ساخته شدند. پاسخ باید بتواند به چیز دیگری هم اشاره کند: به حافظه‌ای که با همه تهدیدها، همچنان زنده ماند...

۲۵۹

کد مطلب 2203549

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 3 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین