مذاكرات اسلام آباد

پدرخوانده‌های نیویورک؛ داستان واقعی پنج خاندان مافیایی

در سال ۱۹۷۸، خانواده لوچزه یکی از بدنام‌ترین سرقت‌های خود را انجام داد: سرقت «لوفت‌هانزا». در این عملیات، مافیایی‌ها حدود ۵ میلیون دلار پول نقد و ۸۰۰ هزار دلار جواهر از فرودگاه بین‌المللی جان اف. کندی دزدیدند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در سال ۱۹۳۱، یک کمیسیون متشکل از خانواده‌های جنایت‌کار اداره فعالیت‌های غیرقانونی نیویورک را برعهده گرفت و دوره‌ای را آغاز کرد که با لقب‌های رنگارنگ و کشمکش‌های خشونت‌آمیز قدرت شناخته می‌شود.

در سال ۱۹۳۱، مافیا سازمان‌یافته شد. پس از مجموعه‌ای از کشمکش‌ها بر سر قدرت و قتل‌ و جنایت، گانگستر چارلز "لاکی" لوچیانو، «کمیسیون» را تأسیس کرد؛ نهادی حاکم که توسط پنج خانواده جنایت‌کار نیویورک اداره می‌شد. در چهار دهه بعد، این «پنج خانواده» با به‌کارگیری روش‌هایی مانند نزول‌خواری، باج‌گیری و نفوذ در اتحادیه‌های کارگری، بر طیفی از کسب‌وکارها تأثیر گذاشتند و از آن‌ها سود بردند.

سل‌وین راب، نویسنده کتاب پنج خانواده: ظهور، سقوط و بازخیز قدرتمندترین امپراتوری مافیایی آمریکا می‌گوید: «آن‌ها بانک نمی‌زدند - نیازی نداشتند. آن‌ها سراغ جرم‌های پیچیده‌تر و شیک‌تر می‌رفتند، چون سودی بیشتر و خطری هم داشت.» خانواده‌های مافیایی در انواع فعالیت‌ها دست داشتند. آن‌ها حلقه‌های قمار و قاچاق مواد مخدر را اداره می‌کردند، اما همچنین شرکت‌های ساختمانی و حمل‌ونقل را نیز تحت کنترل داشتند.

در سال‌های آغازین فعالیت کمیسیون، بسیاری از اعضای پنج خانواده - ژنوزی، بونانو، لوچِزه، گامبینو و کلمبو - مهاجرانی از ایتالیا، به‌ویژه سیسیل، بودند. برخی از آن‌ها با خانواده‌های جنایت‌کار سیسیلی ارتباط داشتند؛ گروه‌هایی که طبق یک «قانون شرافت» به نام اومرتا فعالیت می‌کردند. پنج خانواده، مفهوم اومرتا را وارد ساختار کمیسیون کردند و مافیایی‌ها را از لو دادن اعضای خانواده خودشان یا خانواده‌های دیگرِ حاضر در کمیسیون منع نمودند.

نفوذ پنج خانواده پس از تصویب «قانونِ مقابله با سازمان‌های فاسد و تحت نفوذ مجرمان» در سال ۱۹۷۰ در ایالات متحده - که به قانون RICO (ریکو) معروف است - کاهش یافت. این قانون به دولت ابزارهای تازه‌ای برای پیگرد جنایت سازمان‌یافته می‌داد. کارآمدی این قانون باعث شد بسیاری از اعضای مافیا قانون اومرتا را بشکنند و مخبر دولت شوند؛ حتی یکی از رؤسای مافیا نیز علیه خانواده خود شهادت داد.

پدرخوانده‌های نیویورک؛ داستان واقعی پنج خاندان مافیایی

خانواده ژنوزی

روسای برجسته: چارلز "لاکی" لوچیانو (۱۹۳۷ تا ۱۹۳۲)، ویتو ژنوزی (۱۹۶۹ تا ۱۹۵۷)

خبرچین مهم: جوزف وِلاچی

بیزینس مافیایی شاخص: کنترل بازار ماهی فولتون

تأسیس کمیسیون پس از «جنگ کاستلامارزِه» صورت گرفت؛ یک درگیری خونین میان دو خانواده جنایت‌کار رقیب در نیویورک. در سال ۱۹۳۱، مافیایی‌ها رؤسای هر دو خانواده رقیب را ترور کردند و این اجازه را به چارلز لاکی لوچیانو دادند تا کنترل گروهی را که بعدها به «خانواده ژنوزی» معروف شد، به دست گیرد و کمیسیون را پایه‌گذاری کند.

پس از محکومیت لوچیانو به جرم اداره فحشای اجباری در سال ۱۹۳۶، فرانک «نخست‌وزیر» کاستلو رئیس خانواده شد. با این حال، نام امروزی خانواده از ویتو ژنوزی گرفته شده است؛ رئیسی که در سال ۱۹۵۷، پس از تلاش برای کشتن کاستلو (کاستلو پیام را دریافت و بازنشسته شد)، قدرت را به دست گرفت. ژنوزی در سال ۱۹۵۹ به جرم قاچاق مواد مخدر محکوم شد و تا زمان مرگش در ۱۹۶۹، خانواده ژنوزی را از داخل زندان اداره می‌کرد.

در دوران محکومیت ژنوزی، هم‌سلولی و عضو خانواده ژنوزی، جوزف وِلاچی، به نخستین «مرد رسمی» از پنج خانواده تبدیل شد که علناً قانون اومرتا را شکست. وِلاچی پس از کشتن زندانی‌ای که گمان می‌کرد مأمور ژنوزی برای قتل اوست، پذیرفت در سال ۱۹۶۳ درباره فعالیت‌های مافیا در برابر سنای آمریکا شهادت تلویزیونی بدهد. این «برگشتن» پیش از دوران RICO، نشانه‌ای از موج اعترافات و خیانت‌های بعدی بود.

خانواده بونانو

روسان برجسته: جوزف «جو باناناز» بونانو (۱۹۳۱ تا ۱۹۶۴)، جوزف "گوش" ماسینو (۱۹۹۱ تا ۲۰۰۴)

خبرچین مهم: جوزف "گوش" ماسینو

بیزینس مافیایی شاخص: نفوذ در اتحادیه روزنامه نیو یورک پست

جوزف «جو باناناز» بونانو نخستین رئیس خانواده خود در کمیسیون و همچنین منشأ نام این خانواده بود. او بیش از سه دهه خانواده را اداره کرد، اما در میانه دهه ۱۹۶۰ قدرتش را از دست داد؛ زمانی که دو رئیس دیگر کمیسیون - کارلو گامبینو و تامی لوچِزه -دریافتند بونانو قصد دارد آن‌ها را به قتل برساند. بونانو در سال ۱۹۶۴ ناپدید شد و در ۱۹۶۶ دوباره پدیدار شد و ادعا کرد دشمنانش او را ربوده‌اند. (بازرسان معتقد بودند او در این مدت پنهان شده بود.)

بین سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۱، مأمور اف‌بی‌آی جوزف پیستون با نام مستعار «دانی بِرسکو» به درون خانواده بونانو نفوذ کرد و طبق گزارش اداره، اطلاعاتی به دست آورد که به بیش از ۱۰۰ محکومیت فدرال منجر شد. جوزف "گوش" ماسینو پس از آن‌که در ۱۹۹۱ رئیس خانواده شد، خاندان بونانو را دوباره تقویت کرد. اما در سال ۲۰۰۴، دادستان‌های فدرال با استناد به قانون RICO او را در طیفی گسترده از جرایم محکوم کردند.

کلر وایت، مدیر بخش آموزش «موزه مافیا» در لاس‌وگاس می‌گوید:

«پیش از ریکو، ساختن پرونده برای عملیات‌های بزرگ و چنددهه‌ای بسیار دشوار بود و مهم‌تر از آن، تقریباً غیرممکن بود رؤسای مافیا را محکوم کرد، چون آن‌ها از جنایات خشونت‌آمیز فاصله داشتند.»

قانون ریکو این وضعیت را تغییر داد، زیرا هرگونه مشارکت در فعالیت‌های مجرمانه مشخصی را غیرقانونی اعلام کرد. پس از محکومیت سال ۲۰۰۴، ماسینو - که می‌ترسید در پرونده  قتل پیشِ ‌رو با حکم اعدام مواجه شود - موافقت کرد علیه مافیایی‌های هم‌دستش شهادت دهد. به این ترتیب، ماسینو عنوان نخستین رئیس جنایت‌کار نیویورک را که به خبرچین دولت تبدیل شد، به خود اختصاص داد.

خانواده لوچِزه

روسای برجسته: تامی گالیانو (۱۹۳۱ تا ۱۹۵۱)، تامی "سه‌انگشتی" براون لوچزه (۱۹۵۱ تا ۱۹۶۷)

خبرچین مهم: هنری هیل

بیزینس مافیایی شاخص: تبدیل فرودگاه JFK به «شیرینی‌فروشی خصوصی مافیا»

نخستین رئیس خانواده لوچزه در کمیسیون، تامی گالیانو بود که در سال ۱۹۵۱ به دلیل بیماری بازنشسته شد. جانشین او، تامی "سه‌انگشتی" براون لوچزه، نام کنونی خانواده را تثبیت کرد. لوچزه رابطه‌ای نزدیک با کارلو گامبینو، رئیس دیگر کمیسیون، ایجاد کرد؛ همان دو نفری که جوزف بونانو در میانه دهه ۱۹۶۰ برای قتل‌شان نقشه کشیده بود. این نقشه ناکام ماند و لوچزه تا زمان مرگش در سال ۱۹۶۷، بر اثر تومور مغزی، همچنان ادارهخانواده را بر عهده داشت.

در سال ۱۹۷۸، خانواده لوچزه یکی از بدنام‌ترین سرقت‌های خود را انجام داد: سرقت «لوفت‌هانزا». در این عملیات، مافیایی‌ها حدود ۵ میلیون دلار پول نقد و ۸۰۰ هزار دلار جواهر از فرودگاه بین‌المللی جان اف. کندی دزدیدند. هنری هیل، یکی از اعضای خانواده لوچزه که در این سرقت شرکت داشت، بعدها به خبرچین اف‌بی‌آی تبدیل شد و وارد برنامه حفاظت از شاهدان گردید. نویسنده نیکلاس پیلجی زندگی هیل را در کتاب Wiseguy: Life in a Mafia Family (ویزیگای: زندگی در یک خانواده مافیا) در سال ۱۹۸۵ روایت کرد؛ کتابی که مارتین اسکورسیزی آن را در سال ۱۹۹۰ به فیلم Goodfellas (رفقای خوب) اقتباس کرد.

خانواده گامبینو

رئیسان برجسته: کارلو گامبینو (۱۹۵۷ تا ۱۹۷۶)، جان گوتی (۱۹۸۶ تا ۲۰۰۲)

خبرچین مهم: سالواتوره «سمی گاو نر» گراوانو

بیزینس مافیایی شاخص: کنترل اسکله‌ها و بندرگاه‌های نیویورک

نخستین رئیس خانواده گامبینو در کمیسیون، وینسنت مانگانو بود که از ۱۹۳۱ تا زمان ناپدید شدن مرموزش در ۱۹۵۱ حکومت کرد. برخی گمان می‌کردند جانشین او، آلبرت «جلاد اعظم» آناستازیا، برای به دست گرفتن قدرت مانگانو را کشته است. در یک چرخش سرنوشت‌گونه، آناستازیا نیز در سال ۱۹۵۷ در توطئه قتلی که توسط جانشین خودش، کارلو گامبینو، طراحی شده بود کشته شد. گامبینو رئیس خانواده شد و نام خانواده نیز از او گرفته شد و تا زمان مرگش بر اثر حمله قلبی در سال ۱۹۷۶ آن را اداره کرد.

یکی از بدنام‌ترین رؤسای خانواده گامبینو، جان گوتی بود که با کشتن رئیس پیش از خود، پل «بیگ پل» کاستلانو (برادرزن گامبینو)، به قدرت رسید. گوتی به دلیل توانایی‌اش در فرار از محکومیت‌های قضایی لقب عمومی «دان تفلون» را گرفت. سرانجام در سال ۱۹۹۲ به اتهاماتی ازجمله فعالیت‌های سازمان‌یافته مجرمانه و قتل - ازجمله قتل کاستلانو - به زندان محکوم شد؛ محکومیتی که تا حدی به دلیل شهادت معاونش، سالواتوره «سمی گاو نر» گراوانو، ممکن شد. گوتی همچنان از داخل زندان عنوان رئیس را حفظ کرد و در همان‌جا در سال ۲۰۰۲ درگذشت.

خانواده کلمبو

روسای برجسته: جوزف «پادشاه روغن زیتون» پروفاچی (۱۹۳۱ تا ۱۹۶۲)، جوزف کلمبو (۱۹۶۳ تا ۱۹۷۱)

خبرچین مهم: گریگوری؛ «درورِ مرگ» اسکارپا

بیزینس مافیایی شاخص: اجرای طرح فرار از مالیات سوخت

جوزف «پادشاه روغن زیتون» پروفاچی نخستین رئیس خانواده کلمبو در کمیسیون بود و تا زمان مرگش بر اثر سرطان در سال ۱۹۶۲ خانواده را اداره کرد. پس از او، جوزف «چشم شیطانی» مگلیوکو به ریاست رسید، اما دوران او چندان دوام نیاورد. دلیلش این بود که مگلیوکو در سال ۱۹۶۳ با جوزف بونانو هم‌دست شد تا کارلو گامبینو و تامی لوچزه را به قتل برساند.

اما جوزف کلمبو، کسی که قرار بود این قتل‌ها را انجام دهد، درنهایت موضوع را به گامبینو اطلاع داد. کمیسیون در واکنش، مگلیوکو را برای همیشه از مافیا اخراج کرد و با حمایت گامبینو، کلمبو جای او را به عنوان رئیس گرفت. کلمبو نام فعلی خانواده را پایه‌گذاری کرد و تا سال ۱۹۷۱، زمانی که هدف سوءقصد قرار گرفت و فلج شد، رئیس باقی ماند.

اف‌بی‌آی رابطه‌ای غیرمعمول با خانواده کلمبو داشت - یا دست‌کم با یکی از اعضای آن. در دهه ۱۹۶۰، این اداره آدمکش حرفه‌ای، گریگوری «درورِ مرگ» اسکارپا را برای تحقیق درباره قتل فعالان حقوق مدنی به کار گرفت. در چند دهه بعد، او رابطه‌ای مقطعی با اف‌بی‌آی داشت؛ گاهی برای اداره مأموریت انجام می‌داد و گاهی اطلاعاتی درباره مافیا در اختیارش می‌گذاشت. برخی ناظران حدس زده‌اند که همین همکاری دلیل آن بود که اسکارپا تا مدت‌ها از زندان گریخت، تا این‌که سرانجام در سال ۱۹۹۳ به جرم فعالیت‌های سازمان‌یافته مجرمانه اعتراف کرد.

منبع: www.history.com

۲۵۹

کد مطلب 2205510

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =