به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در اردیبهشت ۱۳۴۱، حدود نُه ماه پس از کشیده شدن دیوار برلن، علی بهزادی مدیر مجله «سپیدوسیاه» همراه با دکتر فرزامی، مدیر مطبوعاتی ایرانشاد، به دعوت دولت آلمان غربی برای مدت دو هفته به این کشور مسافرت کردند. خاطرات بهزادی این سفر کوتاه که در «سپید و سیاه» منتشر شد تکاندهنده بود. بخش سوم این سفرنامه را به نقل از مجله یادشده به تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۴۱ میخوانیم (قسمت نخست را از اینجا و قسمت دوم را از اینجا بخوانید):
معمولا وقتی شخصی با یک آلمانی روبهرو میشود میل دارد ببیند نظر او درباره هیتلر چیست. جواب مردم آلمان از کوچک و بزرگ به این سوال این است که هیتلر مرد خوبی نبود. بالطبع شما هم این حرف را تصدیق خواهید کرد زیرا مردی که اعتقاد به تئوری کهنه برتری نژادی داشت، مردی که میلیونها نفر را به جرم یهودی بودن از بین برد و مردی که به خاطر ایجاد نظم نوین دنیا را به خاک و خون کشید نمیتواند آدم خوبی باشد ولی اگر شما این حرفها را به مخاطب آلمانی گفتید بلافاصله متوجه خواهید شد که اشتباه کردهاید زیرا علت بدگویی آلمانیها از هیتلر چیز دیگری است.
آلمانیها به هیتلر بد میگویند نه به این علت که با یهودیها بد رفتاری کرد یا دنیا را به آتش کشید، آنها برای هیتلر گناه دیگری میشمارند...
آلمانیها به هیتلر بد میگویند نه به این علت که با یهودیها بد رفتاری کرد یا دنیا را به آتش کشید، آنها برای هیتلر گناه دیگری میشمارند که به نظرشان خیلی بالاتر از این حرفهاست؛ آنها میگویند هیتلر باعث شد که آلمان تقسیم شود و به نظر یک آلمانی بزرگترین گناه هیتلر هم همین است.
اکثر افرادی که در این مسافت فرصت پیدا کردم [و] راجع به هیتلر با آنها صحبت کنم همین عقیده را داشتند. در نظر آنها گناهان دیگر هیتلر قابل بخشش است ولی اینکه جنگ را باخت و درنتیجه آلمان به دو دولت شرقی و غربی تقسیم شد چیزی نیست که بتوان از آن صرفنظر کرد. البته مردم آلمان گاهی از کارهای هیتلر هم انتقاد میکنند ولی عیب بزرگ پیشوای سابق را همان میدانند.
هیتلر که مرتب در مسابقات حاضر میشد به محض آنکه میدید یک سیاهپوست در مسابقه برنده شده ناراحت و عصبانی میشد.
روزی که به تماشای استادیوم ورزشی برلن که در زمان هیتلر ساخته شده و گنجایش یکصد هزار تماشاچی را دارد رفتیم راهنمای ما شرح داد که چگونه در مسابقات المپیاد که در زمان هیتلر در آن مکان برپا شده بود شعارهای سیاسی و تبلیغات مرام نازی محیط ورزشی را فراگرفته بود و هیتلر که مرتب در مسابقات حاضر میشد به محض آنکه میدید یک سیاهپوست در مسابقه برنده شده ناراحت و عصبانی میشد و یک روز کار این خشم کودکانه به جایی کشید که وقتی برندهها به حضور او معرفی شدند به همه آنها دست داد جز به یک قهرمان سیاهپوست آمریکایی و با وجود آن که این قهرمان برنده سه مدال طلا شده بود هیتلر بیاعتنا از کنار او گذشت زیرا به عقیده او برای کسی که خون آریایی در رگهایش جریان دارد توهینآمیز بود که دست یک سیاهپوست را بفشارد حتی اگر یک قهرمان باشد...
ملت آلمان که در آن زمان در اثر موج شدید تبلیغات این کارهای کودکانه را تحسین میکرد اکنون از یادآوری آنها ناراحت میشود ولی با وجود این بعید نیست بار دیگر همین مردم را ببینیم که برای هیتلر دیگری با عقاید و افکاری همانقدر پوچ و مسخره پایکوبی و دستافشانی کنند همانطور که امروز هم در گوشه و کنار جهان مردمی هستند که برای هیتلرهای کوچک و بزرگ دیگری با عقایدی همانقدر پوچ و مسخره پایکوبی و دستافشانی میکنند.
رقابت بزرگی که از نظر فکری در آلمان وجود دارد رقابت مذهبی است نه حزبی، رقابت همهجانبه پرتستانها و کاتولیکها.
مذهب بالاتر از حزب
ظاهرا تصور میشود آلمان دو حزب بزرگ و نیرومند دارد که در کارها با هم رقابت میکنند ولی در باطن باید گفت رقابت بزرگی که از نظر فکری در آلمان وجود دارد رقابت مذهبی است نه حزبی، رقابت همهجانبه پرتستانها و کاتولیکها.
طبق آماری که منتشر شده ۵۱ درصد مردم آلمان دارای مذهب پروتستان و ۴۸ درصد کاتولیک میباشند (یک درصد پیرو مذاهب و ادیان دیگر میباشند) و رقابت بین ایزد و مذهب از دبستان گرفته تا مجالس قانونگذاری و هیأت دولت به چشم میخورد و تمام موسسات دولتی در کارهای خود ناچار هستند رعایت بیطرفی را نسبت به پیروان این دو مذهب بکنند.
نکته دیگر که درباره مذهب در آلمان جلب توجه میکند وجود کلیساهای مدرن در آن کشور است. در کشورهای غربی امروزه کمتر کلیسای جدید میسازند و بیشتر کلیساها در قرون گذشته ساخته شده و بالطبع سبک معماری آنها قدیمی است. اما چون اکثر شهرهای آلمان در جنگ خراب شده بود، در ضمن ساختن شهرهای جدید ناچار اقدام به ساختن کلیسا هم کردند منتهی اکثر کلیساهای جدید آلمان به سبک مدرن بنا شد و مجسمهها و تصاویر حضرت مسیح و حضرت مریم نیز به سبک کوبیسم ساخته شده است.
امروزه نه آمریکا و شوروی و نه انگلستان و فرانسه و نه هیچ کشور دیگر اروپایی مایل نیست یک آلمان متحد و نیرومند با جمعیتی در حدود ۷۵ میلیون نفر در جهان وجود داشته باشد.
در راه وحدت
ذکر جزئیات پیشرفتهای ملت آلمان در چند سال اخیر در این مقاله کوتاه نمیگنجد از آن گذشته کیست که در این باره داستانها نشنیده و مقالههای متعدد نخوانده باشد.
شاید اعتقاد به همین پیشرفت سریع است که باعث شده آلمان در راه عملی کردن هدف بزرگ خود که وحدت سرزمینهای شرق و غرب خویش است تنها بماند.
امروزه نه آمریکا و شوروی و نه انگلستان و فرانسه و نه هیچ کشور دیگر اروپایی مایل نیست یک آلمان متحد و نیرومند با جمعیتی در حدود ۷۵ میلیون نفر در جهان وجود داشته باشد.
برای آمریکا یک آلمان متحد با یک اقتصاد نیرومند این خطر را دارد که بازارهای جهان را از دستش خارج سازد. شوروی چنین آلمانی را نمیتواند قبول کند زیرا مسلم است این آلمان متحد سرحدات شرقی را که پس از جنگ دوم جهانی به او تحمیل شده قبول نخواهد کرد و باز اختلاف و جدال آغاز خواهد شد. همین عقیده را فرانسه و انگلستان درباره چنین آلمانی دارند زیرا این آلمان مقتدر خواه ناخواه رهبری اروپا را در دست خواهد گرفت و اگر در آن هنگام هیتلر جدیدی هم روی کار نیاید یک رجل افراطی مانند ویلی برانت (شهردار برلن غربی) کافی است که کبریت به انبار باروت اختلافات جهان بزند به همین علت است که آلمان در راه تامین این هدف تنها مانده است و خودش هم خوب میداند که هیچ کشور بزرگی به او کمک نخواهد کرد.
ادامه دارد...
۲۵۹




نظر شما