مذاكرات اسلام آباد

جدال پاپ و ترامپ؛ تکرار یک منازعه تاریخی در غرب

در اوایل دسامبر ۱۰۷۳، گریگوری، فیلیپ یکم پادشاه فرانسه (حکومت ۱۰۵۹/۶۰–۱۱۰۸) را بدترینِ همه شاهزادگان ستمگر ستمگرِ کلیسا خواند، زیرا پادشاه از اعطای دارایی‌ها و حقوق دنیوی اسقف‌نشینی به یک اسقف که به طور شرعی (کانونیک) انتخاب شده بود، خودداری می‌کرد.

امیرمهدی نادری|خبرآنلاین: در تاریخ مناسبات پاپ‌ها و حاکمان سیاسی، یک الگو بارها تکرار شده است: هرجا که مرز اقتدار دینی و قدرت دنیوی مبهم شده، تنش و بحران نیز شکل گرفته است. از قرون وسطی تا امروز، واتیکان نه فقط یک مرکز مذهبی، بلکه بازیگری سیاسی بوده که  گاهی مخصوصا بعد از تغییر نقش و جایگاه پاپ در ساختار قدرت در اروپا و آمریکا با سیاستمداران محلی به تنش‌هایی جدی رسیده است. داستان امروز پاپ و ترامپ ماجرای تازه‌ای نیست. قرن‌ها پیش از آن هم پاپ‌ها با هنری چهارم و فیلیپ اول بر اختلافاتی که پیش آمد تا مرز تنش‌های جدی پیش رفتند.

وقتی پاپ گریگوری هفتم به فیلیپ فرانسه گفت: «بدترین شاهزاده ستمگر»

هیلدبراند گریگوری هفتم به مقام پاپی رسید و انتخاب خود را فراخوانی ویژه از سوی خدا برای ادامه بی‌دریغ مبارزه برای آن‌چه عدالت می‌نامید، تعبیر کرد، به معنای بازگرداندن کلیسا به جایگاهِ به‌زعم او و همکارانش نظم جهانی، هدف آن‌ها احیای شکوه باستانی کلیسا و رهبری بی‌چون‌وچرای آن بود، آن‌گونه که مسیح هنگام بنیان‌گذاری کلیسا بر صخره‌ای که پطرس بود، مقرر کرده بود (متی ۱۶:۱۸). گریگوری متقاعد شده بود که پاپ جانشین زنده و نماینده سنت پطرس است. به دلیل این پیوند، پاپ، و تنها او، همواره یک مسیحی حقیقی باقی می‌ماند، هرگز از ایمان منحرف نمی‌شود و همواره از خواست خدا آگاه است. بنابراین، همه مسیحیان مدیون اطاعت مطلق و بی‌چون‌وچرای او بودند. نافرمانی بدعت تلقی می‌شد و اطاعت از خدا به اطاعت از مقام پاپی تبدیل گردید. این شد بهانه اصلاحات گسترده و تنش‌های آتی با فیلیپ اول پادشاه فرانسه، یکی از کشورهایی که گرایشات پروتستانی در آن در حال اوج گیری بود.

پاپ تازه تصمیم گرفت در روند انتخاب اسقف‌های محلی مناطق مختلف امپراتوری مقدس روم مستقیما مداخله کند در اوایل دسامبر ۱۰۷۳، گریگوری، فیلیپ یکم پادشاه فرانسه (حکومت ۱۰۵۹/۶۰–۱۱۰۸) را بدترینِ همه شاهزادگان ستمگر ستمگرِ کلیسا خواند، زیرا پادشاه از اعطای دارایی‌ها و حقوق دنیوی اسقف‌نشینی به یک اسقف که به طور شرعی (کانونیک) انتخاب شده بود، خودداری می‌کرد. این مناقشه ناشی از چشم‌انداز گریگوری از انتخابات شرعیِ صحیح بود، که به معنای انتخاب توسط روحانیون و مردم یک اسقف‌نشین بدون هیچ‌گونه دخالت حاکمان غیردینی (سکولار) از هر رتبه‌ای بود. انتخاب در آن زمان اصطلاحی منعطف بود و نباید با مفهوم مدرن انتخابات دموکراتیک اشتباه گرفته شود. این امر به عنوان امری بدیهی پذیرفته شده بود که روح‌القدس باید از طریق تأثیرگذارترین اعضای یک جامعه سخن بگوید، خواه یک اسقف‌نشین باشد یا یک صومعه. این امر تضادی شدید با سنت‌هایی داشت که قرن‌های متمادی حاکم بودند. انتصابات سلطنتی به اسقف‌نشینی‌ها و صومعه‌ها که با موافقت نمایندگان اسقف‌نشین مربوطه انجام می‌شد، بخش مهمی از اقتدار سلطنتی را در آن زمان تشکیل می‌داد، و اصرار گریگوری بر حذف نفوذ سکولار، موجودیت پادشاهی‌ها را تهدید می‌کرد. این، حداقل، اعتقاد امپراتور هنری چهارم بود.

فیلیپ فرانسه اما توجهی به حرف‌های پاپ نکرد، حتی زمانی که پاپ در دسامبر ۱۰۷۳ تهدید به تکفیر و اعمال تحریم کلیسایی (اینتردیکت) کرد و یک سال بعد اعلام کرد که هر کاری از دستش برآید برای خلع فیلیپ انجام خواهد داد. اما اسقف‌های فرانسوی از همراهی با گریگوری خودداری کردند و سلطنت فیلیپ ادامه یافت. اختلافات او با پاپ برطرف شد و هر دو طرف توانستند بدون از دست دادن وجهه، مصالحه کنند. (دانشنامه بریتانیکا)

دعا به درگاه سنت پطرس برای خلع و تکفیر پادشاه

اما این وضعیت در مورد هنری چهارم و امپراتوری او صادق نبود، هرچند در آغاز پاپی گریگوری نشانه‌ای از درگیری پیش ‌رو وجود نداشت. گریگوری می‌دانست که هنری چهارم به‌زودی امپراتور خواهد شد و همیشه نظر بسیار بالایی نسبت به والدین هنری، یعنی هنری سوم و آگنس داشت. پاپ در نامه‌ای در دسامبر ۱۰۷۴ پیشنهاد کرد که هنری از رم و کلیسای روم در طول یک لشکرکشی پاپی به سرزمین مقدس که او می‌خواست به همراهی امپراتریس آگنس و کنتس ماتیلدای توسکانی رهبری کند، محافظت کند. او همچنین زمانی که سعی کرد اسقف‌های آلمانی را با خواسته‌های خود همراه کند و از پادشاه خواست تا به آن‌ها دستور دهد در شوراهای رومی او حاضر شوند، بر همکاری هنری تکیه داشت.

با این حال، تا دسامبر ۱۰۷۵، نگرش گریگوری تغییر کرد. پاپ با نامه و فرستاده‌ای (که ممکن بود به صورت شفاهی تهدید به تکفیر کرده باشد)، به‌شدت هنری چهارم را سرزنش کرد که به طور صادقانه مذاکره نکرده و انتصابات سلطنتی را به اسقف‌نشین‌های ایتالیایی میلان، فرمو و اسپولتو مطابق با آداب و رسوم قدیمی انجام داده است، آداب و رسومی که گریگوری از آن‌ها بیزار بود و دستور لغوشان را صادر کرد. او همچنین هنری را به خاطر ادامه تماس با پنج تن از مشاورانش که قبلاً توسط پاپ تکفیر شده بودند، ملامت کرد. تماس با افراد تکفیرشده به طور خودکار به معنای تکفیر فرد خاطی بود.

در ۲۴ ژانویه ۱۰۷۶، در مجمع امپراتوری وُرمز، هنری چهارم و اکثریت قاطع اسقف‌های آلمانی پاسخی حتی تندتر به نامه و پیام شفاهی گریگوری دادند. اسقف‌ها اطاعت خود را از «برادر هیلدبراند» رد کردند و پادشاه از گریگوری خواست تا کناره‌گیری کند و از رومیان خواست پاپ جدیدی انتخاب کنند. اسقف‌های شمال ایتالیا بلافاصله به این اقدام پیوستند و حمایت خود را از گریگوری پس گرفتند.

این نامه‌ها در طول شورای معمول روزه (۱۴-۲۰ فوریه ۱۰۷۶) به گریگوری رسید و پاپ خشمگین بلافاصله واکنش نشان داد و با استفاده از دعایی به سنت پطرس، هنری را خلع و تکفیر کرد. گریگوری در همان دعا، همه رعایای هنری را نیز از سوگند وفاداری به پادشاه مطلق کرد.

تأثیر این تکفیر فوق‌العاده بود. هرگز پیش از این اتفاق نیفتاده بود که پاپ پادشاهی را خلع کند، هرچند گریگوری، به گفته نامه‌ای بعدی، معتقد بود که شواهد تاریخی از او حمایت می‌کند، فرضی که حتی معاصرانش آن را غیرقابل دفاع و تحریف حقیقت تاریخی می‌دانستند. آن‌گونه که امروز نیز چنین است، خلع هنری چهارم بحث‌برانگیزترین اقدام انجام‌شده توسط گریگوری هفتم بود، کسی که اعتقاد راسخ خود را – این‌که برتری پاپی نه‌تنها به حوزه معنوی بلکه به حوزه سکولار نیز تعلق دارد - تا نتیجه منطقی آن دنبال کرد. اصلاح کلیسا اکنون به رقابتی برای تسلط بین قدرت‌های روحانی و سلطنتی تبدیل شده بود، در حالی که آن‌ها در تلاش بودند جایگزین چشم‌انداز کارولنژی از همکاری متقابل شوند، چشم‌اندازی که در آن کلیسا برای حفاظت به پادشاهی سپرده شده بود. (دانشنامه بریتانیکا)

فراتر از یک نزاع تاریخی

و درنهایت امروز هم باید گفت که مناقشه پاپ‌ها با حاکمان سیاسی هرگز صرفاً بر سر یک منصب، یک فرمان یا یک اختلاف شخصی نبوده است؛ این نزاع در ژرف‌ترین لایه خود، بر سر تعریف اقتدار، مرزهای مشروعیت و این پرسش قدیمی بوده که چه کسی حق دارد درباره سرنوشت جامعه حکم کند. از انتصاب اسقف‌ها در قرون وسطی تا جدال‌های اخلاقی و سیاسی امروز، صورت ماجرا عوض شده اما منطق اصلی همان مانده است: تقابل میان قدرتی که خود را نماینده نظم معنوی می‌داند و قدرتی که بر اقتدار زمینی، امنیت و منافع ملی تکیه می‌کند.

در همین چارچوب، داستان امروز پاپ و ترامپ بر سر ایران نیز معنایی فراتر از یک اختلاف مقطعی پیدا می‌کند. وقتی پای ایران، جنگ، تحریم، تهدید و مسئولیت اخلاقی به میان می‌آید، شکاف میان نگاه واتیکان و نگاه ترامپیستی به‌خوبی آشکار می‌شود: تفاوت اخلاقیات و واقعیات بی‌رحم سیاست. تفاوت در نگاه به خشونت و اقتدار و دایره اخلاق. به همین دلیل، این جدال تازه را نیز می‌توان ادامه همان تاریخ دیرپای کشمکش میان تاج و محراب دانست؛ تاریخی که هنوز تمام نشده و هر بار در لباسی تازه بازمی‌گردد.

۲۵۹

کد مطلب 2206143

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 0 =