مذاكرات اسلام آباد

جنگ و تجاوز آمریکا، ناتو و اسراییل علیه تمدن ایران / تمدن ایرانی بر خرد و داد استوار است / اسراییل کمپانی تولید خیانتکار درست کرد

موسی اکرمی گفت: تاب‌آوری که از آن نام می‌بریم از دید فلسفی، یک ویژگی تک‌بعدی نیست بلکه در واقع یک منظومه فرهنگی است که ترکیبی از خردورزی، امیدواری، معنایابی، همدلی و آشتی‌جویی را در خود دارد که اینها همه در کنار هم آمده‌اند تا یک جامعه با ریشه‌های بسیار کهن در برابر سختی‌ها نه تنها دوام بیاورد بلکه آفریننده فرهنگ، هنر، ادبیات و جلوه‌هایی از زیست اخلاقی باشد که به راستی در جهان کم‌نظیر است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، طاهره مهری- گروه روابط بین‌الملل انجمن علمی مطالعات صلح ایران نشست «صلح و فرهنگ؛ بنیان‌های پایداری تمدن ایران در زمان بحران» را چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۵ به صورت مجازی برگزار کرد. در این نشست موسی اکرمی، استاد فلسفه، مهدی فدایی مهربانی، استاد اندیشه سیاسی و جواد رنجبر درخشیلر، استاد علوم سیاسی و دکتر امیرهوشنگ میرکوشش با عنوان دبیر سخنرانی کردند.

گزارش تفصیلی این نشست در ادامه از نظر می‌گذرد؛

تمدن ایرانی بر خرد و داد استوار است
امیرهوشنگ میرکوشش

 صلح یک فرایند فرهنگی و تمدنی

امیرهوشنگ میرکوشش در ابتدای نشست گفت: تمدن ایران یکی از کهن‌ترین تمدن‌های زنده جهان است و تمدنی است که در طول تاریخ بارها با بحران‌های گوناگون اعم از گسست‌های اجتماعی، دگرگونی‌های تاریخی و شرایط ناپایدار مواجه شده است. اما این تمدن توانسته از طریق فرهنگ، زبان، اندیشه و سازوکارهای صلح‌آمیز تداوم و پایداری خود را حفظ کند. این تجربه تاریخی ایران را به یک نمونه مهم برای مطالعه پایداری تمدنی در علوم انسانی و مطالعات صلح تبدیل کرده است. در ادبیات معاصر مطالعات صلح و روابط بین‌الملل؛ صلح صرفا به معنای فقدان خشونت یا تعارض آشکار نیست بلکه به عنوان یک فرایند فرهنگی و تمدنی فهم می‌شود.

دبیر نشست افزود: فرایندی که از طریق ارزش‌ها، هنجارها، روایت‌ها و حافظه جمعی بازتولید می‌شود. از این منظر فرهنگ نه یک عنصر حاشیه‌ای بلکه یکی از مهم‌ترین زیرساخت‌های صلح پایدار اجتماعی و تمدنی است. در این نشست تلاش می‌کنیم با رویکرد علمی و میان‌رشته‌ای به این پرسش محوری بپردازیم که فرهنگ و صلح چگونه در دوران بحران به بنیان‌های پایداری تمدن ایران تبدیل شد و چگونه می‌توان از این ظرفیت‌های تاریخی و فرهنگی در فهم بهتر چالش‌های معاصر و آینده استفاده کرد. در این چهارچوب بررسی نقش اندیشه، اخلاق، ادبیات، هنر و تجربه تاریخی ایران در مواجهه با تاریخ ایران می‌تواند افق‌های تازه‌ای برای مطالعات صلح، ایران‌شناسی و سیاستگذاری فرهنگی بگشاید. افق‌هایی که برای راه‌حل‌های نرم، پایدار و انسان‌محور تاکید دارد. صحبت کودکانه ترامپ به دنبال این بود که تمدن ایران را در یک شب نابود کند و به خیال خود به دنبال نابودی تمدن چندین هزار ساله است. این نشست را ترتیب دادیم و در ادامه از حضور استادان استفاده می‌کنیم. امیدواریم این نشست زمینه‌ساز گفت‌وگویی علمی، عمیق و سازنده در باب صلح، فرهنگ و پایداری تمدنی ایران باشد.

تمدن ایرانی بر خرد و داد استوار است
موسی اکرمی

 تاب‌آوری در تاروپود هویت ایرانی تنیده شده است

در ادامه موسی اکرمی، استاد فلسفه و دبیر هنر انجمن مطالعات صلح ایران گفت: در واقع بحث بنده نوعی تلاقی‌گاه فلسفه، تاریخ و تجربه زیسته فرهنگی به نام فرهنگ ایران جای دارد که آن عبارت است از همین بحث تاب‌آوری ایرانیان در رویارویی با سختی‌ها و توان بازسازی در دل بحران‌ها. تاب‌آوری در معنای فلسفی صرفا توان تحمل کردن نیست. بلکه یک توانش فعال است و یک گونه‌ای از قابلیت درباره تبدیل کردن رنج به معناست. اینکه شرایط دشوار را بتوان به فرصتی برای رشد و شکوفایی تبدیل کرد. در بسیاری از سنت‌های فلسفی و روان‌شناختی معمولا تاب‌آوری را توان بازگشت تعریف می‌کنند. اما در سنت‌های ژرفتری از اندیشه‌ورزی و فرهنگ در واقع تاب‌آوری را نه بازگشت به وضع گذشته بلکه نوعی بازآفرینی خلاق خود به معنای برخورداری جامعه یا فرد که بتواند صورت تازه‌ای از معنا، حکمت و حتی شادی از دل تجربه رنج را بیرون بکشد و بر اساس آن به زندگی خود ادامه بدهد.

استاد فلسفه و دبیر هنر انجمن مطالعات صلح ایران در ادامه افزود: زمانی که به روایت‌های اسطوره‌ای و رهایی تاریخی در تاریخ ایران نگاه می‌کنیم، با شگفتی درمی‌یابیم که تاب‌آوری نه یک تجربه پراکنده از ایرانیان بلکه نوعی ساختار فرهنگی بسیار ریشه‌دار است. از روایت‌های شاهنامه گرفته تا ادبیات عرفانی و شعر کلاسیک ایران در دوران اسلامی، از رفتارهای روزمره تا آیین‌های جمعی که داریم تا شیوه‌های رویارویی بحران‌ها. در همه جا این ویژگی دیده می‌شود. یعنی نوعی ظرفیت دنبال شدن دوباره برای برخاستن و برای یافتن معنای نو در دل دشواری‌ها. آنچنان که در واقع نماد ققنوس در فرهنگ ملی ما جاودانه شده است و همگان از او یاد می‌کنند.

موسی اکرمی با بیان اینکه این تاب‌آوری با دو عنصر بنیادین دیگر پیوند پیدا کرده است، اظهار داشت: این دو عنصر همبستگی اجتماعی و صلح‌جویی است. اگر به درازنای تاریخ ایران نگاه کنیم، می‌بینیم که ایرانیان هرگاه با شرایط سخت روبه‌رو شدند، شبکه‌های پیوسته‌ای از همدلی، یاری‌رسانی، همیاری و احساس هم‌سرنوشتی را پدید آوردند که این همبستگی در پس کارکرد اجتماعی خود نوعی ریشه فلسفی هم دارد. اگر بخواهیم به دنبال این ریشه فلسفی باشیم، این ریشه فلسفی برآمده از یک فهمی ژرف است که انسان را موجودی در پیوند با دیگری می‌فهمد که اهمیت زیادی دارد.

وی افزود: همین نگرش زمینه‌ساز نوعی صلح‌طلبی پایدار هم بوده است. صلح‌طلبی که همواره نه ناشی از ضعف بلکه برخاسته از ارزش‌گذاری اخلاقی در زندگی، خردورزی و اعتدال و سازندگی همراه با دیگران بوده است. در واقع باید بگویم این ویژگی تاب‌آوری که از آن نام می‌بریم از دید فلسفی، یک ویژگی تک‌بعدی نیست بلکه در واقع یک منظومه فرهنگی است که ترکیبی از خردورزی، امیدواری، معنایابی، همدلی و آشتی‌جویی را در خود دارد که اینها همه در کنار هم آمده‌اند تا یک جامعه با ریشه‌های بسیار کهن در برابر سختی‌ها نه تنها دوام بیاورد بلکه آفریننده فرهنگ، هنر، ادبیات و جلوه‌هایی از زیست اخلاقی باشد که به راستی در جهان کم‌نظیر است.

موسی اکرمی بیان کرد: در تعریف دقیق‌تر تاب‌آوری از دید فلسفی باید بگویم که یک پدیده بسیار پیچیده است که آن را در شاخه‌های گوناگون فلسفه به ویژه فلسفه اخلاق، تاریخ و انسان‌شناسی فلسفی می‌توان بررسی کرد. تاب‌آوری در فلسفه اخلاق بیش از هر چیز به کیفیت روح آدمی یا روح جامعه به اراده فرد یا جامعه در رویارویی با رنج، ناملایمات و شکست‌ها می‌پردازد. در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که چگونه می‌شود در دل سختی‌ها نه تنها اخلاق زیستن را حفظ کنیم بلکه آن را ژرفا ببخشیم؟

استاد فلسفه گفت: تاب‌آوری اخلاقی در واقع به معنای توانایی حفظ ارزش‌ها، انجام وظایف و یافتن پاسخی برای چرایی زیستن حتی در شرایطی است که ظاهرا هیچ چرایی پذیرفتنی را نمی‌شود به راحتی پیدا کرد. در فلسفه تاریخ تاب‌آوری معمولا به توانایی یک فرهنگ، تمدن یا یک ملت در گذر از بحران‌های بزرگ تاریخی مثل فروپاشی‌های سیاسی، یا بلایای طبیعی و بازسازی خود اشاره دارد. این دیدگاه در واقع می‌پرسد که چگونه برخی از جوامع هستند که در رویارویی با زوال توانسته‌اند خود را حفظ و بعد احیاء کنند؟ میراث خود را حفظ کرده و راهی نو را برگزینند. این تاب‌آوری تاریخی پیوندی ژرف در توانایی درس گرفتن از گذشته و ساختن آینده بر اساس تجارب گذشته دارد.

موسی اکرمی اظهار داشت: در باستان‌شناسی فلسفی تاب‌آوری به ویژگی ذاتی انسان به مثابه یک موجود زنده در تطبیق‌پذیری و فراتر رفتن از این تطبیق‌پذیری صرف در محیط و شرایط و معنابخشی به تجارب خود بازمی‌گردد. انسان موجودی است که نه تنها به محرک‌های بیرونی واکنش نشان می‌دهد بلکه با جهان و تجارب خود نسبت برقرار می‌کند. تاب‌آوری در این زمینه به معنای توانایی انسان برای حفظ کرامت، معنا و انسجام درونی خویش در پیوند با دیگران است. حتی در زمانی است که ساختارهای بیرونی فروریخته‌اند. این در واقع تعریف تاب‌آوری در میزان‌شناسی فلسفی است. تاب‌آوری با یکسری مفاهیم درپیوند است. یکی از این مفاهیم صبر یا شکیبایی است. صبر بیشتر به معنای تحمل منفعلانه یک وضعیت ناگوار است به این امید که شاید شرایط بهبود یابد. صبر یک فضیلت بسیار مهم در فرهنگ ماست که لزوما شامل عمل بازسازی یا معنایابی فعال نیست.

استاد فلسفه و دبیر هنر انجمن مطالعات صلح ایران گفت: این سازگاری می‌تواند شامل چشم‌پوشی از برخی از ارزش‌ها و آرمان‌ها باشد تا صرفا بتوان در محیط جدید به نوعی بها دست پیدا کرد. مفهوم بعدی خود واژه انفعال درباره تاب‌آوری است. درواقع انفعال نقطه مقابل تاب‌آوری است یعنی تسلیم شدن کامل در شرایط و از دست دادن اراده. احساس درماندگی مطلق دربرابر وضعیت ناگواری است که پدید آمده است.

اکرمی افزود: در مرحله دیگر تاب‌آوری یک مسئله فعال و خلاق و معناگراست. تاب‌آوری به معنای رویارویی پویا با سختی‌ها، حفظ عناصر حیاتی هویت و کوشش برای یافتن یا ساختن معنایی نو است. در قلب این فرایند یک سازمانی کلیدی نهفته است که آن معناسازی یا معنادهی و یا معنایابی است. تاب‌آوری فرهنگی یک جامعه در نهایت به توانایی آن جامعه در آفرینش و اشاعه روایت‌ها، آرمان‌ها و نظام‌های ارزشی بازمی‌گردد که به رنج معنا می‌بخشد. این معناسازی می‌تواند از طریق ادبیات، هنر، سنت‌های دینی، آیین‌های جمعی و حتی حکایت‌های روزمره تحقق یابد.

استاد فلسفه و دبیر هنر انجمن مطالعات صلح ایران در ادامه گفت: زمانی که جامعه می‌تواند تجربه‌های دشوار خود را در قالب داستان‌هایی از حماسه، ایثار، خردورزی یا امید بازگو کند در واقع می‌توان گفت که آن جامعه در حال تاب‌آوری است. این معنابخشی نه تنها به افراد در تحمل رنج بسیار یاری‌رسانی می‌کند، بند اجتماعی را تقویت می‌کند و جامعه را قادر می‌سازد که با اراده نیرومندتر به سوی ساختن آینده برود. از این رو تاب‌آوری ایرانیان را بایستی در بستر معناسازی فرهنگی و تاریخی فهمید. فرهنگی که توانسته در دل صدها بلکه هزاران فراز و نشیب، درس‌های خود را در پیکره حکمت، شعر و اخلاق زندگی فردی و اجتماعی دریابد.

موسی اکرمی افزود: اگر بخواهیم به تاب‌آوری ایرانی در پیکره اسطوره و تاریخ بپردازیم؛ به هر حال بحث مفصل خواهد شد. به هر صورت من توجه دوستان را جلب می‌کنم به روایت‌های شاهنامه که گنجینه‌ بی‌همتایی است از الگوهای تاب‌آوری که احتمالا ممکن است دوستان دیگر اشاره کنند، من دیگر به این موضوع نمی‌پردازم. ما به مفاهیمی چون داد و حتی بخت را در فرهنگ خودمان داریم که این مفاهیم اهمیت زیادی دارند و کمک می‌کنند تا بحث تاب‌آوری اهمیت پیدا کند. مثلا فر، فره یا فرایزدی مفهومی است که به شکوه ایزدی یا نور الهی و یا موهبت آسمانی ترجمه می‌شود. فقط یک امتیاز ظاهری نیست بلکه نشان‌دهنده پیوندی است که شهریار با جامعه و یک حقیقت متعالی داشتند، در زمان سختی‌ها نشانه‌ای از گسست این پیوند و ورود جامعه به آشوب و تباهی بوده است. اما کوشش برای بازگرداندن فره به معنای کوشش فرد یا جامعه بوده است برای احیای یک نظم کیهانی و اجتماعی جدید و پیوند با آن چیزی که ما در واقع به عنوان نظم کیهانی یا نظم الهی یا نظم هستی می‌دانیم.

«اشه» تاب‌آوری معطوف به آینده است

استاد فلسفه و دبیر هنر انجمن مطالعات صلح ایران بیان کرد: «اشه» واژه‌ای که در دین زردشتی به کار می‌رود، جامعه با آن روبه‌رو است. این نوعی تاب‌آوری معطوف به آینده است. یا مسئله داد و دادگری که داد را به معنای عدالت می‌گیریم که به معنای حق، قانون یا به معنای نظم درست و واژه‌های درستی که دارد. در واقع نوعی نظم درست ستون فقرات یک جامعه است. اینکه جامعه با داد و دادگری بتواند با ستم و آشوب دوام بیاورد و مقاومت کند. داد و دادگری در ایران باستان در سنت‌های ویرانی و آشوب فوق‌العاده گرانقدر هستند و هر چه از الهیات زردشتی بگیریم که اهورامزدا جهان را در تاریکی می‌آفریند و داستان‌های حماسی گوناگونی که در آنها قهرمانان در برابر نیروهای ویرانگر می‌ایستند، همگی و همگی بر این نکته تاکید دارند که اندیشه، اراده و خرد و همیاری توانایی چیره شدن به آشوب و بازسازی نظم و اشه را به انسان می‌بخشند.

موسی اکرمی با بیان اینکه نقش فرهنگ و ادبیات نیز در ساختن تاب‌آوری اجتماعی اهمیت بسیار زیادی دارد، گفت: شعر پارسی نمونه بسیار درخشانی است که از فردوسی تا مولانا و حافظ ما حتی در آنها نوعی زیبایی‌شناسی رنج را می‌بینیم که به تاب‌آوری معنا می‌بخشد و به آن اهمیت ویژه‌ای می‌دهد. تاب‌آوری در زندگی روزمره ایرانیان همچنان بازتاب خود را دارد. ما با شبکه سنتی گرانقدری که از همسایگی و روابط مبتنی بر اعتماد و همین‌طور تعاونی‌های سنتی و... برخوردار است که این حافظه جمعی هم در آثار آیینی ما و هم در انواع و اقسام داستان‌ها و قصه‌ها و اشعار جلوه‌گر شده است. نوعی انعطاف‌پذیری ویژه داریم که در ما درونی شده است و در دشواری‌ها به کمک ما می‌آید.

وی افزود: پیوند تاب‌آوری و همبستگی اجتماعی نیز خیلی زیاد است که بر پایه احساس هم‌سرنوشتی است که انسان‌ها با همدیگر دارند و بحث کرامت انسانی که همه انسان‌ها به ویژه آنها که در یک خطه و یک سرزمین با هم زندگی می‌کنند، اهمیت ویژه‌ای دارد. پیوند تاب‌آوری و صلح‌طلبی نیز در سنت ایرانی قابل توجه است. در جهان معاصر اگر قرار باشد از تاب‌آوری سخن بگوییم باز هم اهمیت آن در پیوند با عصری که در آن زندگی می‌کنیم و عصر فن‌آوری است و عصر ارتباطات جهانی است. هر کدام از اینها به ما کمک خواهند کرد تا بتوانیم تاب‌آوری ویژه‌ای را در پیوند با امید دسته‌جمعی و آینده‌گری همگانی در پیوند با همدیگر داشته باشیم. یکی از مباحث بسیار مهم برای ما در این رابطه این است که بتوانیم این تاب‌آوری را به مثابه یک نوع میراث از نسلی به نسلی منتقل کنیم که برای این انتقال نیازمند ابزارها و نهادهایی هستیم.

استاد فلسفه و دبیر هنر انجمن مطالعات صلح ایران با بیان اینکه آموزش و پرورش تا نهادهای اجتماعی و سنت‌های حمایتی باید در این زمینه کمک کنند، گفت: در جمع‌بندی باید بگویم که تاب‌آوری ایرانی را باید شیوه‌ای از هستن، بودن و زیستن تلقی کرد. در واقع با توجه به این بنیادهای فلسفی که می‌توانیم برای تاب‌آوری ایرانی در طی تاریخ داشته باشیم، می‌توانیم بگوییم که تاب‌آوری برای ایرانیان نه یک واکنش مقطعی و گذرا بلکه شیوه‌ای از بودن بوده است که دستاورد مهمی در تاریخ است. این تاب‌آوری در واقع نوعی نگاه ژرف به زندگی است که در

تاروپود هویت ایرانی تنیده شده است. به معنای نوعی سازگاری‌پذیری پیوسته و مستمر و حفظ کرامت انسانی در سخت‌ترین شرایط است و یافتن معنا و امید حتی در دل ناامیدی است. که نمونه‌های برجسته‌ای را در همین جنگ شاهد بودیم.

شعر و ادبیات ما مجلا و تجلی‌گاه درخشان تاب‌آوری است

موسی اکرمی در ادامه گفت: میراث ما نتیجه‌ای از تاریخ، شعر، خرد عملی و نوعی معنویت ویژه است که از گذشته وجود داشت و در دوره اسلامی خود را حفظ کرده است. تاریخ برای ما مملو از فراز و نشیب و پیروزی و شکست بوده است. به ما درس‌ها آموخته و به ما به ارث رسیده است. شعر و ادبیات ما مجلا و تجلی‌گاه بسیار درخشانی از این تاب‌آوری است. خرد عملی و حکمت عملی که در نزد ایرانیان همواره بوده و خود جلوه‌گر شده از عناصر بسیار مهم است. اگر قرار باشد نقش مسئولیت فرهنگی خودمان را در انتقال این سنت تاب‌آوری به آینده عرض کنم در واقع باید بگویم که انتقال این میراث گرانبها به نسل آینده یک وظیفه است که بر دوش همه ماست.

در این زمان دبیر نشست پرسشی را مطرح کرد تا موسی اکرمی در فرصت بعدی به آن پاسخ بدهد و گفت: بحران و جنگ‌های تحمیلی از حمله اقوام مهاجم گرفته تا ساختارهای سیاسی همین جنگ‌های دوازده روزه و چهل روزه و ممکن است جنگ‌های دیگری در ادامه آن باشد، از منظر فلسفه فرهنگ یعنی مکانیسم درونی که باعث شد تا فرهنگ ایران در برابر این بحران‌های سهمگین تاب‌آوری نشان بدهد، دقیقا چیست؟ البته پاسخ این پرسش در صحبت‌های شما بود اما در خصوص هسته معنایی و در ساختار فکری که فرهنگ ایران را از فروپاشی مصون می‌دارد، شرحی بفرمایید.

تمدن ایرانی بر خرد و داد استوار است
مهدی فدایی مهربان

 مهر و کین در جهان‌شناسی ایرانی

در ادامه این نشست مهدی فدایی مهربانی، استاد اندیشه سیاسی در پاسخ به پرسش امیرهوشنگ میرکوشش مبنی بر اینکه در علوم اجتماعی بحران‌ها معمولا چه تاثیری بر انسجام فرهنگی دارند و جایگاه فرهنگ ایرانی در این بحث چیست؟ گفت: من پیرامون همین موضوع نشست «مهر و کین در جهان‌شناسی ایرانی» را بررسی می‌کنم. می‌توان گفت دو عنصر مهر و کین یا در واقع عشق و نزاع در فرهنگ‌های مختلف معمولا به دنبال دو عنصری در نظر گرفته شده است که اصولا هستی بر مبنای آن به حرکت و به تکاپو درمی‌آید.

استاد اندیشه سیاسی افزود: مثلا در فلاسفه، سهروردی بحث علم‌الانوار را در مقابل متافیزیک جوهر ارسطویی مطرح می‌کند، از هستی‌شناسی صحبت می‌کند که بر مبنای همین دو عنصر یعنی اگر به رابطه انوار در نظام طولی سهروردی دقت کنیم، سهروردی توضیح می‌دهد که این بر مبنای یک قهری از بالا نسبت به پایین است. به همین دلیل نام این انوار را می‌گذارد انوار قاهره و عشق و لطفی از پایین به سمت بالا است که در ادبیات نیز هست که «ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود» یعنی یک رابطه دوطرفه‌ای گویی در هستی و بارگاه الهی وجود دارد که انسان با آن روبه‌رو است. این چیزی که سهروردی در این دوگانه مهر و کین یا عشق و نزاع مطرح می‌کند در سنت‌های دیگر هم به نوعی وجود داشته است اما بنیاد آن ایرانی است. در واقع مسئله این بود که در ایران باستان این مهر اهورایی در نظر گرفته می‌شد و کین و نزاع اهریمنی در نظر گرفته می‌شد. فقط نکته این بود که ساحت انسانی برخوردار از هر دوی اینهاست.

مهدی فدایی مهربانی اظهار داشت: ما اگر سلسله طولی انوار را در نظر بگیریم، اینکه از نور مطلق آغاز می‌شود و تا جسم قاصر. اگر به این نگاه کنیم ساحت اهورایی نور مطلق است وگرنه مادون آن در واقع با ادغامی از این نور و ظلمت و با این وجه اهورایی و حالا شاید مادی مواجه هستیم. بنابراین نکته‌ای که وجود داشت این بود که ساحت انسانی ساحت نزاع این دوتاست. در کیش و مهر ایرانی هم همین‌طور است. در کیش و مهر ایرانی هم باز نزاعی بین مهر و کین یا بین عشق و نزاع وجود دارد و به عبارتی خود این باعث حرکت است. خود این نوعی دیالکتیک ایجاد می‌کند که باعث حرکت می‌شود. این هم که دیده‌اید در آن شعر معروف علامه طباطبایی است که می‌گوید «پرستش به مستی است در کیش مهر/ برونند زین حلقه هوشیارها» در واقع این اشاره به همان کیش مهر دارد. اشاره به همان در واقع عنصر مهر در اندیشه ایرانی دارد.

وی افزود: این مهر و کینی که به آن اشاره کردیم و در واقع اساسا هم ایرانی است، در یونانیان هم وجود داشته است. حداقل یکی از مصادیقی که در یونان وجود دارد، امپدوکلس یونانی است که آن هم دقیقا از این دو عنصر سخن گفته است. من به یک نکته از امپدوکلس اشاره می‌کنم و اینکه به نظر می‌رسد آن ماهیت سیاسی که در دوگانه مهر و کین در امپدوکلس شکل می‌گیرد و به نظر می‌رسد در باقی فلاسفه‌ای که از این منظر به اجتماع نگاه می‌کنند، هم همین‌طور است. این ماهیت سیاسی این اصل خارج از پارادایم سیاسی قدرت‌محور و نگره سیاست است که از ماکیاولی به بعد می‌بینیم.

مهدی فدایی مهربانی بیان کرد: در واقع در اینجا با نوعی سیاست از منظر وحدت و از منظر مهر و از منظر انسجام روبه‌رو هستیم که یک بنیاد هستی‌شناختی دارد و من نقطه مقابل این را نگاهی به سیاست می‌بینم که در دوره مدرن با آن مواجه هستیم و جلوتر نقطه این است که ما در این جنگ که الان با آن روبه‌رو هستیم با دو نگاه تمدنی مواجه هستیم. واقعا نگاه تمدنی را در این جنگ و در مواضعی که دو طرف دارند، در رویکردهایی که دارند و در نگاهی که به جنگ دارند، می‌بینیم. اگر نگاه کنید تصور این است که این زنده شدن کهن الگوهایی است که سده‌ها و قرن‌ها در ضمیر ناخودآگاه دو فرهنگ و تمدن رسوب کرده‌اند و الان آشکار شده‌اند. به آن نگاه ایرانی اگر نگاه کنید در پی نوعی انسجام، وحدت و صلح است و این نگاهی که در این سو می‌بینیم که به زعم من یک نگاه قدرت‌محور نسبت به سیاست است، اصولا مبتنی بر تفرقه و قاعده معروف «تفرقه بینداز و حکومت کن» است.

وی افزود: اینکه تفرقه بینداز و سیاست کن، شاید آن چیزی نیست که ما معمولا تصور می‌کنیم که شما در واقع گروه‌های مختلف را به جان یکدیگر بیندازید که در واقع حرف خودتان به پیش برود. یک وجه بنیادین هم به زعم من دارد که اصولا مبتنی بر درک جهان بر مبنای قدرت است. چون در دوره جدید قدرت ماهیت سیالی دارد. شما در ماکیاولی هم که نگاه کنید، قدرت، هیچ ماهیت از پیش مشخصی ندارد. برای همین هم هست که حتی در فلاسفه متاخرتر مثل میشل فوکو هم به دنبال این است که اولا قدرت را در سطح ماکرو و در درجه بعدی این قدرت را توضیح بدهد که چقدر معانی متفاوتی دارد.

استاد اندیشه سیاسی در ادامه اظهار داشت: نکته دیگر همان قدرت در معنای مدرنیته متقدم هم منوط به شخص است و نمی‌تواند هارمونی ایجاد کند. برای من چیزی قدرت است که ضعف دیگری است. برای من چیزی قدرت است که نابودی دیگری است. این عبارتی که ترامپ به راحتی و از سر فان بیان می‌کند که من می‌توانم یک تمدن هفت هزار ساله را نابود کنم و تهدید او این بود که می‌خواهد بمب اتم بزند. این تهدید به راحتی در جنگ دوم استفاده شده است. نکته‌ای که من می‌خواهم بگویم این است که شما هستی را در عرصه وحدت و نوعی هارمونی می‌بینید، یا هستی را بر مبنای تفرق و تکثر و تحذب می‌بینید.

مهدی فدایی مهربانی گفت: امپدوکلس جدا از نگاه فلسفی در دلش یک نگاه اجتماعی هم دارد. چون امپدوکلس در شهر معروف اگروجنتو که در سیسیل بود و در دوره باستان به آن آکروگاس می‌گفتند، بخش سیسیل یکی از شهرهای یونانی‌نشین ایتالیا بود. امپدوکلس نیز از آن فرهنگ است و بی جهت نیست که سهروردی جزء حکمایی است که به عبارتی حکمه‌الاشراق را آورده است. این امپدوکلس در شهر خود شهرت یک قدیس را داشت و به اینکه به احوال نفس انسان‌ها آگاه است و قدرت شفای بیماران را دارد، معروف بود. خیلی هم تلاش می‌کند تا این نظام حاکم بر آکروگاس را به زیر بکشد که موفق هم می‌شود. زمانی که این اتفاق می‌افتد مردم شهر به او می‌گویند که تو خودت به عنوان شاه بر مسند قدرت قرار بگیر اما او می‌گوید که نه من از این کار خودداری می‌کنم، من یک وظیفه‌ای داشتم و مردم را حتی تشویق می‌کند که به سمت یک نظم دموکراتیک بروند.

وی بیان کرد: می‌خواهم بگویم آن چیزی که در واقع امپدوکلس فهم می‌کرد، از اینکه یک هستی عرصه پهنی است که می‌تواند انقلاب کند و بعد از آن عرصه مهری است که می‌تواند در واقع به سیاست آن‌گونه نگاه کند، بنیادش ایرانی است و همان سخنی است که سهروردی می‌گوید. چون سهروردی در واقع ریشه این حکمت ازلی را به نوعی در ایران می‌داند. درست است که جانب غربی و شرقی در نظر می‌گیرد اما این را اساسا ایرانی در نظر می‌گیرد. اما من در واقع بر نکته‌ای که تاکید دارم، ویژگی خاص این قاعده است.

عنصر مهر وحدت‌بخش و عنصر کین تفرق‌بخش است

مهدی فدایی مهربانی اظهار داشت: این است که آن عنصر مهر وحدت‌بخش و عنصر کین تفرق‌بخش است. این در اساطیر هندی و ایرانی است و من نمونه‌های مختلفی را از حکایات اساطیری می‌توانم به عنوان نمونه تعریف کنم اما به دلیل کمبود زمان صرفنظر می‌کنم. اما نکته این است که این مهر و عشق در تمام این تمدن‌ها عنصر وحدت‌بخش است. عشق اصولا عنصر وحدت‌بخش است و تعابیری که در ادبیات ایرانی در مورد عشق وجود دارد، کاملا نشان می‌دهد که عشق در بسیاری جاها، مثلا از نگاه ابن‌سینا یا ملاصدرا این‌گونه است که عنصری که افلاک را به حرکت و نظم درمی‌آورد، عشق است. یک عشق کیهانی جدا از آن عشق انسانی است و به عبارتی در همه چیز تفوق دارد.

وی افزود: مثلا در ادبیات ایرانی گفته می‌شود که «فلک جز عشق محرابی ندارد» یعنی انگار آن محراب و آن نقطه کانونی که تمام هستی به دور آن می‌گردد، همین عشق است. ویژگی اصلی این عشق این است که در هستی هارمونی ایجاد می‌کند. نظم تمام هستی به این عشق است و در مقابل آن عنصر کین تفرق ایجاد می‌کند. این دو قاعده در کیش گنوستیک هم دقیقا همین معنی را دارد. یعنی نیروهای الهی نوعی هارمونی در هستی ایجاد می‌کنند اما نیروهای اهریمنی نوعی تفرق ایجاد می‌کنند. حتی در علوم غریبه هم که به آن باور داشتند، به نکته جالبی اشاره می‌کردند و آن اینکه این علوم غیبی و الهی را هم می‌توان از جنبه الهی به دنبال آن رفت و هم از نگاه شیطانی و اهریمنی.

مهدی فدایی مهربانی با بیان اینکه اما به نکته جالبی اشاره می‌کردند و آن این بود که نیروهای الهی نیروهای قابل اعتمادی هستند چون بر مبنای هارمونی عمل می‌کنند، گفت: یعنی شما بر مبنای آن نیروهای الهی می‌توانید اعتمادی داشته باشید که پاسخ می‌گیرید اما نیروهای اهریمنی نمی‌توانند اصولا بر مبنای هارمونی باشند، چون اینها باید یک کیاس و آشوبی در هستی ایجاد کنند. همانطور که از ابلیس به پایین در واقع به دنبال بر هم زدن نظم و آشوبگری بودند. کسی که به طور مثال از راه جادو به دنبال رسیدن به مقصود است، شاید برای یک بار به جواب برسد اما همیشه به جواب نمی‌رسد، چون ذات آن نیروی اهریمنی کیاس است. ذات آن نیروی اهریمنی آشوب است. نکته این است که این نیروی مهر به عبارتی نیرویی است که وحدت ایجاد می‌کند، حتی این نکته در میان فلاسفه متاخرتر مانند هایدگر هم هست. این همان کاری است که مهر یا عشق انجام می‌دهد و همانطور که بیان شد امپدوکلس و سهروردی به آن اشاره کرده‌اند.

تمدن ایرانی بر خرد و داد استوار است
جواد رنجبر درخشیلر

 بنیان ایران فرهنگ است

در ادامه این نشست جواد رنجبر درخشیلر، استاد علوم سیاسی گفت: عنوانی تعیین شده برای این نشست: «صلح و فرهنگ؛ بنیان‌های پایداری تمدن ایران در زمان بحران» به اندازه کافی گویاست و نشان می‌دهد که صلح و فرهنگ دو پایه اساسی است برای پایداری فرهنگ ایران در مواقع بحرانی که در هزاران سال گذشته کم نداشتیم. در اینجا که اگر بخواهم این عنوان را توضیح بدهم این‌گونه آغاز می‌کنم که اساس ایران، فرهنگ ایران است. یعنی زمانی که به سه‌هزار سال قبل برمی‌گردیم، زردشت هست که یک فرهنگ را عرضه کرده است. حالا دینی است و شریعتی دارد که همه اینها در سرجای خود اما یک فرهنگ است. گاتاها یک فرهنگی را به جهان می‌افزاید و اساس ایران می‌شود.

وی با بیان اینکه اساس ملت ما فرهنگ است، افزود: گاهی گفته می‌شود اساس دیگر ملت‌ها مگر چیست؟ اساس صهیونیست‌ها یک روایت دینی است و اساس آمریکایی‌ها بدون تعارف بر خون بنا شده است. یعنی از همان لحظه‌ای که از کشتی پیاده شدند شروع به کشتار کردند که تا امروز هم ادامه دارد. در آنجا فرهنگ یک امر عاریتی است. اما برای ایران فرهنگ یک امر اساسی است و صلح در کنار داد و خرد سه مفهوم اساسی و فربه فرهنگ ایرانی است. یعنی اگر بخواهیم ایران را بشناسیم یا بشناسانیم داد و خرد و صلح را باید توضیح بدهیم تا ایران شناخته شود. ما می‌بینیم که داد و خرد و صلح و فرهنگ ایرانی در طول تاریخ پایدار بوده است. هیچکدام به گسست هسته اصلی ایران نینجامیده است. حتی آن زمان که دولتی به نام دولت ایران نیست و کشوری به نام کشور ایران نیست، باز آن هسته مرکزی فرهنگی به جای خودش هست.

استاد علوم سیاسی بیان کرد: نظامی در زمانی می‌گوید که «همه عالم تن است و ایران دل» که اساسا ایران به آن معنای سیاسی به طور دقیق مثل امروز یا مثل دوره هخامنشیان وجود ندارد. پس بنیان ایران فرهنگ است و این فرهنگ هرگز به گسست کامل نمی‌رسد و ایران همیشه پایدار است و به همین دلیل پایدارترین و کهن‌ترین کشور جهان هستیم. این پایداری را خرد کیهانی به آسانی می‌فهمد. نیاکان ما این پایداری را و این تحولات و گسست‌ها و تداوم‌ها را می‌فهمیدند و در دل آن زندگی می‌کردند. ما تقریبا از دوره قاجار داریم در دل سنت زندگی می‌کنیم و همه ما ایرانیان بخشی از سنتی هستیم که وجود دارد. خرد سنتی آن را صورت‌بندی می‌کند و زبان سنتی پارسی هم آن را صورت‌بندی می‌کند. ما در شعر و در نثر این ایران و پایداری آن را می‌فهمیم و می‌دانیم و آن را بازتولید می‌کنیم و به نسل‌های بعدی منتقل می‌کنیم. مهم‌ترین متنی که از دوره سنتی داریم، شاهنامه فردوسی است. متن‌هایی مانند سیاستنامه خواجه نظام‌الملک و دیوان حافظ هر کدام این پایداری را در دل سنت و خرد سنتی و زبان سنتی فهمیده‌اند و صورت‌بندی کرده‌اند.

جواد رنجبر درخشیلر در ادامه گفت: یکی از اساسی‌ترین مفاهیم فهم سنتی پایداری ایرانی تقدیر است. همه این تصور را داشتند که به هر حال آنچه که بر ما می‌گذرد، از تقدیر است و حتی پایداری هم از تقدیر است. در شاهنامه آمده است فردوسی آن را بر تقدیر یکی از بنیان‌های خرد زمانه خود بیان و صورت‌بندی می‌کند. این خرد سنتی توانست پایداری ایران را حفظ کند. ما سه بحران خیلی بزرگ حمله اسکندر (اولین رویارویی ما با غرب)، حمله عرب که در اثر آن مسلمان می‌شویم و حمله مغول که یک تهاجم بسیار وحشیانه است، پشت سر گذاشته و از هر سه اینها عبور کرده‌ایم. از هر سه این بحران‌ها با خرد سنتی و زبان سنتی عبور کردیم.

وی افزود: نمونه‌های فراوانی دارد که نیاکان ما چه کرده‌اند. یکی از نمونه‌ها جهانگشای جوینی است که زمانی که چنگیز مغول به بخارا می‌رسد و آن جمله معروف که «سامان سخن گفتن نیست» یعنی نیاکان ما بر اساس خرد سنتی می‌دانستند که چه زمانی باید سخن بگویند و چه زمانی باید شمشیر به دست بگیرند و چه زمانی بدهند و چه زمانی بستانند. در برابر اسکندر این‌گونه عمل کردند. در برابر عرب این‌گونه عمل کردند و کار به جایی رسید که ما فهمی که از اسلام ارائه کردیم، از فهم خود عرب‌ها برتر و بهتر و به زبان امروز مترقی‌تر بود و ما برای زبان عربی آنها صرف و نحو نوشتیم. این همان خرد سنتی است که می‌داند چه زمانی چه کاری باید انجام بدهد.

جواد رنجبر درخشیلر با بیان اینکه با این خرد و با این زبان سنتی ما خودمان را تا دوره صفویه کشیدیم و بحران‌ها را پشت سر گذاشتیم، اظهار داشت: در دوره صفویه به نظر می‌رسد که یک چیزهایی عوض می‌شود و به نظر می‌رسد که دیگر آن خرد سنتی و زبان سنتی کارآئی زیادی ندارد. اگر بخواهم فهرست‌وار عرض کنم، نخستین نقطه بحران در این خرد سنتی که اساس پایداری ایران در هزاران سال قبل است، جنگ چالدران و سپس جنگ‌های ایران و روس است.

وی افزود: در همین جنگی که بودیم و یا هنوز هستیم، مهم تفاوت سلاح‌ها و تفاوت سطح تکنولوژی نظامی بود. دیدیم که موشک‌های ما توانست در برابر سلاح‌های غربی تا حد زیادی مقاومت کند. با اینکه آنها آسیب‌های زیادی به ما زدند، اما ما هم توانستیم جانانه دفاع کنیم. این نقطه که سلاح ما بتواند در مقابل سلاح دشمن بایستد، بسیار مهم است. ما از جنگ چالدران و ادامه در جنگ ایران و روس و بعد در حمله متفقین در ۱۳۲۰ با این بحران عمیق روبه‌رو بودیم که سلاح ما در برابر سلاح دشمن بسیار ناکارآمد بود و این در اندیشه پایداری ایرانی و در آگاهی ایرانی بودن ما خلل‌های بزرگی ایجاد کرد. کار به جایی رسید که تصور کردیم هیچ امنیتی در دنیا نداریم زمانی که آنها به راحتی می‌توانند بر ما پیروز می‌شوند.

استاد علوم سیاسی اظهار داشت: در جنگ چالدران کم‌کم و در جنگ ایران و روس که به از دست رفتن بخش بزرگی از ایرانشهر انجامید، اختلال در روح ایرانی پدید آمد. حال اگر پدیداری روح ایرانی را اگر به زبان هگلی بخواهیم بیان کنیم، تا این دوره بی‌خدشه باقی مانده است. اگر چیزی داده، چیزی نیز گرفته است. در تعامل بود. در جنگ ایران و روس گویی که این روح خدشه‌دار می‌شود. چون ما در مقابل طردی هستیم که او را به راحتی نمی‌فهمیم. ما عرب را فهمیدیم، اسلام را فهمیدیم، قرآن را فهمیدیم و حتی بهتر از خودشان فهمیدیم. مغول هم که نیازی به فهمیدن نداشت. چیزی نداشت که بخواهیم بفهمیم. ما بیشتر توانستیم آنها را به زبان امروز اهلی کنیم. اسکندر هم زمانی بود که هنوز نه تمدن بزرگی داشتند و با اینکه جماعتی بودند که از سلاح و از عقل برخوردار بودند. فرهنگ و فلسفه‌ای داشتند اما چنان بزرگ نبودند که ما را به حیرت وادارند. اما خرد سنتی ما در برابر آنچه که غرب در دوره جنگ ایران و روس بر ما عرضه کرد و ناکارآمد شد و خرد و زبان جدیدی هم شکل نمی‌گیرد. بنابراین ما دچار شکست‌های پیاپی سرزمینی، فرهنگی، اندیشه‌ای و مادی در برابر غرب شدیم.

با وحشی‌ترین و بی‌تمدن‌ترین و بی‌فرهنگ‌ترین بخش غرب رویارو هستیم

جواد رنجبر درخشیلر با بیان اینکه در اینجا شش موضوع را با توجه به وقتی که در اختیار دارم، فهرست‌وار عرض می‌کنم، گفت: یکی همین بحث زبان و خرد جدید است. یعنی ما در برابر غرب جدید و این دشمن و بحران جدید با عنوانی که برای نشست تعیین شد، باید خرد و زبان جدیدی را صورت‌بندی می‌کردیم و با آن رویاروی غرب جدید می‌ایستادیم که این کار را نکردیم و سنت در اینجا به قول دکتر طباطبایی دچار تصلب می‌شود. سنت متصلب می‌شود و ما در برابر غرب دچار یک نوع وادادگی می‌شویم و نمی‌دانیم که واقعا چه کنیم که بحث آن مفصل است. در این جنگ فعلی که امیدوارم آن را پشت سر گذاشته باشیم و یا هنوز در آن هستیم، برای اولین بار با عبارتی که باید بدون تعارف بگوییم، با وحشی‌ترین و بی‌تمدن‌ترین و بی‌فرهنگ‌ترین بخش غرب رویارو هستیم.

وی افزود: در یک دوره‌ای پرتغالی و انگلیسی و ایتالیایی و حتی روس‌ها رودرروی ما بودند که اینها درصدی از فرهنگ و تمدن داشتند. امروز کسی که رئیس جمهور آمریکاست، ذره‌ای از فرهنگ و تمدن بویی نبرده است. این خیلی عجیب است. من برای این نشست جنگ‌های ایران و روس را دوباره خواندم. در این جنگ هفده شهر ایران جدا شد و ما بسیار تحقیر شدیم و مسئله پیدا کردیم. تبعات آن را هنوز داریم تحمل می‌کنیم اما من ندیدم که هرگز روس‌ها تمدن ما را تهدید کرده باشند یعنی آنها تمدن ما را تهدید نکردند. هرگز ما در برابر انگلیسی‌ها در برابر چیزهایی که ما به آنها روباه پیر می‌گوییم، هرگز انگلیسی‌ها ما را به معنای یک ملت تحقیر نکردند.

پشت سر گذاشتن این دوره نیاز به خرد و زبان جدید دارد

استاد علوم سیاسی اظهار داشت: ببخشید که این را می‌گویم، می‌خواهم بحثم روشن باشد. تا جایی که من خوانده‌ام و دیده‌ام، در این حدود دویست سالی که ما با غرب مسئله داشتیم و جنگیدیم. متفقین که وحشیانه از شمال و جنوب به ما حمله کردند، هرگز ایرانیان را حیوان ننامیده‌اند. یعنی امروز ما در برابر وحشی‌ترین بخش تمدن غرب هستیم و ما باید این دوره را پشت سر بگذاریم. پشت سر گذاشتن این دوره نیاز به خرد و زبان جدید دارد. ما باید بدانیم که بعد از این دویست سال چه باید بکنیم. دومین نکته‌ای که باید اشاره کنم این است که پایداری ما در طول تاریخ یک عامل بسیار بزرگ و برجسته داشته و آن شاه زمانه بوده است. زمانی که جامعه‌شناسی به ایران می‌آید، تحلیل، تحلیل جامعه‌شناختی می‌شود و اساسا تحلیل‌ها به سوی اجتماع و لایه‌های درونی جامعه می‌رود. حالا نمی‌گویم این خوب یا بد است اما یک نکته خیلی بزرگ خالی می‌ماند و آن این است که شاه در چه وضعیتی است.

جواد رنجبر درخشیلر در ادامه گفت: تمام شکست‌ها و گسست‌های ما در طول تاریخ، یعنی آنجایی که پایداری دچار اختلال می‌شود، زمانی است که شاه مملکت شاه ضعیفی است. مثل داریوش سوم، یزدگرد سوم، سلطان محمد خوارزمشاه، شاه سلطان حسین و حتی مثل رضاشاه. رضاشاه هم با همه کارهای بزرگی که در طول دوره قدرت خود انجام داده اما شاه شکست است. متفقین در دوره او به داخل ایران آمدند که این را نمی‌شود انکار کرد. هر زمانی که شاه قوی داریم، شاه قدرتمند داریم به پیش می‌رویم. مثل دوره انوشیروان دادگر، مثل دوره اردشیر بابکان، مثل دوره کورش بزرگ و شاهان دیگر. در دوره دویست ساله که با غرب رویارو هستیم، شاهانی که هستند، عموما شاهان قدرتمندی نیستند. از فتحعلی‌ شاه که شکست خورد تا محمد شاه و ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه که آن دوتای آخری قاجار که بسیار افتضاح هستند و بعد رضا شاه و محمدرضا شاه که شکست می‌خورند.

وی افزود: اگر ما بتوانیم و شاید توانستیم تا حد زیادی این را بازسازی کنیم که به هر حال آن کسی که نفر اول است، او است که تعیین می‌کند که ما پایدار بمانیم یا دچار گسست بشویم. زمانی که او می‌رود ما دچار گسست می‌شویم ولی زمانی که می‌ماند، پایداری حفظ می‌شود. البته اینها بحث‌هایی است که باید مفصل در مورد آنها صحبت کرد. اهمیت شاه به معنی نفی ملت نیست. البته ملت هستند که حضور دارند. به صحنه می‌آیند. به خیابان می‌آیند و در طول تاریخ کشور را حفظ کرده‌اند. حتی در دورافتاده‌ترین روستاها پایداری فرهنگی ایران را ملت ایران حفظ کردند. اما اهمیت شاه را نمی‌شود نادیده گرفت.

جواد رنجبر درخشیلر تقسیم‌بندی را یکی دیگر از چیزهایی می‌داند که در طول تاریخ پایداری را خدشه‌دار کرده است و گفت: امروز هم این خطر وجود دارد که ما را دچار مشکل بکند. مثلا تقسیم‌های قومی از یک طرف و تقسیم‌های نژادی از طرف دیگر. بحث خیلی جدی از نظر قومی و فلسفی نیست که ما خودمان را آریایی بنامیم یا از سوی دیگر ترک و کرد و... بنامیم. تقسیم پیش از اسلام و پس از اسلام. اینکه ما یک بخشی از تاریخ ایران را ببریم و کنار بگذاریم و بخش دیگری را قبول کنیم، دقیقا در تناقض با پایداری ایرانی است و آسیب بسیار بزرگی می‌زند. بنابراین اگر می‌خواهیم پایداری حفظ شود، آن خرد و زبان جدیدی که عرض کردم باید صورت‌بندی شود و این جنگ می‌تواند پایه‌ای در آن باشد که به هر حال ما در مقابل غرب و در مقابل قوی‌ترین بخش نظامی و وحشی‌ترین بخش غرب توانستیم بایستیم. با همه شهدایی که جان خود را دادند و همه ضررها اما به هر حال ایستادیم و لازم است که ملت را بازسازی کنیم و از این شکاف و دسته‌بندی‌ها دست برداریم.

وی افزود: چهارمی را خیلی سریع عرض می‌کنم، زمانی پایداری ما دچار مشکل می‌شود که ایدئولوژی‌ها به وسط می‌آید بعد از اینکه در واقع دوره مشروطه کم‌کم این پایداری را نقض می‌کند. یک عده می‌گویند دوره اسلامی خیلی دوره بدی بود و باید حذف کنیم. عده‌ای می‌گویند دوره باستان اصلا خوب نبود. این ایدئولوژی‌ها که عموما پایه چپ دارند و باعث شدند تا پایداری کشور خدشه‌دار و مسئله‌دار شود.

همه ما به یکسان ایرانی هستیم

جواد رنجبر درخشیلر اظهار داشت: پنجم شی‌انگاری ایرانی بودن است. من همانقدر ایرانی هستم که کسی که در مشهد زندگی می‌کند یا دیگری عشایر است و یا کسی در چهار محال و بختیاری زندگی می‌کند. آن کسی که در اهواز است. کسی که در زابل است. همه ما ایرانی هستیم. آن پیرمرد و پیرزن روستایی که در دورافتاده‌ترین روستا زندگی می‌کنند تا آن ایران‌شناس برجسته بسیار بزرگی که ده‌ها کتاب نوشته است، همه ما به یکسان ایرانی هستیم. شی‌انگاری ایرانی، اینکه بگوییم قوم‌هایی هستند که زیر چادر زندگی می‌کنند. آش را این‌گونه درست می‌کنند، زبان آنها این است و... . اینها را از مردم‌شناسی و انسان‌شناسی غربی وارد کرده‌ایم و حال می‌خواهیم در ایران هم پیاده کنیم. این شی‌انگاری ایرانی که منِ شهری بروم و آن روستایی را ببینم و بفهمم که ایران چیست. این شی‌انگاری سبب می‌شود که پایداری از بین برود. ما تقسیم کاری نکردیم اما من اهل کتاب با آن نظامی که سلاح به دست دارد، با آن روستایی که کشاورزی می‌کند، هر کدام از ما بخشی از این ایران را حفظ کرده‌ایم و در پایداری آن نقش داریم. بنابراین نمی‌توانیم همدیگر را جدا کنیم.

ما روایت را به آنها باختیم

این استاد علوم سیاسی تاکید کرد: بحث پایانی من، روایت‌هاست. روایت‌ها بسیار مهم است. میرزاآقاخان کرمانی در دوره ناصرالدین شاه می‌گوید که یهودیان دین خود را بر روایت استوار کرده‌اند. ما به روایت‌ها توجه نکرده‌ایم. ما فربه‌ترین روایت‌های دنیا را داریم و وقتی آنها را عرضه می‌کنیم، دنیا مجبور است که به این روایت‌های ما توجه کند. ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که روایت‌ها را باختیم. مهم‌ترین روایتی که ما در مقابل صهیونیست‌ها داریم، این است که کوروش بزرگ یهودیان را در بابل نجات داد. این روایت را آن ها مصادره کرده‌اند و علیه خودِ ما استفاده می‌کنند.

آنها کمپانی خیانت درست کرده‌اند و آقایی را بالای سر این کمپانی خیانت گذاشته‌اند و بر اساس آن روایت و معکوس کردن آن روایت آن را علیه خود ما به کار گرفته‌اند. این نشان می‌دهد که ما درست عمل نکرده‌ایم. روایت‌های خودمان را بیان نکردیم. وقتی ما یک فیلم از کورش بزرگ نساختیم، وقتی که بر روی کوروش کار نکردیم، یعنی روایت را به آن ها باختیم و آن ها دارند از روایت خودمان علیه خودمان استفاده می‌کنند.

پرسش و پاسخ

امیرهوشنگ میرکوشش در ادامه این نشست پرسشی را از رنجبر درخشیلر پرسید و گفت: پرسشی از شما دارم و آن این است که شما در سخنرانی خود گفتید که خرد سنتی تا زمان صفویه عامل اصلی پایداری تمدنی بود اما پس از چالدران و سپس جنگ‌های ایران و روس این دستگاه معنایی، کارآمدی خود را از دست می‌دهد و نیاز به صورت‌بندی خرد جدید و روایت جدید احساس می‌شود. پرسش این است که اگر پایداری تمدنی وابسته به دستگاه‌های دولتی است و این دستگاه‌ها در مواقع بحرانی نتوانستند خود را بازتولید کنند، به بیان دیگر آیا بحران اصلی در ماهیت سنت بود یا در عدم تولید روایت نوین. به هر حال شما در صحبت‌هایتان اشاره داشتید، چه موانع سنتی یا فرهنگی سبب شد که ایران نتواند یک خرد فرهنگی مدرن بسازد که هم به ریشه‌ها وفادار باشد و هم توان صورت‌بندی جهان جدید را داشته باشد؟

موسی اکرمی در پاسخ به سوال مطرح شده و در قسمت دوم گفت‌وگو گفت: در پیوند با پرسشی که مطرح شد، بسیار پرسش عمیق و گسترده‌ای است و زمانبر است اگر بخواهم پاسخ بدهم اما می‌گویم که تاب‌آوری ایرانیان که در واقع محصول نهادهای سیاسی یا اقتصادی نبوده است. بلکه برخاسته از چند سازوکار ژرف و درهم تنیده بوده است که من چند تا را برمی‌شمرم تا در پیوند با اینها در واقع پاسخ مختصر و مجملی به پرسش بسیار مهم شما در مورد مکانیسم معنایی و ساختار فرهنگی که توانسته در فراز و فرود گوناگون برای ایرانیان تاب‌آوری ایجاد کند، عرض کنم.

وی افزود: نخستین نکته‌ای که می‌بایست اشاره کنم، این جهان‌بینی پیوستگی و تداوم در نزد ایرانیان است. این جهان‌بینی پیوستگی و تداوم و فلسفه بازآیی پس از ویرانی یکی از مفاهیم بسیار بنیادین است که به هر حال در اسطوره و در دین حضور دارد و فرض کنید که ما از مرگ و زایش سیاوش یا سوشیانت موعود اوستایی گرفته تا نمونه‌های بسیار بسیار زیادی که می‌توانیم در مورد آن صحبت کنیم، نشان‌دهنده این است که این می‌تواند به عنوان یک عامل بسیار مهم در تاب‌آوری تاریخی به ما کمک کند.

موسی اکرمی بیان کرد: نکته دوم که باید عرض کنم بحث الگوی پایایی پند در سایه قدرت است. در ایران ممکن است یک قدرت سیاسی آمده یا فروریخته یا یک قدرت سیاسی آمده که مطلوب مردم نبوده است اما همواره فرهنگ توانسته است آن نقش حافظ و تداوم را حفظ کند. به عنوان نمونه چه در حمله مغول یا سقوط صفویه که نگاه می‌کنیم، فرهنگی بلافاصله جای آن را می‌گیرد و آن خلا قدرت سیاسی را در چهارچوب آن زبان و شعر و سنت دیرین و نیرومندی که در ایران وجود دارد، پر می‌کند.

وی عامل سوم را زبان پارسی عنوان کرد و گفت: زبان پارسی دارای اهمیت بسیار زیادی است. شاید واقعا ندانیم که در جهان زبانی چون زبان پارسی که دچار تغییر و تحول شده است، از زبان باستان، میانه و تا پارسی امروزی آمده است. اما به حال همه اینها در یک فرایندی تحول پیدا کرده‌اند. از حمله اسکندر تا تهاجم مغول و همه اینها که نگاه کنیم، زبان پارسی توانسته است، خودش را بازسازی کند و مهاجمان را در خود حل کند و در واقع بتواند همه عناصر گوناگون را از فرهنگ‌های گوناگون به درون خود جذب کند و برای ما نوعی هویت‌سازی کند.

موسی اکرمی اظهار داشت: نکته بعدی یک نوع معنویت نرم و ترکیبی است که در ایران همواره وجود داشته است. به فرض به تصوف یا به تشیع فلسفی نگاه کنیم. یا به حکمت خسروانی نگاه کنیم تا حکمت ایرانی که همه اینها نشان‌دهنده نوعی پیوند ویژه میان عقل و عشق، فلسفه و ایمان، عدالت و خیرخواهی تعادل زیبایی را پدید آورده است. به گونه‌ای که ما مثلا از حکمت سهروردی تا برسیم به عرفان مولانا یا زبان رمزی حافظ همه و همه یک نوع معنویت نرم و معنویت‌محورانه و غیرتحمیل‌گر را در خود دارد. غیرتحمیل‌گر است یعنی با دشمن هم مدارا می‌کند. یعنی این را داریم که توانسته زبان حذف تضادها و همین‌طور پیوند میان رنج و آشتی را پدید بیاورد. این سنت در واقع نوعی معنویت انزواناپذیر به ایرانی‌ها داده است که بتوانیم شکست و ستم را تبدیل به معنا و الهام در عرفان کنیم.

وی به نهاد خانواده و حافظه محلی اشاره و بیان کرد: این نهاد بسیار اهمیت دارد. ساختار اجتماعی خاصی که در جامعه ما وجود دارد و از گذشته وجود داشته است. از بازار و خانقاه و مسجد گرفته تا انجمن. همه اینها کمک کرده‌اند تا ما نظامی از پیوندهای کوچک در بین مردمان اما بسیار پایدار و گسترده را در یک شبکه‌بندی گسترده حفظ کنیم. نکته بعدی نوعی خرد تاریخی، تطبیق و جذب است. ما در ایران در واقع بسیاری از تمدن‌های‌گوناگونی که در طول تاریخ شکل گرفته‌اند به جای حذف بیگانه تلاش کردیم آن را در خودمان ادغام کنیم که نمونه برجسته آن اعراب هستند یا نمونه مغول‌ها هستند که در خودمان جذب کردیم. ایرانیان توانسته‌اند با جذب عناصر بیگانه نوعی پیوستگی در دل تغییر را همواره حفظ کنند که این در واقع همان انعطاف تمدنی است که در ایران همواره وجود داشته است.

موسی اکرمی در ادامه گفت: نکته بعدی اسطوره خرد و عدالت است که در روان مشترک ایرانیان همواره قرار داشته‌ که حتی اگر فاتح و پیروز هم نبودند اما در مقابل بی‌عدالتی ایستاده‌اند و اینها به یک معنا به لحاظ اخلاقی در طول تاریخ پیروز بودند. همه اینها نوعی وجدان جمعی را پدید آورده‌اند که ما توانسته‌ایم از اینها نوعی حافظه اخلاقی ویژه ایرانی را پدید بیاوریم که بحث ایستادگی و مقاومت عزتمندانه را که امروز مطرح می‌کنیم، ادامه همان است.

شعر، حافظِ تاب‌آوری ذهنی و روانی

وی نکته هشتم را نوعی حافظه شعری و تبدیل رنج به زیبایی دانست و بیان کرد: می‌شود از زیبایی‌شناسی رنج صحبت کنیم. در واقع شعر ایران قوی‌ترین سنت شعری کل جهان است و آن فقط ادبیات نیست. بلکه نوعی مکانیسم در واقع روان‌درمانی جمعی است. در واقع در شعرهای ایرانی که از قرن‌ها پیش باقی مانده، فضاهایی با این شعر پدید آمده است که برای تسکین، برای اعتراض نمادین، برای نجات معنوی که اینها بسیار بسیار به ما تاب‌آوری داده است. ایرانیان از طریق شعر خود توانسته‌اند، بیاموزند که چگونه شعر شکست را به رمز، رنج را به نغمه، نومیدی را به حکمت تبدیل کنند و بنابراین شعر، حافظِ تاب‌آوری ذهنی و روانی شده است.

موسی اکرمی در ادامه گفت: نکته دیگر آرمان عدالت و میانه‌روی و اعتدال است. چیزی که به عنوان اعتدال ایرانی یا میانه‌روی ایرانی می‌توانم از آن یاد کنم از آموزه‌های ایران باستان تا سنت اسلامی عرفانی همیشه نوعی گرایش به میانه‌روی و اعتدال و تعادل را می‌بینیم. در نتیجه جامعه ایرانی به جای اینکه در چرخه‌های انتقام یا خشونت کور گرفتار شود، همواره تلاش کرده به نوعی بازسازی و سازش معنوی دست پیدا کند که این در واقع خرد اعتدال و خرد میانه‌روی است که مانع از آن شده است که ایران را تاریخ انتقام یا نفرت مطلق ببینیم. اگر قرار بر این باشد که بحث کنیم و بخواهیم مقایسه کنیم، اصلا قابل قیاس با بخش عظیمی از تاریخ کشورهای گوناگون نیست.

وی در پایان با بیان اینکه، آخر بحث این است که ایران نوعی خانه معنا برای ما ایرانیان است، گفت: در واقع یک سازوکار کلان تاب‌آوری ایرانی در این است که ایران برای ایرانیان تنها یک جغرافیا نبوده و نیست بلکه یک حافظه معنا و ارزش نکته‌ای است که دکتر رنجبر اشاره کردند که نظامی چگونه در واقع ایران را دل جهان می‌داند، این به هر حال دارای اهمیت زیادی است که باعث شده است. هرگاه در واقع بدن ایران آسیب دید؛ روحش توانسته آن را در قالب زبان، هنر یا یک آیین تازه‌ای بازسازی کند. در واقع در جمع‌بندی باید عرض کنم؛ می‌شود گفت که سه نوع نیرو در کشور ما عمل کرده و همچنان عمل می‌کند. یک نیروی اسطوره‌ای- معنوی معنادادن به رنج. یک بعد اجتماعی- روانی است که پیوندها را حفظ می‌کند و از طریق خانواده، زبان و سنت خودش را جلوه می‌دهد و دیگری بعد اخلاقی-فلسفی است که به ما پایداری در برابر بی‌عدالتی و اعتدال در برابر افراط و همین‌طور نوعی خردتاریخی و جذب تفاوت‌ها را به ما عرضه کرده است. به همین دلیل است که هر بار تاریخ ایران ویران شد یا با ویرانی روبه‌رو شد یا جسم و روحش زخم‌های سهمگینی دید از درون همان ویرانی یکباره روحی تازه برخاسته که ما همچنان از ققنوس ایرانی مرتب یاد کردیم و یاد می‌کنیم.

در ادامه امیرهوشنگ میرکوشش پرسش از فدایی مهربانی را به این صورت تغییر داد و گفت: از منظر نظری کهن‌الگوهای مهر و کین چگونه از سطح اسطوره و فرهنگ عبور می‌کنند و به کنش‌های اجتماعی یا الگوهای گسست در جامعه ختم می‌شوند، در این میان چه سازوکاری باعث می‌شود که یک تمدن بتواند منطق مهر و وحدت برابر منطق قدرت و تفرقه باستانی را حفظ کند؟

این جنگ، رویارویی دو تمدن است

فدایی مهربانی در پاسخ به این پرسش گفت: بله، اینکه کهن‌الگوهای مهر و کین که فرمودید چگونه از سطح اسطوره به سطح الگوهای اجتماعی می‌رسد و تاثیر می‌گذارد، باید بگویم آن‌گونه که کسانی مانند یونگ و غیره توضیح می‌دهند، این کهن الگوها در تمدن‌های مختلف تاثیرات خاص خود را بر جای می‌گذارند و تاثیرات آنها هم عمدتا از عرصه ناخودآگاه است اما اگر بخواهم در واقع موضوع را از منظر جنگ فعلی بیان کنم، الان ما در جنگی هستیم که به زعم من در این جنگ ایران از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر که دکتر درخشیلر تعبیر خیلی جالبی داشتند که گفتند ما اکنون مشغول مبارزه با بدترین شکل تمدن غربی هستیم، اینکه دشمن ما را حیوان خطاب می‌کند، تهدید به نابودی می‌کند، در واقع این‌طور خطاب می‌کند که ژن ایرانیان مشکل دارد و هر طور که تصور کنیم این تهدید تمدنی همه‌جوره هست. بنابراین این رویارویی در درجه اول رویارویی دو تمدن است.

وی افزود: چیزی که در این اخبار و بنا به حیطه‌ای که خودم کار می‌کنم، با آن مواجه بودم این است که بسیاری از فلاسفه مدرن از این صحبت می‌کنند که چه تصویری از دو طرف به جهان مخابره می‌شود. جالب این است که به رغم اینهمه تبلیغات و پروپاگاندا و غیره علیه ایران انجام می‌شود. خیلی تصویر ایران در این جنگ ارتقاء پیدا کرد. البته پیش از این به دلیل وقایعی که قبل از جنگ رخ داده بود، مخدوش شده بود و حالا دوستانی که در خارج از کشور بودند، می‌دانند که به قدری اخبار وحشتناک در مورد ایران زیاد است که بعضا شما در خارج از کشور مدام با این سوال مواجه می‌شوید که شما در ایران ماشین دارید؟ شما در ایران برق دارید؟ یعنی تصور آنها بر این است که ایرانی جماعت در یک بیابانی زندگی می‌کند و با شتر به این سو و آن سو می‌رود.

فدایی مهربانی بیان کرد: این تصویر که مخابره می‌شود، در این جنگ کلی ارتقاء پیدا کرد و شما در اخبار می‌دیدید که مثلا در مذاکرات اخیر گفته می‌شد که ایران چهار نفر با مدرک پی اچ دی را فرستاده است و مثلا در مورد آقای لاریجانی می‌گفتند که ایشان کسی است که مترجم آثار فلسفی بوده است. اینها کسانی هستند که از طرف ایران می‌آیند و از سوی دیگر مذاکره‌کنندگان آمریکا یک معاملات املاکی و... است. اما مهم ریشه این مواجهه تمدنی این دو طرف است.

وی افزود: من تصور می‌کنم تمدن ایرانی در مقابل تمدن آمریکایی قرار گرفته است البته اگر بتوان آمریکا را دارای تمدن دانست. به هر حال تصویری که در واقع تمدن ایرانی مخابره می‌کند، همان چیزی است که من عرض کردم. یعنی همان هارمونی است. الان در این نبرد از جانب ایران شما فقط وحدت و هارمونی می‌بینید. تنها کشوری هستیم که ۴۵ تا ۵۰ روز است که نیروی نظامی کشور در حال جنگ است و مردم آن کشور هم در خیابان حضور دارند و هر کسی هم به نحوی سعی می‌کند در این وحدت تاثیرگذار باشد.

وی با بیان اینکه جالب است که ذهن ایرانی این هارمونی را برای جهان هم می‌خواهد، شکل صرفا قدرت‌طلبانه نیست گفت: ولی تصویری که از آن سو می‌بینید، محاسبه سود و زیان است. من ریشه این را در آن توصیفی می‌بینم که به عبارتی هایدگر از عقل ابزاری داشت و در جایی توصیفش این بود که می‌گفت الان منطق تولید سیب‌زمینی با تولید بمب اتم یکی است و آن محاسبه سود و زیان است. نمونه بارزش همین شخصیت ترامپ است. اینکه صلاح مملکت خودش را گره می‌زند به اینکه بازارهای مالی.

فدایی مهربانی در ادامه گفت: از این سو شما با یک روحیه ایرانی مواجه هستید که بیش از هر چیز تصویری که به دنیا مخابره کرد، وحدت است. دلیل این وحدت این است که ضمیر ناخودآگاه ایرانی در واقع وحدت یکی از ریشه‌های بنیادین جهان‌بینی ایرانی است. به قول کُربن ِاتوس ایرانی ویژگی‌هایی مانند حماسه، فتوت و جوانمردی، حقیقت‌طلبی حتی شوخ‌طبعی و عرفان دارد. همه اینها در ضمیر ناخودآگاه ایرانی وجود دارد و در جایی آشکار می‌شود. این را در پاسخ به فرمایش آقای میرکوشش و پرسش ایشان عرض می‌کنم. این در جایی از تاریخ که پرابلماتیک می‌شود، عیان می‌شود.

وی با بیان اینکه در برخی نیز خصیصه‌های انیرانی شکل گرفته و حتی برای انیرانیان می‌جنگند، اظهار داشت: یعنی شما حتی این را هم می‌توانید ببینید. اما عمده مردم را که نگاه می‌کنید این روحیه وحدت و هارمونی در وجودشان عیان است و منافع ملی برای آنها موضوعیت دارد.

فدایی مهربانی افزود: اگر بخواهیم چشم‌اندازی به آینده داشته باشیم، این است که ما باید تلاش کنیم بعد از این جنگ تا جایی که می‌توانیم آغوش ما برای سلیقه‌ها، سخن‌ها و گرایش‌های مختلف باز باشد. تا آنجا که هارمونی به هم نخورد. هر چه تواناتر باشیم که صداهای مختلف را در خودمان جذب کنیم، به عبارتی ایران را محملی کنیم برای صداهای مختلف، این بهتر است. ما باید تلاش کنیم در مقابل این تفرقه‌ای که رسانه‌های انیرانی می‌خواهند به جان ما بیندازند، مقاومت بکنیم. به جایی رسیده‌ایم که اکنون جوانان هفده هیجده ساله می‌گویند ما چه کردیم که در ایران به دنیا آمدیم؟. افتخار کن که در کشور کورش، سعدی و حافظ به دنیا آمدی. افتخار کن که در ایران به دنیا آمدی. کشورهای دیگر اگر یک نفر از اینها را داشته باشند، روی سرشان می‌گذارند و حلوا حلوا می‌کنند. آنقدر مفاخر ما زیاد هستند که در این تاریخ بلند ایرانی نمی‌دانیم به کدام یک از اینها بپردازیم.

جواد رنجبر درخشیلر، استاد علوم سیاسی نیز در بخش دوم گفت: من نکته‌ای در مورد سخنان دکتر فدایی بگویم که نکته‌ای در مورد خائنان گفتند، کسانی که ایرانی هستند اما نقش انیرانی برعهده می‌گیرند، من به نمونه‌های تاریخی خیانت نگاه می‌کردم، از دوره حمله اسکندر، دو نفری که در شاهنامه دارا را می‌کشند و برای اینکه از اسکندر امکاناتی بگیرند و در شهری به لطف کشتن دارا حاکم شوند، بعد اسکندر آنها را به دار می‌کشد. از آنجا خیانت شروع می‌شود و قبل از آن هم بوده تا به امروز که خائنان امروز هستند و من به پیروی از احمد کسروی به اینها می‌گویم کمپانی خیانت. اینها دارند به ایران خیانت می‌کنند، کاملا روشن است اما کارکرد مثبتی هم دارند. مثل زهر و پادزهر. مثل آئینه‌ای از اهریمن.

وی افزود: این‌گونه است که وقتی این افراد هستند، ملت ایران و ایرانیان واقعی که ماها هستیم و تعداد ما هشتاد تا نود میلیون است، متوجه می‌شویم که آن سوی اهورایی زیستن چیست. وقتی که ما صحبت از فرهنگ ایران و پایداری ایران می‌کنیم، آنها از فروپاشی و نابودی ایران صحبت می‌کنند. من یادداشت‌های زیادی در این مدت نوشتم اما یادداشتی تحقیرآمیز خطاب به خیانتکاران نوشتم. چون اینان اهریمن هستند. من جامعه‌شناس نیستم که بخواهم بگویم آنها هم بخشی از جامعه هستند و... . به نظر من آنها آئینه اهریمن هستند.

خیانتکاران سود اهریمنی خویش را می‌جویند

رنجبر درخشیلر با بیان اینکه آنها باید تحقیر بشوند، گفت: اتفاقا تحقیر آنهاست که این سوی اهورایی ایرانی ما را تقویت می‌کند. بعید می‌دانم کسی در بین ما باشد که تا امروز بی مشکل زیسته باشد. همین قطعی اینترنت، تبعیض‌هایی که بود، همه ما آسیب دیده‌ایم. گاهی ستم بر ما روا داشته‌اند اما هیچکدام از اینها ربطی به این ندارد که از ایران دفاع نکنیم یا بکنیم. عده‌ای هم سکوت کرده‌اند، آنها هم حق دارند که سکوت کنند. اینکه کسی کشته شدن سرباز دشمن را تسلیت می‌گوید، خائن است و سود اهریمنی خویش را می‌جوید و باید او را تحقیر کرد. کسانی که گفتند بزنید، ما می‌رویم بهترش را می‌سازیم. من در یک یادداشت تحقیرآمیز نوشتم که خرج شما را که اسرائیل می‌پردازد، کسانی هم که خرجشان را اروپا و اسرائیل نمی‌دهد در بهترین رستوران‌های اروپا ظرف می‌شویند، شما چه چیزی دارید که می‌خواهید به ما بدهید. اینها اتفاقا یک کارکرد مثبتی دارند و آن این است که روحیه ما را زنده نگه می‌دارند.

وی اظهار داشت: جالب این است یادداشت‌هایی را که من نوشتم، با بازخوردهای منفی از سوی دانشگاهیان و... روبه‌رو شده است. کسی گزینش جمهوری اسلامی را طی کرده و به من که این گزینش را طی نکرده‌ام ایراد می‌گیرد و می‌گوید که آنها هم حق دارند. یعنی همان سربازی که الان شلیک می‌کند و هر لحظه ممکن است کشته شود، من که اینجا نشسته‌ام و اینترنتم نیز قطع شده است و هزاران آدم دیگر. دختران لواشک‌فروشی که از اینستاگرام پول در می‌آوردند، الان زندگیشان دچار اختلال شده است. اما در پاسخ پرسش دکتر میرکوشش باید بگویم، خرد سنتی ایرانی کار می‌کرد و بسیار خوب هم کار می‌کرد. ما حافظ و سعدی و نظامی و خواجه نظام‌الملک و در سوی دیگر تخت جمشید و میدان نقش جهان اصفهان و خیلی چیزهای دیگر را در اثر این خرد سنتی ساختیم. ما قنات درست کردیم. مشکل آب نداشتیم و بسیاری دیگر که همه در اثر خرد سنتی بوده است. این خرد سنتی در جایی باید تغییر می‌کرد و چیز دیگری می‌شد تا جهان جدید را درک کند.

استاد علوم سیاسی گفت: دریغا که جهان جدید بر همه جهان چیره شد. به خاطر آن افکاری که بود از دکارت شروع می‌شود و به کانت می‌رسد و اینکه ما بر جهان چیره شویم و بعد به قول آقای دکتر اکرمی از تفسیر جهان به تغییر جهان روی آوردند و ما هم مجبور بودیم که کاری برای خودمان بکنیم. دیگر آن خرد سنتی کار نمی‌کرد. اما ما دچار مسئله شدیم و همیشه حسی از تحقیر در ما بوده است، نسبت به غرب و این نگاه را داشتیم که آنها می‌توانند ما را نابود کنند. آنها می‌توانند بیایند و هر کاری که دلشان می‌خواهد بکنند.

جواد رنجبر درخشیلر افزود: در این جنگ اتفاق مهمی که رخ داد این بود که فهمیدند، نمی‌توانند. در جنگ هشت ساله هم دیده بودند که نمی‌توانند اما در آن زمان ما رویاروی آمریکا نایستاده بودیم و تکنولوژی آنها هم آنقدر پیشرفته نبود و ما داشتیم از یکسری ابزارهایی که خود آنها به ما داده بودند استفاده می‌کردیم که خیلی این نکته روشن نشد اما در جنگ دوازده روزه و حالا در این جنگ چهل روزه که چله‌نشینی را به یاد آدم می‌آورد و امیدوارم یک پختگی در خرد ما به وجود بیاید این بود که ما را نمی‌توانند نابود کنند و حالا ما می‌توانیم برسیم به یک صورت‌بندی جدیدی از مسائل‌مان و بتوانیم آینده بهتری را برای ایران رقم بزنیم.

تصویری روشن از تداوم و تاب‌آوری تمدن ایران

در پایان امیرهوشنگ میرکوشش در جمع‌بندی این نشست گفت: در این نشست ما تصویری روشن از تداوم و تاب‌آوری تمدن ایران را شاهد بودیم. تمدنی که اصل اصلی آن نه قدرت بلکه فرهنگ است. نه بر زور بلکه بر خرد و داد استوار است. سخنان استادان نشان داد که پایداری تمدن ایرانی بیش و پیش از هر چیز بر اندیشه و زبان و معنا بنا شده است. بر همان خردی که توانست ایران را از توفان‌ها عبور بدهد. در عین حال یک نکته مهم نیز به نظرم آشکار شد که می‌تواند باب بحث‌های آینده باشد. افتخار به گذشته تنها زمانی ثمربخش است که به زندگی امروز و ساختن فردا پیوند بخورد.

وی افزود: تمدن زنده تمدنی است که هم میراث گذشته را حفظ کند و هم خود را بازتولید کند. در حقیقت بتواند بین دوران اساطیر و جهان فناوری یک زبان مشترک بسازد. از خرد دیروز راه حل امروز و خرد فردا را بیافریند. دبیر این نشست در پایان بیان کرد: تعبیر دکتر رنجبر این بود که خرد و زبان جدید هنوز به درستی صورت‌بندی نشده است. استاد فدایی مهربانی گفتند که کهن‌الگوهای مهر و صلح باید از اسطوره به کنش اجتماعی تبدیل شود. شاید اکنون رسالت دانشگاه و نخبگان ما این است که همین بازآفرینی خرد فرهنگی را برای جهان پرطلاطم امروز داشته باشند. صلح در این معنا تنها غیاب جنگ نیست بلکه حضور آگاهی، فروتنی، گفت‌وگو و فرهنگ است. امید است که این گفت‌وگوها گامی باشد برای احیای همان روح ایرانی مهر و خرد که در ژرفای تاریخ ما جاری است. روحی که می‌تواند ما را نه فقط از بحران بگذراند بلکه به آینده‌ای انسانی‌تر و متمدن‌تر برساند. از حضور و بینش استادان ارجمند دکتر موسی اکرمی، دکتر مهدی فدایی مهربانی و دکتر جواد رنجبر درخشیلر صمیمانه سپاسگزارم و از همه همراهانی که با اندیشه و همدلی این گفت‌وگوی فرهنگی را معنا بخشیدند نیز تشکر می‌کنم.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2207003

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین