خبرآنلاین - محرکهای اصلی این وضعیت مسموم که در نهایت ما را به جنگ رساند چه بود؟ مرزهای خودمختاری راهبردی ایران کجاست و این کشور چگونه میتواند روابط خود را با قدرتهای بزرگ دیگر، مانند روسیه، مدیریت کند؟ و در مورد اسرائیل چطور؟
برای تامل در این مسائل، پایگاه تحلیلی ریسپانسبل استیتکرفت با شیرین طهماسب هانتر گفتگو کرده است؛ صدایی کمیاب در امور ایران و خاورمیانه. او دیپلمات سابق ایران در دوران شاه است و بعدها مدارج علمی برجستهای را در ایالات متحده طی کرد، به ویژه در مرکز «تفاهم مسلمانان و مسیحیان» در دانشگاه جرجتاون و مرکز «مطالعات استراتژیک و بینالمللی» در واشنگتن.
او نویسنده کتابهای متعددی درباره تاریخ، هویت و روابط ایران با قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی است و آخرین اثر او با عنوان «قدرتهای بزرگ و تکامل اجتماعی و سیاسی ایران: یک خاطره»، دههها تجربه دیپلماتیک و پژوهشی او را خلاصه میکند.
با او درباره جنگ فعلی، امتناع واشنگتن از تعامل با میانهروهای ایرانی، و خطر تجزیه ایران، در میان موضوعات دیگر، گفتگو کردیم.
آمریکا حتی در زمان شاه هم ایران را متحد ضروری نمیدید
*** از «بازی بزرگ» روسیه و بریتانیا در قرن نوزدهم تا جنگ سرد، ارزش راهبردی ایران برای قدرتهای غربی عمدتاً به عنوان یک «منطقه حائل» در برابر روسیه بود، نه یک متحد واقعی. آیا جمهوری اسلامی از آن نقش حائل رها شد، یا صرفاً مجموعهای از محدودیتها را با مجموعهای دیگر عوض کرد؟
هیچیک از قدرتهای بزرگ ایران را برای منافع خود «حیاتی» نمیدیدند. سر دنیس رایت (دیپلمات بریتانیایی) نوشته است که بریتانیا هرگز ایران را برخلاف هند، ارزش مستعمره کردن نمیدانست. ایالات متحده نیز ایران را یک متحد ضروری نمیدید؛ آنگونه که به ترکیه (متحد ناتو) و عربستان سعودی مینگریست.
قدرتهای بزرگ تلاش کردند ایران را ضعیف و وابسته نگه دارند. حتی ایالات متحده، علیرغم روابط اسماً نزدیک با محمدرضا شاه پهلوی، کمک چندانی به صنعتی شدن ایران نکرد. طنز ماجرا اینجاست که نخستین کارخانه ذوبآهن ایران را اتحاد جماهیر شوروی ساخت.
بنابراین، نوعی سوءظن نسبت به همه قدرتهای بزرگ، ویژگی سیاست ایران بوده است. با این حال، همواره هوادارانی از قدرتهای خارجی نیز وجود داشتهاند. شکاف اصلی همیشه بین کسانی بوده که از قرن نوزدهم تا امروز روسیه (یا شوروی) را ترجیح میدادند و کسانی که غرب (ابتدا بریتانیا، سپس آمریکا) را ترجیح میدادند.
جمهوری اسلامی علیرغم ادعاهایش، قاطعانه با این الگوی دوگانگی را قطع نکرده است. هنوز هم طرفداران روسیه در ایران حضور دارند و در مقابل کسانی هستند که خواهان رابطهای بالغتر با غرباند. خصومت مفرط تندروها با غرب، آسیبهای بسیار شدیدی به ایران وارد کرده است.

واشنگتن همواره پیشنهادهای مذاکره و همکاری را از سوی میانهروها رد کرد
*** شما هم از افراطگریهای جمهوری اسلامی و هم از امتناع واشنگتن از تعامل جدی با میانهروهایی چون رؤسای جمهور هاشمی رفسنجانی، خاتمی، روحانی و پزشکیان انتقاد کردهاید. حتی برجام صرفاً به عنوان یک توافق کنترل تسلیحات دیده شد، نه گشایشی برای یک دوران تازه. آیا آن امتناع آمریک، تندروها را در تهران تقویت کرد؟
دو عامل مسئول بنبست در روابط ایالات متحده و ایران پس از انقلاب ۱۹۷۹ بوده است. نخست، خصومت ایدئولوژیک تهران نسبت به آمریکا و غرب. دوم، اصرار ایالات متحده بر داشتن ایرانی که اساساً مطیع و بنده باشد. حتی در زمان شاه، ایالات متحده نسبت به جاهطلبیهای او برای ایران محتاط بود، با وجود اینکه او مدرنیست و طرفدار آمریکا بود. شکی نیست که سیاستهای پرزیدنت کارتر - از جمله پایین آوردن قیمت نفت با همکاری عربستان سعودی که باعث رکود اقتصادی در ایران در سال ۱۹۷۷ شد - در پیروزی انقلاب نقش داشت.
پس از پایان جنگ ایران و عراق، ایالات متحده از معامله با میانهروهایی مانند هاشمی رفسنجانی که به شرکت نفتی آمریکایی «کونوکو» پیشنهاد قرارداد داد، خودداری کرد. پس از آن هم قانون تحریمهای ایران، لیبی و سوریه در سال ۱۹۹۶ تصویب شد.
همین اتفاق در سال ۲۰۰۱ در مورد خاتمی رخ داد. پس از آنکه ایران در افغانستان به ایالات متحده کمک کرد و پیشنهاد همکاری داد، آمریکا ایران را بخشی از «محور شرارت» خواند. در سال ۲۰۰۳، ایران نامهای فرستاد و پیشنهاد کرد که آماده است درباره همه مسائل بین دو کشور، از جمله موضوع حزبالله لبنان، گفتگو کند.
تمام این رویکردها و پیشنهادها رد شد. بدون شک در ایران هم مخالفتهایی با این سیاستها وجود داشت؛ اما اگر ایالات متحده پاسخ مثبتی میداد، میانهروها تقویت میشدند و میتوانستند به شکل موثرتری در برابر مخالفت تندروها مقاومت کنند.
کسی نمیداند بعد از ایران نوبت کدام رقیب اسرائیل در منطقه از راه میرسد
*** از نگاه شما در واشنگتن، لابیهای طرفدار اسرائیل چگونه از دفاع ساده از اسرائیل به فشار فعالانه بر ایالات متحده برای حل «مسئله ایران» از طریق زور تغییر شکل دادند؟
تعیین یک تاریخ دقیق سخت است، اما دوران ریاستجمهوری کلینتون به طور ویژهای به نفع اسرائیل و شخصیتهای طرفدار اسرائیل بود. او بسیاری از آنها را - برای مثال مارتین ایندیک - در پستهای کلیدی سیاست خارجی منصوب کرد. در همین حال، بسیاری از شخصیتهای ثروتمند طرفدار اسرائیل و برخی از اتباع دوگانه اسرائیلی-آمریکایی، مبالغ بیشتری را صرف انتخابات آمریکا کردند. بدین ترتیب، بسیاری از جنبههای سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه بازتابدهنده دیدگاهها و آرزوهای اسرائیل شد.
در دوران ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش، نئومحافظهکارانِ طرفدار اسرائیل سیاستهایی مانند تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ را پیش بردند. آنها آماده بودند بلافاصله پس از آن به سراغ تهران بروند، اما در عراق گرفتار شدند. اسرائیل به ایالات متحده فشار آورد تا از قدرت خود برای نابودی رقبای اسرائیل استفاده کند. اکنون نوبت ایران است. کسی چه میداند نفر بعدی کیست.
در مورد اختلافات قومی و زبانی در ایران مبالغه شدهاست
*** تا کنون ایران هیچ نشانهای از فروپاشی داخلی نشان نداده است. اما اگر هدف اسرائیل تبدیل ایران به یک «دولت ورشکسته» (از طریق خفگی اقتصادی، دامن زدن به تنشهای قومی یا مذهبی و غیره) باشد، آیا این میتواند در آینده به یک خطر واقعی تبدیل شود؟ و به طور خاص، آیا بازیگران خارجی میتوانند از پانترکیسم، جداییطلبی کُردی و دیگر هویتهای قومی برای تجزیه ایران استفاده کنند؟
کسانی که تلاش کردهاند ایران را ضعیف کرده و بر آن مسلط شوند، همیشه در مورد تفاوتهای قومی-زبانی آن غلو کردهاند. با این حال، ایران از این منظر تفاوت چندانی با بریتانیا، اسپانیا یا فرانسه ندارد. همه ایرانیها از نظر فرهنگی مشترکات بیشتری با یکدیگر دارند تا با هر کشور دیگری. اگر آنها از ایران جدا شوند، باید به کشور دیگری بپیوندند که با آن مشترکات کمتری دارند. هیچیک از اقلیتهای ایران منابع لازم برای تشکیل نهادهای مستقل و پایدار را ندارند.
برای نمونه، از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، نیروهایی در ترکیه و آذربایجان، از جمله گاهی مقامات عالیرتبه، ترویج جدایی به اصطلاح «آذربایجان جنوبی» (دکتر هانتر خود متولد تبریز، شهر اصلی آذربایجان ایران است - یادداشت رسپانسبل استیتکرفت) را دنبال کردهاند. اسرائیل به ویژه روابط نزدیکی با باکو برقرار کرده تا از آن به عنوان اهرمی برای فروپاشی ایران در امتداد خطوط قومی استفاده کند. با این حال، جنگ آمریکا و اسرائیل نتوانست هیچ قیام آذری را علیه تهران شعلهور کند. این ایده شکستخورده و بیآبرو شده است.
با این حال، اگر ایالات متحده به ضربه زدن به ایران ادامه دهد یا فعالانه برای ایجاد چندین «ایران کوچک» تلاش کند، وحدت سرزمینی و سیاسی ایران به شدت تهدید خواهد شد.
*** شما اشاره کردهاید که مسکو فعالانه علیه آشتی ایالات متحده و ایران کار کرده است. آیا هدف روسیه صرفاً نگه داشتن ایالات متحده در باتلاق خاورمیانه است، یا روسیه یک ایرانِ قدرتمند و مستقل را تهدیدی برای منافع خود در قفقاز و آسیای مرکزی میبیند؟
روسیه خواهان آشتی ایالات متحده و ایران نیست. روسیه علیرغم لفاظیهای مربوط به اتحاد راهبردی، ایران را بیشتر به عنوان یک رقیب میبیند تا یک متحد. روسیه از انزوای ایران، به ویژه در بخش انرژی، سود برده است
روسیه از جنگ فعلی خشنود است زیرا به لحاظ اقتصادی به ایالات متحده آسیب میزند، این کشور را در خاورمیانه گرفتار نگه میدارد و به عنوان ترمزی در برابر سیاست تهاجمیتر آمریکا علیه مسکو (مثلاً در مورد اوکراین) عمل میکند. یک ایران قدرتمند میتواند رقیبی برای روسیه در قفقاز و آسیای مرکزی باشد. هرچند در این مناطق، مسکو همین حالا هم بازی را به غرب و چین واگذار کرده است.
۴۲/۴۲




نظر شما