وقتی صدای جیغ زنی در اتوبان پیچید که مبهوت به موبایلش نگاه میکرد؛ در دستان دزدیموتوری که با سرعت از او دور میشد، وضعیت از حالت عادی خارج شد.
آن زن من بودم.
در اتوبان همت غرب به شرق بعد از پل شیخ بهایی در ترافیک گیر افتاده بودیم. موبایل روی پایم بود و پنجره اندکی پایین. نگاهم به آبی آسمان بود و نفس میکشیدم هوایی را که نه گرم بود و نه سرد. مطبوع بود. مثل هوای بهاری اردیبهشت. توی ذهنمان دنیا امن بود. بهار بود و باد ملایم صورت را نوازش میداد که دستی آمد توی ماشین و موبایل را از روی پایم برداشت و رفت. جیغ اول ناشی از شکسته شدن حریم امن ذهنی بود و فضای امن شخصی. بعد با نگاه گوشی را بدرقه کردم که توی دستان دزدی بود که با یک دست داشت از لابهلای ماشینها موتور را به سرعت میراند. پدرم پیاده شد. خواست دنبال دزد بدود اما معلوم بود پای پیاده به موتورسواری که از لای ماشینها ویراژ میدهد، نمیرسد. برگشت توی ماشین. دخترم روی صندلی عقب اشک میریخت و مدام میپرسید گوشی پیدا میشود؟
شوک اولیه که تمام شد، زنگ زدم به پلیس ۱۱۰ . گفتند بایستید تا مامور برسد. حالا هوا گرم شده بود و خفه. آبی آسمان به پیش چشمانم به تیرگی میزد. انگار اردیبهشت رفته بود. بادی نمیوزید. رانندهای ایستاد و گفت من دقیق ساعت دزدی گوشی را برایتان ثبت کردم . چهار و بیست و چهار دقیقه بود و اینجا دوربین دارد اما به نظرم آمد موتورش شماره نداشت. رانندهی خودرویی دیگر ایستاد و اظهار تاسف کرد.
همسرم زودتر از پلیس رسید. مامور دو ساعت بعد که آمد گزارشی تنظیم کرد و گفت بروید خانه. مشخصات گوشی را در سایتی به نام رهیاب بیست و چهار ثبت کنید و منتظر باشید. پرسیدم ممکن است گوشی پیدا شود؟ گفت وظیفهی من تنظیم گزارش است و این گزارش برای این است که اگر خلافی با خط و گوشی شما صورت گرفت، مشکلی برایتان پیش نیاید. بعد هم گفت چطور میشود موتور بیپلاک و آدمی که سر و صورتش را پوشانده، پیدا کرد. بعد هم شرح ماجرا که اینها گوشی را قطعه قطعه میکنند و میفروشند و ...
به توصیهی پلیس سایت همیاب را باز کردم و مشخصات گوشی را ثبت کردم. دیدم در سایت سه گزینه برای ردیابی موبایل وجود دارد. ردیابی ویژه، دوره ۱۸۰ روزه و دورزهی ۱۶۰ روزه . خدمت ویژه را انتخاب کردم. فهرستی از خدمات ردیابی ویژه را برایم باز کردند از ۳۰ ماه اطلاع رسانی به تمام کلانتریها و مرزبانیها تا هشتاد درصد تخفیف بیمه موبایل. مبلغ یک میلیون و ۱۲۴ هزار تومان پرداخت کردم و به اجبار منتظر ماندم. داستان اما همین جا تمام نشد. غروب قفسهی سینهی پدرم درد گرفت. در تماسی با اورژانس، توصیه شد که به بیمارستان مراجعه کنم و بابت شوک ناشی از اتفاق حتما فشار خون و آنزیمهای قلبی چک شود.
در اورژانس بیمارستان اول، وقتی پزشک معالج متوجه شد که چه اتفاقی افتاده تعریف کرد که در اطراف بیمارستان، یکی از همکارانش گرفتار وضعیتی مشابه شده و در هنگام سرقت، صورتش آسیب جدی دیده و حتی جراحی نیز نتوانسته مشکل را حل کند. توصیه کردند به بیمارستانی دیگر برویم تا جواب آزمایش را زودتر دریافت کنیم.
در بیمارستان دوم پس از اعلام شرح حال، داستانهای مشابهی شنیدیم. دکتر برایمان تعریف کرد که یکی از پزشکان همکارش با این وضعیت مواجه شده و متاسفانه چاقوی دزد در درگیری به گردنش خورده و مجبور به جراحی اورژانسی شده است.
مراجعان اورژانس در آن شب گرم بهاری، هر کدام خاطرهای برایمان بازگو کردند. دربارهی خودشان، اطرافیانشان و دوستانشان. بودند کسانی که ما را خوششانس میدانستند که فقط و فقط گوشیمان رفته. در گعدهای ناخواسته مقابل اورژانس، روایتهای مشابه و دردناکی را از همشهریانی شنیدم که نقطهی مشترکشان با من دزدیده شدن گوشی و کیفشان بود. کسی امیدی به پیدا شدن مال از دست رفتهاش نداشت. یادم آمد که گردنبند فلان ورزشکار در مدتی کوتاه پس از دزدیده شدن پیدا شد. یکی از کارکنان بیمارستان تعریف کرد که در همین بیمارستان گوشی فوتبالیست معروفی را که برای ملاقات آمده بود، در خیابان دزدیده بودند. گفت نشست توی بیمارستان تا گوشیاش پیدا شود. درگیر حس بیپناهی بودم و تماشای انبوهی همشهری مالباخته که دستشان به جایی بند نبود که اعلام کردند جواب آزمایشها آماده است. خوشبختانه خطری وجود نداشت.
برگهی ترخیص از اورژانس را امضا کردیم و ساعت نزدیک یک بامداد بیمارستان را ترک کردیم. در ماشین با شیشههایی بالا، درهایی قفل و دلهایی ناآرام. تا اینجا یک گوشی از دست دادهام و یک میلیون و ۱۲۴ هزار تومان هزینهی پیگیری و هزینهی تعویض سیم کارت را.
۲۲۳۲۲۳




نظر شما