مذاكرات اسلام آباد

پنتاگون در صدد تسخیر ذهن‌ها و قلب ها / برانگیختن مردم علیه ساختارهای کشورشان/ راه حل: تقویت تفکر انتقادی و استفاده انسان ها از عقل به جای احساس

نفوذ به ذهن تک‌تک افراد برای دست‌کاری‌های ذهنی، تغییر نگرش، تغییر و تسلط بر مدل تحلیل اطلاعات در افراد، اثرگذاری بر تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات افراد، پیش‌بینی کنش‌های رقیب، مدیریت هیجانات و احساسات و حب و بغض‌ها، مدل‌سازی ریاضی فرایندهای ذهنی، استفاده حداکثری از هوش مصنوعی و فناوری‌های نوین و سایر اقداماتی از این ‌دست و فراتر از آن، اهدافی است که در جنگ شناختی مورد توجه قرار می‌گیرد.

گروه اندیشه: دکتر هومن قاپچی فوق دکترای مدیریت رسانه و علوم شناختی دانشگاه تهران، در مطلبی که در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده، ، با نگاهی تحلیلی به سنتز میان آموزه‌های معرفت‌شناختی دینی و دستاوردهای علوم شناختی، به تبیین پارادایم نوین قدرت در عصر «جنگ‌های شناختی» می‌پردازد. این نوشتار با استناد به سخن امام صادق (ع) پیرامون پیوند ناگسستنی «معرفت و عمل»، استدلال می‌کند که در دنیای امروز، نبردها از مرزهای جغرافیایی و فیزیکی به ساحت «ناخودآگاه جمعی» و «هندسه ادراک» منتقل شده‌اند. نویسنده با نقد رویکردهای سنتی و ایستای رسانه‌ای، بر این باور است که در عصر ظهور وب معنایی و فناوری‌های غوطه‌ور ، مدیریت افکار عمومی دیگر نه از طریق کنترل جریان اطلاعات، بلکه از راه دستکاری فرآیندهای زیرآگاهی و مدیریت هیجانات صورت می‌گیرد. راهبرد پیشنهادی هومن قاپچی در این متن، گذار از «مدیریت مقطعی محتوا» به سمت «معماری تاب‌آوری ادراکی» و «پادشکنندگی شناختی» است. این نوشتار بر ضرورت «واکسیناسیون ناخودآگاه جمعی»، شفاف‌سازی الگوریتم‌ها و بازمهندسی سواد رسانه‌ای به سمت «سواد غوطه‌وری» تأکید داشته و در نهایت، امنیت ملی را در گروی تکمیل مثلث راهبردی «ذهن، میدان و دیپلماسی» می‌داند تا استقلال معرفتی جامعه در برابر حملات هدفمند رسانه‌ای تضمین شود. این مقاله را در ادامه می خوانید: 

****

هومن قاپچی 

 امام صادق (ع): خداوند عمل را جز با معرفت و شناخت نمی‌پذیرد، و هیچ شناختی را جز با عمل نمی‌پذیرد، کسی که شناخت و معرفت دارد آن شناخت او را به عمل راهنمایی می‌کند، و کسی که عمل نکند در حقیقت معرفت و شناخت ندارد. (مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ج ۱، ص ۲۶۳)

فراتر از آگاهی؛ معماری ذهن انسان

تحولات بنیادین در دانش علوم شناختی، همچون دیدگاه دانیل دنت که تأکید دارد «آگاهی تنها یک جنبه از مغز ماست»، ضرورت درک عمیق‌تر از فرآیندهای ناخودآگاه در رفتار انسان را نشان می‌دهد. این بینش، نقشی کلیدی در تحلیل چالش‌های جوامع جدید ایفا می‌کند. در سال‌های اخیر، عرصه رسانه به عرصه‌ای برای ضد اقناع و القای وارونه ارزش‌ها و مفاهیم تبدیل شده است. ما از مرحله مهندسی افکار عمومی مبتنی بر رسانه‌های سنتی و وب‌های ۱ و ۲ عبور کرده‌ایم و اکنون در آستانه ورود به عصر تلفیق وب ۴ و وب معنایی قرار داریم؛ عصری که در آن، نبردها هدفمندانه ناخودآگاه جمعی را در فضای سایبر، با استفاده از فناوری‌های نوظهور شناختی، مورد هدف قرار می‌دهند.

پارادایم جدید نبرد: نبردهای ترکیبی و کم‌هزینه

نبردهای شناختی دیگر محدود به یک جریان فکری یا جغرافیای خاص نیستند. این نبردها ماهیتی ترکیبی[۱] دارند و به دلیل هزینه پایین‌تر و کارایی بالاتر، به ابزاری جذاب تبدیل شده‌اند. راهبرد غالب، بهره‌گیری از خود مردمان جامعه علیه ساختارهای خود آن جامعه است.

به طور مشخص، جنگ شناختی را می‌توان فرآیند هدفمند انتشار اطلاعات غلط[۲] تعریف کرد که هدف نهایی آن، ایجاد فرسودگی روانشناختی[۳] در «گیرنده‌های اطلاعات» در مقیاس گسترده است. ماهیت هندسۀ پویای این نبردها، ایجاب می‌کند که راهبردهای مقابله، از رویکردهای ایستا و مکانیکی فاصله بگیرند. فرموله کردن ساده‌انگارانه راهبردهای محتوایی در برابر اتاق‌های فکر رسانه‌های جمعی کارساز نخواهد بود.

فردیت، وابستگی و معمای آزادی در عصر شخصی‌سازی

رسانه‌های نوین، به ویژه با ویژگی سفارشی‌سازی[۴] و شخصی‌سازی[۵] روزافزون، در حال تقویت فردیت افراد هستند. این شخصی‌سازی، اگرچه ممکن است حس آزادی (یا عدم آزادی) را به افراد القا کند، اما در عمل، سلول‌های انفرادی کاربران را نسبت به الگوریتم‌ها و سازوکارهای پشت پرده، وابسته و آسیب‌پذیرتر می‌سازد. این وابستگی عمیق، زمینه را برای تأثیرپذیری ناخودآگاه فراهم می‌آورد.

نیاز به بازتعریف تاب‌آوری: فراتر از محتوای مقطعی

به طور مشخص، جنگ شناختی را می‌توان فرآیند هدفمند انتشار اطلاعات غلط تعریف کرد که هدف نهایی آن، ایجاد فرسودگی روانشناختی در «گیرنده‌های اطلاعات» در مقیاس گسترده است. ماهیت هندسۀ پویای این نبردها، ایجاب می‌کند که راهبردهای مقابله، از رویکردهای ایستا و مکانیکی فاصله بگیرند. فرموله کردن ساده‌انگارانه راهبردهای محتوایی در برابر اتاق‌های فکر رسانه‌های جمعی کارساز نخواهد بود

بهینه‌سازی تاب‌آوری رسانه باید از سطح تاکتیکی محتوا فراتر رود. راهبردهای صرفاً محتوایی و مقطعی، شبیه به «تیرهای هوایی سرگردان» هستند که در برابر هجمه‌های سازمان‌یافته کارایی ندارند. تاب‌آوری باید در سطح ناخودآگاه جمعی رخ دهد و از پویایی فضاهای رقیب تبعیت کند.

بازتعریف سواد رسانه‌ای: مفهوم نخ‌نمای سواد رسانه‌ای[۶] نیز نیازمند بازنگری ساختاری است. با ظهور واقعیت مجازی(VR)، واقعیت افزوده (AR)، واقعیت ترکیبی (MR) و واقعیت تعمیم یافته(XR)، ما دیگر با یک محیط دو بعدی اطلاعاتی سروکار نداریم. این امر، نیازمند تعریف مفاهیم جدیدی است همچون:

سواد غوطه‌وری ۳۶۰ درجه[۷]: توانایی درک و ارزیابی محتوایی که به طور کامل محیط ادراکی فرد را فرا می‌گیرد.

سواد راستی‌آزمایی همه‌جانبه ۷/۲۴[۸]: مهارت تشخیص حقیقت در حجم عظیم و پیوسته اخبار و تحلیل‌ها.

پیشنهادات راهبردی در راستای نیل به تاب‌آوری شناختی

برای مقابله مؤثر با این تهدیدات، بایستی راهبردهای زیر را مد نظر قرار دهیم:

الف) راهبرد واکسیناسیون ناخودآگاه جمعی

فراهم‌سازی زیرساخت‌های لازم برای انتشار سریع و موثق روایت‌های صحیح در مواجهه با حملات شناختی؛ علاوه بر توسعه برنامه‌های آموزشی که نه تنها مهارت‌های شناختی (مانند تفکر انتقادی) را تقویت کنند، بلکه الگوهای رایج دستکاری‌های روانشناختی را نیز آشکار سازند (فراگیری و آگاهی نسبت به «چگونگی دستکاری شدن ذهن»).

ب) تدوین چارچوب‌های حکمرانی مبتنی بر فناوری‌های شناختی

سرمایه‌گذاری بر تحقیقاتی که به شناسایی و مدل‌سازی تأثیر فناوری‌های نوین هوش مصنوعی، متاورس و ... بر ناخودآگاه جمعی پرداخته و همچنین توسعه چارچوب‌های نظارتی که بر شفافیت الگوریتم‌ها و منابع مالی پلتفرم‌های بزرگ، به ویژه در زمینه شخصی‌سازی محتوا، متمرکز باشند.

ج) مقاوم‌سازی نهادی در برابر فرسودگی

ایجاد مکانیزم‌های داخلی برای جلوگیری از فرسودگی روانشناختی تصمیم‌گیران و کارشناسان در برابر حجم بالای اطلاعات متناقض و فریبنده همراستا با تقویت ظرفیت‌های داخلی برای تولید محتوای اقناعی با اصالت بالا که بتواند در برابر هجمه‌های ضد اقناعی مقاومت کند.

نبرد آینده، نبردی بر سر ادراک است. با توجه به اهمیت درک فرآیندهای زیرآگاهی (آن‌گونه که دنت مطرح می‌کند) و تحول وب به سمت محیط‌های غوطه‌ور و معنایی، راهبردهای سنتی دفاعی دیگر کارآمد نیستند. سیاست‌گذاری در این حوزه باید از رویکرد واکنشی (محتوا محور) به رویکرد پیشگیرانه و سیستمی (تاب‌آوری محور) از جنس روایت درمانی[۹] تغییر یابد و تمرکز را از «آگاهی» به سمت «مقاوم‌سازی زیرساخت‌های شناختی جامعه» منتقل سازد.

تصویر رایگان ارتباط قلب و مغز - قلب, مغز, دیجیتال | دانلود در StockCake

نیاز به باز تعریف رسانه: خوانش‌های شناختی

امروزه هدف از ایجاد رسانه‌ها دیگر فقط انتشار اخبار نیست بلکه هدف، مدیریت افکار عمومی و از آن بالاتر تاثیرگذاری بر ناخودآگاه جمعی است. به‌عبارت‌دیگر رسانه‌ها نه برای انتشار اخبار بلکه برای مدیریت ناخودآگاه جمعی و افکار عمومی به وجود می‌آیند.

 در جنگ شناختی فقط ذهن به‌عنوان مرکز فرماندهی اعمال هر انسان مورد توجه قرار نمی‌گیرد بلکه حوزه احساسات، علایق و هیجانات نیز به‌عنوان بخشی تأثیرگذار و غیر قابل چشم‌پوشی مورد توجه جدی است. به همین دلیل است که در کتاب «نبردی برای تسخیر ذهن‌ها و قلب‌ها» که سال‌ها پیش توسط پنتاگون منتشر شد، می‌بینیم که تسخیر هر دو حوزه ذهن و قلب[۱۰] مورد توجه است 

لذا در دهه‌های اخیر شاهد این بوده‌ایم که جریان‌هایی که به دنبال اثرگذاری بیشتر هستند، حتماً در راستای راه‌اندازی یک یا چند رسانه قدم برمی‌دارند. در دوره‌های اخیر انحصار رسانه بسیار حائز اهمیت بود چراکه جریان‌هایی که انحصار رسانه‌ها را در اختیار داشتند، به‌سادگی افکار عمومی و کنترل جریان اطلاعات را نیز در اختیار خود داشتند.

اما با گذشت زمان و تکثر رسانه‌ها و سپس انفجار رسانه‌ها با پیدایش فضای مجازی، دیگر هیچ رسانه و جریانی نمی‌تواند ادعا کند که کنترل جریان اطلاعات را در اختیار دارد. در گذشته کنترل جریان اطاعات برای کنترل افکار عمومی اهمیت داشت اما امروز اگر کسی به دنبال کنترل جریان اطلاعات باشد به نظر می‌رسد تلاشی بیهوده را در دستورکار خود قرار داده است.

در شرایط کنونی که انحصار رسانه از بین رفته و هیچ‌کس نمی‌تواند جریان اطلاعات را در کنترل خود داشته باشد، چه راهبردی باید اتخاذ کرد؟ این‌جاست که مزیت‌های جنگ شناختی خود را نمایان می‌کند و جنگ رسانه‌ای را به‌عنوان شیوه‌ای منسوخ به حاشیه می‌راند.

نفوذ به ذهن تک‌تک افراد برای دست‌کاری‌های ذهنی، تغییر نگرش، تغییر و تسلط بر مدل تحلیل اطلاعات در افراد، اثرگذاری بر تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات افراد، پیش‌بینی کنش‌های رقیب، مدیریت هیجانات و احساسات و حب و بغض‌ها، مدل‌سازی ریاضی فرایندهای ذهنی، استفاده حداکثری از هوش مصنوعی و فناوری‌های نوین و سایر اقداماتی از این ‌دست و فراتر از آن، اهدافی است که در جنگ شناختی مورد توجه قرار می‌گیرد. با این اقدامات صرف‌نظر از این‌که چه کسی کنترل جریان اطلاعات را در اختیار دارد، می‌توان پس از ورود جریان اطلاعات به ذهن‌ها، بر افکار و رفتارهای افراد تأثیر گذاشت و نقشی تعیین‌کننده ایفا نمود.

تصور غالب این است که مرکز فرماندهی هر انسان مغز اوست. مغز است که برای سایر اعضای بدن فرمان صادر می‌کند و اعمال و رفتارهای ما را شکل می‌دهد. اما دانیل کانمن، روانشناس برنده جایزه نوبل اقتصاد اثبات می‌کند اغلب انسان‌ها بیش از آن‌که بر اساس فکر تصمیم بگیرند بر اساس هیجانات و احساسات تصمیم گرفته و اقدام می‌کنند.

از این ‌جهت در جنگ شناختی فقط ذهن به‌عنوان مرکز فرماندهی اعمال هر انسان مورد توجه قرار نمی‌گیرد بلکه حوزه احساسات، علایق و هیجانات نیز به‌عنوان بخشی تأثیرگذار و غیر قابل چشم‌پوشی مورد توجه جدی است. به همین دلیل است که در کتاب «نبردی برای تسخیر ذهن‌ها و قلب‌ها» که سال‌ها پیش توسط پنتاگون منتشر شد، می‌بینیم که تسخیر هر دو حوزه ذهن و قلب[۱۰] مورد توجه است.

راهبردهای فراداده‌ای تضمین تاب‌آوری ادراکی و پادشکنندگی شناختی در نظم نوین حکمرانی رسانه‌ای

در پارادایم نوین حکمرانی که توسط سیطره داده‌ها و سرعت انتشار اطلاعات تعریف می‌شود، مفهوم «تاب‌آوری رسانه‌ای» دیگر محدود به توانایی یک سازمان در مدیریت روابط عمومی در زمان بحران نیست؛ بلکه به یک ظرفیت شناختی-سازمانی-ملی گسترده ارتقا یافته است.

نفوذ سیستماتیک اطلاعات غلط و جعلی در قالب کمپین‌های شناختی اطلاعات نادرست[۱۱] از طریق شبکه‌های پیچیده هوشمند، تهدیدی جدی برای انسجام ادراکی جامعه و مشروعیت نهادهای رسمی محسوب می‌شود. در این منظر، «پادشکنندگی شناختی» به عنوان مقاومت ذاتی مغز و ساختارهای اجتماعی در برابر تغییرات تحمیلی باورها، به یک متغیر حیاتی در امنیت و سلامت عمومی جوامع تبدیل گشته است

نفوذ سیستماتیک اطلاعات غلط و جعلی در قالب کمپین‌های شناختی اطلاعات نادرست[۱۱] از طریق شبکه‌های پیچیده هوشمند، تهدیدی جدی برای انسجام ادراکی جامعه و مشروعیت نهادهای رسمی محسوب می‌شود. در این منظر، «پادشکنندگی شناختی» به عنوان مقاومت ذاتی مغز و ساختارهای اجتماعی در برابر تغییرات تحمیلی باورها، به یک متغیر حیاتی در امنیت و سلامت عمومی جوامع تبدیل گشته است.

از منظر مدیریت شناختی، فقدان چارچوب‌های سیاستی منسجم و پیش‌نگر در این حوزه، منجر به آسیب‌پذیری‌های راهبردی می‌شود. در اینجا، با رویکردی فوق‌نظارتی[۱۲] و مبتنی بر آخرین یافته‌های علوم رسانه، روانشناسی شناختی و مدیریت سایبری، مجموعه‌ای از مداخلات راهبردی جهت تقویت زیرساخت‌های شناختی - ادراکی کشور عزیزمان پیشنهاد می‌شود.

محور اول: تقویت حکمرانی نظارتی با رویکرد پیش‌بینانه [۱۳]

سیاست‌گذاری باید از حالت واکنشی مانند «مقابله با اخبار جعلی[۱۴]» خارج شده و به سمت پیشگیری از آسیب‌پذیری شناختی حرکت کند.

توسعه چارچوب‌های نظارتی مبتنی بر ریسک محاسباتی

ایجاد سازوکارهایی مشابه چارچوب‌های پیشرفته مدیریت تاب‌آوری زیرساخت‌های حیاتی مانند مدل‌های مبتنی بر پروژه IMPROVER، اما متمرکز بر «زیرساخت‌های ادراکی». این چارچوب‌ها باید شاخص‌هایی را برای سنجش آسیب‌پذیری‌های شناختی[۱۵] در حوزه‌های کلیدی تعریف کنند.[۱۶]

نظارت بر الگوریتم‌های انتشار: الزام پلتفرم‌ها به شفاف‌سازی و ایجاد امکان ممیزی مستقل بر الگوریتم‌هایی که مسئولیت تعیین دامنه دید کاربران و تقویت حباب‌های فیلتر را بر عهده دارند، چرا که این الگوریتم‌ها موتور محرک پادشکنندگی هستند.

تأسیس نهاد مرجع «اعتبار سنجی شناختی»: تشکیل یک نهاد مستقل که وظیفه آن نه فقط راستی‌آزمایی محتوا، بلکه تحلیل منشأ، تکنیک‌های دستکاری و شبکه‌های توزیع اطلاعات گمراه‌کننده (با تمرکز بر تهدیدات خارجی سازمان‌یافته) باشد.

محور دوم: راهبرد سرمایه‌گذاری هوشمند بر زیرساخت‌های تاب‌آوری دیجیتال

تمرکز بر زیرساخت‌ها باید نه تنها کمّی، بلکه کیفی و راهبردی باشد.

توسعه زیرساخت‌های ارتباطی چندگانه و مقاوم[۱۷]: سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌هایی که امکان انتقال اطلاعات موثق را حتی در شرایط حملات سایبری یا اختلالات گسترده شبکه فراهم آورند (مانند شبکه‌های رادیویی دیجیتال یا زیرساخت‌های ارتباطی مستقل از اینترنت متمرکز).

سرمایه‌گذاری در حوزه تحلیل کلان‌داده‌های شناختی: تخصیص منابع به پژوهش‌هایی که از فناوری‌های پیشرفته (مانند هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی) برای مدل‌سازی الگوهای مصرف رسانه‌ای، شناسایی ذائقه‌های اطلاعاتی آسیب‌پذیر و پیش‌بینی نقاط حساس انتشار اطلاعات استفاده می‌کنند.

تثبیت حضور نهادی در فضای مجازی: تقویت حضور رسمی نهادهای دولتی و تخصصی در پلتفرم‌های کلیدی با رویکرد تعاملی و پیشگیرانه، نه صرفاً واکنش‌گرا، برای پر کردن سریع شکاف‌های اطلاعاتی با منابع رسمی و معتبر.

محور سوم: معماری همکاری‌های بین نهادی میان‌سازمانی برای انسجام عملیاتی

تاب‌آوری رسانه‌ای یک مسئولیت مشترک است که نیازمند یک «دکترین همکاری» قوی است.

ایجاد اتاق‌های فکر مشترک تاب‌آوری[۱۸]: تشکیل کارگروه‌های دائمی با حضور نمایندگان نهادهای نظارتی، دانشگاهی و رسانه‌ای برای تبادل سریع اطلاعات در مورد تهدیدات نوظهور و هماهنگی واکنش‌های چندجانبه.

استانداردسازی پروتکل‌های ارتباطی بحران: تدوین و تمرین پروتکل‌های ارتباطی یکپارچه[۱۹] که تضمین کند در زمان وقوع بحران، پیام‌های کلیدی از طریق تمام کانال‌ها (رسانه‌های سنتی، دیجیتال، و دولتی) به صورت هماهنگ، شفاف و با لحن واحد منتشر شوند. این امر از ایجاد پارادوکس‌های روایی[۲۰] جلوگیری می‌کند.

تقویت ائتلاف‌های فراملی (در صورت امکان): مشارکت فعال در تبادل تجربیات و استانداردها با نهادهای بین‌المللی فعال در حوزه مقابله با جنگ اطلاعاتی و نفوذ خارجی.

محور چهارم: بازمهندسی سرمایه انسانی و نهادینه‌سازی سواد شناختی

مؤثرترین دفاع در برابر دستکاری شناختی، تقویت ظرفیت فردی شهروندان است.

نکته قابل توجه در این بحث این است که تقویت تاب‌آوری رسانه‌ای و پادشکنندگی شناختی نیازمند گذار از مدیریت محتوا به مدیریت ادراک خواهد بود 

ادغام «تفکر انتقادی پیشرفته» در نظام آموزشی: سواد رسانه‌ای باید از یک مهارت جانبی به یک اصل بنیادین در تمامی مقاطع تحصیلی ارتقاء یابد. تمرکز باید بر آموزش مدل‌های تفکر سریع و کند (سیستم ۱ و ۲)، تشخیص تعصبات شناختی[۲۱] و سوگیری‌های تأییدی[۲۲] باشد.

برنامه‌های آموزش مستمر ضمن خدمت بین شغلی[۲۳]: طراحی دوره‌های آموزشی پیشرفته و تخصصی برای کارکنان کلیدی در بخش‌های حساس (دولتی، زیرساختی، نظامی و رسانه‌ای) که بر «مهندسی اجتماعی» و تاکتیک‌های روانشناختی مورد استفاده در عملیات نفوذ متمرکز باشد.

ایجاد کمپین‌های «ایمن‌سازی شناختی» ملی: راه‌اندازی کارزارهای آگاهی‌بخشی ملی که بر فروتنی معرفتی [۲۴]و لزوم تعلیق قضاوت در مواجهه با اطلاعات احساسی یا غیرمنتظره تأکید ورزند.

نکته قابل توجه در این بحث این است که تقویت تاب‌آوری رسانه‌ای و پادشکنندگی شناختی نیازمند گذار از مدیریت محتوا به مدیریت ادراک خواهد بود. راهکارها و سیاست‌های پیشنهادی در این یادداشت، بر پایه‌های نظارت پیش‌بینانه، سرمایه‌گذاری هدفمند بر زیرساخت‌های شناختی-دیجیتال، تقویت ساختارهای همکاری و بازمهندسی آموزشی بنا شده‌اند. اجرای موفق این راهبردها، ضامن حفظ استقلال معرفتی جامعه و تضمین پایداری عملکرد نظام‌های حیاتی در برابر هرگونه چالش اطلاعاتی خواهد بود.

سخن پایانی: گذار از دوگانگی «میدان- دیپلماسی» به مثلث «ذهن- میدان- دیپلماسی»

در دهه‌های اخیر، مفهوم امنیت ملی و ابزارهای دستیابی به آن، شاهد تحولات بنیادینی بوده است. به نظر می‌رسد پارادایم سنتی که عمدتاً بر دوگانه میدان (قدرت نظامی و بازدارندگی) و دیپلماسی (مذاکره و روابط بین‌الملل) استوار بود، دیگر در مواجهه با پیچیدگی‌های عصر حاضر، بسنده نیست.

ظهور و تشدید نبردهای شناختی چندجانبه، ضرورت بازنگری اساسی در این چارچوب تحلیلی و عملیاتی را ایجاب می‌کند. امروز دیگر پس از تجربه‌های زیسته اخیر و درک رویدادهایی همچون جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان، یک مثلث راهبردی شامل ذهن، میدان و دیپلماسی، چارچوب واقع‌بینانه‌تری برای فهم و مدیریت تهدیدات و فرصت‌های نوظهور فراهم می‌آورد. در این میان، عرصه ذهن – به عنوان بستر اصلی نبردهای شناختی – از اهمیت محوری برخوردار شده است.

پانوشت ها:

[۱] Hybrid
[۲] Disinformation
[۳] Psychological Fatigue

[۴] Customization
[۵] Personalization
[۶] Media Literacy

[۷] ۳۶۰-Degree Immersion Literacy
[۸] Pervasive Fact-Checking Literacy
[۹] Narrative Therapy

[۱۰] در قرآن طیف گسترده‌ای از افعال یا انفعالات به قلب منتسب است: شناخت و ادراک حقایق هستی کار قلب نمایانده می‌شود (مهروش، ۱۳۹۷ش: ۸- ۴)، از این سخن می‌رود که تعقل با قلب صورت می‌گیرد (حج/۴۶)، قلب مرکز شکل‌گیری احساسات و انگیزه‌ها و رفتارها معرفی می‌شود (آل‌عمران/۱۵۹)، یا از کوری قلب، در پرده بودنش و مُهر خوردن بر آن سخن می‌رود (بقره/۸۸). این شواهد برخی مفسران را بر آن داشته است که قلب را مرکز ادراک و تفکر انسان بدانند (سهل تستری، ۱۴۲۳ق: ۷۰)؛ همچنان که سبب شده است برخی همچون غزالی نیز معتقد شوند مراد از قلب در قرآن کریم نه یک عضو از اعضاء بدن که ساحتی از ساحات وجود انسان است (غزالی، بی‌تا، ۳/۳-۵). این دو رویکرد علی‌الظاهر با نگرش برخی دیگر (طبرسی، ۱۴۱۵ق: ۲/۱۵۸) که مرکز قوای ادراکی در وجود انسان را سر و دِماغ می‌شناسند، ناهمخوان است.

[۱۱] Disinformation Campaigns
[۱۲] Meta-Regulatory
[۱۳] Proactive Governance

[۱۴] Reacting to Fake News
[۱۵] Cognitive Vulnerability Indices
[۱۶] پروژه IMPROVER (Integrated Modelling for Resilience of Critical Infrastructures) یک پروژه تحقیقاتی اتحادیه اروپا بود که با هدف توسعه ابزارها و چارچوب‌هایی برای بهبود تاب‌آوری زیرساخت‌های حیاتی (Critical Infrastructures - CI) طراحی شد.

[۱۷] Resilient Multi-Channel Infrastructure
[۱۸] Cognitive Resilience Task Forces
[۱۹] Unified Communication Protocols

[۲۰] Narrative Paradoxes
[۲۱] Cognitive Biases
[۲۲] Confirmation Bias

[۲۳] Inter-professional Training
[۲۴] Epistemic Humility

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2218416

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین