ریحانه اسکندری: سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان انحصاریترین و گستردهترین رسانه رسمی کشور، همواره یکی از حساسترین و پرچالشترین مأموریتهای مدیریتی در ساختار حاکمیت بوده است.
این جایگاه کلیدی که به طور سنتی با حکم مستقیم رهبر انقلاب برای یک دوره پنجساله تعیین میشود، بر اساس آییننامهها قابلیت تمدید برای یک دوره پنجساله دیگر را نیز دارد. پیمان جبلی در تاریخ هفتم مهرماه سال ۱۴۰۰ به عنوان هشتمین رئیس این سازمان منصوب شد و کار خود را در جامجم آغاز کرد. با توجه به آغاز به کار او در مهرماه ۱۴۰۰، زمان قانونی پایان حکم وی هفتم مهرماه سال ۱۴۰۵ خواهد بود؛ موضوعی که خود وی نیز در مصاحبههای رسمی با رسانهها بر آن تاکید کرده و یادآور شده است که مدت زمان حکم وی تا پاییز سال ۱۴۰۵ ادامه دارد.
با این حال، برخلاف روال سنتی در دهههای گذشته که روسای سازمان صدا و سیما معمولا دورههای ده-ساله مدیریت را تجربه میکردند، گمانهزنیهای رسانهای گستردهای در ماههای اخیر پیرامون امکان تغییر پیش از موعد یا عدم تمدید حکم پیمان جبلی شکل گرفته است.
آغاز این گمانهزنیها به دیماه سال ۱۴۰۳ و انتشار نامهای با لحن خاص و صریح از سوی رهبر شهید انقلاب خطاب به رئیس سازمان بازمیگردد که برخی از ناظران رسانهای آن را نشانهای از نارضایتی ساختارهای عالی نظام از عملکرد رسانه ملی ارزیابی کردند. پس از آن، در تیرماه سال ۱۴۰۴ و متعاقبا در اردیبهشتماه سال ۱۴۰۵، موج جدیدی از شایعات و گزارشها در رسانههای معتبر داخلی منتشر شد که از چهرههای باسابقه به عنوان گزینههای احتمالی جایگزینی پیمان جبلی نام بردند.
![]()
این گزارش تلاش میکند ابتدا روند آغاز به کار، برنامهها، چالشها و انتقادات وارد بر دوره مدیریت پیمان جبلی را واکاوی کند و سپس به معرفی سوابق و خاستگاه رسانهای گزینههای مطرحشده برای جانشینی او بپردازد.
آغاز به کار پیمان جبلی؛ ریشهها و آرمانهای تحققنیافته سند تحول
پیمان جبلی، متولد سال ۱۳۴۵ در شمیران تهران، از جمله مدیرانی است که مسیر ارتقای شغلی خود را کاملا در درون ساختار رسانه ملی طی کرده است. او تحصیلات خود را در دانشگاه امام صادق در مقطع کارشناسی ارشد معارف اسلامی و تبلیغ و دکتری فرهنگ و ارتباطات به پایان رساند.
سوابق طولانی او در بخشهای مختلف صدا و سیما، از جمله مدیرکلی اخبار داخلی واحد مرکزی خبر، تأسیس گفتگوی ویژه خبری شبکه دو، مدیریت شبکه العالم در بیروت، معاونت سیاسی سازمان و در نهایت معاونت برونمرزی، او را به عنوان گزینهای کاملا متخصص، آشنا با ابعاد فنی و محتوایی رسانه و دارای صلاحیتهای فنی به جامعه معرفی کرد.
علاوه بر این، جبلی در دوره دبیرکل سابق شورای عالی امنیت ملی، سعید جلیلی، به عنوان معاون رسانهای این شورا فعالیت میکرد که این امر نشاندهنده نزدیکی فکری او به جریانهای اصولگرای بدنه نظام بود.
با آغاز ریاست جبلی در پاییز ۱۴۰۰، او شعار اساسی خود را اجرای طرحی سهبعدی تحت عنوان «سند تحول رسانه ملی» با دو محور کلیدی «هویتمحوری» و «عدالتگستری» قرار داد. جبلی بر این باور بود که صدا و سیما در دهههای گذشته دچار نوعی انحصارگرایی مدیریتی مفرط شده و بخش بزرگی از جامعه، هویت و دغدغههای خود را در قاب تلویزیون تماشا نمیکنند. او آمده بود که به زعم خود تحولی اساسی در صدا و سیما ایجاد کند و هویت و دغدغههای بخش بزرگی از جامعه را به تصویر بکشد. اما واقعیت این است که براساس آمار او در این خواسته و هدف ناکام ماند. نظرسنجیهای سال ۱۴۰۲ مشخص کردند که حدود ۶۳ درصد از مردم ایران احساس میکردند قاب صدا و سیما بازتابدهنده زندگی و مشکلات آنها نیست.
برخی از منتقدان معتقدند تمرکز بیش از حد بر خالصسازی کادر برنامهساز و حذف چهرههای باسابقه، عملا به کاهش تنوع محتوایی و در نهایت ریزش چشمگیر مخاطبان رسانه ملی منتج شد.

حواشی، خطاهای فاحش رسانهای و انتقادهای وارد بر عملکرد جبلی
دوران مدیریت پیمان جبلی بر صدا و سیما با بحرانهای اجتماعی، امنیتی و رسانهای متعددی همراه بود که بازتابهای گستردهای در افکار عمومی و فضای مجازی کشور داشت. برخی منتقدان بر این باورند که اصرار بر رویکردهای محدودکننده محتوایی، به موازات رفتارهای انفعالی یا شتابزده در پوشش رویدادهای ملی، به مرجعیت رسانهای تلویزیون آسیب جدی وارد کرده است. در ادامه، مهمترین پروندهها و چالشهای این دوره از منظر رسانهها بررسی میشود.
بحران ریزش مخاطب و هزینههای کلان مالی
یکی از اصلیترین انتقادهای ساختاری به دوره مدیریت جبلی، موضوع از دست رفتن سرمایه اجتماعی و ریزش گسترده مخاطبان رسانه ملی است.
بر اساس آمارهای تحلیلی ارائه شده توسط نویسندگان و فعالان رسانهای داخلی، در دوران ریاست پیمان جبلی مبالغ هنگفتی که بر اساس برخی ارزیابیها بالغ بر ۷۲ هزار میلیارد تومان برآورد میشود، صرف بودجه سازمان صدا و سیما شده است، اما خروجی آن با ریزش شدید بینندگان و افت محسوس کیفیت تولیدات همراه بوده است.
اگرچه جبلی همواره استدلال میکرد که روند نزولی مخاطبان صدا و سیما از اوایل دهه ۱۳۹۰ و به دلیل گسترش فضای مجازی و تغییر الگوهای مصرف رسانهای جهانی آغاز شده است، اما منتقدان پاسخ میدهند که اصرار بر رویکردهای حذفی و عدم بهرهگیری از ظرفیت سلبریتیها و برنامهسازان محبوب نظیر عادل فردوسیپور و احسان علیخانی، این روند ریزش را شتاب بخشیده و مخاطبان را به سمت پلتفرمهای نمایش خانگی یا رسانههای خارجی سوق داده است.
جنجال تمسخر جانباختگان در برنامه خطخطی شبکه افق
در بهمنماه سال ۱۴۰۴، پخش آیتمی طنز در برنامه «خطخطی» از شبکه افق با اجرای محمدحسین محبی، موجی از خشم و انزجار عمومی را در جامعه و رسانهها برانگیخت. مجری برنامه با لحنی تمسخرآمیز و در قالب یک سؤال چهارگزینهای، محل نگهداری پیکر جانباختگان حوادث دیماه ۱۴۰۴ را به شوخی گرفت و گزینههایی چون یخچال سایدبایساید، دستگاه بستنیساز و فریزر سوپرمارکتی را مطرح کرد.
این اقدام به عنوان بازی با رنج خانوادههای داغدار و عبور عریان از مرزهای اخلاق انسانی تعبیر شد. شدت اعتراضات به حدی بود که مدیر شبکه افق به دلیل سهلانگاری، عزل و پخش برنامه متوقف شد. با این وجود، واکنشهای افکار عمومی به هشتگ برکناری پیمان جبلی ختم شد. جبلی در واکنش به این جنجال، اعتراضات را پروپاگاندای رسانهای علیه سازمان توصیف کرد، در حالی که برخی منتقدان این رخداد را حاصل نفوذ نگاههای تندرو و فاقد احساس مسئولیت اخلاقی در لایههای تصمیمگیری شبکه افق میدانستند.
دوئل فرساینده با پلتفرمهای نمایش خانگی و ساترا
چالش قانونی و ساختاری صدا و سیما با پلتفرمهای صوت و تصویر فراگیر (VODها) نظیر همه پلتفرمهای آنلاین از دیگر پروندههای پر سر و صدای دوره جبلی بود.
صدا و سیما از طریق بازوی نظارتی خود یعنی «ساترا» تلاش کرد نظارت صفر تا صد بر نمایش خانگی را در دست بگیرد. اقدامات ساترا از جمله تعلیق مجوزها، توقیف برخی سریالها و تلاش برای برای برخورد با پلتفرمها، انتقادهای تند اهالی سینما را در پی داشت.
برخی منتقدان استدلال میکردند که صدا و سیما به دلیل ناتوانی در رقابت هنری و تولید آثار جذاب در تلویزیون، از ابزارهای حاکمیتی و انحصاری ساترا برای محدود کردن رقبای بخش خصوصی استفاده میکند. جبلی خود در دفاع از این عملکرد بر خلأهای قانونی تنظیمگری در فضای مجازی تاکید داشت و معتقد بود بدون ابزارهای قانونی محکم، مهار تخلفات اخلاقی در نمایش خانگی ناممکن است.

![]()
پیام صریح دیماه ۱۴۰۳ رهبر انقلاب
نقطه عطف گمانهزنیها درباره احتمال پایان مأموریت پیمان جبلی، قرائت پیام رهبر شهید انقلاب به همایش افق تحول رسانه ملی در دهم دیماه سال ۱۴۰۳ موردتوجه قرار گرفت.
در این پیام تاکید شده بود که پیروزی در پیکارهای کنونی جهان فراتر از ابزارهای نظامی، در گرو توانایی گرفتن و رساندن پیام و روایت واقعی است و صدا و سیما باید دقت، تلاش و ابتکار خود را مضاعف کند.
تحلیلگرانی نظیر احسان موحدیان و مصطفی قاسمیان این پیام را نشانهای از ناخرسندی ساختارهای عالی نظام از کاهش مرجعیت رسانهای صدا و سیما، به ویژه در کوران تحولات منطقهای و آغاز به کار رقبای جدید نظیر بخش فارسی شبکه TRT ترکیه دانستند. پس از انتشار این نامه، موج گمانهزنیها و معرفی گزینههای جایگزین در رسانههای داخل کشور شدت گرفت و برخی چهرههای سیاسی بهعنوان نامزد احراز این پست مطرح شدند:
علی دارابی؛ گزینه مطرح اردیبهشت ۱۴۰۵
نام علی دارابی به عنوان یکی از جدیترین گزینهها برای تصدی این مسئولیت، در اردیبهشتماه سال ۱۴۰۵ در کانون توجه رسانهها قرار گرفت. خبرگزاریهای رسمی داخلی نظیر ایسنا و وبگاههای تحلیلی مانند فرارو گزارش دادند که تلاشهایی از سوی برخی چهرههای متنفذ برای واگذاری ریاست صدا و سیما به دارابی در حال انجام است. خود دارابی نیز در پاسخ به سوالات خبرنگاران، تلویحا این شایعات را تایید کرد و گفت: «من این شایعه را شنیدهام».
علی دارابی، متولد ۱۳۴۰ در اراک، دارای دکتری علوم سیاسی با گرایش جامعهشناسی سیاسی است. او سابقه بسیار طولانی و موثری در صدا و سیما دارد؛ از جمله معاونت امور مجلس و استانها (۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶)، قائممقامی سازمان صدا و سیما در دوران ریاست عزتالله ضرغامی (۱۳۸۶ تا ۱۳۸۹)، معاونت سیما (۱۳۸۹ تا ۱۳۹۳) و مجددا معاونت امور استانها (۱۳۹۵ تا ۱۴۰۰).
او از پاییز ۱۴۰۰ همزمان با وزارت عزتالله ضرغامی، به عنوان قائممقام وزیر و معاون میراث فرهنگی وزارتخانه مربوطه منصوب شد و هماکنون نیز در این مسند فعالیت میکند.
دارابی از چهرههای شاخص جناح راست سنتی و از موسسان و اعضای برجسته «جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی» است. او کتب متعددی در زمینه جریانشناسی سیاسی در ایران تالیف کرده است. منتقدان معتقدند دارابی به دلیل سابقه طولانی در معاونت سیما و استانها، تسلط بالایی بر بدنه سنتی و کارشناسی سازمان دارد و میتواند تعادلی میان جذب مخاطب عمومی و حفظ خطوط قرمز حاکمیتی ایجاد کند.
![]()
عبدالرضا رحمانی فضلی؛ سفیر اعتدالگرا در چین
عبدالرضا رحمانی فضلی یکی دیگر از گزینههایی است که نام او هم در جریان نظرسنجیهای اواخر سال ۱۴۰۳ (پس از نامه رهبری) و هم در جریان موج گمانهزنیهای تیرماه سال ۱۴۰۴ به عنوان جانشین احتمالی جبلی مطرح شد. در تیرماه ۱۴۰۴، برخی کانالهای خبری مدعی شدند که تغییر رئیس سازمان صدا و سیما در دستور کار قرار گرفته و رحمانی فضلی که در آن مقطع به عنوان سفیر ایران در چین فعالیت میکرد، یکی از اصلیترین گزینههاست.
رحمانی فضلی دکتری جغرافیا دارد و سالها در سمتهای کلیدی کشور حضور داشته است. او وزیر کشور در هر دو دولت حسن روحانی بود. پیش از آن، رحمانی فضلی در صدا و سیما معاون برنامهریزی و قائممقام علی لاریجانی بود و در شورای عالی امنیت ملی و مجلس نیز لاریجانی را همراهی میکرد.
رحمانی فضلی به واسطه همکاری دیرین با علی لاریجانی، همواره مواضعی اعتدالگرایانه و میانهرو از خود به نمایش گذاشته است. تحلیلگران سیاسی بر این باورند که با توجه به اعتماد همیشگی رهبر شهید به او در جایگاه وزیر کشور، او از مطلوبترین گزینهها برای بازگرداندن صدا و سیما به ریل اعتدال، کاهش تنش با دولت مسعود پزشکیان و جذب طیفهای گستردهتر مخاطبان ملی به شمار میرود.
![]()
محمدرضا مخبر دزفولی؛ مدیریت فرهنگی از قاب فرهنگستان
نام محمدرضا مخبر دزفولی به عنوان یکی از گزینههای پنجگانه مطرح شده در تیرماه ۱۴۰۴ توسط وبگاههای خبری اینتیتر و خلیجفارس منعکس شد.
مخبر دزفولی متولد ۱۳۳۴ در دزفول و دارای دکتری دامپزشکی از دانشگاه تهران است. او چهره ماندگار علمی کشور در سال ۱۳۸۹ و استاد ممتاز دانشگاه تهران است. شاخصترین سابقه او، دبیری شورای عالی انقلاب فرهنگی به مدت ۱۳ سال (از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۷) است. او در مردادماه ۱۴۰۲ با حکم رئیسجمهور وقت به عنوان رئیس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران منصوب شد و همچنان در این سمت حضور دارد.
مخبر دزفولی چهرهای کاملا تشکیلاتی، علمی و فرهنگی در جناح اصولگرای میانه است. او به عنوان یکی از طراحان اسناد بالادستی فرهنگی کشور و با تکیه بر تجربیات طولانی در هدایت کلان سیاستهای فرهنگی، به عنوان گزینهای متین و دارای قدرت تعامل بالا با دستگاههای دولتی و دانشگاهی مطرح است.
![]()
علیاصغر پورمحمدی؛ احیاگر سنتهای تلویزیونی
علیاصغر پورمحمدی از چهرههای نوستالژیک و بسیار محبوب در بدنه تولید صدا و سیماست که نام او نیز در گمانهزنیهای تیرماه ۱۴۰۴ به عنوان جایگزین احتمالی جبلی در رسانهها مطرح گردید.
پورمحمدی کار خود را از مدیریت خبر صدا و سیمای کرمان در سال ۱۳۵۹ آغاز کرد و حضور فعالی در گزارشگری دوران دفاع مقدس داشت. او سالها مدیریت شبکههای تهران (شبکه پنج) و به ویژه شبکه سه سیما را بر عهده داشت. در دوره مدیریت او در شبکه سه، پرمخاطبترین برنامههای تاریخ تلویزیون نظیر برنامه نود عادل فردوسیپور و برنامههای احسان علیخانی شکل گرفتند. او همچنین در دوره محمد سرافراز معاون سیما شد و پس از آن به عنوان مشاور رئیس رسانه ملی و رئیس شورای انتشار ساترا فعالیت کرد.
پورمحمدی به عنوان مدیری عملگرا در تولید محتوا شناخته میشود که معتقد به جذب مخاطب حداکثری به هر قیمت ممکن است.
![]()
علی بخشیزاده؛ از ارزیابی تا معاونت صدا
علی بخشیزاده از دیگر گزینههایی بود که کانالهای خبری در تیرماه ۱۴۰۴ نام او را در کنار سایر کاندیداها قرار دادند.
بخشیزاده از آزادگان دفاع مقدس است که به مدت هشت سال در اسارت رژیم بعث عراق بوده و از نزدیکان سید علیاکبر ابوترابی به شمار میرود.
او دانشآموخته کارشناسی ارشد علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی است و سوابقی چون مدیریت شبکه دو سیما، دو دوره ریاست مرکز نظارت و ارزیابی سازمان و معاونت صدای رسانه ملی (رادیو) را در کارنامه خود دارد. او در اردیبهشتماه ۱۴۰۵ جای خود را در معاونت صدا به احمد پهلوانیان داد.
بخشیزاده به دلیل سوابق طولانی در بخش نظارت و ارزیابی، تسلط بسیار دقیقی بر فرآیندهای مهندسی پیام و تطبیق برنامهها با اصول گام دوم انقلاب دارد. رویکرد او متکی بر آمیزهای از انضباط سازمانی، ارزیابی مستمر محتوایی و رعایت اصول مذهبی و ملی است.
سید عباس صالحی؛ پیوند فرهنگ رسمی با حاکمیت
نام سید عباس صالحی، وزیر کنونی فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت مسعود پزشکیان نیز در شایعات تیرماه ۱۴۰۴ به عنوان یکی از گزینههای احتمالی ریاست صدا و سیما مطرح شد.
صالحی دکتری فلسفه دارد و سالها به عنوان معاون فرهنگی و سپس وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت دوم حسن روحانی فعالیت کرده است. او همچنین مدتی ریاست موسسه اطلاعات را عهدهدار بود و با آغاز به کار دولت پزشکیان، مجددا سکان وزارت ارشاد را در دست گرفت.
با توجه به جایگاه کنونی صالحی به عنوان وزیر فرهنگ دولت اعتدالگرا، حضور همزمان او در مسند ریاست صدا و سیما اگرچه به لحاظ هماهنگی کامل میان رسانه ملی و وزارت ارشاد ایده آل به نظر میرسد، اما به لحاظ ساختارهای بوروکراتیک و تفاوت مأموریتهای این دو نهاد، گمانهای با شانس تحقق پایین ارزیابی میشود.
![]()
محمد مخبر؛ دستیار ارشد و فرضیهای دور از ذهن
در جریان گمانهزنیهای دیماه ۱۴۰۳ (پس از نامه صریح رهبر شهید انقلاب)، عبدالرضا داوری در نظرسنجی توئیتری خود نام محمد مخبر را نیز گنجاند که بازتابهای متعددی در رسانهها داشت.
مخبر، معاون اول دولت سیزدهم (رئیس جمهور شهید ابراهیم رئیسی) و رئیس سابق ستاد اجرایی فرمان امام است که پس از شهادت ابراهیم رئیسی، دوره کوتاه ریاستجمهوری موقت را سپری کرد و سپس به عنوان دستیار رهبر شهید انقلاب منصوب شد.
رسانهها همان زمان اشاره کردند که گنجاندن نام مخبر در لیست گزینهها چندان با منطق مدیریتی کشور سازگار نیست؛ چرا که شأن و موقعیت کنونی او در سطح دستیاری عالی رهبر انقلاب و مجمع تشخیص مصلحت نظام بسیار بالاتر از مدیریت اجرایی سازمان صدا و سیماست و او مسیر سیاسی کاملا متفاوتی را دنبال میکند.
![]()
سایر گزینههای مطرح در محافل سیاسی
در نظرسنجیها و تحلیلهای اواخر سال ۱۴۰۳، نامهای دیگری نظیر محمدحسین صفار هرندی (وزیر فرهنگ دولت اول احمدینژاد و عضو کنونی مجمع تشخیص مصلحت) و حتی بازگشت مجدد عزتالله ضرغامی (عضو شورای عالی فضای مجازی) نیز مطرح شد. با این حال، صفار هرندی به دلیل زاویه فکری شدید با اعضای دولت فعلی و ضرغامی به دلیل تمایل برای حضور در کارزارهای انتخاباتی ریاستجمهوری آینده و سابقه ده-ساله قبلی در صدا و سیما، گزینههایی با شانس بسیار ضعیف تلقی میشوند.
فرجامشناسی مدیریت رسانه ملی؛ تحلیل راهبردی پیشرو
تحلیل کارنامه پنجساله پیمان جبلی نشان میدهد که پروژه «تحول انقلابی» در صدا و سیما با چالشهای ساختاری عمیقی در حوزه جذب مخاطب عام مواجه شده است. تلاش برای خالصسازی بدنه برنامهساز و هدایت جهتگیریها به سمت یک تفکر خاص، اگرچه رضایت نسبی بدنه سنتی حامی حاکمیت را فراهم آورد، اما به قیمت از دست رفتن بخش بزرگی از مرجعیت خبری و تفریحی رسانه ملی در برابر شبکههای ماهوارهای، رقبای منطقهای نظیر TRT فارسی و پلتفرمهای نمایش خانگی داخلی تمام شد.
سازمان صدا و سیما در آستانه پاییز ۱۴۰۵ با یک تصمیمگیری استراتژیک در سطوح عالی نظام مواجه است. حاکمیت باید میان دو گزینه زیر تصمیم نهایی را اتخاذ کند:
تمدید حکم پیمان جبلی برای یک دوره پنجساله دوم، با هدف حفظ ثبات مدیریتی، تداوم برنامههای بلندمدت و ناتمام سند تحول و البته با این پیششرط که مدیریت ارشد سازمان ملزم به انجام اصلاحات جدی در شیوه تعامل با دولت، تعدیل مواضع تند ایدئولوژیک، بهبود دقت خبری و پایان دادن به جنگهای فرساینده فرعی با پلتفرمهای نمایش خانگی شود.
تغییر پیمان جبلی و انتصاب چهرهای با گرایش اصولگرای میانه یا اعتدالگرا نظیر علی دارابی یا عبدالرضا رحمانی فضلی. چنین رویکردی سیگنالی واضح از سوی حاکمیت به جامعه مبنی بر پذیرش لزوم بازگشت به سیاست «جذب حداکثری»، آشتی با سلبریتیها و برنامهسازان محبوب قدیمی، بازسازی اعتماد عمومی به بخش خبر و هماهنگی سازندهتر با دولت خواهد بود.
واقعیت آن است که جامجم بدون بازتعریف نسبت خود با تحولات عمیق تکنولوژیک، پلتفرمهای نوین ارتباطی و واقعیتهای متکثر جامعه ایران، حتی با تغییر روسا نیز کار دشواری برای بازپسگیری مرجعیت رسانهای از دست رفته خود خواهد داشت. ماههای آینده و تصمیم نهایی حاکمیت، مشخص خواهد کرد که آیا جامجم مسیر خلوصگرایی کنونی را ادامه میدهد یا به ریل جذب مخاطب ملی بازخواهد گشت.
۵۹۲۴۴




نظر شما