به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ران هاوارد، کارگردان برنده جایزه اسکار برای فیلم «یک ذهن زیبا»، اعتراف میکند که مانند بسیاری از مردم جهان، بخش زیادی از زندگی خود را با عکسهای ریچارد آودون سپری کرده، بدون اینکه بداند خالق آنها کیست.
پرتره نمادین و بیرمق مریلین مونرو در حالی که به خارج از قاب خیره شده، چارلی چاپلین در حال شکلک درآوردن با شاخهای شیطانی، و تبلیغ جنجالی بروک شیلدز برای یک برند پوشاک؛ همگی امضای آودون را بر خود دارند.
هاوارد در جریان بررسی آرشیوها و مصاحبه با سوژههای مستند جدیدش درباره این عکاس نامدار آمریکایی، بارها با لحظات شگفتانگیز کشف و شهود روبرو شد. هاوارد که با کلاه لبهدار معروفش و از طریق تماس تصویری سخن میگفت، درباره تجربه ورود به گنجینه آودون گفت: «دیدن حجم و تنوع افرادی که روبروی دوربین او نشستهاند، مبهوتکننده بود.»
او با مقایسه خود با این عکاس بزرگ افزود: «او از من شجاعتر بود؛ جهشهای بزرگتری در زندگیاش داشت و خطرات بیشتری را به جان میخرید.»
در نیمه دوم قرن بیستم، هرکسی که در فرهنگ آمریکا نام و نشانی داشت، از اسطورههای هالیوود گرفته تا رؤسای جمهور و انقلابیون، روبروی دوربین آودون قرار گرفته بود. او در پسزمینهای که اغلب سفید و بیروح بود، با مهارتی شگرف لایههای تظاهر را از چهره سوژههایش کنار میزد تا خود واقعی و عریان آنها را آشکار کند.
از تخممرغ آبپز تا نخل طلای کن؛ روایتی عریان از زندگی شخصی یک نابغه
مستند هاوارد که با نام ساده «آودون» در روزهای گذشته در جشنواره فیلم کن رونمایی شد، ترکیبی است از تصاویر آرشیوی این عکاس (که در سال ۱۳۸۳ در سن ۸۱ سالگی درگذشت) و مصاحبههای افشاگرانه با نزدیکانش. جان، فرزند آودون، در این فیلم از پدری به شدت پرکار یاد میکند که گرچه عاشق خانواده بود، اما بیشتر اوقات در خانه حضور نداشت. لری گاگوسیان، دلال بزرگ آثار هنری نیز با خنده خاطرهای از صرف صبحانه در خانه آودون را تعریف میکند که در آن با تخممرغ آبپز و نوشیدنی مجلل از او پذیرایی شده بود.
از هاوارد خواسته میشود تا از میان هزاران فریم، ۴ عکس محبوب خود از آثار آودون را انتخاب کند؛ چالشی سخت که کارگردان هالیوود با اشتیاق آن را پذیرفته است. در ادامه، شاهکارهای انتخابی او را بررسی میکنیم.
قاب اول: شرارت شیطانی چارلی چاپلین در آستانه تبعید
این عکس در سال ۱۳۳۱ خورشیدی ثبت شده است؛ زمانی که چارلی چاپلین، ستاره جهانی و هنرمند چپگرا، تحت فشار شدید مقامات آمریکایی در دوران مککارتیسم و موج کمونیستستیزی قرار داشت. این اسطوره انگلیسی با وجود دهها سال زندگی در آمریکا، هرگز تابعیت این کشور را نپذیرفته بود و حالا هدف حملات شدید سیاستمداران و مطبوعات راستگرا بود.
چاپلین با عکاسی آودون موافقت کرد. هاوارد میگوید: «آودون به شدت مضطرب بود چون میدانست وقت زیادی ندارد. جلسه اول بسیار رسمی گذشت و آودون حس میکرد نتوانسته عصاره وجودی چاپلین را شکار کند.»
در تصاویر آرشیو مستند، خود آودون ماجرا را اینگونه تعریف میکند: «وقتی کارم تمام شد، چاپلین گفت: حالا نظرت هست من یک عکس برای تو بگیرم؟ سرش را پایین انداخت و ناگهان با اخمی شدید و انگشتانی که شبیه شاخ دیو شده بودند رو به دوربین ایستاد. بعد گفت: نه، نه، بگذار دوباره انجامش بدهم؛ و این بار با لبخند آن را تکرار کرد.»
فردا روز ثبت این عکس، چاپلین و خانوادهاش برای همیشه آمریکا را به مقصد لندن ترک کردند. روزنامهها بعدها گمانهزنی کردند که چاپلین در استودیوی آودون مخفی شده بود و این عکس، آخرین پیام اعتراضی او به دولت آمریکا بود. هاوارد معتقد است فرای دهنکجی چاپلین به قدرت، انضباط حرفهای آودون در شکار این لحظه بینقص، شاهکار اصلی است.
قاب دوم: فروریختن نقاب مریلین مونرو در خلوت تنهایی
در سال ۱۳۳۶، مریلین مونرو در یک دوراهی بزرگ قرار داشت. او یک سال قبل با آرتور میلر، نمایشنامهنویس معروف ازدواج کرده بود و تلاش میکرد از کلیشه «دختر مو بلوند جذاب» فاصله بگیرد.
او آودون را استخدام کرد تا برای فیلم جدیدش از او عکاسی کند. مونرو بزرگترین چالش برای سبک عکاسی آودون بود؛ عکاسی از کسی که در تمام لحظات زندگیاش میدانست چگونه جلوی دوربین ژست بگیرد و نقاب بزند.
هاوارد میگوید: «آن روز، روزی بسیار طولانی بود با لباسهای مختلف و رقص و حرکتهای مداوم.» با طولانی شدن فرآیند عکاسی، آودون متوجه شد که مونرو در گوشهای از استودیو، غرق در افکار خود نشسته و چهرهاش به شدت بیرمق و غمگین شده است.
او بلافاصله شاتر را فشرد. هاوارد توضیح میدهد: «این یک تصادف نبود، بلکه نبوغ کارگردانی و داستانگویی آودون بود. او به سراغ مریلین رفت و گفت من همین لحظه واقعی را روی پرده میخواهم.»
مونرو موافقت کرد و این عکس به یکی از ماندگارترین پرترههای تاریخ تبدیل شد.
قاب سوم: لو آلسیندور در زمین خودی؛ تجلی تعهد سیاسی عکاس
در این تصویر، دیگر خبری از استودیوی سفید و بیپیرایه نیست؛ این بار دوربین به قلمروی لو آلسیندور رفته است. او پیش از آنکه با نام کریم عبدالجبار به یکی از بزرگترین بازیکنان تاریخ بسکتبال جهان تبدیل شود، پسربچهای دبیرستانی در آستانه شکوفایی بود. هاوارد میگوید با نگاه به این عکس، حس میکنی با کسی روبرو هستی که با سرنوشت بزرگ خود چشم در چشم شده است.
این قاب نشاندهنده نقطه عطفی در کارنامه آودون است؛ زمانی که او دوربینش را به سمت جنبشهای حقوق مدنی آمریکا و بعدتر، جنگ ویتنام چرخاند. هاوارد میگوید: «او در اوج درآمدزایی و شهرت در دنیای مد و مجلات، مسیرش را عوض کرد و به سراغ پروژههایی رفت که سود مالی نداشتند اما دغدغه شخصیاش بودند. هر ساعتی که او صرف عکاسی از این جوان در خیابان میکرد، ساعتی بود که میتوانست از مریلین مونرو عکاسی کند و پول کلفت به جیب بزند.»
فرزند آودون نیز در مستند یادآوری میکند که پدرش پس از عکاسی از پروژههای حقوق مدنی، با چنان انرژی و شوری به خانه بازمیگشت که هرگز نظیرش را ندیده بود. آودون بعدها همین لنز را به سمت طبقه کارگر غرب آمریکا، معدنچیان و پیشخدمتها برد تا نیروی کار نامرئی جامعه را مرئی کند.
قاب چهارم: مرثیهای برای یک پدر؛ آخرین آغوش با لنز دوربین
آودون در جوانی رابطه خوبی با پدرش نداشت. او بعدها در مستند اعتراف میکند: «متوجه شدم پیرمردی ۷۶ ساله در فلوریدا زندگی میکند که من هیچ شناختی از او ندارم. به خاطر خودم و پسرم باید میفهمیدم این پدر کیست.» از اواخر دهه ۱۳۴۰ تا زمان مرگ پدرش در سال ۱۳۵۲، آودون مرتبا به فلوریدا سفر کرد تا از او عکاسی کند.
با گذشت زمان، پدر پیر در برابر دوربین پسرش نرم شد و این جلسات عکاسی، بستر گفتگوهای عمیق خانوادگی شد.
حتی در سالهای آخر که پدر بر اثر بیماری سرطان در حال مرگ بود، اجازه داد پسرش ضعیفترین و رنجورترین لحظاتش را ثبت کند. آودون در مستند میگوید: «عکاسی از پدرم، صرفا عکاسی از او نبود؛ عکاسی از ماهیت واقعی ما دو نفر بود، بدون هیچ تظاهری.»
این تجربه برای آودونی که در کودکی در خانوادهای رشد کرده بود که برای خوشبخت نشان دادن خود در عکسهای خانوادگی، سگهای دیگران را قرض میگرفتند، یک رستگاری بزرگ بود. آودون پیش از مرگ گفته بود: «شناخت واقعی پدرم در سالهای آخر عمرش، یکی از بخشهای رضایتبخش زندگی من بود.»
ران هاوارد در پایان تاکید میکند که گرچه میدانست مستند زندگی آودون جذاب خواهد بود، اما میزان الهامبخش بودن این مرد پشت دوربین او را شگفتزده کرد. هاوارد ابراز امیدواری کرد که پرترهای که او از آودون در این مستند خلق کرده، به اندازه پرترههای خود آودون، افشاگر و عمیق باشد.
مترجم: ریحانه اسکندری
منبع: سی ان ان
۵۹۲۴۴




نظر شما