به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پرده آخرِ زندگیِ یکی از بزرگترین و در عین حال بحثبرانگیزترین ستارههای تاریخ فوتبال ایران، سرانجام در غربت فرود آمد. پرویز قلیچخانی، کاپیتانِ افسانهای تیم ملی در دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی که سالها با بیماری و فراموشی در آسایشگاهی در فرانسه دست و پنجه نرم میکرد، چشم از جهان فروبست.
مرگ قلیچخانی، پایانِ فصلی از تاریخ فوتبال ایران است که با استعدادهای بینظیر، موفقیتهای بزرگ و پیوندهای ناگسستنی با سیاست گره خورده بود. او که از سوی پیشکسوتانی چون حشمت مهاجرانی و علی پروین، «بهترین فوتبالیست تاریخ ایران» لقب گرفته بود، حالا در حالی به تاریخ پیوست که در ماههای اخیر، نامش به واسطه تلاشهای ناکام برای بازگرداندن او به وطن، بار دیگر در صدر اخبار قرار گرفته بود.
معماری که فوتبال را ملی کرد
قلیچخانی، بچه محله شهباز (۱۷ شهریور) که کارش را از دبیرستانهای تهران آغاز کرد، خیلی زود به پیراهن باشگاههای مطرحی چون کیان، تاج، پاس و پرسپولیس رسید. اما آنچه او را از سایرین متمایز میکرد، «هوشِ رهبری» و شمّ گلزنیاش بود. گلِ تاریخی او به اسرائیل در فینال جام ملتهای آسیا در سال ۱۳۴۷ در ورزشگاه امجدیه، نهتنها اولین قهرمانی ایران در آسیا را به ارمغان آورد، بلکه در دورانی که فوتبال هنوز ورزش اول کشور نبود، آن را به پدیدهای اجتماعی و مایه غرور تودههای مردم بدل کرد. او مردِ سه قهرمانیِ پیاپی در جام ملتهای آسیا بود؛ دستاوردی که هنوز هم بزرگترین افتخار تاریخ فوتبال ملی ماست.
سایه سیاست بر قامت اسطوره
زندگی قلیچخانی فراتر از مستطیل سبز، متأثر از علایق چپگرایانهاش بود. او یکی از معدود ستارههایی بود که حاکمیت وقتِ پیش از انقلاب، به دلیل تواناییهای فنی فوقالعادهاش، مجبور به تحمل او بود. قلیچخانی در سال ۱۳۵۰ توسط ساواک و به خاطر حمایت از جنبش سیاهکل بازداشت شد. او در گفتوگویی درباره جزئیات این ماجرا گفته است: « سال ۱۳۵۰ بود [که مرا بازداشت کردند]، بعد از گذشت مسئله سیاهکل بود. هر سال به مناسبت سالروز سیاهکل در دانشکده ها در حمایت از سیاهکل مراسم می گرفتند. من هم مثل همه دانشجوهای دیگر، به هیچ جریان سیاسی هم وابسته نبودم، با سازمان چریکهای فدایی خلق هم ارتباط نداشتم. من فقط آدمی بودم که به خاطر خواندن دستنوشتههای مصطفی شعاعیان جزو هواداران مصطفی شعاعیان بودم، و گرایش فکریام بیشتر به مصطفی شعاعیان بود. و آثار او را میخواندم. منتهی مصطفی شعاعیان در سال ۱۳۵۱ به چریکهای فدایی خلق پیوست، و به شاخه مشهد چریکهای فدایی خلق رفت. خیلی از بچههای دیگر هم همینطور بودند. من هوادار مصطفی شعاعیان بودم، از طریق یکی از همان دانشجویانی که بر بیشتر سیاسی شدن من یا حتی چپ شدن من خیلی تاثیر داشت. و طبیعی است که من در شکلگیری کمیته دانشگاه هم بودم. ۵ نفر بودیم که کمیته دانشسرای عالی را درست کردیم و در سال ۱۳۵۰ در اعتصابات دفاع از سیاهکل شرکت کردیم.» (مصاحبه قلیچخانی با بیبیسی در برنامه به عبارت دیگر، آذر ۱۳۸۹)
بازداشتهای ساواک، اعترافات تلویزیونی اجباری، نامههای منتسب به او در «شاهدوستی» و حذف تصاویرش از فیلم بازیهای آسیایی تهران، تنها بخشی از هزینههایی بود که او به خاطر تفکراتش پرداخت. او سالها بعد انجام این مصاحبه را شکستن خود خواند و از آن با پشیمانی یاد کرد: «به نظر من هرکسی در هر مقطع تاریخی بشکند، شکست بخورد، ضعف نشان بدهد، در آن لحظه تاریخی بزرگترین لطمه را به مبارزات اجتماعی مردم خودش زده است، هر کسی می خواهد باشد... هر کسی مصاحبه کند، هر کسی در زندان تحت شکنجه بشکند.... من واقعا خودم را می گویم. چون من از خودم شروع می کنم. طبیعی است من شکستم. فشار روحی، روانی. ببخشید من این اصطلاح را می گویم ولی در زندان حلوا خیر نمی کنند. سازمان اطلاعاتی وقتی کسی را می گیرد به هر شکلی سعی می کند انسان را بشکند. (همان)
قلیچخانی پس از انقلاب نیز در چرخشی تلخ، راهی تبعیدی خودخواسته شد و سالها در فرانسه، زندگی خود را وقف انتشار مجله سیاسی چپگرایانهای با عنوان آرش کرد که از بهمن ۱۳۶۹ تا ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ به مدت ۲۴ سال منتشر میشد.
پایانی در سکوت و غربت
قلیچخانی که در سالهای پایانی عمر دچار سرطان معده و آلزایمر شده بود، سرانجام در غربتِ پاریس، جایی که سالها در آن به تبعید زیست، از دنیا رفت. درگذشت او، موجی از اندوه را در میان اهالی فوتبال برانگیخت. بسیاری از چهرههای ورزشی و سیاسی، از حسرتِ بازنگشتن او به ایران سخن میگویند؛ مردی که میتوانست در سالهای پیری، میانِ مردمی باشد که روزگاری با گلهایش به خیابانها میآمدند.
پرویز قلیچخانی رفت، اما نام او در تارکِ تاریخ ورزش ایران به عنوان نمادِ «استعدادِ خالص» و «تراژدیِ سیاستزدگی» ثبت شده است. او میراثی از خود به جا گذاشت که با هیچ حاشیهای پاک نخواهد شد: طلایهداریِ فوتبالِ ایران در قاره کهن و خاطره مردی که در زمین بازی، چیزی فراتر از فوتبال به مردمِ کشورش هدیه داد.
۲۵۹



نظر شما