به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین و براساس گزارش هوشیو، سوال بنیادین ذهن عصبشناسان و روانشناسان را به خود مشغول کرده است: در چه نقطهای یک «ابزار کمکی فناورانه» به یک «عصا» یا حتی یک «معلولیت ذاتی» برای ذهن انسان تبدیل میشود؟
پاسخ آزمایشهای اخیر به این پرسش، چندان امیدوارکننده نیست. یافتههای تجربی نشان میدهند که سبک کردن بار پردازش ذهنی به کمک هوش مصنوعی، به مرور زمان خروجی و توانمندیهای مغز خود انسان را تحلیل میبرد.
یک مطالعه مشترک میان محققان ایالات متحده و بریتانیا نشان داد که تنها ۱۰ دقیقه استفاده از هوش مصنوعی برای حل مسائل ریاضی یا درک مطلب، باعث شد عملکرد انفرادی و بدون کمک شرکتکنندگان در همان نوع مسائل به شدت افت کند. نکته نگرانکننده این بود که این افراد نه تنها در حل مسائل ضعیفتر عمل کردند، بلکه در مواجهه با چالشهای سخت، بسیار سریعتر از گروه کنترل (که از AI استفاده نکرده بودند) تسلیم شدند و دست از تلاش کشیدند.
سندرم «فراموشی چند دقیقهای»؛ پیامد نگارش مقاله با ChatGPT
پژوهش دیگری که توسط دانشمندان موسسه فناوری ماساچوست (MIT) انجام شد، ابعاد دیگری از این بحران را فاش کرد. در این آزمایش، افرادی که برای نگارش مقالات خود از ChatGPT کمک گرفته بودند، در سطوح عصبی، زبانی و رفتاری، عملکردی به مراتب ضعیفتر از کسانی داشتند که به طور مستقل متن خود را تولید کرده بودند.
عجیبتر اینکه، افراد استفادهکننده از هوش مصنوعی، تنها چند دقیقه پس از اتمام کار، حتی به سختی میتوانستند به یاد آورند که چه چیزی نوشتهاند. همچنین وقتی از آنها خواسته شد بدون کمک ماشین مقاله دیگری بنویسند، نتایج کارشان بسیار ضعیفتر از همتایان خود بود.
«ناتالیا کاسمینا» (Nataliya Kosmyna)، دانشمند علوم شناختی در MIT میگوید: «وقتی متنی را مینویسید، در حال تمرین دادن مغز برای غربالگری اطلاعات، ساختاردهی به استدلالها و توسعه تفکر زنجیرهای هستید. وقتی با استفاده از یک مدل زبانی بزرگ این فرآیند را دور میزنید، عملاً در حال از دست دادن این تواناییهای حیاتی هستید.»
«برونسپاری شناختی» و ورود به تله اعتماد مطلق
نوروساینتیستها پدیده تکیه بر ابزارهای بیرونی برای یادآوری و استدلال را «برونسپاری شناختی» (Cognitive Offloading) مینامند. «کریستی آرمیتاژ»، پژوهشگر دانشگاه کوئینزلند استرالیا، معتقد است اگرچه در گذشته ابزارهایی مانند ماشینحساب نیز این کار را انجام میدادند، اما عصر هوش مصنوعی با تمام ابزارهای دیجیتال قبلی متفاوت است. هوش مصنوعی این حس کاذب را القا میکند که انسان دیگر نیازی به تفکر مستقل ندارد. این موضوع به ویژه برای کودکان که مهارتهای شناختی آنها هنوز در حال شکلگیری است، میتواند پیامدهای جبرانناپذیری داشته باشد.
«مایکل گرلیچ»، استاد مدرسه بازرگانی SBS سوئیس در کتاب خود به نام «تله راحتی»، به چرخه مخربی اشاره میکند که آن را «مارپیچ اعتماد به هوش مصنوعی» مینامد، موتورهای جستجوی قدیمی پیوندهای مختلفی را به شما ارائه میدادند و شما باید خودتان آنها را میخواندید، ترکیب میکردید و به پاسخ میرسیدید؛ اما هوش مصنوعیِ مولد کل کار را لقمهگرفته و آماده تحویل میدهد و مغز را کاملاً از مدار پردازش خارج میکند.
دیدگاه مخالف: بازتنظیم مغز به جای تضعیف آن
در این میان، همه دانشمندان نیمه خالی لیوان را نمیبینند. «سام گیلبرت»، پژوهشگر ارشد کالج دانشگاهی لندن (UCL)، معتقد است مغز انسان شبیه به یک ماهیچه است و اگر مهارتی را به ماشین بسپارد، در آن بخش ضعیف میشود؛ اما این لزوماً به معنای افت کلی هوش نیست. به باور او، وقتی انسان کارهای تکراری مانند نوشتن یک ایمیل ساده یا استخراج اطلاعات را به AI واگذار میکند، انرژی و پهنای باند مغز خود را برای کارهای عمیقتر و خلاقانهتر آزاد میسازد. او میگوید ما ممکن است مهارتهای سنتی را از دست بدهیم اما مهارتهای جدیدی مثل «ارزیابی انتقادی خروجیهای ماشین» را کسب میکنیم.
پرونده ماشینحساب نشان داد که اگر فناوری در زمان مناسب (پس از یادگیری اصول اولیه به صورت سنتی) وارد فرآیند آموزش شود، میتواند به یادگیری کمک کند؛ فرمولی که احتمالاً برای هوش مصنوعی نیز صادق است.
۲۲۷۲۲۷



نظر شما