امام هادی(ع): من ساعت مکانیکی مدل ایرانی می خواهم!

استفادۀ امامان (ع) از علم روز و بخصوص دانش و فن آوری که در ایران زمین در «عصر حضور» ایشان وجود داشته است شاید برای بسیاری از دنبال کنندگان مطالب دینی سخنی جدید و بدیع باشد.

به گزارش خبرآنلاین، دکتر سید مرتضی میرسراجی (استادیار دانشگاه) در یادداشتی نوشت: «محمد بن حسن بن فَرّوخ صَفّار قُمی» (م. ۲۹۰ ق.) از دانشمندان بزرگ شیعه و از اصحاب گرانقدر «امام حسن عسکری» (ع) (م. ۲۶۰ق.) به شمار می‌رود که آثار فراوانی را در زمینۀ ثبت احادیث اهل بیت (ع) نگاشته است که یکی از این آثار قلمی، کتاب فاخر و ارزشمند «بَصائِر الدَّرجات» است که ۱۸۸۱ روایت را در زمینۀ شناخت امر امامت و ویژگی‌های آن مقام شامخ با ذکر سند آورده است.

امام هادی(ع): من ساعت مکانیکی مدل ایرانی می خواهم!

روایت کمیاب و کم پرداخته شده ای در این کتاب معتبر و گران مایه وجود دارد که در کمتر منبع یا مأخذی به چشم می خورد و به عبارتی اصلاً یافت نمی شود. با توجه به این که اثر مزبور از این دانشمند قمی از جمله آثار کهن اسلامی در حوزۀ حدیث محسوب می شود و از سویی شخص ایشان از جمله اصحاب گرامی و عالیقدر امامان(ع) بوده، این روایت قابل اعتنا و بررسی های بیشتر جهت دریافت نکات علمی و عمیق تر برای صاحبان اندیشه و علاقه مندان به مطالب دینی می باشد.

از حدیث شریفی که ایشان در کتاب خود نقل کرده اند چنین استفاده می شود که امام هادی(ع) (م. ۲۵۴ ق.) از «علی بن مَهزیار (مازیار) اهوازی» وکیلِ خود و ساکن در شهر «اهواز» در «ایران»، ساعتی مکانیکی و مدل ایرانی طلب کرده بودند تا از آن جا به «مدینه» یعنی به محل اقامت آن حضرت (ع) بُرده شود و مورد بهره برداری آن بزرگوار قرار گیرد.

امام هادی(ع): من ساعت مکانیکی مدل ایرانی می خواهم!

در این فرصت اصل روایت تقدیم می شود؛

«حسن بن علی سَرْسونی» از «ابراهیم بن مَهزیار[اهوازی]» روایت کرده است که گفت:

امام هادی (ع) نامه‌ای به «علی بن مَهزیار» (مُتوفّای احتمالاً حدود سال ۲۵۴ ق.) [وکیل و نمایندۀ خود در شهر «اهواز» در ایران] نوشتند و به وی امر فرمودند تا ابزاری تهیه کند که اندازۀ ساعت‌های [شبانه روز] را تعیین نماید و [همچنین آن را] برای ایشان [به مدینه] بیاورد!

[ابراهیم بن مَهزیار اهوازی برادر علی بن مَهزیار گوید]:

ما این [ساعت را که در اهواز به آن «مِقْدار» می گفتند] در سال ۲۲۸ ق. (حدود سال ۸۴۲ میلادی)، برای امام هادی (ع) [به محل اقامتشان در مدینه] بُردیم.

 هنگامی که [در طول مسیر] به [موضعی به نام] «سَیالَه» (منزل و دهکده ای بین راه و مسیر مکه به مدینه) رسیدیم، [علی بن مَهزیار] نامه ای نوشت و خبر آمدن خود را به امام هادی(ع) اطلاع داد و از حضرت اجازه خواست تا نزد ایشان شرفیاب شده و حضرت (ع) وقت ملاقات را تعیین فرمایند.

[حسن بن علی سَرسونی گوید]: همین طور برای «ابراهیم [بن مَهزیار]» هم اجازه [شرفیابی] گرفت.

[ابراهیم بن مَهزیار گوید]: امام نیز در جواب، اجازه فرمودند تا بعد از ظهر خدمت ایشان برسیم. شرفیاب شدن ما در روزی تابستانی و بسیار گرم بود. «مَسرور»، غلام و خدمتکارِ علی بن مهزیار هم همراه ما بود. وقتی به خانه [امام] نزدیک شدیم «بِلال»، غلامِ امام هادی (ع)، [را دیدیم که بیرون از خانۀ امام (ع)] ایستاده و انتظار ما را می کشید. [پس هنگامی که به نزدیک خانۀ امام (ع) رسیدیم] گفت:

 داخل شوید!

پس ما وارد اتاقی شدیم، در حالی که دچار تشنگی شدیدی بودیم، نشستیم. یکی از خدمتگزاران، در حالی که کوزۀ آب خنکی در دست داشت، پیش ما آمد، پس ما از  آن آب [خنک] نوشیدیم.

 سپس امام هادی (ع)، علی بن مَهزیار [وکیل خود] را خواستند و او تا بعد از عصر (تا هنگام غروب) در خدمت امام (ع) بود. سپس مرا (یعنی ابراهیم بن مهزیار) به حضور طلبیدند!

آنگاه [به محضر مبارک امام هادی (ع)] عرض سلام نمودم و اجازه خواستم تا دست امام (ع) را ببوسم. حضرت دستشان را دادند و من بوسیدم. امام مرا دعا فرمودند و نشستم، آنگاه برخاستند و خداحافظی کردم.

 وقتی از در خانه بیرون آمدم، مرا صدا نمودند و فرمودند:

ای ابراهیم!

 عرض کردم: 

بله ای سرور من!

 سپس امام هادی (ع) فرمودند:

 صبر کن!

من همچنان ایستاده بودم، در حالی که مَسرور، غلام ما هم با من بود. امام دستور دادند «مِقْدار» (ساعت مدل ایرانی و ساخت اهواز) را نصب کنند.

آنگاه حضرت آمدند و [خدمتگزاران] صندلی برایشان گذاشتند و ایشان بر روی آن نشستند. یک صندلی هم برای علی بن مَهزیار در سمت چپ امام (ع) قرار دادند و او نیز بر روی آن نشست.

 من در کنار «مِقْدار» (ساعت) بودم. یک «سنگ کوچک» [از بخش مخصوصی از آن ساعت] افتاد. مَسرور [به زبان فارسی] گفت:

 «هشت»!

 امام هادی (ع) [هم به زبان عربی] فرمودند:

 «هشت»، «ثَمانیَه» است!

 عرض کردیم: بله ای سرور ما!

 و ما تا شبانگاه در نزد امام هادی (ع) بودیم،آنگاه بیرون آمدیم. امام (ع) به علی بن مَهزیار فرمودند:

فردا صبح مسرور [غلامِ خود] را نزد من بفرست!

[فردا صبح] علی بن مَهزیار او را به خدمت امام (ع) فرستاد. وقتی به محضر مبارک امام (ع) وارد شده بود، امام  هادی(ع) [به زبان فارسی به وی]‌ فرموده بودند:

 «بار خدایا چون»؟ (حالت چه طور است؟)

 مسرور [گوید]: عرض کردم:

«نیک یا سَیِّدی !» (خوب ای سرور من!)

 در این وقت [شخصی به نام] «نَصر» [که ظاهراً از مخالفان یا جاسوس های خلیفۀ وقتِ عباسی یعنی «اَلواثِقُ بِالله» (خلیفه از ۲۲۷ ق. تا ۲۳۳ ق.) بوده] عبور کرد.

[ابراهیم بن مَهزیار گوید:] امام هادی (ع) [به زبان فارسی] به مسرور فرمودند:

«در بِبَند، در ببند!»

 او نیز در را بست.

[مسرور گوید]: آنگاه امام (ع)، رِدای خود را بر روی من انداخت تا من را از نَصر [جاسوس یا مخالف] پنهان کند و سپس آنچه می خواستند از من پرسیدند.

[ابراهیم بن مَهزیار گوید]: بعد از آن امام (ع) با علی بن مَهزیار دیدار کردند و فرمودند:

 همه این ها (شاید زیر عبا قایم کردن مسرور یا به حضور پذیرفتن مسرور به جای علی بن مَهزیار) از بیم نصر بود.

علی بن مهزیار نیز خدمت امام(ع) عرض کرد:

ای ابوالحسن! (یعنی ای امام هادی!) ترس من از نصر داشت به اندازه  ترس من از «عَمرو بن قَرح» می شد.» [۱]

بحث

۱- یکی از شاخصه‌های امامان (ع) در اندیشۀ صحیح شیعه، تسلط آن بزرگواران به همه زبان‌ها است. از این روایت نیز استفادۀ امام هادی (ع) از زبان فارسی و آگاهی ایشان از این زبان به دست می‌آید.

۲-این روایت به شکلی منحصر به فرد است زیرا در آن هفت کلمۀ فارسی مانند: «در»، «بِبَند»، «هشت»، «خدایا»، «بار»، «چون»، «نیک» در لا به لای متن عربی حدیث و گفتار امام معصوم (ع) و شخص غیر معصوم مانند مسرور وجود دارد.

۳- قسمت‌هایی که امام (ع) فرموده اند: «بار خدایا چون» یا «در ببند» و همین طور مسرور حال خود را «نیک» بیان نموده یا عددِ «هشت» را به زبان فارسی بیان نموده است اصلاً در متنِ عربیِ روایت به آن زبان ترجمه نشده‌اند و قطعاً مخاطب عرب زبان اگر فارسی نداند جزئیات آن را متوجه نمی‌شود. شاید این به آن علت بوده که نویسندۀ کتاب (صَفّار)، راوی (سَرسونی) و همچنین کسی که اتفاق برایش رخ داده (ابراهیم بن مَهزیار اهوازی) همگی فارسی زبان و آشنا به این زبان بوده‌اند و این نکته و ضرورت را مؤلف فارسی زبان کتاب احساس نکرده است.

۴-در متن روایت دو بار امام هادی (ع) و پشت سر هم فرموده اند: «در ببند!» که این می‌تواند نشانی از تأکید آن حضرت (ع) جهت اختفا و پوشیدگی هر چه بیشتر باشد ولی در متن اصلی که به دست ما رسیده در مرتبۀ اول نوشته شده: «در بِه بَند» که این از نظر نگارش فارسیِ امروزی نادرست است ولی ظاهراً در نسخه‌های خطی قدیمی فعل امر را این گونه می‌نوشته اند. ناسخان و کاتبان عرب هم به احتمال زیاد به هر دو شکل نوشته اند.

۵-ما عبارت فارسی «بار خدایا چون» که امام هادی (ع) در این خبر به مسرور فرمودند به صورت «حالت چه طور است؟» ترجمه نمودیم به قرینۀ جملۀ بعدی که مسرور به شکل فارسی و عربی توأمان خدمت امام (ع) عرض کرده: «نیک یا سَیِّدی!». اما این عبارت برای ما فارسی زبان‌ها در این دوره خیلی قابل فهم نیست یا از آن کلماتی اِسقاط شده یا تصحیف و تحریف در آن به مرور زمان رخ داده است. به ویژه آن که این عبارت در حالت احوالپرسی نیاز به فعل دارد و از طرفی «بار خدایا» در فارسی معادل «اللهم» در عربی است. به هر روی چنان که گفته آمد ما بر اساس قرینۀ جملۀ پسین و جایگاه سخن آن را این گونه ترجمه و فهم نمودیم.

۶- متن روایت یک دست به نظر نمی‌رسد بلکه جایی از قول «سَرسونی»، جای دیگر از قول «ابراهیم بن مهزیار» و جای دیگر از قول «مَسرور» غلام آن‌ها برای مخاطب بیان می‌شود. در این خصوص باید گفت که این روایت تنها در همین کتاب «بَصائِر» ذکر شده و کتاب حدیثی دیگری قبل یا بعد از آن وجود ندارد که بتوان عبارات و کلمات این روایت را با توجه به آن‌ها مقابله و تصحیح کنیم و به احتمال قوی در روایت مزبور تصحیف، تحریف و افتادگی‌هایی به طور طبیعی وجود دارد که متوجه نسخه نویسان و کاتبان این اثر در قرون متمادی بوده است. تاریخ تألیف این کتاب مشخص نیست ولی با توجه به سال وفات مؤلف آن- صَفّار قُمی- که سال ۲۹۰ ق. بوده الان بیش از ۱۱۵۰ سال از تاریخ نگارش و تألیف آن می‌گذرد، لذا چیز عجیبی نیست که در ادوار مختلف اصل متن روایت، دچار آسیب‌ها و آفت‌هایی شده باشد و این چنین یک دست نباشد.

۷- «ابن شَهر آشوب مازندرانی» (م. ۵۸۸ ق.) در کتابِ حدیثی خود موسوم به «مَناقِب آل ابی طالب (ع)» این حدیث را با تأکید بر این که حدیثی طویل و طولانی است بسیار مختصر و در دو، سه خط ذکر نموده است و به جای علی بن مَهزیار، شخصی که امام هادی (ع) به او نامه نوشت و دستور ارسال ساعت را نمود، «علی بن مِهران» ثبت کرده است که در این فقره احتمال تصحیف در کلمه «مَهزیار» و تبدیل آن به «مِهران» بسیار زیاد است. متن بسیار خلاصه در کتاب «مَناقِب» این است؛

«وَ فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مِهْرَانَ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ ع أَمَرَهُ أَنْ یَعْمَلَ لَهُ مِقْدَارَ السَّاعَاتِ قَالَ فَحَمَلْنَاهُ إِلَیْهِ فَلَمَّا وَصَلْنَا إِلَیْهِ نَالَنَا مِنَ الْعَطَشِ أَمِّرٌ عَظِیمٌ فَمَا قَعَدْنَا حَتَّی‏ خَرَجَ إِلَیْنَا بَعْضُ الْخَدَمِ وَ مَعَهُ قِلَالٌ  مِنْ مَاءٍ أَبْرَدَ مَا یَکُونُ فَشَرِبْنَا فَجَلَسَ ع عَلَی کُرْسِیٍّ فَسَقَطَتْ حَصَاةٌ فَقَالَ مَسْرُورٌ هشت أَیْ ثَمَانِیَةٌ ثُمَّ قَالَ ع لِمَسْرُورٍ دَرْ بِبِنْد أَیْ أَغْلِقِ الْبَابَ.» [۲]

۸- «علی بن مَهزیار اهوازی» شخصیت شناخته شده و از اصحاب امام رضا (ع)، امام جواد (ع) و امام هادی (ع) بوده است. در مورد مکان مزار وی در ایران اختلاف است. حداقل دو بقعه منسوب به او وجود دارد یکی در «جاجَرم» در استان «خُراسان شمالی» و دیگری در اهواز در استان «خوزستان» که هر دو محل توجه و زیارت مؤمنان است.

امام هادی(ع): من ساعت مکانیکی مدل ایرانی می خواهم!

امام هادی(ع): من ساعت مکانیکی مدل ایرانی می خواهم!

۹- «ابراهیم بن مَهزیار اهوازی» شخصیت شناخته شده و راوی این خبر و برادر کوچک‌تر علی بن مهزیار اهوازی است. وی از اصحاب امام جواد (ع)، امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) بوده که برخی تشرف او به محضر مبارک امام عصر (عج) را نیز بیان کرده‌اند ولی متأسفانه تاریخ وفات این راوی حدیث که در اسناد ده‌ها روایت قرار گرفته به دست ما نرسیده است.

۱۰- شخصیت و هویت اصلی «نَصر» که در متن استفاده می‌شود که بیان شد احتمالاً از جاسوسان خلیفه و مراقبان امام هادی (ع) بوده به درستی برای ما شناخته نشد البته این امر واضح است چون همۀ ابعاد یک متن در روایات و تاریخ ثبت نمی‌شوند یا لا اقل به دست ما نمی‌رسد. اما در میان اسناد روایات از شخصی با عنوان «نَصر غلام ابوالحسن علی (ع)» [۳] یاد شده است که نشان می‌دهد امام هادی (ع)، غلامی به نام نصر داشته اند. شاید این همان نصر است، غلامی که خیلی مورد تأیید نبوده یا جاسوس حکومت و خلیفه وقت بوده است و امام (ع) بنا بر علم الهی بر آن آگاهی و وقوف کامل داشته است.

۱۱- شخصیت «عَمْرو بن قَرْح» همو که علی بن مَهزیار نیز از او مثل نصر، جاسوس خلیفه یا غلام غیر مطمئن امام (ع) بیم داشته است در آثار صاحبان تَراجِم و ارباب تاریخ پیدا نشد ولی شاید بتوان چنین احتمالی را بر اساس ظاهر متن مطرح کرد که او نیز به شکلی مأمور یا جاسوس خلیفۀ وقت یا خلیفۀ دیگر جهت زیر نظر داشتن امامان (ع) و اصحاب گرامیشان بوده است مانند نصر در مدینه یا منحصراً در اهواز.

۱۲-«حسن بن علی سَرسونی»، شخصی که این مطلب را برای محمد بن حسن صَفّار قمی مؤلف کتاب بصائر الدرجات نقل نموده، در آثار رجالیان، محدثان، تاریخ و تراجِم نگاران شناخته نشد ولی به احتمال زیاد شخص موجه و مورد اعتمادی بوده که صَفّار قُمی از وی این قضیه را به طور مستقیم نقل کرده است. با توجه به این که اکثر نسبت‌ها در قدیم به قوم یا موضع ولادت یا سکونت افراد بوده است، لذا نسبت او به «سَرسون» احتمال زیاد نسبت به موضعی است در جنوب کشور «اوکراین» امروزی در قدیم به نام Sarsun که به زبان روسی Kherson  (خِرسون) تلفظ می‌شود که نشان می‌دهد اصلیت حسن بن علی سَرسونی و پدران او برای آن مناطق بوده اند. در نقشۀ زیر موضع استان خِرسون در کشور اوکراین و در شمال «کریمه» را ملاحظه می نمایید؛

امام هادی(ع): من ساعت مکانیکی مدل ایرانی می خواهم!

با همۀ این ها، «حسن بن علی سَرسونی» هیچ حُکمی دال بر وثاقت یا عدم وثاقت در بیان اخبار معصومان (ع) از سوی رجالیان بزرگ شیعه ندارد و بدین ترتیب حال و وضع رجالی او برای ما نامشخص می باشد، شخصیتی که استاد صَفّار قمی در نقل این گزارش بوده است. نتیجتاً به جهت ناشناختگی و عدم معلوم بودن وضع و حال سَرسونی در آثار متقدمان رجال شیعه، سند این حدیث از اعتبار ساقط می باشد لکن این مسأله دلالت به عدم وقوع این خبر نمی کند و ممکن است گزارش کاملاً واقعی و صحیح باشد.

۱۳- از متن استفاده می‌شود که امام هادی (ع) در مدینه تحت نظارت شدید خلیفۀ وقت و مراقبت پیوستۀ جاسوسان وی بوده است و همچنین فهمیده می‌شود که ایشان نیز متقابلاً در این زمینه درایت و زیرکی‌های خاصی به کار می‌برده اند.

۱۴- تشریفات خاص، دیسیپلین، انتظام و آراستگی امام هادی (ع) نیز از این خبر مُستفاد می‌شود. مثلاً داشتن خدمتگزار در خانۀ امام که مسئول پذیرایی از مهمان‌ها بوده است. یا غلامی که بیرون از خانه ایستاده بوده و منتظر آمدن میهمان ها، خوش آمد گویی و سپس راهنمایی آن‌ها به سوی داخل منزل امام بوده است. گذاشتن صندلی به هنگام نصب ساعت برای امام (ع) و همین طور قرار دادن صندلی دیگری در سمت چپ برای وکیل ایشان (علی بن مَهزیار) یا اتاقی که محل پذیرایی بوده است و قبل از دیدار با امام (ع) میهمان‌ها آنجا حضور داشتند یا جلسۀ خصوصی با علی بن مَهزیار یا اجازه خواستن مکتوبِ علی بن مَهزیار برای دیدار با آن حضرت (ع) و همین طور اجازۀ دیگر برای شرفیابی ابراهیم بن مهزیار به محضر امام (ع) و دیگر چیزها از انضباط و تشریفات خاص در نزد امام هادی (ع) خبر می‌دهد که اموری قابل تأمل است.

امام هادی(ع): من ساعت مکانیکی مدل ایرانی می خواهم!

۱۵- این که امام هادی (ع) به مسرور می فرمایند: در بِبَند! و سپس بر طبق متن عربی آمده:

«فَأَغْلَقَ الْبَابَ ثُمَّ أَلْقَی رِدَاهُ عَلَیَّ یُخْفِینِی مِنْ نَصْر»

(پس او در را بست. سپس امام (ع) رِدا (عبا) خود را روی من انداخت تا مرا از «نَصر» پنهان کند!)

 اینجا از دو سو ظاهر متن برای مخاطب مفهوم نیست، اولاً چرا فعل این گونه آمده است که او در را بست در حالی که مسرور و امام (ع) دارند با هم صحبت می کنند و امام (ع) به مسرور دستور بستن در را می دهد. ثانیاً اگر امام (ع) به مسرور امر کرده که در را ببندد پس مخفی کردن او زیر عبا وقتی در بسته است چه معنا دارد؟! شاید این دو گانگی را با توجه به این که آوردیم متن این روایت خالی از تصحیف و  تحریف و افتادگی در طول ادوار مختلف نبوده، به شکلی بتوان توجیه نمود. شاید چنان که بیان شد محتمل است نصر خادم امام هادی(ع) بوده که به صورت تحمیلی و باطناً به شکل جاسوس در آن منزل حضور داشته است و با بستن در خانه، فرصت مخفی کردن مسرور فراهم می شده است تا زمانی که او وارد خانۀ امام  (ع) شود. از سوی دیگر شاید فعل ماضی«اَغْلَقَ» (بست) که نسخه نویسان نوشته اند صحیح نباشد بلکه «اَغْلَقْتُ» (بَستم) درست تر باشد و با سیاق کلام متناسب تر باشد یعنی: «من در را بستم و سپس امام روی من ردا انداخت».

۱۶-با توجه به این که امام هادی (ع) بعدها به اجبار و سیاستِ خلیفۀ وقت یعنی «مُتوکل عباسی» (م. ۲۴۷ ق.) در سال ۲۳۳ ق. از شهر «مدینه» [در عربستان کنونی] به شهر «سامرا» [در عراق کنونی] منتقل شدند این اتفاق (یعنی طلب نمودن ساعت مدل ایرانی از شهر اهواز) که در مدینه رخ داده برای قبل از عزیمت ایشان به سامرا یعنی قبل از سال ۲۳۳ ق. بوده است که در متن خبر نیز سال ۲۲۸ ق. به صراحت بیان شده است که بیان شد زمان خلیفه واثِق عباسی بوده است.

۱۷- در ابتدای متن در معرفی این وسیله از ترکیب «مِقدار السّاعات» استفاده شده است و در ادامه تنها به کلمۀ «مِقْدار» بسنده شده است. مقدار بر وزن «مِفعال» از اوزان اسم آلت (ابزار) در زبان عربی است که به معنا و مفهوم «وسیله یا ابزار اندازه گیری» است و با توجه به ترکیبِ «مقدار الساعات» در ابتدای متن نشان می‌دهد که وسیله‌ای بوده که ساعات و اوقات شبانه روز را اندازه می‌گرفته است که به زبان ساده همان «ساعت» در دنیای امروزی ما است و به احتمال زیاد در آن زمان یا شاید در اهواز ساعت را به خلاصه «مِقْدار» می‌گفته اند.

۱۸-با توجه به اعتقاد مستند ما که امامان (ع)، بر همۀ علوم احاطۀ کامل دارند و هیچ چیز برایشان پوشیده نیست، این روایت نشان می‌دهد که امام هادی (ع) با همۀ اِشراف و احاطه بر علوم، با این حال از فن آوری‌های زمانۀ خویش نیز بهره می‌جسته اند و منافاتی در این زمینه با دریای علم بی ساحل امام هادی (ع) نیست.

۱۹- ظاهراً در ایران و بخصوص در شهر اهواز (محل سکونت علی بن مَهزیار اهوازی)، در سال ۲۲۸ ق. (بیش از ۱۲۰۰ سال پیش به تاریخ امروز مطابق با ۸۴۲ میلادی) و سیزده قرن پیش، استادکاران و صنعتگرانی ماهر و چیره دست بوده‌اند که این نوع ساعت را می‌ساخته‌اند و قطعاً آن ساعت‌ها از دقت و کیفیت بالایی هم بر خوردار بوده است که شخصیت ممتاز و استثنایی همچون امام هادی (ع) - در مقام حجت خدا- یک نمونه از آن را برای منزل خویش سفارش داده بودند. دور نیست در این میان علی بن مَهزیار نیز خود دستی بر آتش داشته و استاد این فن بوده است. فاصلۀ اهواز تا مدینه بیش از هزار کیلومتر است و در قدیم ده ها روز طول می کشیده است که کاروانیان از اهواز به مدینه برسند.

۲۰-از این حدیثْ ساز وکارِ ساعت یاد شده به طور دقیق به دست نمی آید. لفظِ «حَصَاة» در متن عربی به معنای «سنگریزه» است. بنابر این می توان فهمید که این ساعت با سنگریزه عمل می کرده و این چنین اوقات را نشان می داده است یعنی ساعتی «آبی» یا «آفتابی» یا «شِنی» (رَمْلی) نبوده است. چون اگر ساعت ماسه ای یا به عبارتی شنی بود حتماً از کلمۀ «رَمْل»(شن) به جایِ «حَصَاة» (سنگ کوچک) در گزارش مورد نظر استفاده می شد. از ویژگی های مکانیکی آن  یا اندازه و ابعاد آن در متن سخنی به میان نیامده و در این کتاب به عنوان تنها منبع، اطلاعات تکمیلی دیگری وجود ندارد. ظاهراً به طرزی خاص در هر ساعت یک سنگ کوچک از آن می افتاده، بعد تعداد سنگ ها را شمارش می کردند و بدین صورت ساعات و اوقات روز و شب را از طریق آن به دست می آمده است!

«فَراهیدی» (م. ۱۷۵ ق.) صاحبِ اولین لغت نامۀ عرب می نویسد:«الحَصَی»‏ به معنای «صِغار الحجارة» یعنی «سنگ های ریز و کوچک» است و در ادامه می آورد: «الواحدة:حَصاة» یعنی: یک سنگ کوچک را «حَصاة »گویند. [۴] با توجه به متن اصلی حدیث که آمده است:«فَسَقَطَتْ حَصَاة»(آنگاه یک سنگ کوچک افتاد)، بنابراین در آن وقت که امام (ع) دستور به نصب آن ساعت فرموده بودند،کلاً هشت سنگ به مرور از آن ساعت افتاده است (چه قبل و چه آن زمان) و به همین جهت مسرور غلام ابراهیم بن مَهزیار به محض افتادن سنگ هشتم می گوید: هشت!

لذا در ظاهر به نیکی مشخص است که ساعت یاد شده حالت مکانیکی داشته و به شکلی از قبل راه اندازی بوده و الا امام (ع) و اصحابشان هشت ساعت مداوم مقابل ساعت ننشسته بودند تا هشت سنگ سقوط کند بلکه فِی الفور و در آن لحظه که نصبِ نهایی انجام شده، هشتمین سنگریزه نیز سقوط کرده و چون تعدادشان مجموعاً هشت عدد بوده، به همین خاطر ساعت هشت اعلام شده است. با این اوصاف، عامل و مُولّد حرکت که باعث سقوط سنگ های کوچک می شده چه چیزی بوده است؟! این که مکانیسم آن ساعت به طور دقیق چگونه بوده و چگونه عمل می کرده بر ما پوشیده است. علاوه بر این ها می تواند شاهدی باشد بر این مدعا که ایرانیانِ مسلمان از نظر «علم مکانیک »(عِلم الْحیَل) در سیزده قرن پیش، صاحب پیشرفت های قابل ملاحظه و حیرت انگیزی بوده اند!

پی نوشت

[۱]ابن فروخ صفار قمی، محمد بن حسن (م. ۲۹۰ ق.)، بصائرالدرجات، کتابخانۀ مرعشی، قم، ب ۱۱، ح ۱۵، ص ۳۳۷ و بحار الانوار (مجلسی)، ج ۵۰، ص۱۳۱.

[۲]ابن شهر آشوب، محمد بن علی (م. ۵۸۸ ق.)، مناقب آل ابی طالب (ع)، علامه، قم، ج۴، ص ۳۳۳.

[۳]خصیبی، حسین بن حمدان (م. ۳۳۴ ق.)، الهدایة الکبری، البلاغ، بیروت، ص ۳۱۴.

[۴]فراهیدی، احمد بن خلیل (م. ۱۷۵ ق.)، العین، هجرت، قم، ج۳، ص ۲۶۷.

کد مطلب 2224782

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین