۰ نفر
۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۴
چگونه نظم ایلیاتی در آتش نوسازی سوخت؟

کتاب «سیاست عشایری در ایران» نوشته‌ استفانی کرونین، پژوهشی مهم در حوزه‌ تاریخ اجتماعی و تاریخ معاصر ایران است که به بررسی تعاملات میان دولت مرکزی در حال شکل‌گیری و جوامع ایلی و روستایی در یکی از دوره‌های حساس تحول ساختار حکمرانی در ایران می‌پردازد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به قنل از ایبنا، «سیاست‌های عشایری در ایران؛ حکومت جدید و منازعات روستایی (۱۳۲۰-۱۳۰۰)» تالیف استفانی کرونین با ترجمه محمود مقدس از سوی شیرازه کتاب ما منتشر شد.

هر چند در اواخر دوره قاجار رفت‌وآمد برخی ایلات و عشایر از سرحدات مرزی، بیشتر در نواحی غربی کشور به چالشی برای روابط ایران با تعدادی از همسایگانش به‌ویژه امپراطوری عثمانی تبدیل شد و تلاش دولت برای کنترل ایلات و عشایر مرزی به تنشی میان دولت و ایلات نامبرده انجامید، اما در مجموع سلسله قاجار که خود منشاء ایلیاتی داشت و برای هویت‌های عشایری جایگاه قابل اعتنایی در جامعه قائل بود هنوز تعارض میان کوچ‌روی و یکجانشینی را که در مراحل بعد حل‌وفصل آن به یکی از مهم‌ترین خواسته‌های گروه‌های تجددطلب تبدیل شد، مسئله عمده‌ای تلقی نمی‌کرد. درواقع، نه می‌خواست و نه می‌توانست به رفع و دفع این مشکلات از طریق تقابل با نظم ایلیاتی برآید که نظم غالب در کشور بود؛ زیرا این تقابل می‌توانست ضربه مهلکی باشد به ساختارهای سیاسی و نظامی دولت قاجار که در آن، نظم ایلیاتی جزء لاینفک اقتدار داخلی و قدرت دفاعی کشور و درواقع، شاکله آن تلقی می‌شد. علاوه بر آن، نظام ایلی نقشی اساسی در جمع‌آوری مالیات و حفظ نظم هم داشت. به هنگام طرح مباحث عمومی در مورد لزوم نوسازی دولت بود که باور به لزوم اسکان عشایر و وادار ساختن آن‌ها به یکجانشینی و تن دادن به زندگی کشاورزی همچون اقدامی حیاتی برای فراهم آوردن الزامات توسعه مطرح شد و عینا و بدون کم‌وکاست بخش مهمی را در برنامه‌های سیاسی تمامی احزاب دوره مشروطه به خود اختصاص داد.

کتاب «سیاست‌های عشایری در ایران؛ حکومت جدید و منازعات روستایی (۱۳۰۰-۱۳۲۰)» سه مرحله کمابیش متمایز را در سیاست‌های عشایری دوره مورد مطالعه، یعنی فاصله سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ شناسایی می‌کند. مرحله نخست، که نیمه اول دهه ۱۳۰۰ را دربرمی‌گیرد، عمدتا شامل تامین امنیت و مهار جاه‌طلبی‌ها و استقلال خوانین و زورمندان منطقه‌ای بود، سیاست‌هایی که به دلیل هرج‌ومرج استثنایی یک دهه قبل، مورد استقبال جمعیت شهری و روستایی قرار گرفت.

مرحله دوم دوره کوتاه سال‌های ۱۳۰۶ تا ۱۳۰۸ را دربرمی‌گیرد که طی آن، برنامه‌ای رادیکال و سریع مبتنی بر اعمال تغییرات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آغاز شد که این بار زندگی و وضع توده عشایر را نشانه رفته بود و درنهایت منجر به فوران مخالفت‌های خشونت‌آمیز ایلات و به چالش کشیده ‌شدن سلطه حکومت در بخش‌هایی از کشور شد.

مرحله سوم که مصادف است با دهه دوم حیات دولت پهلوی اول از عزم راسخ حکومت برای نابودی آخرین بقایای قدرت خان‌ها و شیوه زیست عشایری حکایت دارد.

چگونه نظم ایلیاتی در آتش نوسازی سوخت؟

در این راستا می‌توان گفت، کتاب «سیاست عشایری در ایران» نوشته‌ استفانی کرونین، پژوهشی مهم در حوزه‌ تاریخ اجتماعی و تاریخ معاصر ایران است که به بررسی تعاملات میان دولت مرکزی در حال شکل‌گیری و جوامع ایلی و روستایی در یکی از دوره‌های حساس تحول ساختار حکمرانی در ایران می‌پردازد. این اثر که در سال ۲۰۰۷ منتشر شده، بخشی از مطالعات آکادمیک گسترده‌تری است که تلاش می‌کنند روند دولت‌سازی مدرن در خاورمیانه را نه فقط از منظر نخبگان سیاسی، بلکه از دیدگاه جامعه‌های محلی و حاشیه‌ای تحلیل کنند.

کرونین در این کتاب با بهره‌گیری از اسناد آرشیوی و منابع تاریخی متنوع، تصویری چندلایه از روابط میان قدرت مرکزی و ساختارهای سنتی ایلی ارائه می‌دهد. در سطح محتوایی، کتاب بر بازه‌ زمانی ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ تمرکز دارد؛ دوره‌ای که با شکل‌گیری ساختارهای جدید حکمرانی و تلاش برای گسترش اقتدار دولت مرکزی در سراسر قلمروی کشور همراه بود. نویسنده در این چارچوب به بررسی مجموعه‌ای از سیاست‌های اجرایی می‌پردازد که با هدف ایجاد نظم اداری، تمرکز قدرت و تغییر شیوه‌های اداره‌ مناطق ایلی و روستایی طراحی شده بودند. ازجمله این سیاست‌ها می‌توان به برنامه‌های اسکان عشایر، اجرای خدمت سربازی اجباری، خلع سلاح گروه‌های مسلح محلی و گسترش نظام اداری دولت در مناطق دور از مرکز اشاره کرد.

کرونین در روایت خود نشان می‌دهد که اجرای این برنامه‌ها در بسیاری از مناطق با واکنش‌های گوناگونی روبه‌رو شد؛ از مقاومت‌های محلی گرفته تا شکل‌هایی از سازگاری و تطبیق با شرایط جدید. یکی از ویژگی‌های مهم این اثر، رویکرد روش‌شناختی آن در تاریخ‌نگاری است. کرونین تلاش می‌کند از چارچوب سنتی «تاریخ از بالا» فاصله بگیرد؛ رویکردی که معمولا بر تصمیمات نخبگان سیاسی و ساختارهای قدرت در پایتخت تمرکز دارد.

در مقابل، او توجه خود را به تجربه‌ زیسته‌ جوامع ایلی، روستایی و محلی معطوف می‌کند. این رویکرد که در مطالعات تاریخی با عنوان «تاریخ‌نگاری فرودستان» شناخته می‌شود، به بررسی نقش و عاملیت گروه‌هایی می‌پردازد که اغلب در روایت‌های رسمی کمتر دیده شده‌اند. از این منظر، کتاب نشان می‌دهد که جوامع محلی صرفا دریافت‌کنندگان منفعل سیاست‌های دولتی نبودند، بلکه در بسیاری از موارد با استفاده از شبکه‌های اجتماعی، اقتصادی و قبیله‌ای خود به این سیاست‌ها واکنش نشان می‌دادند.

از نظر تحلیلی، یکی از مضامین اصلی کتاب بررسی نوعی پارادوکس در فرآیند نوسازی است. پروژه‌های دولت‌سازی و اصلاحات اداری با هدف ایجاد نظم و یکپارچگی بیشتر در کشور طراحی شده بودند، اما در سطح محلی گاهی موجب تغییرات عمیق در ساختارهای سنتی اقتصادی و اجتماعی می‌شدند. برای مثال، تغییر از الگوی دامداری کوچ‌رو به سکونت یکجانشین، نه‌تنها الگوهای معیشتی را دگرگون می‌کرد، بلکه روابط قدرت درون ایلات و قبایل را نیز تحت تأثیر قرار می‌داد. کرونین این تحولات را در قالب مفهوم «اقتصاد سیاسی جوامع ایلی» تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه تغییرات اداری و نظامی می‌توانستند پیامدهای گسترده‌ای در ساختار اجتماعی این جوامع داشته باشند. از منظر پژوهشی، یکی از مهم‌ترین نقاط قوت کتاب اتکای آن به منابع تاریخی متنوع است.

چگونه نظم ایلیاتی در آتش نوسازی سوخت؟
استفانی کرونین

استفانی کرونین (متولد: ۱۹۴۸) عضو پژوهش در کالج سنت آنتونی و عضو دانشکده مطالعات شرقی دانشگاه آکسفورد است. او نویسنده هفت کتاب ازجمله ارتش و دولت‌سازی در خاورمیانه مدرن: سیاست، ناسیونالیسم و اصلاحات نظامی است.

کتاب «سیاست‌های عشایری در ایران؛ حکومت جدید و منازعات روستایی(۱۳۰۰-۱۳۲۰)» بعد از یادداشت دبیر مجموعه و دیباچه در هفت فصل به شرح عشایر و دولت: «مسئله عشایر» در ایران، دولت جدید و نابودی رهبران عشایری: خوانین بزرگ بختیاری، چالش‌ها از درون و پایین: خان‌های جوان‌تر، عشایر و دهقانان بختیاری، دولت جدید و تهیدستان روستایی، مقاومت روستایی: قیام‌های عشایری سال ۱۳۰۸، سیاست اعطای وام: شرکت نفت ایران و انگلیس و خوانین، سیاست ارعاب: سقوط جعفرقلی‌خان سردار اسعد بختیاری و «توطئه بختیاری» و فرجام سیاست‌های عشایری در ایران می‌پردازد.

مولف با اشاره به اسکان عشایر می‌نویسد:

«برنامه خلع سلاح، آرام‌سازی و اسکان عشایر از اواخر قرن نوزدهم بخشی از نگرش مدرنیستی به حساب می‌آمد. با وجود این، سیاست‌های عشایری حالا در دستان زمامداری خودکامه به ابزاری برای سرکوب و کنترل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تبدیل شده بود. علاوه بر این، با ورود رژیم به دهه دوم حیات خود، سیاست‌های عشایری آن به ‌طور جدایی‌ناپذیری با برخی دغدغه‌ها و حتی وسواس‌ها، که ذهن شاه را به خود مشغول کرده بود، گره خورد و رهبران عشایر جنوب در شکل‌گیری این وسواس‌ها نقش داشتند. وجود آن‌ها باعث افزایش نگرانی شاه درباره امنیت خود و دودمان نوپایش می‌شد، سوء‌ظن او را نسبت به حامیان کلیدی‌اش که از همدستی‌شان با قدرت نظامی ایلات می‌ترسید، برمی‌انگیخت و توسلش به شیوه‌های ارعاب سیاسی را تسریع می‌کرد. ارتباط آن‌ها با شرکت نفت به مجرایی برای ابراز استیصالش از ناتوانی در کنترل کامل منابع نفتی ایران تبدیل شد و روابط‌شان با انگلیس به ترس وی از دخالت خارجی و اضطراب بیمارگونه‌اش از تصویری که از ایران در ذهن غربی‌ها نقش می‌بست دامن می‌زد.

شورش‌های سال ۱۳۰۸ علاوه بر این‌که نخبگان دولتی و مقامات ارتش را تحت‌الشعاع قرار داد، سرنوشت رهبران عشایر جنوب را نیز رقم زد. طی سال ۱۳۱۲ شاه بیمناک از هرگونه بقایای مخالفت عشایری که تشنه گرفتن اراضی‌شان و مصمم به اجرای سیاست اسکان اجباری بود، پس از تصویرسازی‌های ملی‌گرایانه از خان‌ها به عنوان عناصری فئودال و آلت دست بریتانیا، خوانین جنوب را هدف قرار داد. نابودی سیاسی آن‌ها که تا حد زیادی انجام شده بود، اکنون به طور اجتناب‌ناپذیری با حذف فیزیکی‌شان پی گرفته شد و با این کار، رهبران عشایر جنوب به عنوان وزنه‌ای مهم در سیاست داخلی برای همیشه حذف شدند. شاه برای ریشه‌کنی کامل هرگونه ردپایی از قدرت ایلات در نظام سیاسی یا نهادهای ملی، در سال ۱۳۱۳ قانونی را که به ایلات بزرگ حق داشتن نماینده در مجلس را می‌داد، لغو و استدلال کرد که عشایر ایران بخش جدایی‌ناپذیری از ایران هستند و باید درست مثل سایر ایرانی‌ها نمایندگان خود را انتخاب کنند. در انتخابات آینده مجلس دیگر قرار نبود صندوق‌های ویژه‌ای برای رای‌دهی عشایر در نظر گرفته شود. با این همه، خان‌ها تا آن زمان آنقدر از هرم ایلی فاصله گرفته بودند که سرکوب‌شان در پایتخت هیچ واکنشی را در عشایر جنوب برنیانگیخت.»

***

در بخشی دیگر به شرح دولت جدید و نابودی رهبران عشایری، خوانین بزرگ بختیاری می‌پردازد و می‌نویسد:

«در سال ۱۳۰۰ بخش عمده‌ای از مناطق جنوب مرکزی ایران تحت کنترل خوانین بزرگ ایل بختیاری قرار داشت. این افراد ثروتمندترین و قدرتمندترین رهبران عشایری بودند و علاوه بر استیلا بر ایل و قلمروهای آن توانستند جایگاه خود را به دلیل نقش‌شان در احیای حکومت مشروطه در سال ۱۲۸۸، به عنوان وزنه‌ای مهم در سیاست‌های کشور تثبیت کنند و از آن زمان حکمرانی چندین ایالت پیرامون قلمرو بختیاری را نیز از آن خود نمایند. علاوه بر این، آنها به واسطه انحصار رهبری ایل، مزایا و مداخلی که از قِبل مناصب‌شان دریافت می‌کردند و ارتباطات‌شان با بریتانیا، ثروت فراوانی به‌ویژه از حیث املاک و مستغلات، اندوخته بودند.

با این وجود و به‌رغم ثروت و نفوذ سیاسی‌شان، خان‌های مزبور به‌راحتی تسلیم قدرت نوپای تهران شدند. با تغییر سیاست بریتانیا که به دست پرسی لورین در اوایل دهه ۱۳۰۰ انجام شد، آن‌ها تاوان حمایت‌های امپراتوری پشتیبان خود را پرداختند. خوانین بختیاری به دلیل ضربات مال متعدد، به ویژه غرامت تحمیل‌شده پس از واقعه شلیل و مالیات‌های معوقه مطالبه شده توسط دکتر میلسپو، رئیس کل مالیه ایران، روحیه خود را کاملا باختند. در ادامه و در میانه دهه ۱۳۰۰ جناح‌بندی‌ها و رقابت‌های داخلی فلج‌کننده‌ای که در روابط بین خان‌های ارشد حاکم شده بود، سرانجام به طرز مهلکی با یک شکاف سیاسی جدید و دایمی به اوج خود رسید که منجر به ورود جعفرقلی‌خان سردار اسعد به کابینه و وزارت جنگ و کم‌شدن اهمیت سیاسی بقیه خان‌ها گردید.»

***

در قسمتی دیگر می‌خوانیم:

«خان‌های بختیاری پس از کناره‌گیری رضاشاه در سال ۱۳۲۰ و آزادی از زندان، تلاش‌هایی را به منظور دریافت غرامت و بازپس‌گیری اموال خود از طریق دادگاه‌ها آغاز کردند. آن‌ها در ازای مصادره سهام نفتی یا زمین‌هایی که ادعای مالکیت‌شان را داشتند، چیزی دریافت نکرده بودند. درواقع، رفتار شاه با آن‌ها به سلب مالکیت‌شان با ظاهری قانونی منجر شد، راهبردی که شاه بارها در دهه ۱۳۱۰ برای تصاحب زمین به کار گرفته بود. تلاش‌های خان‌ها بخشی از تصمیم عمومی‌تر قربانیان شاه سابق و بستگانشان برای مطالبه غرامت قانونی و اعاده اموال‌شان بود. با این وجود، اگرچه ظاهر قانونی اقدامات شاه قوت چندانی نداشت و حالااز هر سو مورد پرسش قرار می‌گرفت، زیرا بسیاری از خان‌ها در آن زمان در زندان و تحت فشارهای مختلف بودند، اما شرکت از ۱۳۲۰ به بعد روی تصمیمات خود پافشاری نمود و قاطعانه از پذیرش هرگونه ادعایی از سوی خان‌ها خودداری کرد.»

نویسنده از اسناد دیپلماتیک، گزارش‌های اداری، منابع محلی و روایت‌های تاریخی مختلف استفاده کرده تا تصویری دقیق‌تر از تحولات مناطق گوناگون ایران ارائه دهد. این رویکرد باعث شده است که کتاب تنها به یک منطقه خاص محدود نشود و پویایی‌های اجتماعی در بخش‌های مختلف کشور - از جنوب تا غرب و شمال - در آن مورد توجه قرار گیرد. با این حال، تمرکز دقیق کتاب بر بازه‌ زمانی مشخص ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۱ سبب می‌شود که خوانندگانی که به دنبال بررسی ریشه‌های عمیق‌تر تاریخی یا پیامدهای بلندمدت‌تر این تحولات هستند، نیازمند مطالعه منابع تکمیلی باشند. در مجموع، «سیاست‌های عشایری در ایران» اثری مهم در حوزه‌ تاریخ اجتماعی و مطالعات خاورمیانه به شمار می‌آید.

استفانی کرونین در این کتاب نشان می‌دهد که فرآیند شکل‌گیری ساختارهای مدرن حکمرانی را نمی‌توان تنها از منظر مرکز سیاسی تحلیل کرد، بلکه باید آن را در تعامل با جوامع محلی و ساختارهای اجتماعی متنوع نیز بررسی کرد. به همین دلیل، این اثر برای پژوهشگران تاریخ، جامعه‌شناسی تاریخی و مطالعات منطقه‌ای منبعی ارزشمند محسوب می‌شود و درک عمیق‌تری از پیچیدگی‌های تحولات اجتماعی در دوره‌ گذار به ساختارهای جدید حکمرانی ارائه می‌دهد. نمایه پایان کتاب نیز اطلاعات ریز را در اختیار خوانندگان علاقه‌مند قرار می‌دهد.

کتاب «سیاست‌های عشایری در ایران؛ حکومت جدید و منازعات روستایی(۱۳۲۰-۱۳۰۰)» تالیف استفانی کرونین و ترجمه محمود مقدس با ۳۵۰ صفحه، شمارگان ۳۳۰ نسخه و بهای ۸۰۰ هزار تومان از سوی انتشارات شیرازه کتاب ما منتشر شد.

۲۵۹

کد مطلب 2225286

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین