در جهان امروز، جنگ دیگر صرفاً در مرزها رخ نمیدهد. جهان معاصر، شکل تازهای از تقابل را تجربه میکند که هدف اصلی آن نه تصرف سرزمین، بلکه تصرف ادراک انسانهاست. در این جنگ، گلولهها کمتر شنیده میشوند، اما ذهنها عمیقتر زخمی میشوند. اگر در گذشته، قدرت نظامی تعیینکننده سرنوشت ملتها بود، امروز قدرت روایت، تصویر و جریان اطلاعات، نقشی بهمراتب مهمتر یافته است. خطرناکترین بخش این وضعیت آنجاست که کودکان، بیدفاعترین قربانیان این نبرد خاموشاند. کودک هنوز توانایی تفکیک کامل میان حقیقت، تبلیغات، تحریف و عملیات روانی را ندارد. او جهان را از خلال تصاویری میشناسد که در برابرش قرار میگیرد. هنگامی که رسانههای جهانی، شبکههای اجتماعی و جریانهای خبری، تصویری دائمی از ناامنی، خشونت و تهدید درباره ایران و منطقه بازتولید میکنند، این تصاویر فقط بر افکار عمومی بزرگسالان اثر نمیگذارند؛ بلکه آرامآرام در ذهن کودکان نیز به حقیقت تبدیل میشوند.
امروز بسیاری از کودکان ایرانی، پیش از آنکه تاریخ و هویت سرزمین خود را بشناسند، با انبوهی از تصاویر جنگ، تهدید، تحریم و بحران مواجهاند. آنان جهانی را تجربه میکنند که در آن، ترس و اضطراب، حضوری دائمی دارد. کودک شاید مفهوم دقیق جنگ شناختی را درک نکند، اما آثار آن را در روان خود تجربه میکند. هنگامی که اخبار، تصاویر و تحلیلها مدام احساس ناامنی را بازتولید میکنند، ذهن کودک به فضایی مملو از بیاعتمادی و اضطراب تبدیل میشود. یکی از بنیادیترین حقوق کودکان، حق بر رشد سالم روانی و شناختی است. کودک حق دارد جهان را در بستری متعادل، واقعی و انسانی بشناسد. هنگامی که تصویر جهان، از خلال عملیات روانی، تحریف رسانهای و بمباران خبری شکل بگیرد، این حق بنیادین آسیب میبیند. مسئله فقط انتقال اطلاعات نادرست نیست؛ بلکه سخن از شکلگیری نوعی ادراک بیمارگونه از جهان است؛ جهانی که در آن، خشونت دائمی، فروپاشی قریبالوقوع و ناامنی همیشگی به امری عادی تبدیل میشود.
در سالهای اخیر، تهدیدهای مکرر آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، نهفقط در سطح سیاسی، بلکه در سطح روانی و رسانهای نیز بازتولید شده است. کودکان ایرانی، هر روز در معرض اخبار تنش، تصاویر جنگی و روایتهای اضطرابآور قرار میگیرند. این وضعیت، بهتدریج احساس امنیت روانی آنان را فرسوده میکند. کودکانی که باید در سن کشف جهان، بازی و خیالپردازی باشند، ناگهان با مفاهیمی روبهرو میشوند که حتی بسیاری از بزرگسالان توان تحمل آن را ندارند.
مشکل بزرگتر آن است که جنگ شناختی، مرز روشنی ندارد. این جنگ از طریق فیلمها، شبکههای اجتماعی، بازیها، تصویرسازیهای رسانهای و حتی گفتوگوهای روزمره ادامه پیدا میکند. کودک در چنین فضایی، آرامآرام یاد میگیرد جهان را مکانی ناامن، بیثبات و تهدیدآمیز ببیند. این نگاه، فقط یک احساس زودگذر نیست؛ بلکه میتواند بر شخصیت، اعتماد اجتماعی، امید به آینده و حتی روابط عاطفی او در بزرگسالی اثر بگذارد. امروز روانشناسان کودک هشدار میدهند که قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار بحران و خشونت، میتواند اضطراب مزمن، اختلال خواب، کاهش تمرکز و احساس ناامنی پایدار ایجاد کند. اما مسئله فقط سلامت روان فردی نیست؛ بلکه سخن از سلامت روان جمعی یک نسل است. نسلی که جهان را فقط از دریچه بحران بشناسد، چگونه خواهد توانست در آینده جامعهای آرام، خلاق و امیدوار بسازد؟
در چنین شرایطی، مسئولیت خانواده، مدرسه، رسانههای داخلی و نظام فرهنگی بسیار سنگین است. کودکان نیاز دارند روایتهای متعادل، انسانی و امیدبخش دریافت کنند. آنان باید یاد بگیرند که جهان فقط از جنگ و بحران ساخته نشده است. اگر کودک فقط صدای تهدید بشنود، بهتدریج توان رؤیاپردازی، خلاقیت و اعتماد خود را از دست میدهد. یکی از مهمترین چالشهای عصر جدید، حفظ «حق کودکان بر واقعیت» است؛ یعنی حق آنان برای شناخت متعادل، انسانی و غیرتحریفشده از جهان. کودک نباید قربانی جنگ روایتها شود. او حق دارد حقیقت را در بستری سالم و متوازن تجربه کند، نه در فضایی آکنده از ترس و تحریف. شاید در جهان امروز، مهمترین وظیفه جامعه آن باشد که اجازه ندهد ذهن کودکان به میدان نبرد تبدیل شود. زیرا ملتها زمانی فرسوده میشوند که نسل آیندهشان دیگر نتواند جهان را بدون ترس تصور کند.
* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان




نظر شما