به گزارش خبرآنلاین، دکتر سید مرتضی میرسراجی (استادیار دانشگاه) در یادداشتی نوشتند: در آثار کهن و ارزشمند جُغرافیایی و تاریخیِ دانشمندان مسلمان، به گِرد و کُرَوی بودن زمین، وجود «اَتمُسْفِر» و «نیروی گِرانِش» اشاره هایی شده است؛ اما در این پژوهش، ما رویکرد متفاوت و نگاه جدیدی را در پیش می گیریم و منحصراً در این فرصت به بررسی گزاره هایی خواهیم پرداخت که شکل ظاهری و کُرَوی زمین را تشبیه و تمثیل به «زَردۀ» درون «تخم مرغ» نموده و با استعمال تعابیر و تمثیل هایی چون: «نسیم» (هوا) به اتمسفر و تشبیه زمین به «سنگ مغناطیس» به نیروی گرانشِ زمین ارتباط و اتصال به نظر می رسد؛

۱- «ابن خُرْدادْبِه»، حدوداً مُتوفای ۳۰۰ هجری، دانشمندِ مسلمانِ جُغرافی نگار ایرانیِ قرن سوم هجری در کتاب خود موسوم به «اَلْمَسالِک وَ المَمالِک» که احتمالاً بین سالهای ۲۳۰ تا ۲۳۴ هجری قمری- مُحتملاً در نوبت نخستِ تألیف آن- نگاشته، در خصوص «شکل ظاهریِ زمین» و همچنین ظاهراً «اَتْمُسْفِر» (لایههای هوایِ اطراف زمین) و بحث «گِرانِش» و جاذبۀ زمین در ابتدای کتاب خویش که به زبان عربی ضبط کرده، بعد از بیان «خُطبۀ» آغازین کتاب در بخشی که به نام «صفتِ زمین» در مطلع سخن گشوده، چنین نوشته است؛
«هذا کتاب فیه صفة الارض و بنیة الخلق علیها و قبلة اهل کلّ بلد و الممالک و المسالک الی نواحی الارض تألیف ابی القاسم عبید اللّه بن عبد اللّه ابن خرداذبه مولی امیر المؤمنین قال ابو القاسم صفة الارض انّها مدوّرة کتدویر الکرة موضوعة فی جوف الفلک کالمحّة فی جوف البیضة و النسیم حول الارض و هو جاذب لها من جمیع جوانبها الی الفلک و بنیة الخلق علی الارض ان النسیم جاذب لما فی ابدانهم من الخفّة و الارض جاذبة لما فی ابدانهم من الثقل لأن الارض بمنزلة الحجر الذی یجتذب الحدید.» [۱]
(این کتابی است [یعنی همین کتابِ اَلْمَسالِک وَ المَمالِکِ ابن خُردادبِه که] در آن «ویژگی زمین»، «ساختار آفرینش بر روی آن»، «قبلهگاه مردمان هر سرزمین و قلمرو»، و «مسیرهای رسیدن به نواحی مختلف زمین» شرح داده شده است، [کتاب] تألیف «ابوالقاسم عُبَیْدالله بن عبدالله ابن خُردادبِه» (ابن خُردادبِه)، [از جمله] مَوالیِ (غلامانِ ایرانی و غیر عربِ یا ایرانیان ملحق شده به قبایل عرب و شهروندان درجه دو به تعبیر امروزی) امیرالمؤمنین (احتمالاً خلیفه عباسی که در عصر او تألیف این کتاب صورت گرفته) است. [در زمینۀ شکل و ساختار ظاهری زمین] «اَبوالقاسِم» (کُنیۀ ابن خُردادبِه، مؤلف کتاب است) گوید: ویژگی [ساختاری] زمین این است که مانندِ توپْ گِرد شده است و در میانِ «فَلَک» (آسمان زمین، مدار گردش آن) قرار گرفته است، همانگونه که «زرده» درون «تخم مرغ» جای گرفته است! و باد (نَسیم در متن عربی) پیرامون زمین است و آن را از همۀ اطرافش به سویِ آسمان (فَلَک) میکِشاند و دربارۀ آفرینش موجودات بر روی زمین، [حقیقت چنین است که] نسیم (باد)، آن سَبُکی را که در بدنشان هست جذب میکند، و زمین نیز جذب میکند آن سنگینی را که در بدنشان هست، زیرا زمین مانند سنگی است که «آهن» را به خود جذب می نماید!

بحث:
اذعان و تصریح به کُرَوی بودن زمین در اثری جغرافیایی، کهنه و فاخر از ابن خُردادبِه، دانشمند جغرافی نگار مسلمانِ ایرانی که بیش از ۱۲۰۰ سال پیش تألیف شده است امری قابل تأمل و در خور توجه برای جُست و جوگران تاریخ علم و دانش ارزشمند جغرافیا میباشد، بخصوص این که توجه ما زمانی بیشتر بر این موضوع افزایش مییابد که در زمان ما و بعد از گذشت بیش از دوازده قرن، از تألیف این اثر. آثار مشابه و با وجود امکانات کم و محدود آن روزگاران، دانشمندان مبرز علم جغرافیا به چنین نتایج درستی رسیده بودند لکن هنوز در عصر ما، عدهای کج فهم، با همۀ رشد و پیشرفتِ نسبی دانش در همۀ ابعاد آن، همچنان ساختار زمین را کروی شکل در نظر نمیگیرند، علیرغم وجود تصاویر روشن ماهوارهای متعددی که از فضا و از شکل ظاهری کرۀ زمین گرفته میشود و این تصویر برداریها چیزی خارج از محاسبات هندسی میباشد، مباحث هندسی که ممکن است برای همه قابل فهم و درک نباشد ولی تصویر روشن از کروی بودن زمین از دید ناظر در فضا یا کرۀ ماه، حرف و حدیثها را خاموش میکند.
اما در این متن و گزاره های پسینِ این جُستار، از لفظِ «مُدَوَّرة» (دایراه ای شکل، گِرد) جهت بیان شکل ظاهری زمین بیشتر استفاده شده است که گِرد بودن و دایره ای شکل بودن را به ذهن متبادر می کند در حالی که بحث ما کروی بودن است. باید در این مقام تصریح کرد؛ چون در این گزاره زمین را به «توپ» (اَلْکُرَة) و همچنین «زردۀ تخم مرغ» (اَلْمُحَّة) در «تخم مرغ» (اَلْبَیْضَة) تشبیه کرده است. مقصود از گِرد بودن یا دایره ای بودن در این دست از متون همان شکل هندسی کره است و الا در علم هندسه گِرد و دایره ای شکل بودن چیزی با کروی بودن آن تفاوت دارد. تفاوت دایره با کره در ابعاد است. در اصل «دایره»، دو بعدی و یک صفحۀ منحنی است یعنی «طول» و «عرض» دارد اما «کره»، جسم سه بعدی و منحنی می باشد و دارای «طول» و «عرض» و «ارتفاع» است. تمثیل «تخممرغ» ذاتاً یک حجمِ سهبعدی را تداعی میکند و همین امر، نفیِ احتمالِ منظور بودنِِ «دایرۀ دوبعدی» را از سوی نویسنده (ابنخُردادبِه) قطعی میسازد.
در آسمان زمین، «اَتمُسفِر» یا «جَوّ»، بخش های بالایی زمین را فرا گرفته است که مشتمل بر گازهای مختلفی مثل: «نیتروژن»، «اکسیژن» و غیر از این ها می باشد و خود از لایه های مختلفی تشکیل شده است. پس لایه های مختلف هوا در اطراف زمین را «اتمسفر» می نامند.
مطابق با قوانین «نیوتن»، دانشمند فیزیکدان انگلیسی و مُتوفای سال ۱۷۲۷ میلادی برابر با سدۀ دوازدهم هجری، هر دو جسم به دلیل دارا بودن «جِرم» (فارغ از سبک بودن یا سنگین بودنشان) به یکدیگر نیروی جاذبه (رُبایشی) گِرانشی وارد میکنند.
مقصود و مرادِ ابن خُردادبِه از لفظ «حَجَر» (سنگ) در عبارت «الحجر الذی یجتذب الحدید» (سنگی که آهن را جذب می نماید)، «سنگ مغناطیس» است که قابلیت جذب آهن به سوی خود را دارد. به عربی به آن «الحجر المغناطیس» یا «الحجر المغنیطس» گویند. «سنگ مغناطیس» یا (Lodestone) به انگلیسی، نوعی سنگ طبیعی است که خاصیت مغناطیسی دارد. در واقع، این سنگها همان آهنرباهای طبیعی هستند. سنگ مغناطیس در واقع نوعی کانی به نام «مَگنِتیت» (Magnetite) است. اما نکتۀ مهم اینجاست که همۀ سنگهای مگنتیت، مغناطیس نیست. تنها آن دسته از سنگهای مگنتیت که در فرآیند شکلگیری خود (مثلاً در اثر برخورد صاعقه به زمین یا میدانهای مغناطیسی قوی در حین تشکیل) خاصیت جذب آهن را پیدا کردهاست، به عنوان «سنگ مغناطیس» شناخته میشود.

این گزاره های علمی دنیای قدیم، در واقع اولین تلاش برای تبیین «گرانش» از طریق مبحث «جذب» (Attraction) است. نظریه پرداز اصلی با جدا کردن نقش «نسیم» که سبکیها را جذب میکند از نقش «زمین» که سنگینیها را جذب میکند، سعی کرده است پدیدۀ سقوط اجسام و پایداری اتمسفر را در یک چارچوب منطقی بگنجاند.
به نظر می رسد که این متن قدیمی به شکل جالبی به مفاهیمی اشاره دارد که میتوان آنها را پیشزمینهای برای درک اتمسفر و نیروی گرانش دانست.
اشاره به اتمسفر؛ عبارت «و النسیم حول الارض» (و باد (نسیم) پیرامون زمین آکنده است) به طرز قابل توجهی به وجود لایهای اطراف زمین اشاره دارد که ما آن را امروزه «اتمسفر» مینامیم. واژۀ «نَسیم» به زبان عربی همان «ریح» در همان زبان یا «باد» در زبان و لغت فارسی است. باد از نظر علمی، همان جریان هوا است با مجموع گازهایی که آن را تشکیل داده است پس با این بیان، این توصیف از چیزی که زمین را احاطه کرده، با مفهوم اتمسفر در علم نوین همخوانی دارد.
اشاره به نیروی گرانش؛ قسمت «و الارض جاذبة لما فی ابدانهم من الثقل لأن الارض بمنزلة الحجر الذی یجتذب الحدید» (و زمین، آن سنگینی را که در بدنشان هست جذب میکند، زیرا زمین مانند سنگی است که آهن را به خود جذب میکند) توصیف بسیار عمیقی است. تشبیه زمین به سنگی که فلزات را جذب میکند، و اشاره به جذب «سنگینی» (اَلثِّقْل) از بدنها، شباهت زیادی به مفهوم اولیۀ نیروی گرانش دارد؛ یعنی تمایل اجسام سنگین به سمت زمین. این بیان، حتی اگر از نظر علمیِ دقیقِ زمان ما گویا و رسا نیز نباشد، درک اولیه و شهودی گذشتگان و پیشینیان ما را از وجود یک نیروی جاذبه از سوی زمین به ما نشان میدهد. در آن دوران، مرز میان «جِرم» و «وزن» مشخص نبود و آنها هر دو را با مفهوم «ثِقل» یا «جذب سنگینی» بیان میکردند که دقیقاً همان چیزی است که گرانش در واقعیت انجام میدهد.
عبارت «و هو جاذب لها من جمیع جوانبها الی الفلک» (و آن را از همه اطرافش به سوی آسمان میکشاند) کمی مبهمتر است و شاید تفاسیر مختلفی داشته باشد، اما دو بخش پیش گفته به وضوح به «اتمسفر» و «جاذبه» اشاره دارد. برای متنی با قدمت بیش از ۱۲۰۰ سال، این مشاهدات و استعارهها بسیار پیشرفته، سرشار از نبوغ و قابل تأمل است! محتمل است عبارت «نسیم زمین را به سوی فلک میکشاند!» با مفهوم «فشار هوا» در علم نوین ارتباط داشته باشد.

۲- «ابن فَقیهِ هَمَدانی» (م. ۳۶۵ق.) از دانشمندان جغرافی نگار ایرانی و مسلمانِ سدۀ چهارم هجری در کتاب خود به زبان تازی به نام «اَلْبُلدان» و تألیف سال۲۹۰ هجری (اواخر قرن سوم)، همان معنای کروی بودن زمین با تشبیه زردۀ تخم مرغ را به احتمال قوی از کتابِ ابن خُردادبِه یا متأثر از آن در کتاب خویش گنجانده الا آن که آن را به «فیلسوفان» نسبت داده است و در ادمه به اتمسفر و گرانش نیز پرداخته است؛
«و ذکر بعض الفلاسفة، أنّ الأرض مدوّرة کتدویر الکرة، موضوعة فی جوف الفلک کالمحّة فی جوف البیضة و النسیم حول الأرض، و هو جاذب لها من جمیع جوانبها إلی الفلک. و بنیة الخلق علی الأرض، إن النسیم جاذب لما فی أیدیهم من الخفّة، و الأرض جاذبة لما فی أیدیهم من الثقل، لأن الأرض بمنزلة الحجر الذی یجذب الحدید.» [۲]
(و برخی «فیلسوفان» یاد آور شدند که بی تردید «زمین» گِرد است همچون گِرد بودن «توپ» که داخل «فَلَک» (آسمان زمین و مدار گردش خود) قرار داده شده، همانند «زرده» در «تخم مرغ» و «باد» (یا نسیم) پیرامون زمین است و آن، زمین را از همۀ جوانبش به سوی آسمان (یا فَلَک) میکشاند و دربارۀ آفرینش موجودات بر روی زمین، [واقعیت چنین است که] نسیم (هوا)، آن سبُکی را که در دستهایشان است جذب میکند، و زمین، آن سنگینی را که در دستهایشان است جذب میکند، زیرا زمین مانند سنگی است که آهن را جذب میکند! (یعنی سنگ مغناطیس))
بحث:
در نسخۀ خطی که ملاک مُصحح کتاب چاپیِ «بُلْدان» بوده است بر خلاف کتاب پیشین به جای استعمال دو لفظ «اَبْدانِهِم» در متن و در قسمت اتمسفر و جاذبه، از دو لفظ «اَیْدیهِم» استفاده شده است که تفاوت آن در برگردان فارسی از نظر گذشت. در متن و متعاقب آن ترجمۀ قبلی فرض بر این بود که منظور از «أبدانهم» (بدنهایشان) است که این مفهوم کلیتر، برای تفسیر جاذبۀ زمین و سبکی ناشی از نسیم (اگرچه خود نسیم سبکی را جذب نمیکند، بلکه احتمالاً منظور، اثرات آن بر اجسام سبک است) منطقیتر به نظر میرسید. در متن و سپس برگردان فعلی با توجه به کلمۀ «أیْدیهِم»، این مسئله مطرح میشود که چرا نویسنده به طور خاص از کلمۀ «دستهایشان» نام برده است. این میتواند نشاندهندۀ یک برداشت بسیار جزئیتر یا نمادین باشد، یا شاید متن اصلی به این شکل تدوین شده است. ممکن است منظور نویسنده این باشد که اعمال روزمرۀ انسانها در دستهایشان - یعنی اشیایی که با دست جابجا میکنند یا تأثیراتی که در دست دارند (سبکی یا سنگینی) - توسط نیروهای پیرامونی (نسیم و گرانش) جذب یا تحت تأثیر قرار میگیرند.استفاده از واژۀ «اَبْدَانِهِم» (بدنها) در نسخۀ نخست، نگاهی کلنگر و هستیشناسانه دارد؛ گویی تمامِ وجود و جرمِ موجودات زنده تحت تأثیر این نیرو قرار دارد که با مفهوم مدرن «جِرم» و تأثیر گرانش بر کلِ جسم، همخوانی بیشتری دارد. در واقع، گرانش تنها دستها را نمیکشد، بلکه تمام کالبد موجود را به سوی مرکز زمین جذب میکند. در مقابل، استفاده از واژۀ «اَیْدِیهِم» (دستها) در نسخه خطی دیگر، احتمالاً یک «توصیف شهودی» یا «نمونهسازی از طریق مشاهده» است. نویسنده، برای تقریب به ذهن خواننده، از آنچه در حالت عادی در معرض دید و لمس است (یعنی چیزی که در دست داریم) استفاده کرده تا مفهوم جذبِ سنگینی را تبیین کند. این تغییر از «بدن» به «دست»، میتواند از یک دقت علمی به سمت یک زبان سادهتر و ملموستر حرکت کند، یا شاید نشاندهنده این باشد که نویسنده بر جنبۀ «حس کردنِ سنگینی در هنگام برداشتن اشیاء» تأکید داشته است. با این حال، از منظر فیزیک، همان لفظ «اَبْدَان» (بدنها) به درستی نشان میدهد که نیروی جاذبه یک نیروی درونگرا و فراگیر است که بر تمام اجزای تشکیلدهنده یک جسم وارد میشود، نه تنها بر بخشهای بیرونی یا دستها. با این حال، بخش دوم (جاذبۀ زمین) همچنان به شکلی شگفتانگیز به مفهوم «نیروی گرانش» اشاره دارد، چه در مورد «دستها» باشد و چه در مورد «بدنها»؛ زیرا زمین اجسام را به سبب سنگینیشان جذب می نماید! اما اگر از این زاویه بنگریم که عبارت به شکل «لما فی ایدیهم» می باشد دلالت بر این دارد که این بحث مربوط به «همه چیز» است و نه فقط بدن انسان ها. چون «لما فی ایدیهم»، به معنای «هر چیزی که در دسترس مردم است»؛ یعنی همان «همه چیز» و در روایات و متون کهن نیز نمونه دارد. لذا این تعبیر، ممکن است از منظری دقیقتر از تعبیر «ابدانهم» به نظر آید!
معنایِ لفظِ «فیلسوف» در این نوع متونِ کهن با معنای امروزی فیلسوف و فلسفه دان تفاوت پیدا کرده است. در زمانهای قدیم، فیلسوفان نه تنها مباحث فلسفی را درک و بیان میکردند، بلکه در علوم مختلف همچون: «ریاضیات»، «نجوم»، «جغرافیا» و حتی «پزشکی» نیز نقش داشتند. در واقع، فیلسوفان به عنوان دانشمندان کلی و جامع الاطراف در روزگاران قدیم شناخته میشدند و سعی میکردند جهان را به صورت منطقی و علمی درک کنند. استعمال لفظ «بَعْضُ» (برخی) در متنِ عربی خبر، فهمیده می شود که این نظر متعلق به همۀ فیلسوفان آن اَعصار و اَزمان نبوده است بلکه تعدادی از آنان به این درک و فهم رسیده بودند. این نشان میدهد که دانش در آن دوران ها، یک بلوک یکپارچه نبوده، بلکه جریانهای فکری مختلفی وجود داشته است که برخی به علوم طبیعی (علم هیئت) ورود کردهاند
۳ -«مَقْدِسی» (م. ۳۸۰ یا ۳۸۱ق.) نیز از جغرافی نگاران شهیر جهان اسلام در کتاب خود موسوم به «اَحْسَنُ التَّقاسیم» که به سال ۳۷۵ هجری قمری نگاشته، عیناً و متأثر از گذشتگان خویش در حوزۀ دانش ارجمند جغرافیا آورده است؛
«... فامّا الأرض فإنّها کالکرة موضوعة جوف الفلک کالمحّة جوف البیضة... .» [۳]
(...اما «زمین» [از حیث ساختار] به این صورت است که مثل «توپ» می باشد که درون «فَلَک» (آسمان زمین) قرار گرفته است، همانطور که «زرده» درون «تخم مرغ» قرار دارد!)
بحث:
در ادامه نیز، مَقْدِسی در کتاب خود مانند متن ابن فقیه به «نسیم» در اطراف زمین و ویژگی آن پرداخته و از دو لفظ «اَیدیهِم» در نوشتار بهره برده است.
۴- «اِدریسی» (م. ۵۶۰ق.) از ذُریّۀ رسول خدا و جغرافی و تاریخ نگارِ تولد یافته در کشور «مغرب» (مَراکِش) در قرن ششم هجری بود که در کتاب خود موسوم به «نُزْهَة المُشْتاق فی إختِراقِ الآفاق»، کمی مبسوطتر معنای پیش گفتۀ کروی بودن زمین و تشبیه به زردۀ تخم مرغ را ذکر نموده و متعاقب آن بحث اتمسفر و گرانش را آورده است؛
«فنقول إن الذی تحصل من کلام الفلاسفة و جلة العلماء و أهل النظر فی علم الهیئة أنّ الأرض مدوّرة کتدویر الکرة و الماء لاصق بها و راکد علیها رکوداً طبیعیاً لا یفارقها و الأرض و الماء مستقران فی جوف الفلک کالمحة فی جوف البیضة و وضعهما وضع متوسط و النسیم محیط بهما من جمیع جهاتهما و هو لهما جاذب إلی جهة الفلک أو دافع لهما و اللّه أعلم بحقیقة ذلک. و الأرض مستقرة فی جوف الفلک و ذلک لشدة سرعة حرکة الفلک و جمیع المخلوقات علی ظهرها و النسیم جاذب لما فی أبدانهم من الخفة و الأرض جاذبة لما فی أبدانهم من الثقل بمنزلة حجر المغنیطس الذی یجذب الحدید إلیه.» [۴]
(پس میگوییم که آنچه از سخنان «فلاسفه»، «بزرگان دانشمندان» و «اندیشمندان در علم هیئت» (کیهانشناسی) به دست میآید، این است که زمین گِرد است، مانند توپی که به شکل کروی درآمده باشد؛ و آب نیز چسبیده به آن است و بر روی آن ساکن مانده است، به گونهای که به صورت طبیعی از آن جدا نمیشود. همچنین زمین و آب در میان فلک واقع شده اند همانگونه که زردۀ تخممرغ درون تخم مرغ جای گرفته است! و وضعیت آن دو، وضعیتی متوسط است، و «هوا» (نسیم یا همان اتمسفر) اطراف آنها در همۀ جهتها حضور دارد و به طرف آن دو (زمین و آب) جذب می نماید یا از آنها دفع میکند و خداوند به حقیقت این موضوع بهتر از همه آگاه است و زمین درون فلک مستقر و ثابت است و دلیل آن سرعت بسیار زیاد حرکتِ فلک است و تمام موجودات روی سطح زمین قرار دارد، و هوا چیزهای سبکی را که در بدنشان وجود دارد جذب میکند، و زمین چیزهای سنگینی را که در بدنشان است جذب میکند، مثل «سنگ مغناطیس» که «آهن» را به سمت خود جذب میکند!)
بحث:
ادریسی دامنۀ آگاهان به کروی بودن زمین و فلک را از فیلسوفان در گزارش هایی همچون اخبار ابن فقیه همدانی، توسعه داده و به «جلة العلماء و أهل النظر فی علم الهیئة» (بزرگان دانشمندان و اندیشمندان در علم هیئت) نیز اشاره کرده است به عبارتی در متن ادریسی، مرجعیت گستردهتر شده (بزرگان دانشمندان و متخصصان علم کیهانشناسی) ارتقا یافته است. این نشاندهندۀ گذار از فلسفهٔ انتزاعی به سمت علوم تجربی و مشاهدهگرانه در قرن ششم هجری است. علاوه بر این شرح وی بر این موضوعات، مختصری بسیط تر از گزاره های دانشمندان پیشین خود بوده است.
۵- «ابن جوزی» (م. ۵۹۷ق.) در کتاب تاریخ عمومی خود به نام «اَلْمُنْتَظم فی تاریخ المُلوک و الْأُمَم» در مقام یک تاریخدان از قول دانشمندان «علم هِندسه»، همان معنای قدیمی را در خصوص کرویت زمین، اتمسفر و جاذبه را انتقال داده و آورده است؛
«قال أبو الوفاء بن عقیل: و نقلت من کتاب الهندسة: ذکر علماء الهندسة أنّ الأرض علی هیئة الکرة علی تدویر الفلک، موضعه فی جوف الفلک کالمحّة، فی جوف البیضة و ان النسیم یحیط بها کالبیاض من البیضة حول المحّة، و ان الفلک یحیط بالنسیم کاحاطة القشرة البیضاء بالبیاض المحیط بالمحة.»[۵]
(«اَبو الْوَفاء [علی] بن عَقیل» [از فقیهان اهل سُنّتِ اهل عراق و مُتوفای ۵۱۳ ق.] گوید: و من از «کتاب هندسه» نقل کردم [که آن جا نوشته بود]: «دانشمندان هندسه» ذکر کردند که «زمین» به شکل «توپ» است، [همچون] گِرد بودنِ فَلَک (آسمان و مدار گردش آن)؛ جایگاه آن داخل در فَلَک، همچون [جایگاهِ] «زرده» داخل «تخممرغ» است! «نسیم» (لایههای هوا یا جو یا اتمسفر) زمین را فرا گرفته همانگونه که زرده را سفیدۀ تخم مرغ در برگرفته است، و فلک نیز نسیم (اتمسفر) را در بر گرفته، درست مانند چگونگی احاطۀ «پوستۀ سفید تخممرغ»، روی سفیدهای که زرده را دربر گرفته است! )

بحث:
در متن های پیشین و همین طور متن و گزارش پسین، الفاظ عبارت های متناظر گزاره ها، جملگی به صورت روشن «انّها مدوّرة کتدویر الکرة» (زمین دایره ای شکل است همچون دایره ای شکل بودن توپ) در کتاب ابن خُردادبِه،«أنّ الأرض مدوّرة کتدویر الکرة» در کتاب ابن فقیه هَمَدانی، «فامّا الأرض فإنّها کالکرة» (اما زمین همچون توپ است!) در کتاب مَقْدِسی، «أنّ الأرض مدوّرة کتدویر الکرة» در کتاب ادریسی و همچنین دو کتاب پسین که ذکر خواهد شد همانند عبارت ادریسی مندرج شده است و در آخرین کتاب نیز که بحث خواهد شد به صورت «أنّ الأرض کالکرة» دیده می شود که دقیقاً جملگی این گزاره ها، هم معنا و هم نوا ضبط شده است اما در کتابِ ابن جوزی، گزارۀ متناظرِ مذکور به شکل «أنّ الأرض علی هیئة الکرة علی تدویر الفلک» (زمین به شکل یک «توپ» است (کُروی شکل) [همچون] کروی بودن فلک (آسمان و مدار آن)) ثبت شده است که از حیث معنایی تا حدی با سایر متون پیشین و الفاظ آن ها تفاوت دارد.
در باب این که ابن جوزی از اَبوالْوَفاء و او از دانشمندان علم هندسه این مطلب را نقل نموده است باید تصریح نمود اصلی ترین علمی که می تواند پاسخگوی این مسأله باشد که زمین به شکل کروی است یا خیر، بدون شک علم هندسه می باشد. حقیقت امر این است که دانشمندان هندسه بودند که با تبدیلِ «کمان خورشید در افق» و «محاسبۀ زاویه و شعاع» ثابت کردند که ما بر روی یک توپ بزرگ و گِرد به نام زمین زندگی میکنیم. دانشمندان باستانی، به خصوص دانشمندان علوم هندسه و ستارهشناسی، با استفاده از مشاهدات دقیق و استدلالهای منطقی، مخصوصاً با استفاده از «کمان خورشید در افق»، پی به کروی بودن زمین بردند. شرح ماجرا از این قرار بوده وقتی خورشید در حال غروب است، یک کمان یا نیمدایرهای را در افق میبینیم. این کمان به دلیل شکست نور در جو زمین ایجاد میشود. از این رو دانشمندان باستانی متوجه شدند که این کمان یک نیمدایره نیست، بلکه یک کمان از دایرۀ کامل است. سپس با استفاده از اندازهگیری زاویۀ خورشید در دو شهر مختلف (با فاصلۀ معین) و مقایسه آن، به این نتیجه رسیدند که زمین دارای «شعاع ثابت» است و به شکل یک «کره» است. دانشمندان عهد باستان از اصول هندسه مثل «زاویۀ مرکزی»، «کمان» و «دایره» استفاده میکردند. آنها میدانستند که اگر یک کمان در افق دیده شود، این کمان باید بخشی از یک دایره باشد و اگر تمام کمانها در تمام نقاط زمین به یک شکل باشد، این یعنی زمین یک کره است.
ضمناً جالب است استثناءاً در این فقره، ابن جوزیِ مورخ، از ابوالوَفاء علی بن عَقیلِ فقیه، یک موضوع هندسی و فیزیکی را نقل قول کرده که او نیز از کتابی در باب علم هندسه و از دانشمندان آن علم، کروی بودن زمین را بیان و احتمالاً در کتابی از کتابهایش ثبت کرده است که نشانگر این واقعیت است که هر دو این دانشمندان در این علم متخصص نبوده اند ولی از سویی دیگر به نیکی مشخص است که ابن جوزی نظر گِرد و کروی بودن زمین را احتمالاً بر سایر نظرات مُرجّح می دانسته و شاهد خود بر این مدعا را قول و تلاشِ فقیهِ بغدادی یعنی «اَبوالْوَفاء» اعلام کرده است. قدما معمولاً خود را منحصر در یک علم نمیکردند. تنوع آثار، در بسیاری از دانشمندان سده های نخستین و میانه مشهود است.
۶- «یاقوت حَمَوی» (م. ۶۲۶ق.) بردۀ رومی الاصلِ مسلمان و ساکن شهر «بغداد» در عراق در کتاب خویش به نام «مُعجَمُ البُلْدان» در فصلی که در خصوص صفت زمین نگاشته و به برخی اختلافات در شکل آن پرداخته، چنین گزارهای را ثبت کرده است؛
«أنّ الأرض مدورة کتدویر الکرة، موضوعة فی جوف الفلک کالمحّة فی جوف البیضة... .» [۶]
(«زمین» گِرد است همچون دایره ای شکل بودنِ یک «توپ» و داخل در «فَلَک» (آسمان) است همچون «زرده» داخل «تخم مرغ»!)
بحث:
در کتاب مُعْجَمُ الْبُلدانِ یاقوت نیز دقیقاً از حیث نگارشی، مانند کتاب ابن خُردادبِه به بحث نسیم و اتمسفر فرضی پرداخته شده و از دو لفظ «اَبْدانِهِم» در خلال متن استفاده شده است.
۷- «قَزوینی» (م. ۶۸۲ق.)، دیگر جغرافیدان ایرانی مسلمان و صاحبِ کتاب «عَجائِب المخلوقات و غَرائِب الموجودات» به زبان عربی، در ضمن بیان آرای مختلف در باب هیئت و شکل ظاهری کرۀ زمین در فصلی که در باب هیئت و شکل زمین باز نموده، آورده است؛
«و قال بعضهم: هی کشکل الترس، و منهم من زعم أنها کهیئة الطبل. و ذهب آخرون: أنها کنصف الکرة، و الذی یعتمد علیه جماهیرهم أن الأرض مدورة کالکرة موضوعة من جوف الفلک کالمحة فی جوف البیضة، و أنها فی الوسط علی مقدار واحد من جمیع الجوانب. و من القدماء من أصحاب فیثاغورس من قال: الأرض متحرکة دائما علی الاستدارة، و الذی نری من دوران الفلک إنما هو دور الأرض لا دور الکواکب. و قال بعضهم: إنها واقعة فی الوسط علی مقدار واحد من کل جانب، و الفلک بها من کل وجه؛ فلذلک لا تمیل إلی ناحیة من الفلک دون ناحیة؛ لأن قوة الأجزاء متکافئة مثل ذلک. (حجر المغناطیس) الذی یجذب الحدید؛ لأن فی طبع الفلک أن یجتذب الأرض، و قد استوی الجذب من جمیع الجهات؛ فوقعت فی الوسط، و منهم من قال: إنها مدورة واقفة فی الوسط، و سببه دوران الفلک و سرعة حرکته و دفعه إیاها من کل جهة إلی الوسط، کما أنه لو جعل تراب أو حجر فی قارورة مدورة و أدیرت فی الخرط بقوة قام التراب أو الحجر فی الوسط، و اللّه الموفق.» [7]
(و برخی گفتهاند: زمین مانند شکل «سِپَر» است، و از میان آنها کسی پنداشته که گویی به هیئت و شکل «طبل» است. دیگران نیز معتقدند: زمین مانند «نیمکره» است. اما آنچه اکثر آنها (دانشمندان) بر آن تکیه دارند این است که زمین مانند توپ (کره) مدور است که در درونِ آسمان (فَلَک) قرار گرفته، مانند «زرده» در درون «تخممرغ»، و در مرکز [آسمان و فلک] به یک اندازه از همۀ جوانب است و از پیشینیان، از پیروان «فیثاغورس» (فیلسوف و ریاضی دان سدۀ ششم پیش از میلاد در یونان باستان)، کسی گفته است: زمین پیوسته به صورت دایرهای در حال حرکت است، و آنچه ما از گردش فلک میبینیم، در حقیقتْ گردش زمین است، نه گردش ستارگان (کواکب) و برخی گفتهاند: زمین در وسط [مرکز] قرار دارد و از هر سو به یک اندازه فاصله دارد، و فلک از هر جهت آن را احاطه کرده است؛ از این رو به سمتی از فلک متمایل نمیشود، بلکه متعادل میماند؛ چرا که نیروی اجزاء [جاذبهها] در آن متوازن است، مانند همین وضعیت. (همانند) «سنگ مغناطیس» که «آهن» را جذب میکند؛ زیرا در طبیعت فلک [این ویژگی] هست که زمین را جذب کند، و جذب از همۀ جهات مساوی شده است؛ پس زمین در وسط قرار گرفته است. و از میان آنها کسی گفته است: که زمین مدور است و در وسط (مرکز) ثابت مانده، و دلیل آن گردش فلک و سرعت حرکت آن و کِشاندن آن [زمین] از هر جهت به سوی مرکز است، همانگونه که اگر خاک یا سنگی در یک ظرف مدور قرار داده شود و آن ظرف با قدرت به چرخش درآید، خاک یا سنگ در وسط آن [ظرف] میایستد و خدا یاریکننده است!)
بحث:
در متن اخیر شرحِ حدوداً مبسوطی نسبت به نگاشته های قبلی در خصوص شکل زمین استفاده شده است که بر اساس آراء مختلف، اَشکال «سِپَر»، «طبل»، «نیمکره»، و در نهایت دیدگاه رایج علمی که آن را کروی و مانند زردۀ تخممرغ در مرکز چرخۀ فلکی (فَلَک) میداند برای مخاطب بازگو شده است. در باب موقعیت زمین، بر مرکزیت و تعادل زمین تأکید شده است، یعنی در فاصلۀ مساوی از همه جهات واقع است و در زمینۀ حرکت زمین، یکی از مهمترین نکات، اشاره به دیدگاه فیثاغورسیان است که زمین را در حرکت دایرهای (استدارة) میدانند و معتقدند آنچه ما به عنوان چرخش افلاک میبینیم، در واقع چرخش خود زمین است. این دیدگاه، مبنای بسیاری از نظریات بعدی در مورد مرکزیت خورشید و زمین قرار گرفته است. در رابطه با نیروی جاذبه و گرانش نیز، متن با مقایسۀ جذب آهن توسط مغناطیس، ابتدا به «طَبع فَلَک» (طبیعت فلک، ذات فلک) برای جذب زمین اشاره میکند تا دلیل مرکزیت زمین را توضیح دهد. سپس با الهام از اثر نیروی مرکزگرا (که در متن با مثال چرخش ظرف و ایستادن خاک در وسط توضیح داده شده)، چرخش فلک را عامل ثابت ماندن زمین در مرکز میداند. این نشاندهنده درک ابتدایی از نیروهای دینامیکی و جاذبه در دوران باستان به ویژه در یونان قدیم است. این احتمال بعید نیست دانشمندان جغرافیدان و هندسه دان اسلامی نیز متأثر از فرهنگ رشد یافتۀ یونان باستان در این حوزه ها به دریافت های صحیح و مطابق واقع در زمینۀ کرویت زمین، اتمسفر و نیروی گرانش دست یازیده اند. وانگهی؛ تعابیر مذکور و شباهت آنها به یکدیگر، حاکی از این حقیقت است که این نکات، از دستاوردهای علمی آن روزگاران بوده است یعنی نظر یک شخص خاص نبوده و گویی گروهی قابل توجه از دانشمندان این نظرات را داشته اند چنان که در متن تأکید شده است:«الذی یعتمد علیه جماهیرهم...» (آنچه بیشتر آنان بر آن اعتماد و تکیه دارند....)
۸- «مَقْریزی» (م. ۸۴۵ق.) در کتاب جغرافیایی خود مُسمّا به «المَواعِظ و الإعتبار بِذکرِ الخِطَط و الآثار» معروف به «اَلْخِطَط المَقْریزیَّة» که به سال ۸۲۰ هجری در باب سرزمین «مصر» تألیف نموده، همان معنای قدما و پیشینیان را در بابی موسوم به «ذکر صورة الأرض و موضع الأقالیم منها» (ذکر ظاهر و شکل زمین و محل اقلیمها در آن) آورده است؛
«و الأرض جسم مستدیر کالکرة، و قیل: لیست بکریة الشکل و هی واقفة فی الهواء بجمیع جبالها و بحارها و عامرها و غامرها، و الهواء محیط بها من جمیع جهاتها کالمحّ فی جوف البیضة و بعدها من السماء متساو من جمیع الجهات و أسفل الأرض ما تحقیقه هو عمق باطنها مما یلی مرکزها من أیّ جانب کان. ذهب الجمهور إلی أن الأرض کالکرة موضوعة فی جوف الفلک کالمح فی البیضة، و أنها فی الوسط و بعدها فی الفلک من جمیع الجهات علی التساوی.»
(و زمین جسمی گرد مثلِ «توپ» است، و [از ناحیۀ برخی] گفته شده: زمین شکل کروی ندارد. [به هر روی] زمین در هوا با تمام کوهها و دریاها و جاهای پُر و خالی واقع شده است. و هوای اطراف زمین از همۀ جهات آن است مثل زردۀ درون تخم مرغ، و بعد از آن آسمان از همۀ جهات به یک اندازه است و پایین زمین که واقعیت آن، عمق باطن زمین است به سمت مرکز آن از هر جهتی است. جماعتی گفتند که زمین مثل توپی است که درون فَلَک قرار دارد مثل زرده داخل تخم مرغ که آن در وسط جای گرفته است و اطراف آن در فلک از همۀ جهات به یک اندازه و مساوی است.)
«و زعم هشام بن الحکم: أن تحت الأرض جسماً من شأنه الارتفاع و هو المانع للأرض من الانحدار، و هو لیس محتاجاً إلی ما بعده، لأنه لیس یطلب الانحدار بل الارتفاع، و قال:إن اللّه تعالی وقفها بلاد (بلا) عماد.»
(و «هِشام بن حَکَم» (از متکلمان شیعه و از اصحاب امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) و مُتوفای ۱۷۹ هجری) چنین پنداشت [چنین ادعا کرد]: که در زیر زمین جسمی است که شأن و ویژگیاش بالا رفتن [جهت یافتن] است و همین جسم است که مانع از فروپاشی (شیب یافتن) زمین میشود؛ و این جسم نیازی به آنچه فراتر از آن است ندارد، زیرا آن [جسم] به دنبال فروپاشی نیست، بلکه به دنبال بالا رفتن است. و او گفت: همانا خداوند متعال، زمین را بدون ستون پابرجا قرار داده است! )
«و قال دیمقراطس: أنها تقوم علی الماء، و قد حصر الماء تحتها حتی لا یجد مخرجا فیضطرّ إلی الانتقال، و قال آخر: هی واقفة علی الوسط علی مقدار واحد من کلّ جانب و الفلک یجذبها من کل وجه فلذلک لا تمیل إلی ناحیة من الفلک دون ناحیة، لأنّ قوة الأجزاء متکافئة، و ذلک کحجر المغناطیس فی جذبه الحدید فإنّ الفلک بالطبع مغناطیس الأرض، فهو یجذبها فهی واقفة فی الوسط، و سبب وقوفها فی الوسط سرعة تدویر الفلک و دفعه إیاها من کل جهة إلی الوسط. کما إذا وضعت تراباً فی قارورة و أدرتها بقوّة فإنّ التراب یقوم فی الوسط.»
(و «ذیمِقراطیس» (یا «دِموکریتوس» فیلسوف یونانی و مُتوفای حدود۳۷۰ قبل از میلاد) گفت: همانا زمین بر روی آب استوار است، و آب در زیر آن محصور شده است، چنانکه راه خروجی نمییابد و [آب] ناچار به [تغییر] مکان میشود. و دیگری گفت: زمین بر میانۀ [مرکز] استوار است، به گونهای که از هر سو (از هر جهت) مقداری یکسان [فاصله] دارد، و فلک (آسمان/جهان) آن را از هر سو به سوی خود میکشد؛ از این رو زمین به یک سو از فلک مایل نمیشود (خم نمیشود)، چرا که قدرتِ اجزای [جذب] با هم برابر است. و این [وضعیت]، مانند «سنگِ مغناطیس» در جذبِ آهن است؛ چرا که فلک، به سبب طبیعتش، مغناطیسِ زمین است؛ پس آن را میکشد و زمین در میانۀ [مرکز] باقی میماند و سببِ ایستادنِ آن در میان، سرعتِ گردشِ فلک و راندن (فشار دادن یا هُل دادن) آن به سوی مرکز از هر سو است؛ درست مانند زمانی که خاک را در ظرفی قرار دهی و آن را با قدرت بتوانی بچرخانی، در آن صورت خاک در میانۀ ظرف استقرار مییابد! )
«و قال محمد بن أحمد الخوارزمی : الأرض فی وسط السماء، و الوسط هو السفلی بالحقیقة، و هی مدوّرة مضرسة من جهة الجبال البارزة و الوهاد الغائرة، و ذلک لا یخرجها عن الکریة إذا اعتبرت جملتها لأنّ مقادیر الجبال و إن شمخت یسیرة بالقیاس إلی کرة الأرض، فإن الکرة التی قطرها ذراع، أو ذراعان مثلاً إذا أنتأ منها شیء أو غار فیها لا یخرجها عن الکریة، و لا هذه التضاریس لإحاطة الماء بها من جمیع جوانبها و غمرها، بحیث لا یظهر منها شیء. فحینئذ تبطل الحکمة المؤدّیة المودعة فی المعادن، و النبات و الحیوان، فسبحان من لا یعلم أسرار حکمه إلا هو. و أما سطحها الظاهر المماس للهواء من جمیع الجهات فإنه فوق، و الهواء فوق الأرض یحیط بها و یجذبها من سائر الجهات، و فوق الهواء الأفلاک المذکورة فیما تقدّم واحداً فوق آخر إلی الفلک التاسع الذی هو أعلی الأفلاک، و نهایة المخلوقات بأسرها، و قد اختلف فیما وراء ذلک فقیل: خلا. و قیل: ملاء، و قیل: لا خلاء و لا ملاء و کل موضع یقف فیه الإنسان من سطح الأرض فإنّ رأسه أبداً یکون مما یلی السماء إلی فوق، و رجلاه أبداً تکون أسفل مما یلی مرکز الأرض، و هو دائماً یری من السماء: نصفها و یستر عنه النصف الآخر حدبة الأرض، و کلما انتقل من موضع إلی آخر ظهر له من السماء بقدر ما خفی عنه... .» [۸]
(و «محمد بن احمد خوارزمی» (دانشمند و منجم ایرانی و صاحب کتاب «مَفاتیح العُلوم» و مُتوفّای سال ۳۸۷ق. یا شاید مقصودش محمد بن موسی خوارزمی دانشمند و ستارهشناس بزرگ ایرانیِ دیگر بوده و اشتباه نوشته و او درگذشتۀ ۲۳۲ ق. است) گفت: زمین در میانۀ آسمان قرار دارد، و در حقیقت، میان همان پایینترین بخش است. زمین، [به دلیل] وجود کوههای برآمده و درههای عمیق، ناهموار و دندانهدار است؛ اما این ناهمواریها اگر کلِ زمین را در نظر بگیرید، آن را از حالت کروی خارج نمیکند؛ چرا که ارتفاع کوهها، هرچند بلند باشند، در مقایسه با «کرۀ زمین» (کرة الأرض) ناچیز است. برای نمونه، اگر کرهای به قطر یک یا دو ذِراع (حدوداً نیم تا یک متر) داشته باشید و چیزی از آن برآمده یا در آن فرو رفته باشد، باز هم این چیزها آن را از شکل کروی خارج نمیکند (ذلک لا یخرجها عن الکریة)؛ و این تضاریس (ناهمواریهای زمین) نیز چنین است، چرا که آب از تمام جوانب آن را فرا گرفته و پوشانده است، بهگونهای که [در مقیاس کل] چیزی از آن [پستی و بلندی] آشکار نمیشود. در غیر این صورت، حکمتِ به کار گرفته شده در معادن، گیاهان و جانوران [از نظر نظم و تعادل] باطل میگشت؛ پس منزه است آن کسی که جز او کسی از اسرار حکمتش را نمیداند. اما سطحِ ظاهری زمین که از همه جهات با هوا در تماس است، در بالا قرار دارد؛ و هوا بر فراز زمین است، آن را در بر میگیرد و از تمامی جهات به سوی خود میکشد. و فراتر از هوا، افلاک (آسمانهای) پیشگفته قرار دارند که یکی بر فراز دیگری است تا رسیدن به فلک نهم که بالاترینِ افلاک و نهایتِ تمام مخلوقات است. درباره آنچه فراتر از آن است، اختلاف نظر وجود دارد: برخی گفتهاند [فضا] تهی است (خلاء)، برخی گفتهاند: پُر است (ملاء)، و برخی گفتهاند: نه تهی است و نه پُر و هر کجا که انسان بر سطح زمین بایستد، سر او همواره در جهتی رو به آسمان و پاهایش همواره در جهتی رو به مرکز زمین خواهد بود؛ او همواره از آسمان، نیمی از آن را میبیند و نیم دیگر آن به دلیل انحنای زمین از دید او پنهان میماند، و هرگاه از مکانی به مکان دیگر برود، بخشی از آسمان که پیشتر از او پنهان بود، برایش آشکار میشود… . »
بحث:
متن مَقْریزی بسیار مفصل و حاوی نکات سودمندی در رابطه با فیزیک زمین از قول دانشمندان مختلف ادوار است.
برای نمونه، «هِشام بن حَکَم» در بیان قولی که در این رابطه داشته، سعی خود را بر این مصروف نموده است که با یک استدلال فیزیکی-کلامی توضیح دهد که چرا زمین زیر پای ما سقوط نمیکند. او معتقد بوده است در «مرکز زمین» جسمی وجود دارد که ذاتاً میل به بالا رفتن دارد (مانند یک نیروی محرکۀ رو به بالا) و این نیروی رو به بالا، با نیروی جاذبه یا میل به فروپاشی زمین، تعادل برقرار میکند. در خصوص عبارت «و هو لیس محتاجاً إلی ما بعده» (و این جسم نیازی به آنچه فراتر از آن است ندارد)، منظور این است که این جسمِ زیرزمینی، برای حفظ تعادل خود نیازی به تکیه بر چیز دیگری ندارد، چون حرکت ذاتی او خلاف جهتِ فروپاشی است و خود به تنهایی تعادل را برقرار میکند! دربارۀ عبارت «إن اللّه تعالی وقفها بِلا عِماد» از هِشام بن حَکَم نیز باید گفت: که او میخواهد با این بیان بگوید که زمین مانند ساختمانی است که خداوند متعال با یک ستونِ نامرئی و قدرتمند در دل زمین، آن را برپا و استوار نگاه داشته است. دور نیست این نوع دیدگاه به شکلی برگرفته از کریمۀ شریفۀ کتاب خدا باشد آن جا که فرموده است:«ٱللَّهُ ٱلَّذِی رَفَعَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ بِغَیۡرِ عَمَدٍ تَرَوۡنَهَا» (الرعد/۲) (خداست که آسمان ها را برافراشت بدون ستون هایی که آن ها را ببینید!)
در مورد نظرات «خوارزمی» باید ابراز داشت که وی با نگاهی هندسی میگوید اگر آسمان را یک فضای بزرگ در نظر بگیریم، زمین در مرکز آن است؛ اما از نظر موقعیتِ ارتفاعی، مرکزِ این فضا، پایینترین نقطه محسوب میشود. او برای اثبات کروی بودن زمین، از یک استدلال هندسی بسیار هوشمندانه استفاده میکند: «نسبتِ ارتفاع کوهها به قطر زمین بسیار کم است». او با مثال زدن یک کره کوچک (به قطر یک ذِراع)، میخواهد بگوید همانطور که ناهمواریهای یک توپ کوچک، آن را از حالت گِرد خارج نمیکند، کوههای زمین نیز به دلیل کوچکی نسبت به عظمت زمین، شکل کروی آن را تغییر نمیدهد. همچنین او اشاره و استدلال میکند که اگر زمین تخت یا نامنظمِ غیرکروی بود، نظم و حکمت موجود در عناصر طبیعت (معادن، گیاهان و حیوانات) که بر پایه تعادل و جاذبه است، از بین میرفت. او با سادهترین روشِ مشاهدهای (تغییر موقعیت و دیدن بخشهای جدیدی از آسمان)، به مفهوم انحنای زمین و پدید آمدن افق اشاره میکند و به شکلی به اثبات انحنای زمین می پردازد.
نتیجه گیری
بررسی متون جغرافیایی دانشمندان مسلمان در سده های مختلف از جمله سدۀ سوم هجری نشان میدهد دیدگاه این اندیشمندان اسلامی، فراتر از یک توصیف ساده، به درک عمیقی از ساختار هندسی و فیزیکی جهان دست یافته بودند. اگرچه دانشمندانی چون «ابن خُردادبِه» از واژۀ «مدوّره» (دایره ای شکل) در خصوص ساختار و هیئت زمین استفاده کرده است، اما بهرهگیری از تمثیلهای دقیق نظیر «زرده در تخممرغ» (المحّة فی البیضة) و تشبیه رفتار زمین به «سنگ مغناطیس»، به وضوح بر درک او و دانشمندان بعد از او از ماهیتِ سهبعدی (کروی) زمین و وجود «نیروی جاذبه» صحه میگذارد.
این پژوهش اثبات میکند که مفاهیمی همچون اتمسفر و گرانش، در اندیشۀ عمدتاً جغرافینگاران کهن، نه به عنوان مفاهیم انتزاعی، بلکه از طریق مشاهدات دقیق و استدلالهای منطقی، با درک درستی از ساختار فیزیکی زمین همسو بودهاند. بنابراین، این آثار نه تنها میراثی تاریخی، بلکه گواهی بر پیشینۀ علمی درخشان جهان اسلام در شناخت جهان هستی هستند که با یافتههای علمی مدرن در بحث کروی بودن و جاذبه زمین، همخوانی عمیقی دارد. مفاهیم از حالت «گزارههای فلسفی-تأملی» در نزد فیلسوفان اولیه به سمت «قوانین فیزیکی-توصیفی» در نزد جغرافیدانان و دانشمندان علم هیئت مسلمان حرکت کردهاند. این گذار، نشاندهندۀ پویاییِ دانش در تمدن اسلامی و تلاش برای یافتن زبانِ ریاضی و فیزیکی برای توصیف جهان است.
نتیجتاً پژوهش حاضر با رویکردی تطبیقی و با استفاده از منابع دستاول اقدام به بازخوانی لایههای معنایی و تحول تدریجی مفاهیم علمی در جهان اسلام با محوریت کرۀ زمین نمود و زمین را از پوستۀ معنا در آثار کهنِ مخصوصاً جغرافی و بعضاً تاریخ نگاران اسلامی خارج ساخت.
پی نوشت
[۱]المسالک و الممالک، ص ۴
[۲]البلدان، ص ۶۰
[۳]احسن التقاسیم، ص ۵۸
[۴]نزهة المشتاق فی إختراق الآفاق، ج۱، ص ۸
[۵]المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم، ج۱، ص ۱۳۰
[۶]معجم البلدان، ج۱، ص ۱۶
[۷]عجائب المخلوقات و غرایب الموجودات، ص ۱۴۳
[۸]المواعظ و الإعتبار بذکر الخطط و الآثار، ج۱، ص۱۹




نظر شما