گروه اندیشه: دکتر علی هاشمی در دوران دولت اصلاحات، به عنوان دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر و جانشین رئیسجمهور فعالیت میکرد، از چهرههای شناختهشده سیاسی است که علاوه بر آن دوره، سالها به عنوان رئیس کمیته مستقل مبارزه با مواد مخدر در دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز حضور داشته است. او در کانال خود مطلبی نوشته با عنوان «جنگ، ادراکسازی و اقتصاد بحران». هاشمی در این مطلب از منظر اقتصاد توسعه به واکاوی اثرات مخرب «صنعت بحران» و تاثیر آن در حوزه توسعه نیافتگی پرداخته و نشان میدهد که چگونه کارتلهای فراملیتی با بلعیدن منابع حیاتی، مسیر پیشرفت جوامع را مسدود میکنند. در این ساختار، جنگ نه یک بنبست سیاسی، بلکه بازاری سودآور برای تجارت مثلث نفت، سلاح و بازسازی است که سرمایههای عمومی را از بخشهای مولد توسعه مانند آموزش، بهداشت و زیرساختهای پایدار منحرف کرده و به سمت بودجههای نظامی و تسلیحاتی سوق میدهد. علی هاشمی تاکید می کند که از طریق سازوکار «ادراکسازی هدفمند» و مهندسی ترس، ابررسانهها و اندیشکدهها فضا را امنیتی جلوه میدهند تا تداوم ناامنی توجیه شود؛ امری که با تمایل دولتهای با روش های بسته برای کنترل داخلی همراستا شده و انحصار رانتهای کلان را به همراه دارد. پیامد نهایی این چرخهی مخرب برای کشورهای در حال توسعه، فرورفتن در گرداب بدهیها، تخریب زیرساختهای بومی، فرار سرمایههای انسانی و وابستگی مطلق به پیمانکاران خارجی در دوران پساجنگ است. هاشمی تاکید میکند که توسعهی همهجانبه و متوازن، در اتمسفر ناامنی بازتولیدشده توسط این کارتلها به مسلخ میرود. در نهایت، رهایی از این تلهی توسعهنزولی و توقف این غارت ساختاری، تنها از مسیر ارتقای آگاهی جمعی، تقویت شفافیت، و استقرار یک نظام حکمرانی شایستهسالار، دموکراتیک و توسعهگرا میسر خواهد بود که منافع ملی را بر روایتهای جنگافروزانه ترجیح دهد. این مقاله را در ادامه می خوانید:
****
جنگهای معاصر دیگر صرفاً حاصل اختلافات مرزی، نزاعهای قومی یا رقابتهای کلاسیک دولتها نیستند. در پسِ بسیاری از بحرانهای بزرگ جهان، شبکهای پیچیده از منافع اقتصادی، مالی، رسانهای و امنیتی قرار دارد که از تداوم تنش و بیثباتی سود میبرد. در این میان، کارتلهای بزرگ فراملیتی در حوزههای نفت، تسلیحات، فناوری، بازسازی، انرژی و مالی، نقشی تعیینکننده در شکلدهی به «اقتصاد جنگ» ایفا میکنند؛ اقتصادی که در آن، بحران نه یک استثنا بلکه بخشی از سازوکار تولید سود است.
یکی از مهمترین ابزارهای این ساختار، «ادراکسازی هدفمند» است؛ فرآیند ترکیبی و پیچیده ای که طی آن، تهدیدها بزرگنمایی، افکار عمومی مدیریت و جنگ به عنوان راهحل اجتنابناپذیر معرفی میشود. در جهان امروز، جنگ پیش از آنکه در میدان نبرد آغاز شود، در رسانهها، اندیشکدهها و فضای روانی جامعه ساخته میشود. رسانههای بزرگ، نهادهای تحلیلی و شبکههای لابیگری میتوانند تصویری از یک «دشمن فوری و جهانی» خلق کنند؛ تصویری که سپس مبنای تحریم، مسابقه تسلیحاتی یا مداخله نظامی قرار میگیرد.
مفهوم «مجتمع نظامی ـ صنعتی» که نخستینبار توسط Dwight D. Eisenhower مطرح شد، دقیقاً به همین پیوند میان صنایع تسلیحاتی، سیاست و ساختار قدرت اشاره دارد. آیزنهاور در سخنرانی خداحافظی خود هشدار داد که نفوذ فزاینده صنایع دفاعی میتواند سیاست خارجی کشورها را به سمت جنگهای دائمی سوق دهد. امروز این مفهوم ابعادی بسیار گستردهتر یافته و مجموعهای از شرکتهای نفتی، بانکهای سرمایهگذاری، پیمانکاران نظامی، رسانهها و شرکتهای فناوری را نیز دربر میگیرد. در این ساختار، جنگ دارای یک «مثلث طلایی سود» است: نفت، سلاح و بازسازی.
ضلع اول در بخش انرژی، بیثباتی سیاسی و جنگ معمولاً موجب افزایش قیمت نفت، تغییر مسیر خطوط انتقال انرژی و انعقاد قراردادهای جدید استخراج میشود. شرکتهای بزرگ نفتی مانند اکسون موبیل [ExxonMobil]، شل [Shell] و بی پی [BP] در بسیاری از مناطق بحرانی جهان دارای منافع مستقیم یا غیرمستقیم بودهاند. هرچند نمیتوان ادعا کرد این شرکتها «جنگ ایجاد میکنند»، اما بدون تردید از برخی پیامدهای ژئوپلیتیکی بحرانها سود میبرند.
در ضلع دوم، صنایع تسلیحاتی قرار دارند. شرکتهایی مانند لاکهید مارتین [Lockheed Martin]، ریتون [RTX (Raytheon)]، نورثروپ گرومن [Northrop Grumman] و بوئینگ [Boeing] از بزرگترین ذینفعان افزایش تنشهای جهانی هستند. هر بحران امنیتی جدید، بودجههای نظامی را افزایش میدهد، انبارهای تسلیحاتی را خالی میکند و بازار تازهای برای فروش سلاح میسازد. این شرکتها همچنین از طریق لابیگری سیاسی، حمایت مالی از کمپینهای انتخاباتی و همکاری با اندیشکدهها بر تصمیمگیریها. و ادراک سازی های شناختی و امنیتی اثر میگذارند.
ضلع سوم، اقتصاد بازسازی پساجنگ است. پس از تخریب زیرساختهای کشورها، شرکتهای بزرگ مهندسی و پیمانکاری وارد عمل میشوند و پروژههای عظیم بازسازی را در اختیار میگیرند. شرکتهایی مانند بچتل [Bechtel] و شرکت فلور [Fluor Corporation] نمونههایی از این ساختار هستند.
به این ترتیب، چرخهای شکل میگیرد که در آن «تخریب، بازسازی و وابستگی» به یک مدل اقتصادی سودآور تبدیل میشود.
خاورمیانه در دهههای اخیر یکی از اصلیترین میدانهای این اقتصاد جنگ بوده است. جنگ ایران و عراق، اشغال عراق در سال ۲۰۰۳، بحران سوریه، جنگ یمن و بویژه تنشهای مداوم پیرامون پرونده هستهای ایران، همگی نمونههایی هستند که در آنها منافع ژئوپلیتیکی با منافع اقتصادی فراملیتی تلاقی پیدا کردهاند.
در جنگ عراق، ادعای وجود سلاحهای کشتار جمعی ـ که بعدها فاقد شواهد کافی شناخته شد ـ به بستری برای حمله نظامی تبدیل شد. پس از اشغال عراق، میلیاردها دلار قرارداد نفتی، امنیتی و بازسازی میان شرکتهای غربی توزیع شد. این تجربه یکی از مهمترین نمونههای پیوند میان جنگ، انرژی و سرمایهداری امنیتی محسوب میشود.
در مورد ایران نیز، پرونده هستهای بعنوان یکی از بزرگترین پروژه طی سالها به یکی از مهمترین محورهای «ادراکسازی امنیتی» در جهان تبدیل شد. هرچند International Atomic Energy Agency بارها اعلام کرد شواهد قطعی درباره وجود برنامه نظامی فعال هستهای پیدا نکرده است، اما فضای سیاسی و رسانهای جهانی وابسته به کارتل ها اغلب این موضوع را به عنوان یک تهدید فوری امنیتی بازنمایی کرد. در این میان، دولتهایی با ساختارهای اقتدارگرا یا مبتنی بر دشمنسازی خارجی نیز گاه ناخواسته در تشدید این چرخه نقش ایفا کردند؛ زیرا وجود «دشمن بیرونی» میتواند ابزار مؤثری برای کنترل داخلی، توجیه هزینههای نظامی و بسیج سیاسی باشد.

در کنار صنایع نفت و سلاح، رسانهها و اندیشکدهها نیز در شکلگیری «ادراک جنگی» نقشی اساسی دارند. پژوهشگرانی مانند Noam Chomsky و Edward S. Herman در کتاب Manufacturing Consent توضیح میدهند که چگونه رسانهها میتوانند افکار عمومی را برای پذیرش جنگ آماده کنند؛ از طریق برجستهسازی تهدیدها، حذف برخی واقعیتها و تولید ترس جمعی از طریق ادراک سازی های هدفمند.
امروزه برخی پژوهشگران از مفهوم «صنعت بحران» سخن میگویند؛ ساختاری که در آن جنگ، تحریم، مهاجرت، بازسازی و ناامنی به زنجیرهای سودآور برای مجموعهای از بازیگران اقتصادی و سیاسی تبدیل میشود. در این ساختار، حتی بازارهای مالی نیز از بحران تأثیر میپذیرند. صندوقهای سرمایهگذاری بزرگی مانند بلک راک [BlackRock]، ونگوارد [Vanguard] و استیت استریت گلوبال ادوایزر [State Street Global Advisors] در بسیاری از صنایع بزرگ جهان سهامدار هستند؛ از انرژی گرفته تا فناوری و صنایع دفاعی. البته این موضوع لزوماً به معنای وجود «توطئهای هماهنگ» نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده تمرکز شدید سرمایه در اقتصاد جهانی و همراستایی منافع در دوران بحران است.
با این حال، تحلیل جنگها نباید به روایتهای سادهانگارانه یا تکعاملی فروکاسته شود. هیچ جنگی صرفاً محصول تصمیم یک شرکت یا یک شبکه مالی نیست. عوامل داخلی کشورها، ساختارهای اقتدارگرا، بحرانهای قومی، فساد سیاسی، رقابتهای منطقهای و اشتباهات راهبردی دولتها نیز نقشی تعیینکننده دارند. اما نادیده گرفتن نقش بازیگران فراملیتی و اقتصاد جنگ نیز به معنای نادیده گرفتن یکی از مهمترین ابعاد سیاست جهانی معاصر است.
در نهایت، شاید مهمترین مسئله عصر ما این باشد که جنگ، بیش از هر زمان دیگری، به یک «بازار» بزرگ کارتل های حاکم برجهان تبدیل شده است؛ بازاری که در آن ترس، ناامنی و بحران، ارزش بزرگ اقتصادی تولید میکنند.
مقابله با این چرخه، تنها از مسیر افزایش آگاهی عمومی، تقویت رسانههای مستقل، شفافیت سیاسی و شکلگیری ادراک مستقل از روایتهای رسمی ممکن خواهد بود. مردمی که جنگ را نه یک ضرورت، بلکه یک پروژه اقتصادی و سیاسی ببینند، کمتر در دام مهندسی ترس گرفتار خواهند شد. واین ممکن نیست مگر با استقرار یک حکمرانی شایسته سالار دمکراتیک مردمی.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما