گروه اندیشه: دکتر جواد حیدری استاد دانشگاه در یادداشتی که در اختیار خبرآنلاین قرار داده، نقشه راه پساجنگ را با وام گیری از اندیشه سیاسی مدرن تبیین کرده است. او در یادداشت خود ابتدا با مرور کارنامه متمایز جمهوری اسلامی در حفظ تمامیت ارضی کشور در جنگهای اخیر، غرور ملی را میستاید. نویسنده سپس با نگاهی فراتر از نزاعهای جناحی، پنج ستون بازسازی ایران پساجنگ را بر اساس آرای فیلسوفان بزرگ صورتبندی میکند: تحقق «امنیت هستیشناختی» هابز، «آزادی و رفع فیلترینگ» لاک، «برابری و نفی الیگارشی» روسو، «حق شادکامی نسل زد» میل و «عدالت منصفانه در توزیع منابع» رالز. این یادداشت را در ادامه می خوانید:
****
به نظرم جمهوری اسلامی از یک جنبهی خیلی مهم بسیار غرورآفرین است. همیشه در نتیجهی شکست نظامی بخشهایی از ایران جدا میشد.۱. هخامنشیان در برابر اسکندر۲. ساسانیان در برابر عرب ۳. خوارزمشاهیان در برابر مغولان۴. قاجار در برابر روسها.
اما در سوم خرداد ما بعد از سالها توانستیم خاک خودمان را پس بگیریم و در جنگ رمضان توانستیم اولین قدرت نظامی (آمریکا) و چهارمین قدرت نظام (اسراییل) را ناکام بگذاریم که افتخار بسیار بزرگی است. آمریکایی که در هر جنگ نظامی طرف مقابلش را یا نابود میکند یا تسلیم و اسراییلی که در جنگ شش روزه اعراب را شکست داد. اما جمهوری اسلامی توانست از این جنگ هم سربلند بیرون بیایید.
به عنوان معلمی که سالها در دالانهای تاریخِ اندیشهی سیاسی قدم زده است، وقتی به جامعهای مینگرم که از یک طوفانِ سهمگین سربلند بیرون آمده و در آستانهی «عصرِ پساجنگ» ایستاده است، به دعواهای روزمرهی سیاسی و جناحی نگاه نمیکنم؛ بلکه به «غایاتِ بنیادینِ حیاتِ بشری» (امنیت، آزادی، برابری، شادکامی، و عدالت) مینگرم. اگر بخواهم با وام گرفتن از پنج قلهی اندیشهی سیاسیِ مدرن، نقشهی راهی برای ایرانِ پساجنگ ترسیم کنم، آن را در شکلِ «پنج ستونِ بازسازی» چنین صورتبندی خواهم کرد:
توصیهی هابزی (تأمینِ امنیت): عبور از امنیتِ پادگانی به «امنیتِ هستیشناختی»
تامس هابز به ما آموخت که نخستین وظیفهی هر حکومتی، خروج از «وضعیتِ جنگ» و تأمینِ امنیت است؛ زیرا بدون امنیت، زندگی «بیرحمانه، خشن و کوتاه» است. اما خطای بزرگِ دولتها در عصر پساجنگ این است که فکر میکنند لِوایاتان (دولتِ مقتدر) فقط باید مرزها را با سلاح حفظ کند. ایرانِ پساجنگ بیش از آنکه به امنیتِ نظامی نیاز داشته باشد، تشنهی «امنیتِ هستیشناختی» (Ontological Security) است.
یعنی شهروندِ ایرانی باید احساس کند که «فردا» قابلِ پیشبینی است. اقتصاد قابل پیشبینی است. قوانینِ مدنی ثبات دارند. سایهی شبحِ جنگ و تنشِ دائمی باید از روی روانِ جامعه برداشته شود. امنیتِ واقعیِ هابزی در عصر پساجنگ، یعنی «پایان دادن به رتوریک و ادبیاتِ جنگی در دورانِ صلح». کشور نیاز دارد از حالتِ آمادهباشِ ذهنی خارج شود تا بتواند استراحت کند.
توصیهی لاکی (تضمین آزادی): صیانت دولت از «حقوق طبیعی»
جان لاک به ما یادآوری کرد که ما وارد اجتماع نشدیم که فقط زنده بمانیم (نقدِ هابز)، بلکه آمدیم تا از «جان، آزادی و مالکیتِ» خود دفاع کنیم. ذاتِ جنگ، «تمرکزگرا» است؛ در زمان جنگ، دولتهای بزرگ، همهکاره و مداخلهگر میشوند. این یک ضرورتِ موقتی است. اما مشکل زمانی رخ میدهد که دولت نخواهد پس از جنگ، این اختیارات را پس بدهد. مثل وصل شدن اینترنت بینالملل گامی خیلی مهمی در این زمینه بود.
عصر پساجنگ باید عصرِ «عقبنشینیِ دولت از حریمِ جامعه» باشد. اقتصادِ جنگی و دستوری باید جای خود را به احترام به «مالکیتِ خصوصی و ابتکاراتِ فردی» بدهد. پنجرهها باید باز شوند. آزادیِ مشروع در قانون اساسی ما اکسیژنی است که میتواند ریههایِ یک جامعهیِ خستهازجنگ را ترمیم کند. جامعهای که آزاد نباشد، انگیزهای برای ساختنِ ویرانهها ندارد. توصیهی ملموس در این جا برداشتن فیتلرینگ است.
توصیهی روسویی (تجدیدِ برابری): ترمیمِ «قراردادِ اجتماعی» و مهارِ الیگارشی
ژانژاک روسو هشدار میداد که نابرابریِ شدید، مرگِ «ارادهی عمومی» (همبستگیِ ملی) است. جنگها معمولاً یک پیامدِ شوم دارند: مردمان معمولی هزینهی واقعی میدهند و هزینهی اقتصادی میپردازند، و در مقابل، شبکهای از واسطهها و «کاسبانِ بحران»، ثروتهای نجومی میاندوزند.
ایرانِ پساجنگ نیازمندِ یک «قراردادِ اجتماعیِ جدید» است. اگر قهرمان پای لانچری که از میدان برگشته یا کارگری که زیرِ بارِ تورمِ جنگ کمر خم کرده، ببیند که ثمراتِ دورانِ صلح تنها به جیبِ یک الیگارشیِ نوکیسه میرود، خشمِ پساجنگ همهچیز را ویران خواهد کرد. (متأسفانه توسعهی ناعادلانهی مرحوم هاشمی در این زمینه خیلی مخرب عمل کرد هرچند خدمات زیادی هم داشت) باید از شکلگیریِ طبقهی ممتازِ نوظهور جلوگیری کرد. بارِ بازسازیِ کشور باید بهطورِ برابر بر دوشِ همه (بهویژه ثروتمندان از طریق مالیاتهای عادلانه) توزیع شود تا حسِ «پارهپاره شدنِ جامعه» التیام یابد.
توصیهی جان استوارت میلی (توسعهی شادکامی): به رسمیت شناختنِ «حقِ زندگی و فردیت»
جان استوارت میل (نمایندهی بزرگِ فایدهگرایی و آزادیِ فردی) به ما میآموزد که غایتِ دولت، صرفاً نظم نیست، بلکه به حداکثر رساندنِ «شادکامی» (Happiness) و شکوفاییِ فردیتِ تکتکِ انسانهاست. جامعهیِ پس از بحران، جامعهای سوگوار، افسرده و دچار ترسوماتِ روانی (تروما) است. (از این لحاظ فعالیتهای محمدرضا جلاییپور در دوران جنگ ستودنی است)
زنده ماندن کافی نیست؛ مردم باید دلیلی برای «زندگی کردن» داشته باشند. حکومت در دوران پساجنگ باید رویکردِ «پدرسالارانهیِ اخلاقی» را کنار بگذارد. بهجای کنترلِ سبکِ زندگیِ جوانان و مخصوصاً نسل زد و مداخله در خوشیها و شادکامیهای کوچکِ آنها (که جان استوارت میل آن را ستمِ اکثریت مینامید)، باید فضایی برای هنر، موسیقی، تفریح، خندیدن و تنوعِ سبکهای زیستی باز کند. جامعهیِ عبورکردهازجنگ، شدیداً نیازمندِ «حیات، سرزندگی و امید» است.
توصیهی رالزی (استقرار عدالت): ساختنِ نهادهای «منصفانه»
جان رالز، فیلسوفِ بزرگِ عدالت، معتقد بود که «عدالت نخستین فضیلتِ نهادهای اجتماعی است؛ همانطور که حقیقت، فضیلتِ نظامهای فکری است». رالز میگفت اگر میخواهید قانونی بنویسید، خود را در پسِ «پردهی بیخبری» فرض کنید؛ فرض کنید نمیدانید در کجای جامعه قرار دارید. آیا باز هم آن قانون را منصفانه میدانید؟در دورانِ بازسازی، منابع محدود است. چه کسی باید اولویت داشته باشد؟
طبقِ اصلِ تفاوتِ رالز، هرگونه توزیعِ منابع تنها زمانی عادلانه است که بیشترین نفع را برای «محرومترین و آسیبپذیرترین اقشارِ جامعه» داشته باشد (مانند مناطقِ جنگزده، حاشیهنشینها، آسیبدیدگانِ اقتصادی). اگر بودجههای بازسازی، بر اساسِ رانت، وفاداریِ سیاسی یا نزدیکی به هستهی قدرت توزیع شود، مفهومِ نهاد در ایران فرومیپاشد. ساختارها باید به معنای واقعیِ کلمه «منصفانه» بهنحوی بازطراحی شوند که حتی مخالفانِ سیاسی نیز احساس کنند قانون برای آنها عادلانه اجرا میشود.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما