گروه اندیشه: یادداشت حاضر نوشته دکتر نصرالله حکمت استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی با تیتر «آیا «السعاده و الاسعاد» اثر عامری است یانه؟» است که در ایبنا منتشر شده. حکمت در مطلب خود به واکاوی انتقادی رویکرد خودباخته و بیچونوچرای جامعه علمی داخلی در پذیرش بینقدِ دستاوردها و روشهای پژوهشی غربیها و محققان عرب درباره اندیشه، فلسفه و عرفان ایرانی-اسلامی میپردازد. استاد دانشگاه شهید بهشتی، با به چالش کشیدن این رابطه که آن را به برخورد «دلدادگان با دلبر» تشبیه میکند، خواهان گشودن فصل تحقیقات مستقل داخلی و بازپسگیری شجاعت پژوهشی است. او به عنوان نمونهای عینی و کلیدی برای شکستن این مرجعیت مطلق، به نقد بخش اول کتاب رسائل ابوالحسن عامری با تصحیح «سحبان خلیفات» پرداخته و معضل بزرگ و دیرینه انتساب کتاب السعادة و الاسعاد فی السیرة الانسانیة به ابوالحسن عامری نیشابوری را کالبدشکافی میکند. در حالی که محققان غربی (بهویژه راوسون) و پژوهشگران عرب نظیر خلیفات، علیرغم وجود تناقضهای آشکار تاریخی، محتوایی و حتی معضل تشابه اسمیِ پدر و پسر، اصرار دارند این اثر را به هر قیمتی به عامری نسبت دهند، حکمت با ضرس قاطع اعلام میکند که این کتاب تألیف عامری نیست. نویسنده این اصرارِ جبهه غربی-عربی و طفره رفتن آنها از راهکار ساده تفکیک میان «ابوالحسن یوسف بن ابیذر» (مؤلف واقعی السعادة) و «ابوالحسن محمد بن یوسف عامری» را یک معمای بزرگ فرامتنی میداند؛ معمایی که حل کردن آن میتواند به عنوان یک کلید راهبردی، از اهداف و استراتژیهای پنهان شرقشناسان و محققان خارجی در بازتعریف و جهتدهی به تاریخ فلسفه و تفکر ایرانِ اسلامی پرده بردارد. این یادداشت را در ادامه می خوانید:
****
برای نگارنده، هنوز این معما حل نشده است که چرا ما برای آشنایی با فیلسوفان ایرانی، فصل تحقیقات داخلی را نمیگشاییم و همواره به ترجمهٔ آثار غربیها و برخی از محققان عرب میپردازیم؟! جرئت و شهامت تحقیق و پژوهش را، حتی دربارهٔ متفکران و فیلسوفانِ خودمان، از ما ستاندهاند و این، از عجایب روزگار است.
غربیها و برخی از محققان عرب هر کار که دلشان میخواهد با فکر و فرهنگ و فلسفه و عرفانِ ما میکنند و ما نه تنها هیچ نقدی نسبت به روش تحقیق، و دستاورد پژوهشهای آنان نداریم، بلکه چشمبسته، همهٔ سخنان آنان را میپذیریم.
برخورد ما با پژوهشهای غربیها و برخی از محققان عرب در مورد فرهنگ ایرانی-اسلامی، از نوع برخوردِ دلدادگان با دلبر است. پیشفرض ما این است که آنان در تحقیقات خود، هیچگاه خطا نمیکنند و در نتیجه هرچه میگویند درست است. تازه ما باید قدردان و سپاسگزار آنان باشیم که زحمت میکشند و دربارهٔ ما تحقیق و مطالعه میکنند؛ و رنجِ تحمل بار پژوهش را از دوش ما برمیدارند.
بخش اول از کتاب رسائل ابوالحسن عامری با مقدمه و تصحیح «سحبان خلیفات» باید به طور جدی و همهجانبه مورد نقد و بررسی قرار گیرد. نگارنده به سهم خود و به اندازهٔ توان خود و متناسب با موضوع و فضای کتاب حاضر، به نقادی این بخش، خواهد پرداخت. سرّ تأکید و پافشاریِ نگارنده بر نقد بخش اول از کتاب مذکور این است که در عرصهٔ شناختن عامری و اندیشهٔ او مسئلهای وجود دارد که حل بسیاری از مسائلِ مربوط به زندگی و تفکر وی، در گرو حل این مسئله است.
مسئلهٔ مذکور عبارت است از یک کتاب که منسوب به ابوالحسن عامری است، با نامِ السعادة و الاسعاد فی السیرة الانسانیة. مسئله این است که آیا کتاب السعادة و الاسعاد، اثر عامری است یا نه؟
شاید برای خواننده، شگفتآور باشد که انتساب یک کتاب، به یک مؤلف، چگونه میتواند اینقدر اهمیت داشته باشد؟ چرا که در مورد بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان، اینگونه تردیدها در صحت انتساب یک اثر یا چند اثر، به آنان وجود دارد، اما باید گفت مسئلهٔ ما دربارهٔ ابوالحسن عامری، کمی متفاوت است؛ به خصوص با نحوهٔ طرح مسئله، از جانب دکتر سحبان خلیفات.
بخش اول: ماجرای کتاب السّعادة و الاسعاد
نتیجه: با توجه به پژوهشهایی که تاکنون دربارهٔ ابوالحسن عامری نیشابوری صورت گرفته - و بسیار اندک است - اکنون ما بر سرِ دو راهی قرار داریم:
۱. راه اول آن است که برای حیات فرهنگی و فعالیت نویسندگیِ عامری، دو دوره قائل شویم: یکی دورانی که هنوز به حد مطلوبی از کمال فکری و فلسفی نرسیده است و گرچه به لحاظ اطلاعات عمومی و جنبهٔ دایرةالمعارفی، قوی و نیرومند است، اما این دانستهها از یک تألیف مطلوب برخوردار نیست. عامری در این دوران، استعداد قوی، حافظهای نیرومند و علاقهای وافر به خواندن کتابهای مختلفی که در دسترس او بوده، داشته است. دیگری، دوران میانسالی، پختگی و کمال فکری.
وی در این دوران، به بررسی و تحقیق در مطالعات پیشین پرداخته و به اندوختههای ذهنی خود، سر و سامان داده و آنها را منسجم کرده است. به این ترتیب کتاب السعادة، محصول دوران اول از حیات علمی- فرهنگیِ اوست. اگر چنین باشد، باید گفت که بعدها عامری، خود چندان دلخوشی از این کتاب، نداشته و از انتساب آن به خود، امتناع کرده است و لذا در فهرست آثار خود (در کتاب الامد) نامی از آن نبرده، و در سایر نوشتههای خود نیز هیچ اشارهای به آن نکرده و کوشیده است تا هر نشانهای حاکی از انتساب این اثر به خود را محو کند.
کسی که این راه را انتخاب میکند، علاوه بر التزام به نکتهٔ مذکور، باید برای ادله و شواهدی که صحت این انتساب را مخدوش میکند - و ذکر شد و با قولِ به این تحول فکری هم، پاسخپذیر نیست - پاسخی مناسب بیابد و در ضمن باید مسئلهٔ نام مؤلف را - که در پیش، از قولِ دکتر خلیفات به آن اشاره شد - یعنی اینکه نام او و پدرش، هر دو «محمد بن یوسف» است، نیز حل کند.
۲. راه دوم آن است که با توجه به ادله و شواهد مذکور، بگوییم که «ابوالحسن یوسف ابن ابیذر»، مؤلف کتابِ السّعادة و الاسعاد، مغایر است با «ابوالحسن محمد بن یوسف عامری» مؤلف کتاب الامد علی الابد، الاعلام بمناقب الاسلام و غیره. اگر چنین باشد، علاوه بر اینکه همهٔ اشکالات این باب را از پیش پای خود برداشتهایم، باید گفت که بسیاری از مطالبی که دکتر خلیفات دربارهٔ شخصیت ابوالحسن عامری گفته است، بر ابوالحسن یوسف بن ابیذر، مؤلف کتاب السعادة، منطبق است و هیچ اشکالی هم پدید نمیآید، حتی اشکالی که وی در مورد تشابه اسمیِ پدر و پسر مطرح کرده است، از میان برمیخیزد؛ چرا که نام پدر «محمد بن یوسف» است و نام پسر «یوسف بن محمد»؛ با این تفاوت که این «یوسف بن محمد» که همان «ابن ابیذر» یعنی مولفِ السعادة است، دیگر «ابوالحسن محمد بن یوسف عامری نیشابوری» نیست.
نگارندهٔ این سطور اولین بار اعلام میکند که - با توجه به آنچه مذکور افتاد - ارجح آن است که کتابِ السعادة را از آنِ ابوالحسن عامری نیشابوری ندانیم. به این ترتیب همهٔ اشکالات این باب، مرتفع خواهد شد.
ماجرای کتاب السّعادة و الاسعاد
حال پس از نقل نتیجه از مقالهٔ مجلهٔ معارف، میخواهم نظر فعلیِ خود را بگویم و پس از آن یک پرسش مطرح کنم و وارد آن دو مبحثِ باقیمانده بشوم. برخلافِ آنچه در سال ۱۳۷۶ در پایانِ نتیجهٔ بحث آوردم و تعبیرِ «اَرجَح» را به کار بردم، اکنون بدون هیچ تردیدی و با ضرس قاطع اعلام میکنم که کتاب السعادة و الاسعاد، تألیف ابوالحسن عامری نیشابوری نیست.
اما پرسش نگارنده که برای او به صورت یک معما درآمده، این است که:
چرا از یک سو، شرقشناسان و غربیها - به خصوص راوسون (Rowson) که دربارهٔ ابوالحسن عامری تحقیقات و مطالعات وسیعی انجام داده - دلشان میخواهد که کتاب السعادة و الاسعاد، نوشتهٔ ابوالحسن عامری باشد؟ و از سوی دیگر عربها نیز اصرار دارند که مؤلف السعادة، عامری باشد؛ به خصوص دکتر سحبان خلیفات با اینکه با معضلِ نام مؤلف کتاب و نام پدرش، مواجه شده و به سادگی میتواند حسابِ کتاب السّعادة و الاسعاد را از حساب کتابهای ابوالحسن عامری، جدا کند و با این کار، همهٔ مشکلات را از سر راه بردارد، اصرار و پافشاری دارد بر این که -- به هر قیمتی شده -- کتاب السعادة را از آنِ ابوالحسن عامری بداند؟
از خوانندهٔ گرامی، درخواست دارم که پرسش فوق را - که خیلی دور و دراز شد - جدی بگیرد و دربارهٔ آن بیندیشد؛ چرا که به نظر میرسد پیدا کردنِ پاسخ این پرسش، نه تنها مسئلهٔ ما را دربارهٔ ابوالحسن عامری، حل میکند، بلکه میتواند کلید گشایشِ بسیاری از مسائل و مشکلات ما در باب مطالعهٔ فیلسوفانِ ایرانِ اسلامی، از سوی غربیها و عربها باشد.
۲۱۶۲۱۶

نظر شما