۰ نفر
۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۹
رشد ناسزاگویی در جامعه علمی ایران

اگر جامعه ایرانِ دهه ۱۳۵۰ متقاضی آن نوع گفتار و آن نوع قرائت نبود، آیا شریعتی می‌توانست به چنان جایگاهی برسد؟ شاید پدیده شریعتی را باید حاصل برهم‌کنش «عرضه» و «تقاضا» دانست، نه صرفاً محصول اراده یک فرد. همان‌گونه که در بازار، بدون وجود و حضور مشتریان کالایی خریده نمی‌شود، در عرصه اندیشه نیز هیچ سخنی، هرچند پرشور و بلیغ، بدون وجود مخاطبی مشتاق، به نیرویی اجتماعی تبدیل نمی‌شود. (به انقلاب ۱۳۵۷ ایران، و آنها که بر اثر آن برکشیده یا به زیر کشیده شده‌اند، کمتر از زاویه مکانیسم بازار نظر شده است. شاید نگاه به آن تحولات، از این زاویه، چراغ راهنمایی برای آینده باشد.)

 گروه اندیشه: امیرحسین علی نقی حقوقدان، در سایت مشق نو مطلبی نوشته با عنوان «رشد ناسزاگویی در جامعه علمی ایران». این مطلب را در ادامه می خوانید. 

****

چون غرض آمد، هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل، به سوی دیده شد

تحولات فرهنگی، برخلاف تغییرات سیاسی و اقتصادی، معمولاً کند و تدریجی‌اند. ممکن است نهادها تغییر کنند، فناوری پیش برود و حتی ساختارهای اجتماعی دگرگون شوند، اما خلق‌وخوی فرهنگی جامعه با شتابی بسیار کمتر تغییر می‌کند. یکی از نشانه‌های این کندی را می‌توان در شیوه مواجهه ما با مخالفان فکری خود مشاهده کرد؛ آنجا که بسیاری از ما نشسته در زمین مدنیت و مدرنیته، خلق و خویی نامتناسب و توسعه‌نایافته از خود بروز می‌دهیم. حملات اخیر و مجدد دکتر موسی غنی‌نژاد به دکتر علی شریعتی را می‌توان در راستای همین تأخّر فرهنگی مورد بررسی قرار داد. در ادامه و به علت آشنایی عمومی مخاطبان، بدون ورود به محتوای این حملات، به نکاتی چند اشاره می‌کنم:

۱. نخستین پرسش به نحوه تحلیل خودِ پدیده شریعتی از سوی یک طرفدار اقتصاد بازار بازمی‌گردد. دکتر غنی‌نژاد از مدافعان اقتصاد بازار و مکانیسم عرضه و تقاضاست؛ دیدگاهی که بر این نکته تأکید دارد که هیچ عرضه‌ای، بدون وجود تقاضا، منشأ اثرِ پایدار نیست. با این حال، در تحلیل ایشان از شریعتی، این منطق کمتر مشاهده می‌شود. گویی تمام تحولات ایجاد شده ناشی از نفوذ شخص شریعتی است. این در حالی است که می‌توان بر اساس همان چارچوب تحلیلی که دکتر غنی‌نژاد به آن تعلق خاطر دارد پرسید: اگر جامعه ایرانِ دهه ۱۳۵۰ متقاضی آن نوع گفتار و آن نوع قرائت نبود، آیا شریعتی می‌توانست به چنان جایگاهی برسد؟ شاید پدیده شریعتی را باید حاصل برهم‌کنش «عرضه» و «تقاضا» دانست، نه صرفاً محصول اراده یک فرد. همان‌گونه که در بازار، بدون وجود و حضور مشتریان کالایی خریده نمی‌شود، در عرصه اندیشه نیز هیچ سخنی، هرچند پرشور و بلیغ، بدون وجود مخاطبی مشتاق، به نیرویی اجتماعی تبدیل نمی‌شود. (به انقلاب ۱۳۵۷ ایران، و آنها که بر اثر آن برکشیده یا به زیر کشیده شده‌اند، کمتر از زاویه مکانیسم بازار نظر شده است. شاید نگاه به آن تحولات، از این زاویه، چراغ راهنمایی برای آینده باشد.) خلاصه آنکه این نوعِ غلیظ از «اراده‌گرایی»، از جانب کسی که خمیرمایه اندیشه‌اش در مسیری مخالف با اراده‌گرایی سیر می‌کند، جای تعجب فراوان دارد.

۲. حتی اگر کسی معتقد باشد شریعتی در تحلیل‌هایش دچار خطاهای جدی بوده است، این امر مجوزی برای تبدیل نقد به نزاع شخصی نیست؛ آن هم شخصی که دهه‌هاست که از میان ما رفته است. تجربه نشان داده است که هرگاه مجادله از حوزه استدلال خارج شده و به داوری درباره شخصیت افراد کشیده شده، نه حقیقت روشن‌تر شده و نه مخاطبان بیشتری قانع شده‌اند. برعکس، چنین شیوه‌ای معمولاً به قطبی‌تر شدن فضا و کاهش کیفیت گفت‌وگو انجامیده است. جامعه علمی ایران از این آسیب بی‌نصیب نبوده است. نمونه آن را می‌توان در شیوه مواجهه زنده‌یاد سید جواد طباطبایی با برخی صاحبنظران و منتقدان‌اش دید. صرف‌نظر از قوت یا ضعف استدلال‌های ایشان، ادبیات تند و شخصی، باعث شد بخشی از توجه‌ها از اندیشه‌های این عزیز از دست رفته، به حاشیه‌ها منتقل شود و گاه اصل استدلال دکتر طباطبایی نیز، در سایه این مجادلات، گم شود. این اتفاق، نه تنها به زیان مخاطبان، بلکه به زیان خود صاحبان اندیشه نیز بوده و هست؛ زیرا بخشی از فرصت و سرمایه علمی آنان در منازعاتی مستهلک شده که قابل اجتناب بوده است.

۳. شاید بتوان مجادلات اخیر درباره دکتر شریعتی را از زاویه دیگری نیز نگریست. اختلاف میان طرفداران اقتصاد بازار و گرایش‌های چپ، اختلافی تازه نیست و سابقه‌ای طولانی، هم در عرصه نظر و هم در عرصه سیاست، دارد. طبیعی است که دکتر غنی‌نژاد، به عنوان یکی از شناخته‌شده‌ترین مدافعان اقتصاد بازار در ایران، در این منازعه نیز حضور داشته باشد. اما پرسش اینجاست که دکتر غنی‌نژاد برای این مواجهه کدام عرصه را انتخاب کرده و به لوازم و تبعات آن ملتزم می‌ماند: عرصه سیاست یا قلمرو اندیشه؟ و آیا استمرار این منازعه از مسیر مواجهه با شخصی که نزدیک به نیم قرن از درگذشت‌اش می‌گذرد، از لحاظ اخلاقی، بهترین شیوه پیشبرد گفت‌وگو است؟ می‌توان سربسته اشاره کرد که نکند کم‌سوتر شدن انرژی نهفته در انقلاب ۱۳۵۷ در این روزهای ایران، و در میان نسل‌های جدید، فرصتی «سیاست‌مدارانه» به برخی داده باشد تا از طریق هم‌نشین کردن دکتر شریعتی (که البته در اوج انقلاب ۵۷ در قید حیات نبود) با این کم‌سویی، در پی منکوب کردن دیدگاه‌های چپ (که خوب یا بد، سکه بازار آن ایامِ ایران و جهان بود) باشند.

۴. نکته قابل توجه دیگر، این است که دکتر شریعتی برای بخش قابل توجهی از نسل‌های جدید، دیگر چهره‌ای حاضر و شناخته‌شده نیست. بسیاری از جوانانی که امروز مخاطب این گفت‌وگوها هستند، نه آثار او را خوانده‌اند و نه با فضای فکری و تاریخی‌ای که در آن، سخنان او شکل گرفت، آشنایی مستقیم دارند. از این منظر، طرح پرحرارت و مکرر نام شریعتی در فضای عمومی، در قالب حمله و مجادله، ممکن است نتیجه‌ای معکوس به همراه داشته باشد. چه بسا برخی مخاطبان، پیش از آنکه درباره شریعتی داوری کنند، این پرسش را مطرح کنند که اساساً شریعتی چه می‌گفت و چرا پس از چند دهه هنوز موضوع چنین مخالفت‌هایی است؟ به تعبیر دیگر، گاهی تلاش برای به حاشیه راندن یک اندیشه یا شخص، در فضای عمومی، می‌تواند به بازگشت دوباره آن به مرکز توجه منجر شود.

۵. دکتر غنی‌نژاد بیش از هر چیز به اعتبار دانش، آثار و تحلیل‌های اقتصادی خود شناخته می‌شود. سرمایه اصلی ایشان نیز همین جایگاه علمی است. از این رو، بیم آن می‌رود که استمرار مجادلات شخصی، بخشی از این سرمایه را درگیر نزاعی کند که بیش از آنکه دستاوردی علمی داشته باشد، به قطبی‌تر شدن فضای فکری بینجامد. جامعه علمی ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به تحلیل‌های نظری و وزن علمی اندیشمندانی چون دکتر غنی‌نژاد نیاز دارد. شایسته نیست این سرمایه، در مجادلاتی مستهلک شود که حاصل آن بیش از آنکه افزایش فهم باشد، تکدر فضا باشد. بیم آن می‌رود که در این گرد و خاک، بیش و پیش از هر چیز، از قدر و قیمت دانشمندان زنده کشور کاسته گردد؛ دانشمندانی که جامعه امروز ایران برای درمان زخم‌های جاری خود به آنها نیاز دارد، نه برای تبدیل تاریخ و گذشته کشور، به زخم‌هایی کهنه و مزمن.

مقصود این نوشته نه دفاع از شریعتی است و نه داوری درباره درستی یا نادرستی آرای او. دکتر شریعتی، همچون هر متفکر دیگری، سزاوار نقد است؛ بلکه شاید از آن رو که بیش از عموم متفکران عصر خود، به مانند دکتر غنی‌نژاد، به تریبونی عمومی دسترسی داشت، شایستگی بیشتری برای نقد داشته باشد. با این وصف، مسئله آن است که آیا این نقد در چارچوب یک گفت‌وگوی علمی و با ملاحظات اخلاقی انجام می‌شود یا به منازعه‌ای شخصی و فرساینده تبدیل می‌شود؟

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2254791

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار