چرا نمی توانیم عین آدم با هم گفت و گو کنیم؟ / بحث‌های فارسی‌زبانان به جای روشنگری، به جدل، تحقیر و قهر می‌انجامد/ آسیب‌شناسی امتناع گفت‌وگو در ایران

این تجربه، پرسشی ساده اما بنیادی را پیش روی من نهاد: چرا نمی‌توانیم، به تعبیر عامیانه، «عینِ آدم» بحث کنیم؟...ا این همه، کتاب حاضر اثری در جامعه‌شناسی گفت‌وگو نیست، بلکه در فلسفه‌ی گفت‌وگو است. امید من آن است که این کتاب گامی هرچند کوچک بردارد در بسط گفت‌وگوشناخت ایرانی، بهبود گفت‌وگوهای فارسی، بازگشایی فضای نقد سالم و تقویت حق‌جوییِ گفت‌وگویی در جامعه‌ی ایرانی. بخشی از مقصود من از نوشتن این کتاب یادآوری این نکته بوده است که ما در سنت فکری خود، ابزارهای ارزشمندی برای نقد منصفانه و گفت‌وگوی اصیل داشته‌ایم. اگر بتوان این میراث را بازخوانی و بازسازی کرد و با مسائل امروز پیوند زد، شاید بتوان در روزگاری که جدل بر گفت‌وگو سایه افکنده بار دیگر پرچم گفت‌وگو را برافراشت.

 گروه اندیشه: دکتر یاسر میردامادی دز سایت مشق نو مقاله ای نوشته در باره چرایی تدوین کتابش با نام «گفت و گو، آیین حق جویی، درآمدی بومی به گفت و گو شناسی». شاید کتاب قابل خلاصه سازی در این جمله باشد که «چرا مثل آدم نمی توانیم گفت و گو کنیم؟». میردامادی در یادداشت اش تاکید می کند که کتاب «گفت‌وگو، آیین حق‌جویی؛ درآمدی بومی به گفت‌وگوشناسی» (نشر کرگدن)، پاسخی فلسفی به یک دغدغه عمیق اجتماعی است: چرا بحث‌های فارسی‌زبانان به جای روشنگری، غالباً به جدل، تحقیر و قهر می‌انجامد؟ نویسنده با اشاره به زیست در عصر «غلبه جدل و دشواری گفت‌وگو»، تأکید می‌کند که گفت‌وگوی اصیل نه از مطلق‌باوری سرچشمه می‌گیرد و نه از نسبی‌انگاری، بلکه متکی بر «حق‌جویی بین‌الاذهانی» و همکاری معرفتی برای کشف حقیقت است. این اثر برخلاف رویکردهای رایج که صرفاً به ترجمه نظریه‌های غربی متکی هستند، کوشیده است با رویکردی بومی و بازخوانی تراث ایرانی-اسلامی—از جمله شرح رساله طاشکبری‌زاده در آداب مناظره—تمایز سرنوشت‌ساز میان «گفت‌وگو» و «جدل» (مکابره) را احیا کند. کتاب علاوه بر واکاوی آسیب‌ها و شبه‌نقدهایی چون پرونده‌سازی و رجزخوانی، بر اهمیت یادگیری آداب ناگفته گفت‌وگو و حتی «آداب گفت‌وگو نکردن» تأکید دارد؛ چراکه ادامه گفت‌وگوی بی‌سرمایه با هدف مغالطه، خود دام شکاکیت و مانع حقیقت خواهد بود. نویسنده با بررسی امکان گفت‌وگو با مخالف رادیکال از طریق «مسلمات خصم»، معتقد است به‌رغم فشار ساختارهای سیاسی و خط‌قرمزهای تحمیلی، جامعه ایرانی هنوز به امتناع کامل گفت‌وگو نرسیده است. در نهایت، با استناد به شاهنامه فردوسی، بر حفظ پیوندِ انضباط فکری با همدلی انسانی تأکید شده تا گفت‌وگو به ابزاری برای پرهیز از خشک‌رفتاری و بازسازی فضای نقد سالم در ایران تبدیل شود. این مقاله را در ادامه می خوانید: 

****

 کتاب «گفت‌وگو، آیین حق‌جویی، درآمدی بومی به گفت‌وگوشناسی» (تهران: کرگدن، ۱۴۰۵) را از آن رو نوشتم که پرسشی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود سال‌ها، پرسشی که بیش از هر کجا در شبکه‌های اجتماعی فارسی، به‌ویژه کلاب‌هاوس، توییتر، فیس‌بوک، تلگرام و اینستاگرام، پیش چشمم جان گرفت و جولان کرد. در روزگاری به سر می‌بریم که امکان اظهار نظر آزادانه بیشتر از همیشه شده اما روشن نیست هنوز که این گسترش کمّی به ارتقای کیفی گفت‌وگو در میان فارسی‌زبان‌ها انجامیده باشد، بلکه چه‌بسا شهوداً بتوان گفت که وضع بدتر از گذشته شده است. در این باره آمار و پیمایش معتبری نمی‌شناسم و داوری‌ام صرفاً بر پایه‌ی مشاهدات شخصی است؛ اما آنچه دیده‌ام این است که بحث‌های ایرانیان و فارسی‌زبانان، بسا اوقات، به‌جای آنکه روشن‌گر و پیش‌برنده باشد به جدل می‌انجامد. گویی در عصر «غلبه‌ی جدل و دشواری گفت‌وگو» زیست می‌کنیم، اگر نه «امتناع» گفت‌وگو.

گفت‌وگو «عینِ آدم»

این تجربه، پرسشی ساده اما بنیادی را پیش روی من نهاد: چرا نمی‌توانیم، به تعبیر عامیانه، «عینِ آدم» بحث کنیم؟ چرا گفت‌وگوهایمان، چه در شبکه‌های اجتماعی، چه در محافل عمومیِ حضوری و چه حتی تا حدودی در حلقه‌های تخصصی، این‌قدر زود به قهر، تحقیر و نزاع می‌کشد یا به سکوتی حاصل از عدم امکان گفت‌وگو می‌انجامد؟ این پرسشی به ظاهر ساده است اما پاسخ سرراستی ندارد.

با این همه، کتاب حاضر اثری در جامعه‌شناسی گفت‌وگو نیست، بلکه در فلسفه‌ی گفت‌وگو است. گرچه انگیزه‌ی نگارش کتاب، دغدغه‌ای اجتماعی بود پرسش‌های اصلی کتاب سرشت فلسفی دارند: گفت‌وگو چه نسبتی با حقیقت دارد و اصلاً چرا گفت‌وگو اهمیت دارد؟ آداب گفت‌وگو چیست؟ آفت‌ها و دام‌چاله‌های گفت‌وگو کدام‌اند؟ آیا حقیقت‌جویی همیشه اقتضای گفت‌وگو دارد یا در مواردی حقیقت‌جویی اقتضای عدم گفت‌وگو یا پایان دادن به گفت‌وگو دارد؟ در پی این پرسش‌های فلسفی البته پرسشی جامعه‌شناختی نیز روان می‌شود: اگر حقیقت، چنان‌که بسیاری از نظریه‌های گفت‌وگو می‌گویند، در فرآیند تضارب آراء آشکار(تر) می‌شود آیا جامعه‌ی امروز ایران هنوز ظرفیت گفت‌وگو دارد یا به «آستانه‌ی گفت‌وگوناپذیری» رسیده است؟ که اگر چنین باشد آن‌گاه باب کشف حقیقت به سوی جامعه‌ی ایرانی بسته شده است؛ چه خبر دردناکی اگر چنین شده باشد.

ادعای اصلی من در کتاب آن است که گفت‌وگو، در معنای اصیل خود، آیین حق‌جویی است. گفت‌وگو نه از نسبی‌انگاری برمی‌خیزد، که هر کس را مالک حقیقت خصوصی خود می‌داند، و نه از مطلق‌باوری برمی‌خیزد، که یک سوی گفت‌وگو را صاحب حقیقت کامل و دیگر سو را سراسر بر خطا می‌بیند. گفت‌وگوی اصیل در میانه‌ی این دو می‌ایستد: میان مسجد و میخانه راهی است / بجویید ای عزیزان کاین کدام است. حقیقت نه تماماً نزد من است و نه تماماً نزد تو؛ شاید هر یک بهره‌ای از آن داشته باشیم و شاید هم نه. حقیقت، دست‌کم حقیقتِ اجتماعی، امری بین‌الاذهانی است و فهم آن محصول کوششی مشترک است برای حل مسائل مشترک. حقیقت برساخته‌ای جمعی است اما نه برساخته‌ای دلخواه، بلکه برساخته‌ای که در پرتو استدلال و همکاری معرفتی شکل می‌گیرد و در پرتو نقد تغییر می‌کند.

از همین رو، کتاب حاضر کتابی درباره‌ی گفت‌وگوی انتقادی است، گفت‌وگویی که غرض آن غلبه بر طرف مقابل نیست بلکه نزدیک‌تر شدن به حقیقت است. کتاب نیز بر همین مبنا در سه بخش سامان یافته است. بخش نخست به ترجمه و شرح رساله‌ای کوتاه از طاشکبری‌زاده (قاضی، ادیب و مورخ عثمانیِ قرن دهم هجری) در آداب مناظره اختصاص دارد. بخش دوم به تبیین اهمیت، مبانی و آداب گفت‌وگوی انتقادی می‌پردازد و در بخش سوم، کوشیده‌ام انواع شبه‌گفت‌وگوها، شبه‌نقدها و آسیب‌های رایج فضای فکری امروز را واکاوی کنم.

رویکرد بومی در گفت‌وگوشناسی

رویکرد اصلی من در نگارش این کتاب بومی بود. تا حد زیادی و به شکل ناموجهی، در مطالعات گفت‌وگوشناختِ فارسی همانا میراث ایرانی- اسلامی نادیده گرفته شده است. ترجمه‌ی آثار مهم غربی ضرورتی انکارناپذیر است بی‌شک، اما اگر تمام کوشش ما به ترجمه محدود بماند حاصل کار دانشی انتزاعی خواهد شد که پیوند اندکی با مسائل امروز جامعه‌ی ما دارد. برای گره‌های بومی گره‌گشاهای بومی باید جست. از همین رو، به جای آنکه صرفاً به نظریه‌های جدید فلسفه‌ی گفت‌وگو اکتفا کنم به سراغ سنت خودمان رفتم و دیدم که در تاریخ اندیشه‌ی ایرانی- اسلامی ذخیره‌ای غنی از تأملات گفت‌وگوشناخت وجود دارد که نادیده مانده است.

مناظرات میان متکلمان، فقیهان، فیلسوفان و عارفان، با همه‌ی رنگ و بوی مطلق‌باورانه‌ای که عموماً داشته‌اند، در عمل به شکل‌گیری تنوعی چشمگیر در اندیشه‌ی ایرانی- اسلامی انجامیده‌ و از این حیث، سهمی مهم در برساختِ گفت‌وگوییِ حقیقت داشته‌اند. افزون بر این، رساله‌های متعددی که از قرن هفتم هجری به بعد در باب «آداب بحث و مناظره» نوشته شده‌ است- عمدتاً به عربی گرچه در مواردی به ترکی، فارسی و دیگر زبان‌های جوامع مسلمان‌نشین- سرشار از نکته‌های ظریف گفت‌وگوشناختی‌ است. رساله‌ی مختصر طاشکبری‌زاده، که در بخش اول کتاب ترجمه و شرح کرده‌ام، نمونه‌ای فشرده اما پرمایه از همین سنت گفت‌وگوشناخت اسلامی است.

این سنت، به گمان من، پیامی بنیادی برای گفت‌وگوشناختِ امروز ما دارد: گفت‌وگو با جدل فرق دارد. مناظره- که نوعی گفت‌وگوی انتقادی است- پژوهش فکریِ روش‌مند و گفت‌وگویی برای دست‌یابی به حقیقتِ بین الاذهانی است؛ اما جدل (به تعبیر عربی: مکابره) ستیزه‌جویی و تلاش برای خاموش کردن طرف مقابل است، حتی به بهای اظهار باطل و اخفای حق. اگر تمایز میان جدل و گفت‌وگو را از یاد ببریم، گفت‌وگو به مسابقه‌ای برای غلبه تبدیل می‌شود و حقیقت، نخستین قربانی آن خواهد بود. دردا و دریغا که در این بازی خونین/ بازیچه‌ی ایام دل آدمیان است. یکی از مهم‌ترین نیازهای فکری امروز ایران احیای همین تمایز سرنوشت‌ساز میان گفت‌وگو و جدل است؛ تمایزی که از شدت بداهت نادیده گرفته شده است.

بخش مهمی از بحران کنونیِ گفت‌وگو ریشه در فراموشی آداب گفت‌وگو دارد. ما غالباً نمی‌دانیم وظیفه‌ی صاحب ادعا چیست و وظیفه‌ی ناقد ادعا چیست، نمی‌دانیم نقد اصل ادعا آداب متفاوتی دارد از نقد دلیل اقامه‌شده برای ادعا و این هر دو آداب متفاوتی دارد از نقد مقدمات دلیل. گاه پیش از آنکه سخن طرف مقابل را درست بفهمیم به ردّ آن می‌پردازیم و گاه، به‌عکس، شعارِ «اول بفهم، آن‌گاه نقد کن» را دستاویزی برای تعطیلی نقد می‌کنیم. بارها نیز نقد اندیشه را با تخریب شخصیت درهم‌می‌آمیزیم حتی در قالب تعابیر به ظاهر بی‌آزار و ظریفی مانند «اگر فلان کتاب را خوانده بودی، این حرف را نمی‌زدی!» این‌ها شاید آدابی ساده به نظر برسند، اما در عمل، بیش از آنچه گمان می‌کنیم نقض می‌شوند و نتیجه‌اش تبدیل گفت‌وگو به جدل است. جدل از آن‌چه گمان می‌کنیم به ما نزدیک‌تر است.

از همین رو، کتاب حاضر بیش از آنکه بخواهد دستورالعملی فوری برای حل بحران گفت‌وگو عرضه کند می‌کوشد این آداب را، با تکیه بر سنت ایرانی- اسلامی، بازیابی و بازسازی کند. افزون بر آن، در بخش سوم کتاب، کوشیده‌ام نمونه‌هایی ملموس از شبه‌گفت‌وگو و شبه‌نقد را بررسی کنم تا نشان دهم چگونه رفتارهایی که گاه نقد نامیده می‌شوند، چیزی جز صورتک‌هایی جدلی نیستند؛ از جمله، به پدیده‌هایی پرداخته‌ام مانند پرونده‌سازی به‌جای نقد، رجزخوانی به جای نقد و احمق‌انگاری طرف مقابل به جای تلاش برای فهم. این‌ها آسیب‌هایی است که به‌ویژه در فضای نیم‌بسته‌ی امروز، بیش از پیش، مجال رشد یافته‌اند.

 چرا نمی توانیم عین آدم با هم بحث کنیم؟ / بحث‌های فارسی‌زبانان به جای روشنگری، به جدل، تحقیر و قهر می‌انجامد/ آسیب‌شناسی امتناع گفت‌وگو در ایران

عصر «امتناع گفت‌وگو»؟

اکنون می‌توان به پرسش جامعه‌شناختی آغازین نوشتار بازگشت: آیا ما به «گفت‌وگوناپذیری» رسیده‌ایم؟ من جامعه‌شناس نیستم و نزدیک به دو دهه نیز بیرون از ایران زندگی کرده‌ام؛ بنابراین، داوری‌ام در این باب محتاطانه خواهد بود. به گمانم، شاید هنوز زود باشد که از «امتناع گفت‌وگو» سخن بگوییم. آنچه از دور می‌بینم، انگاری غلبه‌ی جدل و دشواری گفت‌وگو است نه ناممکن شدن گفت‌وگو. امکان گفت‌وگو همچنان باقی است، اما زیر فشار ساختار قدرت، خط‌قرمزهای تحمیلی و شرایط اجتماعی- سیاسی و اقتصادی فرساینده در حال خرد شدن است. در چنین فضایی، حتی گفت‌وگوهایی که با نیّت خیر آغاز می‌شوند به‌آسانی و به‌زودی به بن‌بست می‌رسند. با این همه، دشواری با امتناع یکی نیست گرچه این خطر وجود دارد که اولی به دومی ختم شود، اگر راه چاره‌ای نیافت.

برای باز نگه داشتن امکان گفت‌وگو به ویژه مهم است که به امکان گفت‌وگو با مخالف رادیکال اندیشید. در کتاب، فصلی را به این پرسش اختصاص داده‌ام که آیا با مخالف رادیکال نیز می‌توان گفت‌وگو کرد. پاسخ مثبت به نظر می‌رسد، هرچند نه به هر شیوه‌ای. حتی اگر چارچوب فکری مشترکی میان دو طرف گفت‌وگو وجود نداشته باشد تا زمانی که مسأله‌ای مشترک در میان است می‌توان با تکیه بر اصطلاحاً «مسلمات خصم» وارد گفت‌وگو شد؛ یعنی با استفاده از مفروضات پذیرفته‌شده‌ی طرفِ بحث ناسازگاری‌ها یا نتایج نامطلوب چارچوب فکری‌اش را نشان داد، حتی اگر خود ما در آن مفروضات شریک نیستیم.

نمونه‌ای مشهور از این نوع گفت‌وگوی انتقادی مناظره‌ی امام رضا (درود) با جاثلیق مسیحی است. هنگامی که جاثلیق اظهار کرد که بدون مبنای مشترک گفت‌وگو ممکن نیست امام پاسخ داد که با انجیلِ خودِ او با وی استدلال خواهد کرد. این نمونه نشان می‌دهد که گفت‌وگو حتی در غیاب پیش‌فرض‌های مشترک نیز، اگر روش‌مند باشد، امکان‌پذیر است.

بت‌وارگی گفت‌وگو؟

با این حال، گفت‌وگو را نباید بت کرد. گفت‌وگو شاهراهی مهم برای حقیقت‌جویی است اما یگانه راه نیست. اگر گفت‌وگو از مسیر حقیقت منحرف شود و خود به مانعی در برابر حقیقت بدل شود، باید بتوان آن را به‌موقع پایان داد. بخشی از بلوغ معرفتیِ گفت‌وگوشناخت همانا توانایی تشخیص همین لحظه‌ی بنیادی است؛ لحظه‌ای که باید از گفت‌وگو عبور کرد و دست به عمل زد، آن‌هم بر اساس هرآن‌چه به نحو معقولی بدان باور آورده‌ایم.

از همین رو، افزون بر آداب گفت‌وگو کردن، در فصل پایانی کتاب از آداب گفت‌وگو نکردن نیز سخن گفته‌ام. گاه سکوت، حقیقت‌جویانه‌تر از سخن است. گاه اعتماد به تجربه، تخصص یا ادراکِ حسّی راهی مستقیم‌تر به حقیقت می‌گشاید تا ادامه دادن بحثی که دیگر ثمری (اقناعی یا تفهّمی) ندارد بلکه حقیقت‌پوشانه شده است. در مواردی باید ندا سرداد که «دانستیم، کنون عمل باید کرد» و گفت‌وگو را پایان داد.

در کتاب توضیح داده‌ام که چطور شرکت‌های تحقیقیِ وابسته به کارخانجات سیگار با دامن زدن به گفت‌وگوی بی‌پایان در باب «نامعلوم بودن مضرّات سیگار» کوشیدند این حقیقت مسلم علمی را خدشه‌دار کنند که «سیگار برای سلامتی مضرّ است». در چنین مواقعی از «گفت‌وگو برای گفت‌وگو» پرهیز باید کرد و نگذاشت که گفت‌وگو دام شکاکیت شود.

حکمت گفت‌وگوشناخت ایرانی‌

در پایان، مایلم این نوشتار را به نکته‌ای ختم کنم که روح کتاب را بازمی‌تابد. برای آنکه حتی این مرور کتاب نیز رنگ‌وبوی بومی داشته باشد، سه بیت از شاهنامه‌ی فردوسی را یادآور می‌شوم که به گمانم لبّ حکمت گفت‌وگوشناخت ایرانی‌ است:

نباید که باشی فراوان‌سُخُن
به روی کسان پارسایی مکن

سخن بشنو و بهترین یادگیر
نگر تا کدام آیدت دلپذیر

سخن پیش فرهنگیان سَخته گوی
گهِ می، نوازنده و تازه‌روی

بیت اول آسیب‌شناسیِ گفت‌وگو در عصر غلبه‌ی جدل و دشواری گفت‌وگو است: عصر ورّاجی و خودحق‌پنداری. «پارسایی کردن به روی کسان» یعنی زهدفروشی و ادعای برتریِ اخلاقی نسبت به دیگران. خودحق‌پنداریِ معرفتی امکانِ گفت‌وگویِ برابر و اصیل را از همان ابتدا مسدود می‌کند. بیت دوم عصاره‌ی ایجابیِ گفت‌وگوی انتقادی را بیان می‌کند. در اینجا با دعوتی صریح به گشودگیِ معرفتی و شنیدنِ فعال روبه‌روییم. هدف از شنیدنِ سخنِ مخالف تنها مدارایِ منفعلانه با دیگری نیست بلکه فراگرفتنِ وجهِ برترِ کلام به نیت جست‌وجوی حقیقت است؛ مضمونی که با آموزه‌ی قرآنیِ شنیدنِ آراء و پی‌روی از «احسنِ اقوال» (سوره‌ی زمر آیات ۱۷ و ۱۸) نیز هم‌خوانی دارد. مصرع اولِ بیت سوم آدابِ بحثِ عالمانه را یادآوری می‌کند (سَخته یعنی سنجیده). این مصرع لزومِ رعایتِ انضباطِ فکری و دقتِ زبانی را در گفت‌وگو و اندیشه‌ورزی گوشزد می‌کند، به‌ویژه در محضرِ اهلِ خرد (فرهنگیان).

با این حال، به نظرم شاه‌بیت این سه‌بیت مصرع آخِر بیت سوم است. فردوسی انگاری نگران است که رعایت آداب گفت‌وگوی انتقادی صاحب سخن را به خشک‌رفتاری افکند. پس در انتها ما را با کلامی شیرین از خشک‌رفتاری پرهیز می‌دهد. این شاه‌مصرع تعادلِ ظریفی برقرار می‌کند میانِ صلابتِ علمی و اخلاقِ معاشرت. «گهِ می» یعنی هنگامِ باده‌نوشی. این کنایه از معاشرت‌های دوستانه و محافلِ غیررسمی و نمادی از مناسباتِ انسانی است. مصرع مزبور یادآور می‌شود که انضباط و جدیت در بحث نباید به تُرش‌رویی یا خشونتِ رفتاری بینجامد. حفظِ گشاده‌رویی و مهرورزی شرطِ تداومِ دوستی و هم‌دلی است. هیچ گفت‌وگوی اصیلی بی‌مایه‌ای از همدلی میسر نمی‌شود، حتی اگر اختلافی بنیادی در میان باشد.

توجه به این سه بیتِ شاهنامه هم‌نشینیِ ظریفی برقرار می‌کند میانِ حکمتِ گفت‌وگوشناختِ کهنِ ایرانی- اسلامی و دغدغه‌هایِ گفت‌وگوشناخت امروزین ما، آن هم در عصر غلبه‌ی جدل و دشواری گفت‌وگو.

ممیّزی کُشت مرا

در پایان، لازم می‌دانم از دوست دانشور، حسین شیخ‌رضایی، مدیر نشر کرگدن و دبیر مجموعه‌ی گفت‌وگواندیشیِ این نشر، صمیمانه سپاس گزارم. انتشار این کتاب، مصداق این شد «که [نشر] آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها». کتاب در فرآیند ممیزی با دشواری‌هایی روبه‌رو شد، به طوری که فصل دوازدهم آن، با عنوان «پرونده‌سازی به جای نقد»، در مقطعی به کل مشمول حذف شد. سرانجام، با پیگیری‌های ایشان، تنها چند بند از فصل (حدود دو صفحه) حذف شد و مابقی از بند ممیزی رهید. هرچند این حذفیات تا اندازه‌ای به روانی استدلال فصل آسیب زد، خوشبختانه استخوان‌بندی استدلال فصل همچنان دست‌نخورده پابرجا است.

امید من آن است که این کتاب گامی هرچند کوچک بردارد در بسط گفت‌وگوشناخت ایرانی، بهبود گفت‌وگوهای فارسی، بازگشایی فضای نقد سالم و تقویت حق‌جوییِ گفت‌وگویی در جامعه‌ی ایرانی. بخشی از مقصود من از نوشتن این کتاب یادآوری این نکته بوده است که ما در سنت فکری خود، ابزارهای ارزشمندی برای نقد منصفانه و گفت‌وگوی اصیل داشته‌ایم. اگر بتوان این میراث را بازخوانی و بازسازی کرد و با مسائل امروز پیوند زد، شاید بتوان در روزگاری که جدل بر گفت‌وگو سایه افکنده بار دیگر پرچم گفت‌وگو را برافراشت.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2254234

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 7 =