به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، به مناسبت سالگرد رحلت امام خمینی (ره)، گزیدهای از خاطرات امام شهید درباره رهبر کبیر انقلاب را بازخوانی میکند.
از کی به فکر حکومت اسلامی افتادید؟
بنابر روایت فارس: «ما مبارزهی خود را برای اسلام و خدا شروع کردیم و قصد قدرتطلبی و قبضه کردن حکومت را هم نداشتیم. چندین بار از امام عزیزمان(اعلیاللَّه کلمته) پرسیده بودم که شما از چه زمانی به فکر ایجاد حکومت اسلامی افتادید، و آیا قبل از آن چنین تصمیمی داشتید؟ این پرسش بهخاطر آن بود که در سال ۱۳۴۷، درسهای «ولایتفقیه» ایشان در نجف شروع شده بود و ۴۸ نوار از آن درسها نیز به ایران آمده بود. ایشان گفتند: درست یادم نیست که از چه تاریخی مسألهی حکومت برایمان مطرح شد؛ اما از اول به فکر بودیم ببینیم چه چیزی تکلیف ماست، به همان عمل کنیم؛ و آنچه که پیش آمد، به خواست خداوند متعال بود.» ۱۳۶۸/۴/۲۰
من از همه شما اولی به خسته شدنم
«یک شرط برای مفیدبودن، احساس مسؤولیت است. در اوایل شروع مبارزه _اواخر سال چهل و یک و آغاز چهل و دو_ یکی از کسانی که داخل منزل امام بود، در قم به من گفت: «ایشان شبها دو ساعت میخوابند». آری؛ اگر این احساس در آن مرکز نمیبود، این حادثهی عظیم تاریخی، اتّفاق نمیافتاد. در سنین حدود هشتاد سالگی، این مرد با داشتن بیماری قلبی، سنگینترین بارها را بر دوش گرفتند و هیچوقت نگفتند خسته هستم! گاهی بعضی از دوستان خدمت ایشان میرفتند و میگفتند آقا، اجازه بدهید ما برویم. چند سالی کار کردیم، حالا برویم مشغول کار خودمان شویم. ایشان میگفتند: اگر بنای خسته شدن است، من از همهی شما اولی به خسته شدن هستم. این احساس مسؤولیت است.» ۱۳۷۸/۰۲/۲۹
رئیسجمهور آمریکا مبغوضترین فرد در ایران است
«خدای متعال تفضّل کرد، رهبری امام بزرگوار را به این ملّت بهعنوان یک موهبت بزرگ داد، امام بزرگوار ملّت را آگاه کرد، بصیرت بخشید، سختیها را خودش تحمّل کرد، زندان رفت، تبعید شد، دست برنداشت؛ بهتدریج این آگاهی و بصیرت همهگیر شد، تا در سالهای ۵۶ و ۵۷ به شکل یک حرکت عمومی در میان ملّت ایران درآمد. این حرکت هدفش و آماج حملهاش فقط دستگاه سلطنت نبود، آمریکا هم بود. ملّت میفهمیدند، میدانستند که پشت سر این جنایاتی که دارد علیه آنها و علیه کشور در داخل انجام میگیرد، آمریکا است؛ این را فهمیدند. امام بزرگوار ما در سال ۴۲، در اوایل شروع نهضت اسلامی فرمود: رئیسجمهور آمریکا مبغوضترین افراد امروز در ایران است. این معنا را القا کرد به افکار عمومی؛ تبیین کرد برای مردم که هرچه هست زیر سر آمریکا است؛ شرارتها زیر سر آمریکا است. خب، این مبارزه به نتیجه رسید.» ۱۳۹۴/۰۸/۱۲
از آمریکا میترسید؟!
«اوائل انقلاب در یک قضیهی بسیار مهمی، من و دو نفر دیگر که آن روز عضو شورای انقلاب بودیم، از تهران رفتیم قم خدمت امام - امام آن وقت هنوز در قم بودند، تهران نیامده بودند - تا نظر ایشان را نسبت به آن قضیه و اقدام مهم بپرسیم. وقتی قضیه را برای ایشان شرح دادیم، امام رو کردند به ما، گفتند از آمریکا میترسید؟ گفتیم نه. گفتند پس بروید اقدام کنید. ما هم آمدیم اقدام کردیم و موفق شدیم. اگر ترس آمد، اگر طمع آمد، اگر غفلت آمد، اگر گرایشهای انحرافی پا در میان گذاشت، کارها مشکل خواهد شد.» ۱۳۹۱/۰۹/۲۱

از امام پرسیدیم: جاسوسان آمریکایی را چه کنیم؟
«من و آقای هاشمی و یک نفر دیگر از تهران به قم خدمت امام رفتیم تا بپرسیم بالاخره این جاسوسان [آمریکایی] را چهکار کنیم؛ بمانند، یا نگهشان نداریم. ایشان تأملی کردند و سپس با طرح یک سؤال واقعی پرسیدند: «از امریکا میترسید؟»؛ گفتیم نه؛ گفتند پس نگهشان دارید! بله، آدم احساس میکرد که این مرد خودش از این شُکوه ظاهری و مادی و این اقتدار و امپراتوری مجهز به همه چیز، حقیقتاً ترسی ندارد. نترسیدن او و به چیزی نگرفتن اقتدار مادی دشمن، ناشی از اقتدار شخصی و هوشمندانۀ او بود. نترسیدن هوشمندانه، غیر از نترسیدن ابلهانه و خوابآلوده است؛ مثلاً یک بچه هم از یک آدم قوی یا یک حیوان خطرناک نمیترسد؛ اما آدم قوی هم نمیترسد؛ منتها انسانها و مجموعهها در قوّت خودشان دچار اشتباه میشوند و قوتهایی را نمیبینند.» ۷۸/۱/۲۸
چشمان امام پر از اشک شد!
«آن مردی که چهره باصلابتش دشمنانِ ملت ایران را میترساند و به خود میلرزاند - آن سدّ مستحکم و کوه استوار - وقتی که مسائل عاطفی و انسانی پیش میآمد، یک انسان لطیف، یک انسان کامل و یک انسان مهربان بود. من این قضیه را نقل کردهام که یک وقت در یکی از سفرهای من، خانمی خودش را به من رساند و گفت از قول من به امام بگویید که پسرم در جنگ اسیر شده بود و اخیراً خبر کشته شدن او را برایم آوردهاند. من پسرم کشته شده، اما برایم اهمیت ندارد؛ برای من سلامت شما اهمیت دارد. آن خانم این جمله را در اوج هیجان و احساس به من گفت. من خدمت امام آمدم و داخل رفتم. ایشان سرِ پا ایستاده بود و من همین مطلب را برایش نقل کردم؛ دیدم این کوه استوار و وقار و استقامت، مثل درخت تناوری که ناگهان بر اثر توفانی خم شود، در خود فرورفت. مثل کسی که دلش بشکند؛ روح و جان و جسم او تحتتأثیر این حرف مادر شهید قرار گرفت و چشمانش پُر از اشک شد!» ۱۳۷۸/۳/۱۴
ادارهی کشور کار سختی است!
«گاهی خدمت امام افرادی میآمدند از دولت و از بعضی از نواقص و مانند اینها گله میکردند که مثلاً فلانجا این کار انجامگرفته؛ امام در جواب اینها میگفتند آقا، ادارهی کشور کار سختی است! واقع قضیه هم همین است: مدیریت دستگاهها کار سختی است. یکنفری ممکن است از جهت فکری، از جهت عملی، از جهت سلامت رفتاری، هیچ عیب و نقصی هم نداشته باشد، اما دستگاهی که زیر نظر او است مشکلاتی پیدا بکند، این پیش میآید؛ یعنی واقعاً فراگیری و شمول همهی اطراف و جوانب قضایا، کار آسانی نیست؛ پیش میآید دیگر، حالا مشکلاتی هم هست. البته کسی با انتقادکردن مخالف نیست - ایرادکردن، انتقادکردن، نقاط ضعف برنامهها و سیاستهای اجرایی را مطرحکردن؛ کسی منکر اینها نیست - اما اینها نباید به معنای تخریب و ایستادگی در مقابل تلاش و امثال اینها باشد.» ۱۳۹۳/۶/۱۳

ما باید از مسئولین حمایت کنیم
«در طول یازده سال زندگی مبارکِ امام در دوران انقلاب، چند دولت سرِ کار آمد؟ امام از همه دولتها حمایت کردند. از «دولت موقّت» حمایت کردند. بعد، دولت شهید رجایی آمد؛ باز هم امام حمایت کردند. قبل از آنکه دولت شهید رجایی تنظیم شود، حکومت بنیصدری بود و بعد از او، دولتی که زمان ما بود. در تمام دورهها، امام، رضواناللَّهعلیه، از کسی که مسئول و رئیس دولت بود، حمایت کردند. عیوبی را که به نظرشان میآمد، به طور خصوصی و محرمانه تذکر میدادند، اما در ملأ عام و در برابر افکار عمومی، از هر دولتی که بر سرِ کار بود، پشتیبانی میکردند. من یکوقت در دوران ریاستجمهوری، خدمت امام رفتم؛ اسم فردی را به زبان آوردم و گفتم میخواهم چنین کسی را بهعنوان نخستوزیر معرفی کنم. ایشان فرمودند: «هر کس را که شما معرفی کردید و از مجلس رأی اعتماد گرفت، من او را حمایت میکنم.» در دیدگاه امام، بین زید و عمرو، فرقی نبود. ممکن است ایشان بعضی از نخستوزیران یا رؤسای جمهور را شخصاً مورد علاقه خاصی قرار داده باشند؛ اما حمایت امام، مربوط به علاقه ایشان نبود. میفرمودند: «این شخص، مسئول امور کشور است و بار سنگینی به دوش کشیده و جلو میبرد. ما باید از او حمایت کنیم.»» ۱۳۷۱/۰۱/۰۷
نگذارید کدورت و دشمنی به میان بیاید
«امام (رضوانالله علیه) مکرر به سیاستمداران و نمایندگان و مسئولان و فعالان سیاسی توصیه میکردند و میگفتند مثل مباحثهی طلبهها رفتار کنید. طلبهها در هنگام مباحثه، گاهی اوقات علیه هم عصبانی میشوند، بحث میکنند، داد میکشند؛ کسی نگاه کند، خیال میکند اینها میخواهند مثلاً همدیگر را تکهپاره کنند؛ درحالیکه نه، مباحثه که تمام میشود، بلند میشوند میروند با همدیگر سر سفره مینشینند و آبگوشتشان را میخورند، با هم حرف میزنند، با هم دوستاند، رفیقند. امام میگفتند: سیاسیون - چه در مجلس، چه در دولت، چه در حزب جمهوری اسلامی که آنوقت ما داشتیم، یا بقیهی عرصههای سیاسی - اینجوری با هم رفتار کنند. ممکن است اختلافنظر هم باشد، بگومگو هم باشد، اما نگذارید کدورت و دشمنی به میان بیاید.» ۱۳۹۲/۰۵/۰۶
نظام اسلامی به من وابسته نیست!
«امام یک وقت فرمود: «اگر من هم از اسلام روی برگردانم، مردم مرا کنار میگذارند.» راست هم میگفت. مردم امام را به اسلام شناختند؛ بهخاطر فداکاری و عظمت او در راه اسلام دنبالش راه افتادند، که همه ما، بنده و شما هم همینطور هستیم. اگر ما از این راه منصرف و منحرف شویم، خودمان ضرر میکنیم؛ اما این حرکت و جریان راه افتاده و متوقفشدنی نیست. حقیقتاً نظام اسلامی به ما و امثال من و شما وابسته نیست. امام یکوقت میفرمود: «نظام اسلامی به من وابسته نیست!» ما واقعاً تعجّب میکردیم، چون امام خالقِ این انقلاب و در واقع پدیدآورنده این نظام بود و واقعاً تفکیک بین بقای امام و بقای نظام هم برای ما مشکل بود؛ اما امام قُرص و محکم میگفت نخیر، نظام اسلامی به من وابسته نیست. حالا وقتی امامِ با آن عظمت، وجودش ملازم با وجود نظام نباشد و با نبودن او این مردم انقلاب و اسلام را حفظ کنند، دیگر امثال من چه جای حرفزدن دارند که بگوییم اسلام و نظام به من وابسته است! نه؛ صدها نفر از قبیل ما باید قربان اسلام شویم؛ جانمان، مالمان، آبرویمان را بدهیم تا نظام اسلامی بماند و پایههای آن استوار شود.» ۱۳۸۲/۳/۷




نظر شما