معلم ریاضی که یکی از مهم‌ترین رمان‌های فارسی را نوشت/ هوشنگ گلشیری؛ نهنگ آبِ خُردِ داستان‌نویسی ایران

نام هوشنگ گلشیری جدا از «مشهورترین داستان‌نویس معاصر» بودنش، با بسیاری از وقایع مهم تاریخ ادبیات معاصر ایران گره خورده است؛ از سخنرانی در «شب‌های شعر گوته» در سال ۱۳۵۶ علیه سانسور تا انتشار بیانیه «ما نویسنده‌ایم» در سال ۱۳۷۳ در راستای آزادی بیان.

نرگس کیانی: «جهان نزد هوشنگ گلشیری همیشه و همواره به صورت یک قصه شکل می‌گرفت و معنی پیدا می‌کرد. اگر دکارت می‌گفت «می‌اندیشم پس هستم» و اگر کامو معتقد بود «طاغی‌ام پس هستم»، گلشیری هم ظاهرا می‌گفت «قصه‌بازم پس هستم». منظورش صدالبته این نبود که رمان، بازتاب واقعیت است یا باید بازتاب واقعیت باشد. برعکس بارها به تاکید می‌گفت واقعیت رمان ویژه خود است ولی می‌دانست که تنها به مدد شگردهای این نوع روایت، ذهن و زبان، رویاها و زندگی روزمره خود را سامان می‌بخشیم و تجربیات خصوصی و شخصی خود را به پدیده‌ای ماندگار پیوند می‌دهیم یا بدل می‌کنیم. او می گفت «می‌نویسم تا بدانم چه می‌گذرد» و بالاخره «چه کاره‌ایم» و تاکید داشت که شکل‌دادن به داستان همان شکل‌دادن به خود و رابطه خود با دیگران است.» این بخشی از متن پیام عباس میلانی است که در دومین سال‌مرگ هوشنگ گلشیری -۲۰ خرداد۱۳۸۱- در حضور جمع کثیری از نویسندگان و علاقه‌مندان این نویسنده فقید، در تالار فرهنگسرای هنر قرائت شد. هوشنگ گلشیری  ۱۶ خرداد ۱۳۷۹ در ۶۳ سالگی در تهران درگذشت. نامی که اگر مهم‌ترین داستان‌نویس دوره اخیر نباشد، بی‌شک مشهورترین داستان‌نویس معاصر است. هرچند خود در شرح احوالش چنین نوشته است: «اگر در آبی خُرد، نهنگی پیدا شود، راه چاره‌اش گویا این است که آب را گل‌آلود کنند، تا نبینند که نهنگ است. من البته اگر نهنگ این آب خُرد داستان‌نویسی ایران باشم، این‌طورها زیسته‌ام: گاهی سر به دیوار کوبیده‌ام، چه با کار سیاسی، چه با شرکت در همه جلسات و دوره‌های کانون از ۴۷ تا حالا، چه با مقالاتی در نقد. از این‌ها گذشته، سعی هم کرده‌ام که به نسل بعد بی‌توجه نمانم تا از این آب خُرد، همان نبینند که من دیدم. حالا البته دیگر راه به دریا پیدا کرده‌ام؛ یعنی می‌توان رفت و یا ماند، پس دیواره‌ها تحمل‌پذیرتر شده‌اند؛ شاید مفرّ اصلی نزدیک‌تر شده است، مرگ!»

معلم ریاضی که یکی از مهم‌ترین رمان‌های فارسی را نوشت/ هوشنگ گلشیری؛ نهنگ آبِ خُردِ داستان‌نویسی ایران

 از جامعهٔ بی‌طبقهٔ آبادان تا فقر مطلق در اصفهان/ پراکنده‌خوانی؛ از صادق هدایت تا حسینقلی مستعان

هوشنگ گلشیری، در سال ۱۳۱۶ در اصفهان به دنیا آمد. آن‌طور که خودش در گفت‌وگو با بخش تاریخ شفاهی سازمان اسناد و کتابخانه ملی (۱۳۷۵) می‌گوید  ماه و روز تولدش معلوم نیست و در ابرتاریخ گم شده است. با این حساب، چهار یا پنج ساله بود که مادر در پی پدر از اصفهان راهی آبادان شد. پدر، کارگر شرکت نفت بود و به اصطلاح آبادانی‌ها فلنج‌ها (بیرون‌بند) و لوله‌های عظیم مورد نیاز شرکت را می‌ساخت. گلشیری، خانه‌های محله‌های کارگری آبادانِ آن زمان را «همه هم‌شکل و مثل هم» توصیف می‌کند با ساکنانی که در مفلسی و محتشمی یکسان بودند و نه تفاوتی در لباس‌شان با هم بود و نه در خوراک‌شان. گلشیری که حضور حسین مکی، دبیر جبهه ملی و سخنرانی او مقابل شهرداری ازجمله خاطرات سال‌های دبیرستانش است، روز به نخست‌وزیری رسیدن مصدق (۷ اردیبهشت ۱۳۳۰) و روز صدور فرمان عزل او از نخست‌وزیری (۲۲ مرداد ۱۳۳۲) را خوب به خاطر داشت.

علقه او نسبت به محمد مصدق و جبهه ملی در سال‌های نوجوانی آن‌قدر بود که با شنیدن خبر اعدام حسین فاطمی(۱۹ آبان ۱۳۳۳) به همراه یکی از همکلاسی‌ها تصمیم به خودکشی گرفتند و تنها مانده بود راهش را انتخاب کنند. با اخراج پدر در سال ۱۳۳۴، هوشنگ گلشیری ۱۸ ساله به همراه خانواده به اصفهان برمی‌گردد. او زندگی آن سالها را در اصفهان با عبارت «زندگی در فقر مطلق» توصیف می‌کند.مثلا به یاد می‌آورد که برای خواندن «بینوایان» که پیش از انتشار به صورت کتاب در ایران در قالب پاورقی مطبوعات منتشر می‌شد باید از خوردن ناهار صرف نظر می‌کرد.او درگفت‌وگو با فرج سرکوهی در «در احوال این نیمه روشن» از «بینوایان» به‌عنوان اولین کتابی نام می‌برد که با خواندش، کتابی دیگر و بعد کتابی دیگر خواند. هرچند این نوع خواندن را «پراکنده‌خوانی» می‌نامد که از حسینقلی مستعان تا صادق هدایت را دربرمی‌گرفت. او آن‌زمان، بی‌آن‌که به قول خودش «مسئلهٔ» شعر نو را بداند شعر نو می‌گفت. شعرهایی مثل: «پروانه‌های یک لحظه، در دست‌ های همیشه می‌میرند، و باد دربه‌در می‌داند که دست‌های همیشه، همیشه خونین‌اند...»  

از تلاش برای تبدیل‌نشدن به یک «ایدئولوگ شهرستانی» تا تجربه زندان/ دوره‌ای پُربار با «جُنگ اصفهان»  

گلشیری، ۲۲ ساله بود که معلم ریاضی شد و در دهی نزدیکی‌های یزد به نام تودشک شروع به تدریس ریاضی دبستان کرد. همان سال دیپلم ادبی گرفت و در دانشکده ادبیات اصفهان (شبانه) قبول شد. ۱۳۳۹-۱۳۳۸ بود که از طریق دوستی به انجمن ادبی صائب؛ انجمنی با حضور چند شاعر کهن و چند نویسنده و شاعر هم‌سن‌وسال خودش، راه پیدا کرد. همان‌جا چیزهایی شنید که بعدها فهمید ماتریالیسم دیالکتیک وغیره است و کتاب‌هایی به او دادند که بخواند. بعد هم کتاب‌هایی دیگر و بعد، دیدار با کسانی که بعدها فهمید سران حزب توده در شاخه اصفهان بوده‌اند. گلشیری می‌دید که آن‌ها می‌خواهند از او، به قول خودش یک «ایدئولوگ شهرستانی» بسازند. سال ۱۳۴۰، شاخه اصفهان حزب توده لو رفت و گلشیری را همراه دیگران به زندان قزل‌قلعه بردند. در حالی که عضو حزب توده نبود و از سنت شاخه‌بندی حزب خبر نداشت. با این حال آن‌جا بود که باورهای سیاسی هوشنگ گلشیری شکل گرفت؛ وقتی آدم‌هایی را دید که عضو حزب بودند اما سر سفرهٔ غذا، نانِ سربازی را نمی‌خوردند و پول می‌دادند تا از بیرون برای‌شان نان بیاورند یا آدم‌هایی که نوبت ظرف شستن‌شان را با پول با یکی دیگر معاوضه می‌کردند یا پول می‌دادند تا یکی دیگر لباس‌های‌شان را بشوید. این‌ها به چشم گلشیری، همه، تفاوت میان حرف و عمل بود و برای همیشه همه‌چیز را برایش تعیین کرد.

هوشنگ گلشیری پنج، شش ماه بعد از زندان آزاد شد، به اصفهان برگشت، در انجمن ادبی صائب از ادبیات کهن انشعاب کرد و جلسات را با چند نفر دیگر از اصفهان و چند نفر از تهران، در خانه‌ها پی گرفت. آن‌طور که گلشیری می‌گوید همه‌شان هم سیاسی بودند اما نوع خاصی از ادبیات را مدنظر داشتند؛ این‌که چگونه با مصالح روز کار کنند که ضمنا ازلی و ابدی هم باشند؟ سال ۱۳۴۴-۱۳۴۳ نخستین شماره جُنگ اصفهان را با همکاری همین‌ها منتشر کرد؛ با محمد حقوقی که تازه به اصفهان رسیده بود و خیلی‌ها به دلیل آشنایی با او به اصفهان می‌رفتند. مثل محمدعلی سپانلو یا داریوش آشوری یا بهرام بیضایی یا بهرام صادقی. همین نشست‌ها و انتشار جُنگ اصفهان و آشنایی با تهران، آرام‌آرام شخصیت‌هایی ادبی را شکل داد. طوری‌که بیشترین کارهای خود گلشیری در همین جُنگ اصفهان منتشر شد. تحول اساسی را اما ابوالحسن نجفی ایجاد کرد. آن هم به دلیل ذهنیت علمی‌اش و توانایی‌اش در طبقه‌بندی مسائل. هوشنگ گلشیری تحت تاثیر این دوره پربار و بده‌بستان‌های دقیق جُنگ اصفهان بود که «چنار» را نوشت.

«شازده احتجاب»، شاهکار است/ قدمان چند برابر این دیوارهاست

گلشیری شاگردی داشت که جسته‌وگریخته از خانواده‌اش که شازده بودند، از پدرش و از مادرش برای او تعریف می‌کرد. همین، تبدیل به یکی از منابع دست اول برای هوشنگ گلشیری هنگام نوشتن شاهکارش؛ «شازده احتجاب» شد. نسخه خطی اسناد دیوانی ظل‌السطان و دیگر کتاب‌های دوره قاجار؛ چه منابع اصلی و چه تحقیقاتی که در موردشان شده بود دیگر چیزهایی بودند که هوشنگ گلشیری در آن زمان، می‌خواند و به صورت جزئی یادداشت برمی‌داشت. او بخش‌به‌بخش، صفحه‌به‌صفحه «شازده احتجاب» را در جمع جُنگ اصفهان برای دوستانش می‌خواند و با هم بحث می‌کردند. این‌طور شد که «شازده احتجاب» در طول سال ۱۳۶۴ نوشته شد و در نیمه سال ۱۳۴۷ به سرانجام رسید. ابوالحسن نجفی «شازده احتجاب» را به نشر زمان داد و رضا سیدحسینی که آن را خواند در موردش گفت: «شاهکار است!» هوشنگ گلشیری در مورد «شاهکار»ش می‌گوید خیلی‌ها گفته‌اند این در مورد قاجاریه است اما خاطرش هست وقتی ابوالحسن نجفی از او پرسید هدفش از نوشتن این کتاب چیست؟ گلشیری به تصویر روی جلد مجله‌ای اشاره کرد که عکسی از محمدرضا پهلوی بر آن نقش بسته بود. به عقیده گلشیری، «شازده احتجاب» نوشته ‌شد چون هم شازده و هم نویسنده، می‌خواستند تکلیف‌شان را با گذشتگان معلوم کنند، با ساختاری که به صورت کله‌قندی بر روابط‌مان حاکم است و هم منظور شازده و هم منظور نویسنده، نقد این ساختار است. این که یکی از بالا تصمیم بگیرد و پایه‌ها نقشی در آن نداشته باشند. هوشنگ گلشیری سال ۱۳۵۲ «عروسک چینی من» را نوشت، بعد «معصوم چهارم» را و بعد «هر دو روی سکه» را و این‌ها همه خون تازه‌ای بود که در رگ‌های ادبیات ایران می‌دوید.

معلم ریاضی که یکی از مهم‌ترین رمان‌های فارسی را نوشت/ هوشنگ گلشیری؛ نهنگ آبِ خُردِ داستان‌نویسی ایران
به ترتیب از راست؛ اورنگ خضائی، ابولحسن نجفی، محمد حقوقی، هوشنگ گلشیری. اردیبهشت ۱۳۴۹

سال ۱۳۵۶، اشتغال تمام‌وقت گلشیری به برگزاری جلسات منظم هفتگی شعر و داستان با رویکرد آزادی قلم بی‌هیچ حصر و استثنا با پیشنهاد برگزاری شب‌های شعر گوته از سوی کانون نویسندگان به انستینو گوته همراه شد. گلشیری در شب ششم (۲۳ مهر ماه ۱۳۵۶) «جوانمرگی در نثر معاصر فارسی» را خواند. متنی که این‌طور به پایان می‌رسد: «با همۀ فروتنی‌ها که باید داشت مطمئنا قدمان چند برابر این دیوارهایی است که ممیزان، همۀ مقاطعه‌کاران خشت و دیوار در عصر مقاطعه‌کاران و دلالان گردمان ساخته‌اند. پس اگر نمانیم و نمانید، درجا نزنید، قطع نشویم، تداومی در مقولۀ فرهنگ پیدا شود، کتاب‌هامان منتشر شود و خوانندگان‌ مان بخوانند، در ضمن کتاب‌ها، کتابخانه‌ها مصادره نشود، باور کنید می‌شود حداقل غنی‌ترین ادبیات جهان سوم را به وجود آورد، همان‌گونه که شعر نو چنین شده است. چنین باد!»  

انقلاب فرهنگی و اخراج از دانشگاه/ حساسیتی بی‌معنی روی من پیدا شده است

انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹، درست در مقطعی رخ داد که هوشنگ گلشیری قرار بود در دانشگاه رسمی شود اما اخراج شد. بیکاری او، هم‌زمان با روزگاری بود که همسرش فرزانه طاهری مترجم برجسته هنوز دست به کار نشده بود و پشتوانه مالی هم نداشتند. بعدتر فرزانه طاهری ترجمه را شروع کرد و استخدام مرکز نشر دانشگاهی شد. گلشیری هم ترجمه‌های دیگران را می‌گرفت و صاف‌وصوف می‌کرد و پولی می‌گرفت اما همچنان جامعه را «بیمار و بی‌امید» می‌دانست. او انتشار «نقد آگاه» و «آدینه» را به‌عنوان حرکتی آغاز کرد که می‌توانست امکان فرهنگی وسیع‌تری فراهم آورد تا با تعداد وسیع‌تری از افراد و به نوعی با حاکمیت دیالوگ برقرار کند. گلشیری تاکید می‌کرد که ما نمی‌خواهیم حاکم شویم و حکومت کنیم، ما تنها می‌خواهیم حرف‌مان را بزنیم. حرفی که شاید فشار افکار عمومی آن را به گوش حاکمیت برساند و به توجه به آن وادارش کند. هرچند به عقیده او آن‌چه در عمل اتفاق افتاد این بود که «روزنامه‌های کیهان، رسالت، جمهوری اسلامی و... با خود می‌گفتند کاش همه‌شان را قلع‌وقمع کرده بودیم و خودمان شاعر و نویسنده می‌شدیم.» گلشیری عقیده داشت حساسیتی بی‌معنی روی او پیدا شده ، در حالی که تنها چیزی که می‌خواهد این است که کارهایش منتشر شود، بدون آن‌که کلمه‌ای از آن حذف شود و به‌جایش سه نقطه بگذارند. انتشار بیانیه «ما نویسنده‌ایم» در سال ۱۳۷۳ در همین راستا، در راستای نیازمندی به آزادی بیان و اندیشه بود. بیانیه‌ای که گلشیری، ۶ سال پس از انتشار آن، در ۱۶ خرداد ۱۳۷۹ به دلیل ابتلا به مننژیت در بیمارستان ایران‌مهر تهران درگذشت بی‌آن‌که ثمرات احتمالی‌اش را ببیند. گلشیری تا سال ۱۳۷۸، ۱۶ عنوان رمان، مجموعه داستان، مجموعه مقاله و فیلمنامه منتشر کرد. 

معلم ریاضی که یکی از مهم‌ترین رمان‌های فارسی را نوشت/ هوشنگ گلشیری؛ نهنگ آبِ خُردِ داستان‌نویسی ایران

59242

کد مطلب 2229120

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 14 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین