به گزارش خبرآنلاین، دنی (دنیس) سیترینوویچ، پژوهشگر ارشد برنامه «ایران و محور شیعی» در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) و رئیس پیشین بخش ایران در اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل، در یادداشتی با عنوان «جمهوری اسلامی ۳.۰»(به معنای یک مرحله جدید در دکترین امنیتی و بازدارندگی و به معنای اینکه ایران وارد نسخه یا فاز سوم رفتار راهبردی خود شده است) میگوید تحولات اخیر نشان میدهد ایران وارد مرحلهای از رفتار راهبردی شده که در آن اتکا به ابزار نظامی، بهویژه موشک و پهپاد، در کنار دیپلماسی یا حتی فراتر از آن قرار گرفته و همین امر میتواند موازنه منطقهای را وارد چرخهای تازه از تشدید تنش کند. او در شبکه ایکس نوشت:
رویدادهای ۲۴ ساعت گذشته بار دیگر نشان داد که رهبری کنونی ایران بیش از پیش به این باور رسیده است که هر آنچه از طریق دیپلماسی قابل دستیابی نباشد، در نهایت میتواند از طریق بهکارگیری قدرت نظامی به دست آید. از این منظر، جمهوری اسلامی وارد مرحلهای شده که در آن خویشتنداری و احتیاط جای خود را به تلاش برای تحمیل واقعیتهای جدید از طریق موشکها و پهپادها داده است.
در این میان، ورود حوثیها به رویارویی جاری از نگاه تهران اهمیت ویژهای دارد. این تحول بازتاب مستقیم مفهوم دیرینه «محور مقاومت» است؛ مفهومی که بر اساس آن، حمله به یکی از اعضای محور باید با پاسخی جمعی از سوی سایر اعضا همراه شود. همین منطق پیشتر نیز زمانی مشاهده شد که ایران در واکنش به عملیات اسرائیل علیه مواضع حزبالله در منطقه ضاحیه بیروت، حملات مستقیمی را علیه اسرائیل انجام داد.
در شرایطی که تهدیدها از سوی تهران رو به افزایش است، بسیار بعید به نظر میرسد که ایران حملهای را که آن را اقدامی اسرائیلی با دستکم هماهنگی ضمنی میان بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ میداند، بدون پاسخ بپذیرد. از نگاه تهران، این رویداد صرفاً یک عملیات نظامی جداگانه نبود، بلکه بخشی از یک همراستایی و هماهنگی راهبردی گستردهتر به شمار میرود. به همین دلیل، آخرین عملیات اسرائیل ممکن است زمینهساز دور تازهای از تشدید تنشها در منطقه شود.
در همین حال، چشمانداز دستیابی به توافق میان آمریکا و ایران نیز چندان روشن به نظر نمیرسد. رهبران ایران بهطور فزایندهای ترامپ را سیاستمداری غیرقابل پیشبینی و متغیر در مواضع مذاکراتی خود ارزیابی میکنند. از سوی دیگر، تهران احتمال اندکی میدهد که اسرائیل با خواسته آن برای توقف کامل عملیات نظامی در لبنان موافقت کند.
نکته قابل توجه این است که به نظر میرسد اسرائیل در حملات اخیر خود، اهداف نظامی را هدف قرار داده،این رویکرد احتمالاً ناشی از این درک بوده که دولت آمریکا از اقداماتی که میتواند بازارهای جهانی انرژی را دچار آشفتگی کند، حمایت نخواهد کرد. با این حال، حتی در چنین شرایطی نیز دشوار است تصور شود که جمهوری اسلامی این حملات را بدون پاسخ رها کند.
بر همین اساس، محتملترین سناریو آن است که بهزودی توپ دوباره به زمین اسرائیل بازگردد. تهران تلاش خواهد کرد بازدارندگی خود را احیا کرده و این پیام را منتقل کند که حمله به منافع ایران بدون هزینه نخواهد بود.
در این مرحله، تشدید تنشها در روزهای آینده تقریباً اجتنابناپذیر به نظر میرسد. بعید است تهران حملات اسرائیل را بیپاسخ بگذارد و در مقابل، اسرائیل نیز آشکارا نشان داده که آماده پاسخ سخت به هرگونه اقدام تلافیجویانه است. حاصل این وضعیت، شکلگیری یک پویایی خطرناک است که در آن هر دو طرف خود را ناگزیر از اقدام میدانند؛ شرایطی که احتمال تقابل بیشتر را به مراتب افزایش میدهد و چشمانداز کاهش تنش را دورتر میسازد.
شکست راهبردی یا تغییر معادله؟ اسرائیل، ایران و آمریکا در چرخهای تازه از بازدارندگی
این تحلیلگر اسرائیلی در یادداشتی دیگر پس از حمله ایران نوشت: رویدادهای ساعات گذشته بهروشنی نشان میدهد که آخرین کارزار علیه ایران تا چه اندازه به یک شکست راهبردی آشکار و سنگین تبدیل شده است. در چنین شرایطی، اسرائیل اکنون در برابر یک دوراهی دشوار قرار گرفته است: یا به این وضعیت پاسخ دهد و خطر ورود به یک رویارویی مستقیم با رئیسجمهور ایالات متحده را بپذیرد، یا از واکنش خودداری کند و در عمل اجازه دهد ایران معادلهای تازه را تثبیت کند؛ معادلهای که در آینده میتواند آزادی عمل اسرائیل برای اقدام علیه حزبالله را بهطور جدی محدود کند.
از سوی دیگر، واقعیت مهمتر آن است که تحولات اخیر نشان میدهد با وجود دو کارزار نظامی علیه ایران، تهران همچنان فاصله زیادی با بازدارندگیپذیری دارد. برعکس، رهبری ایران با سطح بالایی از اعتمادبهنفس نسبت به توانمندیهای خود عمل میکند و بهطور مشخص معتقد است در شرایط کنونی هیچ تهدید معتبر و تعیینکنندهای ـ نه از سوی اسرائیل و نه از سوی آمریکا ـ وجود ندارد که بتواند آن را به تغییر بنیادین در سیاستهایش وادار کند.
در واشنگتن نیز، رئیسجمهور ترامپ با یک واقعیت پیچیده و دشوار راهبردی مواجه است. گزینههای پیشروی او مطلوب نیستند و به نظر میرسد ترجیح میدهد تقریباً به هر قیمت ممکن به یک توافق با ایران برسد تا اینکه اجازه دهد بحران به سمت یک رویارویی گستردهتر منطقهای حرکت کند.
در نهایت، آنچه در حال رخ دادن است بهای یک کارزار نظامی است که اگرچه دستاوردهای تاکتیکی قابل توجهی برای اسرائیل به همراه داشت، اما در تحقق هدف اصلی راهبردی خود ـ یعنی تغییر بنیادین یا سرنگونی حکومت ایران ـ ناکام ماند. نتیجه این وضعیت آن است که اسرائیل با آزادی عمل کمتر، ایران با اعتمادبهنفس بیشتر و ایالات متحده با گرایش فزاینده به راهحل سیاسی برای مهار بحران مواجه شده است؛ وضعیتی که میتواند شکل منازعه در ماهها و سالهای آینده را بهطور اساسی تغییر دهد.
315




نظر شما