سوالات چند میلیون دلاری که نمی‌توان پاسخ آسان داد/ به ۶۰ روزهای بیشتری نیاز داریم/ چهار عامل آینده مذاکرات را با مشکل مواجه می‌کند

یک کارشناس ارشد روابط بین‌الملل به خبرآنلاین گفت: موضوعاتی پیچیده، چندلایه میان ایران و آمریکا وجود دارد که مسائلی نیستند که با یک یادداشت تفاهم یا در یک بازه زمانی ۲۰ یا ۳۰ روزه به پایان برسند. حتی اگر روند امور کاملاً طبیعی و بدون بحران پیش برود، باز هم به دوره‌های زمانی دیگری، شاید ۶۰ روزهای بعدی و حتی بیشتر، نیاز خواهد بود تا امکان مدیریت و تعیین تکلیف این پرونده‌ها فراهم شود.

خبرآنلاین - زهره نوروزپور: ایران و آمریکا پس از پشت سر گذاشتن دو رویارویی نظامی سنگین، یکی جنگ ۱۲ روزه و دیگری جنگ ۴۰ روزه، بالاخره در روز ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶ مصادف با ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ یادداشت تفاهم برای پایان جنگ را اعلام کردند و در پی آن قرار است که روز جمعه در ژنو با حضور محمد باقر قالیباف رئیس تیم مذاکره کننده ایران و جی دی ونس رئیس تیم مذاکره کننده آمریکایی با حضور میانجیگران به امضای طرفین برسد.

با این حال، پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ آیا این یادداشت تفاهم می‌تواند به چرخه تنش‌های مداوم میان ایران و آمریکا پایان دهد یا صرفاً فرصتی کوتاه برای مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید درگیری‌ها خواهد بود؟

در همین رابطه، جهانبخش ایزدی، استاد علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، در گفت‌وگو با خبرآنلاین تأکید می‌کند که پرونده روابط ایران و آمریکا به اندازه‌ای پیچیده، چندلایه و درهم‌تنیده شده است که نمی‌توان با تحلیل‌های ساده و خطی درباره آینده آن قضاوت کرد. به گفته او، جنگ اخیر نه‌تنها گره‌های قدیمی میان دو کشور را باز نکرده، بلکه مجموعه‌ای از مسائل و حساسیت‌های جدید را نیز به اختلافات پیشین افزوده است؛ موضوعی که شرایط را از گذشته نیز پیچیده‌تر کرده است.

ایزدی معتقد است بازه زمانی ۶۰ روزه‌ای که برای پیگیری این تفاهم در نظر گرفته شده، به هیچ وجه برای حل‌وفصل مجموعه اختلافات موجود کافی نیست. از نگاه او، حتی اگر روند تحولات به‌صورت طبیعی و بدون بحران پیش برود، حجم مسائل انباشته‌شده به اندازه‌ای است که به «شصت روزهای» متعدد دیگری نیاز خواهد بود تا شاید امکان دستیابی به یک توافق پایدار فراهم شود.

>>> مشروح گفت‌وگوی خبرآنلاین با دکتر جهانبخش ایزدی را در ادامه می‌خوانید.

                                                                                                  *********************************************************************

مسائل اصلی همچنان به قوت خود باقی می‌مانند

*** مزایای یادداشت تفاهم برای پایان جنگ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

آنچه میان ایران و آمریکا شکل گرفته، یک یادداشت تفاهم یا «Memorandum of Understanding» است. در اینجا باید به یک نکته مهم توجه کرد: این سند، قرارداد یا موافقت‌نامه به معنای مصطلح آن، یعنی «the so-called deal»، نیست. در واقع، یادداشت تفاهم بیشتر یک چارچوب موقت ایجاد می‌کند که بر اساس آن، موضوعات و سوژه‌های اصلی مورد اختلاف دو طرف ــ همان مسائلی که زمینه‌ساز آغاز جنگ شدند، به تشدید منازعات انجامیدند یا دیپلماسی حول آن‌ها شکل گرفت ــ به یک بازه زمانی ۳۰ تا ۶۰ روزه منتقل می‌شوند. به بیان دیگر، مسائل اصلی همچنان به قوت خود باقی می‌مانند و تعیین تکلیف نهایی آن‌ها به آینده موکول می‌شود.

نکته دوم آن است که مطابق این یادداشت تفاهم، با مسئولیت و محوریت طرف ایرانی، تنگه هرمز بازگشایی می‌شود و در مقابل، محاصره اقتصادی و نفتی ایران نیز رفع خواهد شد. این وضعیت در عمل نوعی موازنه ایجاد می‌کند؛ از یک سو فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی ایران کاهش می‌یابد و از سوی دیگر، بازار و اقتصاد انرژی در سطح بین‌المللی به سمت تعدیل و ثبات بیشتر حرکت می‌کند.

این‌ها مزایایی هستند که دو طرف می‌توانند بلافاصله پس از اجرای تفاهم از آن بهره‌مند شوند، در حالی که سایر موضوعات اختلافی به مراحل بعدی و فردای این تفاهم موکول خواهد شد.

در کنار این موارد، یک منفعت عمومی و مشترک نیز برای هر دو طرف وجود دارد و آن برقراری آتش‌بس است. در واقع، پایان دادن به جنگ خواست مشترک هر دو طرف به شمار می‌رود. بر همین اساس، مطابق مفاد این یادداشت تفاهم، یک «Ceasefire» یا آتش‌بس رسمی برقرار می‌شود که می‌تواند نقطه آغاز ورود به مرحله‌ای جدید از تعاملات و مذاکرات باشد.

سوالات چند میلیون دلاری که نمی‌توان پاسخ آسان داد/ به ۶۰ روزهای بیشتری نیاز داریم / با میدانی ناهموار و پر از سنگلاخ مواجه هستیم

هر لحظه این احتمال وجود دارد که درگیری‌ها از سر گرفته شوند

*** اشاره کردید به آتش‌بس؛ آیا می‌توان امیدوار بود که این یادداشت تفاهم به وضعیت «نه جنگ، نه صلح» پایان دهد؟

جنگ به معنای مرسوم و متعارف آن متوقف می‌شود، اما این به آن معنا نیست که امکان شعله‌ور شدن دوباره آتش جنگ از میان رفته است. هر لحظه این احتمال وجود دارد که درگیری‌ها از سر گرفته شوند، زیرا عوامل بحران‌زا و آشوب‌ساز متعددی همچنان پابرجا هستندآتش‌بس لزوماً به معنای ترک مخاصمه نیست. باید دقت داشت که نام آن آتش‌بس است؛ یعنی جنگ به معنای مرسوم و متعارف آن متوقف می‌شود، اما این به آن معنا نیست که امکان شعله‌ور شدن دوباره آتش جنگ از میان رفته است. هر لحظه این احتمال وجود دارد که درگیری‌ها از سر گرفته شوند، زیرا عوامل بحران‌زا و آشوب‌ساز متعددی همچنان پابرجا هستند.

برای مثال، اسرائیل به هیچ‌وجه از این آتش‌بس رضایت ندارد. همان‌گونه که لیبرمن، وزیر پیشین دفاع، نیز اشاره کرده است، این وضعیت از نگاه آنان نوعی فاجعه تلقی می‌شود. بنابراین این احتمال وجود دارد که به‌صورت اصولی و سازمان‌یافته در روند اجرای آتش‌بس یا تداوم آن کارشکنی کنند. از سوی دیگر، نارضایتی‌هایی نیز در هر دو سوی این معامله، هم در داخل ایران و هم در داخل آمریکا، نسبت به این آتش‌بس وجود دارد.

بر این اساس، وضعیت «in limbo» یا همان وضعیت برزخی و به تعبیر دیگر «نه جنگ، نه صلح»، با برقراری این آتش‌بس تا حدودی تعدیل می‌شود و بخشی از ابهامات آن کاهش می‌یابد؛ اما این به معنای شکل‌گیری یک توافق‌نامه مستحکم با ضمانت‌های حقوقی، منطقه‌ای و بین‌المللی نیست. در نتیجه نمی‌توان گفت که این آتش‌بس به‌طور کامل به وضعیت «نه جنگ، نه صلح» پایان خواهد داد. دست‌کم از متن و ماهیت این یادداشت تفاهم، چنین برداشتی به دست نمی‌آید.

تنها لبنان برای اسرائیل مانده است؛ آن‌ها کوتاه نمی‌آیند

*** اشاره کردید به اقدامات اسرائیل در قبال این یادداشت تفاهم. اسرائیل بار بیروت را هدف قرار داد. آیا ممکن است چنین اقداماتی مانع از روند توافق شود؟

این یادداشت تفاهم عملاً در تعارض با بخشی از اهداف منطقه‌ای اسرائیل قرار می‌گیرد. به همین دلیل شاهد هستیم که اسرائیل به اشکال مختلف تلاش می‌کند موازنه ایجادشده را بر هم بزند یا به تعبیر دیپلماتیک، «زیر میز بازی بزند» تا این یادداشت تفاهم به سرانجام نرسدطرف اسرائیلی به هیچ وجه از اینکه مسائل منطقه‌ای نیز به این یادداشت تفاهم گره خورده و به نوعی به آن سنجاق شده است، رضایت ندارد. این نارضایتی حتی فراتر از ملاحظات و انگاره‌های معمول اسرائیل درباره ایران است؛ چراکه تکلیف موضوع موشکی همچنان روشن نیست و حتی پرونده هسته‌ای نیز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. از این رو، از هر زاویه‌ای که به موضوع نگاه کنیم، اسرائیل نسبت به این یادداشت تفاهم رضایت ندارد و حتی اگر این روند در نهایت به یک توافق نیز منجر شود، باز هم مخالفت‌های خود را حفظ خواهد کرد.

اسرائیل با توجه به تجربه قابل توجهی که در مواجهه با چنین پرونده‌هایی دارد، از جمله تجربه برجام، این توانایی را دارد که با بهره‌گیری از نفوذ و لابی قدرتمند خود در آمریکا، معادلات را در داخل ایالات متحده تحت تأثیر قرار دهد و مسیر تحولات را تغییر دهد. بنابراین اینکه اسرائیل از مواضع خود کوتاه نخواهد آمد، امری روشن و قابل پیش‌بینی است.

در خصوص لبنان نیز باید توجه داشت که ایران موضوع آتش‌بس یا فقدان جنگ در لبنان را به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های این یادداشت تفاهم مطرح کرده است؛ مسئله‌ای که بر میزان نارضایتی اسرائیل افزوده است. از نگاه اسرائیل، لبنان یکی از معدود اهرم‌های باقی‌مانده برای پیگیری اهداف منطقه‌ای این کشور محسوب می‌شود. به بیان دیگر، در شرایطی که جنگ با ایران عملاً متوقف شده و دست‌کم در مقطع کنونی درگیری مستقیمی میان دو طرف جریان ندارد، لبنان همچنان عرصه‌ای است که اسرائیل می‌کوشد از طریق آن، شرایطی را که در غزه ایجاد کرده به سایر پرونده‌های منطقه‌ای نیز تسری دهد و مسائل مرتبط با لبنان را مطابق اهداف خود سامان دهد.

در چنین فضایی، این یادداشت تفاهم عملاً در تعارض با بخشی از اهداف منطقه‌ای اسرائیل قرار می‌گیرد. به همین دلیل شاهد هستیم که اسرائیل به اشکال مختلف تلاش می‌کند موازنه ایجادشده را بر هم بزند یا به تعبیر دیپلماتیک، «زیر میز بازی بزند» تا این یادداشت تفاهم به سرانجام نرسد. البته نمی‌توان گفت که اسرائیل قدرت فائقه و تعیین‌کننده مطلق در این روند دارد، اما بدون تردید یک بازیگر مزاحم و تأثیرگذار است که می‌تواند برای پیشبرد این تفاهم هزینه و دشواری ایجاد کند.

سوالات چند میلیون دلاری که نمی‌توان پاسخ آسان داد/ به ۶۰ روزهای بیشتری نیاز داریم / با میدانی ناهموار و پر از سنگلاخ مواجه هستیم

به ۶۰ روزهای دیگری احتیاج دارید 

حتی اگر روند امور کاملاً طبیعی و بدون بحران پیش برود، باز هم به دوره‌های زمانی دیگری، شاید ۶۰ روزهای بعدی و حتی بیشتر، نیاز خواهد بود تا امکان مدیریت و تعیین تکلیف این پرونده‌ها فراهم شوداز این سوی ماجرا نیز وضعیت به همین شکل است. برای مثال، مذاکرات منتهی به برجام حدود دو سال به طول انجامید؛ آن هم در شرایطی که فضای آن روزها به هیچ وجه با وضعیت کنونی قابل مقایسه نبود. امروز با حجم گسترده‌ای از مسائل و پیچیدگی‌ها روبه‌رو هستیم که بسیاری از آن‌ها را می‌شناسیم؛ از جمله پرونده هسته‌ای که اساساً موضوعی ساده و صرفاً رسانه‌ای نیست.

برای نمونه، اکنون بحث بر سر بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی است. پرسش اصلی این است که با این ذخایر چه باید کرد؟ آیا قرار است در داخل کشور رقیق شوند؟ امحا شوند؟ یا از کشور خارج شوند؟ آیا اصل غنی‌سازی مورد پذیرش قرار می‌گیرد یا خیر؟ و اگر پذیرفته شود، این پذیرش برای چه سطح و چه بازه زمانی خواهد بود؟

حتی اگر فرض کنیم تمامی این مسائل حل‌وفصل شود، باز هم موضوع مکانیزم‌های نظارتی مطرح است. دامنه این نظارت‌ها تا کجا خواهد بود؟ آیا در نهایت به اجرای پروتکل الحاقی منتهی می‌شود؟ آیا حضور یا مطالبه بازرسان آمریکایی در آن مطرح خواهد شد؟ واکنش و حساسیت کشورهای منطقه نسبت به چنین ترتیباتی چه خواهد بود؟ آیا این حساسیت‌ها افزایش می‌یابد یا کاهش پیدا می‌کند؟

همه این‌ها موضوعاتی پیچیده، چندلایه و درازدامن هستند. مسائلی نیستند که با یک یادداشت تفاهم یا در یک بازه زمانی ۲۰ یا ۳۰ روزه به پایان برسند. حتی اگر روند امور کاملاً طبیعی و بدون بحران پیش برود، باز هم به دوره‌های زمانی دیگری، شاید ۶۰ روزهای بعدی و حتی بیشتر، نیاز خواهد بود تا امکان مدیریت و تعیین تکلیف این پرونده‌ها فراهم شود.

سوالات چند میلیون دلاری که نمی‌توان پاسخ آسان داد

فاصله قابل توجهی میان امضای یک تفاهم اولیه و دستیابی به یک توافق پایدار و قابل اتکا وجود دارد.از سوی دیگر، مسائل متعدد دیگری نیز وجود دارد که اساساً قابل پیش‌بینی نیستند. اگر بخواهیم در مقام فرض یا به تعبیر رایج، نیت‌خوانی قرار بگیریم، پرسش‌های مهمی مطرح می‌شود: آیا واقعاً ترامپ در این مسیر صادق است؟ آیا او واقعاً اسرائیل را از این معادله کنار گذاشته است؟ آیا این آتش‌بس صرفاً با هدف عبور از یک مقطع زمانی خاص، از جمله برگزاری جام جهانی، پیشنهاد شده است؟ آیا هدف آن است که دولت آمریکا خود را به انتخابات میان‌دوره‌ای برساند و پس از آن مسیر دیگری را در پیش بگیرد؟

مهم‌تر از همه این است که آیا ایالات متحده در عمل به تعهدات خود پایبند خواهد بود؟ برای مثال، آیا دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را آزاد خواهد کرد؟ آیا تحریم‌ها را دقیقاً به همان شکلی که اعمال شده‌اند، لغو خواهد کرد؟ یا اینکه با تفسیرهای جدید، بخشی از محدودیت‌ها همچنان پابرجا خواهند ماند؟

مجموعه این پرسش‌ها نشان می‌دهد که هنوز ابهامات فراوانی در این مسیر وجود دارد. به اصطلاح فولکلور یا «Folklore»، این‌ها همان «سؤالات چند میلیون دلاری» هستند؛ پرسش‌هایی که پاسخ روشنی برای آن‌ها وجود ندارد و نمی‌توان صرفاً بر مبنای یک یادداشت تفاهم، به آن‌ها پاسخ قطعی و آسان داد. به همین دلیل، فاصله قابل توجهی میان امضای یک تفاهم اولیه و دستیابی به یک توافق پایدار و قابل اتکا وجود دارد.

سوالات چند میلیون دلاری که نمی‌توان پاسخ آسان داد/ به ۶۰ روزهای بیشتری نیاز داریم / با میدانی ناهموار و پر از سنگلاخ مواجه هستیم

اظهارات عراقچی درباره اورانیوم مدیریت شرایط داخلی، منطقه‌ای و خارجی و خریدن زمان است

*** به مسئله هسته‌ای اشاره کردید. آقای عراقچی گفته‌اند که اورانیوم غنی‌شده احتمالاً در داخل ایران رقیق‌سازی خواهد شد. این بخش از اظهارات ایشان واکنش‌های زیادی را به دنبال داشت. نظر شما چیست؟

ارزیابی پایداری این تفاهم باید با احتیاط صورت گیرد. آنچه امروز شکل گرفته، بیش از آنکه یک توافق نهایی و تثبیت‌شده باشد، تلاشی برای مدیریت بحران و ایجاد یک وقفه در روند تنش‌هاست. موفقیت یا شکست آن نیز تا حد زیادی به نحوه حل‌وفصل همان موضوعات بنیادینی بستگی دارد که هنوز درباره آن‌ها تصمیم نهایی گرفته نشده استاگر به مواضع و اظهارات مسئولان وزارت امور خارجه دقت کنیم، می‌بینیم که چه سخنگوی وزارت خارجه، چه وزیر امور خارجه و چه برخی دیگر از مسئولان ذی‌ربط، همگی به‌طور مداوم تأکید می‌کنند که درباره جزئیات مسئله هسته‌ای گفت‌وگوی مشخصی صورت نگرفته و تعیین تکلیف این موضوع به پذیرش آتش‌بس یا امضای یادداشت تفاهم موکول شده است. در واقع، آن‌ها این مسئله را به آینده ارجاع می‌دهند. این خود نشان می‌دهد که هم موضوعات پیرامون پرونده هسته‌ای متعدد است و هم هنوز بخش مهمی از آن‌ها حل‌وفصل نشده و به مراحل بعدی مذاکرات موکول شده است.

این نوع اظهارات، گفت‌وگوها و مواضع می‌تواند ناشی از تلاش برای مدیریت شرایط داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی باشد؛ به این معنا که موضوع را در وضعیت ابهام نگه می‌دارند تا در آینده بتوانند متناسب با نتایج مذاکرات، آن را در سطح رسانه‌ای و تبلیغاتی مدیریت کنند. از سوی دیگر، این احتمال نیز وجود دارد که در پشت صحنه دیپلماسی، درباره بخشی از این مسائل توافقات اصولی حاصل شده باشد، اما هنوز زمان اعلام عمومی آن فرا نرسیده باشد.

بخش مهمی از پرونده هسته‌ای همچنان در وضعیت ابهام قرار دارد

با این حال، آنچه به‌طور آشکار از سوی طرف آمریکایی تکرار می‌شود، این است که جمهوری اسلامی نباید به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند. این در حالی است که جمهوری اسلامی نیز بارها اعلام کرده اساساً به دنبال دستیابی به سلاح هسته‌ای نیست. در چنین شرایطی این پرسش مطرح می‌شود که تکرار مداوم این گزاره از سوی آمریکا دقیقاً چه مابه‌ازای عملی و اجرایی دارد؟

اگر فرض را بر این بگذاریم که آمریکا می‌خواهد اطمینان حاصل کند جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای دسترسی پیدا نخواهد کرد، سؤال اصلی این است که مکانیزم تحقق این هدف چیست؟ آیا به دنبال برچیدن تأسیسات هسته‌ای یا «Dismantling Nuclear Facilities» هستند؟ آیا هدف، عقب‌گرد یا محدودسازی برنامه هسته‌ای، یعنی «Rollback of the Nuclear Program» است؟ یا اینکه مکانیزم‌های جایگزین دیگری مدنظر قرار دارد؟

اگر به خاطر داشته باشید، برای مثال ایده کنسرسیوم هسته‌ای که پیش‌تر مطرح می‌شد، اکنون عملاً از دستور کار خارج شده و دیگر درباره آن صحبت نمی‌شود. همچنین هنوز مشخص نیست که موضوع غنی‌سازی در سطوح پایین مورد پذیرش قرار خواهد گرفت یا خیر. در واقع، هیچ‌یک از این پرسش‌های اساسی تاکنون پاسخ روشن و قطعی دریافت نکرده‌اند و همین مسئله نشان می‌دهد که بخش مهمی از پرونده هسته‌ای همچنان در وضعیت ابهام قرار دارد.

یک تجربه، ارزش ابطال هزار نظریه را دارد

*** بالاتر به احتمال کارشکنی اسرائیل اشاره کردید و در ادامه نیز پرسش‌هایی را مطرح کردید. با در نظر گرفتن همه این ملاحظات، میزان پایداری این توافق را برای دو طرف چگونه ارزیابی می‌کنید؟ همچنین تحلیل شما درباره همین پرسش‌هایی که مطرح کردید چیست و به نظر شما چه پاسخ‌هایی می‌توان برای آن‌ها متصور بود؟

مسئله تنگه هرمز که در مقطع اخیر به‌عنوان یک ابزار در اختیار جمهوری اسلامی قرار گرفت، برای طرف مقابل حساسیت‌های قابل توجهی ایجاد کرده است. بعید به نظر می‌رسد این مسئله به این سادگی از ذهن طرف‌های متخاصم پاک شوداگر بخواهیم بر اساس تجارب پیشین به این مسئله نگاه کنیم، آن تجربه‌ها پیش روی همه ما قرار دارد؛ هم شما، هم من و هم سایر ناظران این پرونده. گالیله جمله‌ای دارد که می‌گوید: «یک تجربه، ارزش ابطال هزار نظریه را دارد.» تجربه سرمایه‌ای گران‌سنگ است و بشر ناگزیر است از آن بیاموزد.

اشاره من مشخصاً به دو دوره قبلی مذاکرات است. در هر دو مورد، درست در میانه روند توافق و تقریباً در مراحل پایانی مذاکرات، شاهد وقوع حمله نظامی بودیم. این تجربه به ما چه می‌گوید؟ دست‌کم این پیام را منتقل می‌کند که صرف پیشرفت مذاکرات یا حتی نزدیک شدن به توافق، لزوماً به معنای از میان رفتن تمامی مخاطرات و عوامل برهم‌زننده نیست.

نکته مهم‌تر این است که هنوز بخش قابل توجهی از موضوعات اصلی مورد اختلاف بر سر جای خود باقی مانده‌اند و تعیین تکلیف نشده‌اند. نه درباره همه ابعاد پرونده هسته‌ای توافق روشنی حاصل شده، نه تکلیف بسیاری از مسائل منطقه‌ای مشخص است و نه درباره سازوکارهای اجرایی و نظارتی آینده تصویر کاملاً شفافی وجود دارد. در چنین شرایطی، بر چه اساسی می‌توان با قاطعیت تضمین کرد که اتفاقی مشابه آنچه در گذشته رخ داده، بار دیگر تکرار نخواهد شد؟

به همین دلیل، ارزیابی پایداری این تفاهم باید با احتیاط صورت گیرد. آنچه امروز شکل گرفته، بیش از آنکه یک توافق نهایی و تثبیت‌شده باشد، تلاشی برای مدیریت بحران و ایجاد یک وقفه در روند تنش‌هاست. موفقیت یا شکست آن نیز تا حد زیادی به نحوه حل‌وفصل همان موضوعات بنیادینی بستگی دارد که هنوز درباره آن‌ها تصمیم نهایی گرفته نشده است. از این رو، هرگونه قضاوت قطعی درباره دوام و پایداری این روند، در شرایط کنونی زودهنگام به نظر می‌رسد.

سوالات چند میلیون دلاری که نمی‌توان پاسخ آسان داد/ به ۶۰ روزهای بیشتری نیاز داریم / با میدانی ناهموار و پر از سنگلاخ مواجه هستیم

«بازنگشتن به وضعیت گذشته» دقیقاً به چه معناست؟

ما در عرصه بین‌المللی با میدانی ناهموار و پر از سنگلاخ مواجه هستیم؛ میدانی که در آن منافع ما دائماً با منافع سایر بازیگران تلاقی پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، آنچه مسیر برون‌رفت را پیش روی شما قرار می‌دهد، میزان قدرت، نفوذ، اعتبار و «Credit» شماست. به هر اندازه که از ابزارهای قدرت بیشتری برخوردار باشید، در روابط بین‌الملل نیز امتیازات بیشتری کسب خواهید کرد.شما از واژه «کارشکنی» استفاده کردید، اما من مایلم واژه دیگری را نیز به آن اضافه کنم. کارشکنی معمولاً معلول تحولات و ملاحظات داخلی است، اما «عهدشکنی» بیشتر محصول تحولات و ملاحظات خارجی است. در این پرونده، هم با کارشکنی مواجه هستیم و هم با عهدشکنی. هر دوی این عوامل در گذشته وجود داشته‌اند و هیچ‌یک از زمینه‌ها و بسترهای شکل‌گیری آن‌ها نیز در شرایط فعلی از میان نرفته است.

علاوه بر این، حساسیت‌های جدیدی نیز ایجاد شده است. برای مثال، مسئله تنگه هرمز که در مقطع اخیر به‌عنوان یک ابزار در اختیار جمهوری اسلامی قرار گرفت، برای طرف مقابل حساسیت‌های قابل توجهی ایجاد کرده است. بعید به نظر می‌رسد این مسئله به این سادگی از ذهن طرف‌های متخاصم پاک شود. به هر حال، این اقدام در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی منشأ اثر بوده و آثار خود را برجای گذاشته است.

از سوی دیگر، جمهوری اسلامی اعلام می‌کند که مدیریت تنگه هرمز به وضعیت پیشین بازنخواهد گشت. این گزاره خود پرسش‌های متعددی را ایجاد می‌کند. «بازنگشتن به وضعیت گذشته» دقیقاً به چه معناست؟ تنگه هرمز یک آبراه بین‌المللی است که حقوق و قواعد حاکم بر آن در چارچوب حقوق تنگه‌ها و رژیم‌های حقوقی دریاها، از جمله کنوانسیون‌های ۱۹۵۸ و ۱۹۸۲، تعریف شده است. اصل حاکم بر این نظام حقوقی نیز عبور بی‌ضرر است. حتی برای شناورهای نظامی نیز مجموعه‌ای از ضوابط، ملاحظات مراقبتی و مقررات مشخص وجود دارد.

چه الگوی جدیدی برای مدیریت این آبراهه شکل بگیرد؟

در چنین شرایطی این سؤال مطرح می‌شود که قرار است چه الگوی جدیدی برای مدیریت این آبراهه شکل بگیرد؟ آیا قرار است با تنگه هرمز مشابه یک کانال برخورد شود؟ آمریکایی‌ها اساساً تمایلی ندارند که عبور از تنگه هرمز مشمول دریافت عوارض شود و به‌ویژه نگران آن هستند که چنین رویه‌ای به یک سنت یا سابقه بین‌المللی تبدیل شود و سایر تنگه‌های مهم جهان نیز از این الگو تبعیت کنند.

افزون بر همه این‌ها، جنگی نیز رخ داده که به‌طور طبیعی موضوع خسارات و غرامت‌های ناشی از آن را پیش می‌کشد؛ مسائلی که از منظر حقوقی قابلیت پیگیری دارند و خود به پرونده‌ای مستقل و پیچیده تبدیل می‌شوند. پرسش این است که تکلیف این موضوعات چه خواهد شد؟ چگونه قرار است درباره آن‌ها تصمیم‌گیری شود و چه سازوکاری برای حل‌وفصل آن‌ها وجود دارد؟

تأکید من در این مصاحبه بر این نکته است که حجم و پیچیدگی موضوعات به اندازه‌ای زیاد است که نمی‌توان تحلیل ساده، روان و سرراستی از آن ارائه کرد. اگر منظور از امید، نگاه اخلاقی، شرعی یا آرمان‌گرایانه باشد، طبیعی است که همه ما آرزو می‌کنیم این مسائل به سود کشور حل‌وفصل شود. اما شما در حال انجام یک مصاحبه از جنس «Realpolitik» هستید؛ مصاحبه‌ای که باید بر پایه «Data» و واقعیت‌های موجود پیش برود. وقتی با این حجم از متغیرها، ابهامات و موضوعات حل‌نشده مواجه هستیم، طبیعتاً نمی‌توان با قطعیت و سادگی درباره آینده این روند قضاوت کرد.

سوالات چند میلیون دلاری که نمی‌توان پاسخ آسان داد/ به ۶۰ روزهای بیشتری نیاز داریم / با میدانی ناهموار و پر از سنگلاخ مواجه هستیم

به هر اندازه که از ابزارهای قدرت بیشتری برخوردار باشید، در روابط بین‌الملل نیز امتیازات بیشتری کسب خواهید کرد

** با این حساب، مخالفت تندروهای داخلی ناظر به همین ملاحظات و نگرانی‌هاست؟ دلایل آن‌ها چیست؟ شما به جنبه انسانی ماجرا اشاره کردید، اما واقعیت این است که مردم به این تفاهم، هرچند محدود و اولیه، امیدوار شده‌اند. در مقابل، تندروهای داخلی از زمان برجام تاکنون تقریباً با هر نوع توافق و مدلی مخالفت کرده‌اند. این موضوع برای بسیاری عجیب به نظر می‌رسد. چرا آن‌ها حتی اکنون که این یادداشت تفاهم به تائید شورای عالی امنیت ملی رسیده، چنین واکنش تندی نشان می‌دهند؟

در برخی مقاطع، موفقیت در میدان دیپلماسی الزاماً به معنای کسب همه مطالبات نیست. گاهی ممکن است شما در کوتاه‌مدت امتیاز کمتری به دست آورید، اما همان توافق محدود یا همان گشایش نسبی، فرصت‌های بزرگ‌تری را برای آینده کشور ایجاد کند. هنر سیاست‌ورزی دقیقاً در تشخیص همین نسبت میان هزینه، فرصت و دستاورد نهفته است.در هر جامعه‌ای همواره گروهی وجود دارند که اصطلاحاً «Hardliner» یا به تعبیر شما «تندرو» محسوب می‌شوند. در جریان برجام نیز این جریان تحت عنوان «دلواپسان» ظهور و بروز پیدا کرد. من در اصلِ وجود چنین دیدگاه‌ها و مخالفت‌هایی، یک پدیده مثبت می‌بینم؛ زیرا این افراد نیز به هر حال دارای نگاه، تحلیل و برداشت خاص خود از مسائل هستند. آن‌ها معتقدند که از طریق اعمال فشار، نمایش قدرت، ایستادگی حداکثری و اصرار بر مواضع می‌توان دستاوردها و امتیازات بیشتری به دست آورد.

اما نکته اساسی‌تر این است که ما در عرصه بین‌المللی با میدانی ناهموار و پر از سنگلاخ مواجه هستیم؛ میدانی که در آن منافع ما دائماً با منافع سایر بازیگران تلاقی پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، آنچه مسیر برون‌رفت را پیش روی شما قرار می‌دهد، میزان قدرت، نفوذ، اعتبار و «Credit» شماست. به هر اندازه که از ابزارهای قدرت بیشتری برخوردار باشید، در روابط بین‌الملل نیز امتیازات بیشتری کسب خواهید کرد.

با این حال، اگر این مؤلفه‌ها به اندازه کافی وجود نداشته باشند و در عین حال همچنان بر برخی مواضع اصرار شود، از نگاه من دیگر نمی‌توان آن را نوعی آگاهی حکیمانه یا واقع‌بینانه دانست. در چنین وضعیتی ممکن است بر مسیری پافشاری شود که در عمل نادرست از آب درآید و در نهایت هزینه‌های بیشتری را بر کشور تحمیل کند. اینجاست که عقلانیت سیاسی باید وارد میدان شود و درباره میزان سود و زیان هر مسیر قضاوت کند.

موفقیت در میدان دیپلماسی الزاماً به معنای کسب همه مطالبات نیست

همان‌گونه که جنگ یک ابزار است، دیپلماسی نیز یک ابزار است و نباید آن را کمتر از جنگ تلقی کرد. دیپلماسی به خودی خود نشانه ضعف نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت در سیاست بین‌الملل به شمار می‌رود. به تعبیر یورگن هابرماس، «دیپلماسی نوعی زد و خورد فرهنگی است.» نهایت این فرایند، کشف حقیقت یا دستیابی به فهم مشترک است؛ دستاوردی که در مقایسه با جنگ، کم‌هزینه‌تر و پایدارتر است.

در مقابل، جنگ نوعی زد و خورد فیزیکی است که می‌تواند آثار زیان‌بار و گاه جبران‌ناپذیری برجای بگذارد؛ خسارت‌هایی که چه‌بسا هرگز امکان بازگشت به وضعیت پیشین را فراهم نکند. اما دیپلماسی ابزاری نرم، اقناعی، فرصت‌ساز و کم‌هزینه‌تر است. از این رو، به نظر من باید جایگاه این ابزار بیش از گذشته برجسته شود.

در عین حال، این جریان‌های منتقد نیز باید بپذیرند که در برخی مقاطع، موفقیت در میدان دیپلماسی الزاماً به معنای کسب همه مطالبات نیست. گاهی ممکن است شما در کوتاه‌مدت امتیاز کمتری به دست آورید، اما همان توافق محدود یا همان گشایش نسبی، فرصت‌های بزرگ‌تری را برای آینده کشور ایجاد کند. هنر سیاست‌ورزی دقیقاً در تشخیص همین نسبت میان هزینه، فرصت و دستاورد نهفته است.

سوالات چند میلیون دلاری که نمی‌توان پاسخ آسان داد/ به ۶۰ روزهای بیشتری نیاز داریم / با میدانی ناهموار و پر از سنگلاخ مواجه هستیم

چهار عاملی که آینده مذاکرات را با مشکل مواجه می‌کند

*** در نهایت، پیش‌بینی شما از سرنوشت مذاکرات چیست؟

نمی‌توان گفت که چشم‌انداز مذاکرات کاملاً مسدود یا منتفی است، اما بدون تردید این عوامل دورنمای پیش رو را پیچیده، دشوار و پرچالش می‌کنند و رسیدن به یک توافق پایدار را با موانع جدی مواجه می‌سازند.همان‌طور که در خلال این گفت‌وگو و میان سطور پاسخ‌هایم نیز اشاره کردم، احساس می‌کنم مسیر بسیار دشواری پیش روی طرفین قرار دارد. مجموعه‌ای از مؤلفه‌ها و متغیرها وجود دارد که وضعیت را در شرایطی لغزان و شکننده قرار می‌دهد و همین امر پیش‌بینی آینده این روند را با دشواری همراه می‌کند.

نخستین مسئله، فقدان اعتماد متقابل میان طرفین منازعه است. واقعیت این است که ایران و آمریکا در حال حاضر هیچ اعتماد پایداری نسبت به یکدیگر ندارند. حال آنکه مذاکره، پیش از هر چیز، نیازمند حداقلی از اعتماد متقابل است. آنچه امروز دو طرف را به سمت گفت‌وگو سوق داده، بیش از آنکه اعتماد باشد، ضرورت‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی است که آن‌ها را به این درک رسانده که فعلاً راهی جز گفت‌وگو و مدیریت تنش‌ها ندارند.

نکته دوم، حضور بازیگران متعدد آشوب‌ساز در داخل و خارج از این معادله است. این بازیگران، هر یک به دلایل و منافع خاص خود، می‌توانند در هر مرحله از روند مذاکرات موازنه موجود را بر هم بزنند و مسیر توافق را با اختلال مواجه کنند.

نکته سوم به کثرت و گستردگی اختلافات بازمی‌گردد. دامنه مسائل مورد اختلاف آن‌چنان وسیع است که حتی اگر یکی از موضوعات حل‌وفصل شود، موضوع دیگری می‌تواند به مانعی تازه تبدیل شود. به عبارت دیگر، این پرونده تنها با یک اختلاف یا یک گره مواجه نیست، بلکه با مجموعه‌ای از مسائل به‌هم‌پیوسته روبه‌رو است که حل هر کدام لزوماً به معنای حل سایر موارد نیست.

نکته چهارم، اصرار بر برخی مواضعی است که همچنان می‌توانند به عنوان عوامل بازدارنده عمل کنند. تا زمانی که طرف‌ها بر برخی خطوط و مواضع حداکثری پافشاری کنند، امکان دارد مسیر دستیابی به تفاهم با دشواری‌های بیشتری روبه‌رو شود و حتی در مقاطعی متوقف گردد.

منافع ملی الزاماً از مسیر جنگ نمی‌گذرد. دیپلماسی نیز یکی از مهم‌ترین ابزارهای تأمین و حفظ منافع کشورهاست و در بسیاری از موارد می‌تواند با هزینه‌ای به مراتب کمتر، نتایجی پایدارتر به همراه داشته باشداین چهار عامل، فارغ از هر نوع گرایش و دیدگاه سیاسی، واقعیت‌هایی هستند که در برابر هر تحلیل‌گر و هر ناظر سیاسی خودنمایی می‌کنند. به همین دلیل، اگرچه نمی‌توان گفت که چشم‌انداز مذاکرات کاملاً مسدود یا منتفی است، اما بدون تردید این عوامل دورنمای پیش رو را پیچیده، دشوار و پرچالش می‌کنند و رسیدن به یک توافق پایدار را با موانع جدی مواجه می‌سازند.

آرزو می‌کنم جنگ نشود

*** آیا جنگ سوم در پیش است؟

امیدوارم چنین اتفاقی هرگز رخ ندهد. به تعبیر یکی از دوستان، درمقام کشور ما دیگر ظرفیت‌های فراخی برای تحمل بحران‌های جدید ندارد. هر جنگ تازه‌ای می‌تواند آسیب‌های گسترده‌ای بر کشور تحمیل کند؛ آسیب‌هایی که تنها به حوزه نظامی محدود نمی‌شود، بلکه ابعاد انسانی، فیزیکی، زیرساختی، اقتصادی و اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد.

تجربه نشان داده است که هزینه جنگ‌ها بسیار فراتر از آن چیزی است که در روزهای نخست به چشم می‌آید و آثار آن گاه تا سال‌ها و حتی دهه‌ها باقی می‌ماند. از همین رو، آرزو و امید من این است که چنین سناریویی محقق نشود و طرف‌ها بتوانند از مسیرهای دیپلماتیک و کانال‌های تعریف‌شده سیاسی، اختلافات خود را مدیریت کنند.

به اعتقاد من، دفاع از منافع ملی الزاماً از مسیر جنگ نمی‌گذرد. دیپلماسی نیز یکی از مهم‌ترین ابزارهای تأمین و حفظ منافع کشورهاست و در بسیاری از موارد می‌تواند با هزینه‌ای به مراتب کمتر، نتایجی پایدارتر به همراه داشته باشد. به همین دلیل باید همه تلاش‌ها معطوف به این باشد که تنش‌ها از مسیر گفت‌وگو و سازوکارهای سیاسی مدیریت شود و شرایط به سمتی نرود که بار دیگر منطقه و کشور درگیر جنگی تازه شوند.

۳۱۵/۴۲

کد مطلب 2233257

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین