به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، گاهی رد یک علاقه را باید از جایی گرفت که هنوز اسمش علاقه نیست؛ از خانه، از صداهای آرامی که در کودکی تکرار میشوند، سادهاند اما میمانند و بعدها جدی میشوند.
مادر رهبر شهید برایشان حافظ میخواند. او یک نسخه قدیمی از دیوان حافظ داشت که در هند چاپ شده بود. با حاشیهنگاریهایی با دستخط پدربزرگشان.
در یکی از این حاشیهها نوشته بود: «این اشعار را در کشتی و در راه جده خواندم.»
رهبر شهید و خواهر و برادرانش در زمان کودکی، دور هم مینشستند.
این مادر و صدای شیرین قرآن خواندنش بود که آنها دور خود جمع میکرد. بیشتر هم داستان پیامبران را. بعدش هم حافظ میخواند و حافظه کودکیشان را با « دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند» پر میکرد. رهبری بعضی بیتهای حافظ را که هنوز در ذهنشان مانده بود، از همان روزها شنیده بودند.
از جمله این بیت:
«سحر چون خسرو خاور علم در کوهساران زد / به دست مرحمت یارم در امیدواران زد».
خود رهبر شهید انقلاب از مادرشان اینطور یاد کردند که «بسیار فهمیده، باسواد، کتابخوان، دارای ذوق شعری و هنری، حافظشناس» بوده؛ به معنای مأنوس بودن با حافظ. همانجا، در همان خانه، شعر و قرآن کنار هم نشسته بودند و شعر و ادبیات در دل این جوان خراسانی ریشه دوانده بود.
منبع:فارس







نظر شما