۱ نفر
۱۱ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۷
ایران خانه همه است ؛ نه سنگر تندروها

ایران نه ارث پدری هیچ جریان سیاسی است و نه ملک اختصاصی هیچ گروه و جناحی. ایران متعلق به همه ایرانیان است و بیش از همه، متعلق به کودکانی است که هنوز فرصت رأی دادن ندارند اما قرار است فردای این سرزمین را بسازند.

ملت‌ها گاه در آتش جنگ آزموده می‌شوند و گاه در آینه رفتار خود با یکدیگر. تاریخ ایران بارها نشان داده است که این سرزمین، هرگاه در برابر دشمن خارجی قرار گرفته، از دل اختلاف‌ها و سلیقه‌های گوناگون، وحدتی شگفت‌انگیز آفریده است؛ وحدتی که نه محصول اجبار، بلکه حاصل عشق مشترک به نامی است که قرن‌ها بر تارک تمدن بشری درخشیده است: ایران.

در روزهایی که تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی و همراهی ایالات متحده آمریکا با آن، زخمی تازه بر پیکر این سرزمین کهن وارد کرد، ملت ایران بار دیگر نشان داد که میان اختلافات سیاسی و عشق به وطن مرزی روشن وجود دارد. در آن روزهای تلخ، میلیون‌ها ایرانی با گرایش‌ها، باورها و سلایق گوناگون، زیر پرچم ایران ایستادند. هیچ‌کس از دیگری نپرسید به کدام جناح تعلق دارد، به چه کسی رأی داده است یا چه تحلیلی از سیاست روز دارد. همه یک سخن گفتند؛ ایران خانه ماست و خانه را نمی‌توان تنها گذاشت.

اما درست در روزهایی که ملت در حال ترمیم زخم‌های جنگ و بازسازی سرمایه عظیم انسجام ملی است، بار دیگر صدای آشنای تندروی از برخی تریبون‌ها و محافل سیاسی بلند شده است؛ صداهایی که گویی از وحدت ملی احساس آرامش نمی‌کنند و از همبستگی ایرانیان نگران می‌شوند. آنان که در سخت‌ترین روزهای تجاوز خارجی، کمتر نشانی از نقش‌آفرینی ملی آنان دیده شد، اکنون در فضای پساجنگ، زبان به حذف، طرد، مرزبندی و تفرقه گشوده‌اند؛ گویی ایران را نه خانه مشترک همه ایرانیان، بلکه میراث انحصاری خود می‌پندارند.

اما حقیقتی بزرگ‌تر از همه هیاهوهای سیاسی وجود دارد؛ ایران نه ارث پدری هیچ جریان سیاسی است و نه ملک اختصاصی هیچ گروه و جناحی. ایران متعلق به همه ایرانیان است و بیش از همه، متعلق به کودکانی است که هنوز فرصت رأی دادن ندارند اما قرار است فردای این سرزمین را بسازند.

بزرگ‌ترین خطای تاریخی تندروها آن است که وطن را با قدرت اشتباه می‌گیرند. آنان گاه چنان سخن می‌گویند که گویی هرکس مانند آنان نیندیشد، سهمی از ایران ندارد. حال آنکه ایران هزاران سال پیش از ظهور همه جناح‌های سیاسی امروز وجود داشته و هزاران سال پس از آنان نیز باقی خواهد ماند. آنچه ایران را ماندگار کرده، نه حذف مخالفان، بلکه ظرفیت شگفت‌انگیز آن برای همزیستی تفاوت‌ها بوده است.

سرزمین فردوسی، حافظ، سعدی، مولانا، نظامی، شهریار و ده‌ها قله دیگر فرهنگ و اندیشه، با تک‌صدایی ساخته نشده است. ایران حاصل گفت‌وگوی اقوام، مذاهب، زبان‌ها و اندیشه‌های گوناگون است. هرگاه کسی بخواهد این تنوع را تهدید کند، در حقیقت یکی از ستون‌های اصلی هویت ایرانی را هدف قرار داده است.

اما شاید مهم‌ترین قربانیان این گفتمان‌های حذف‌گرایانه، نه رقبای سیاسی، بلکه کودکان ایران باشند.

حقوق کودک تنها به آموزش، تغذیه و سلامت محدود نمی‌شود. در ادبیات نوین حقوق بشر، کودک دارای حق بر هویت، حق بر امنیت روانی، حق بر تعلق اجتماعی و حق بر آینده است. کودک حق دارد در جامعه‌ای رشد کند که در آن احساس کند عضو خانواده‌ای بزرگ به نام ایران است؛ جامعه‌ای که در آن به خاطر تفاوت‌ها طرد نمی‌شود و به خاطر عقاید والدینش مورد قضاوت قرار نمی‌گیرد.

زمانی که فضای عمومی جامعه از زبان نفرت، حذف و برچسب‌زنی انباشته می‌شود، نخستین ضربه به روان کودک وارد می‌شود. کودک از همان سال‌های نخست زندگی، جامعه را از طریق سخنان بزرگسالان می‌شناسد. اگر مدام بشنود که بخشی از مردم «غیرخودی» هستند، گروهی «خائن» هستند و عده‌ای «نامحرم» به شمار می‌آیند، به تدریج تصویری ناامن از جامعه در ذهن او شکل می‌گیرد. چنین کودکی به جای اعتماد، سوءظن می‌آموزد؛ به جای گفت‌وگو، حذف را می‌آموزد و به جای همدلی، نفرت را تجربه می‌کند.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تندروی به مسئله‌ای حقوق بشری تبدیل می‌شود.

بر اساس کنوانسیون حقوق کودک، دولت‌ها موظف‌اند رشد شخصیت، استعدادها، هویت فرهنگی و روحیه تفاهم، صلح و مدارا را در کودکان تقویت کنند. این تعهد صرفاً متوجه نهادهای آموزشی نیست؛ همه بازیگران سیاسی، رسانه‌ای و اجتماعی در برابر آن مسئول‌اند. هیچ فرد یا جریانی حق ندارد برای کسب منفعت سیاسی کوتاه‌مدت، بذر نفرت و دوگانگی را در ذهن نسل آینده بکارد.

جنگ اخیر نیز حقیقت مهمی را آشکار کرد. آنچه ایران را در برابر تهدید خارجی مقاوم ساخت، موشک‌ها یا تجهیزات نظامی نبود؛ بلکه سرمایه اجتماعی و انسجام ملی بود. دشمنان ایران تصور می‌کردند جامعه ایرانی از درون گسسته است؛ اما واکنش ملت نشان داد که ایران هنوز از ذخیره عظیمی از همبستگی ملی برخوردار است. این سرمایه بزرگ‌ترین دارایی راهبردی کشور است.

با این حال، همان سرمایه‌ای که دشمن نتوانست آن را نابود کند، ممکن است با رفتارهای افراطی و تفرقه‌افکنانه از درون آسیب ببیند. تندروها باید بدانند که هیچ دشمن خارجی به اندازه نفرت داخلی قادر به فرسایش سرمایه اجتماعی نیست. هیچ موشکی به اندازه زبان‌های تفرقه‌افکن، اعتماد عمومی را نابود نمی‌کند و هیچ تحریمی به اندازه گسترش شکاف‌های داخلی، آینده کشور را تهدید نمی‌کند.

امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، مدارا و گفت‌وگو نیاز دارد. کشور در مرحله‌ای قرار گرفته که باید زخم‌های جنگ را درمان کند، اقتصاد را بازسازی نماید، امید اجتماعی را احیا کند و فرصت‌های تازه‌ای برای نسل جوان و کودکان فراهم آورد. در چنین شرایطی، هر صدایی که بر طبل اختلاف بکوبد، هر تریبونی که نفرت را بازتولید کند و هر جریانی که وحدت ملی را قربانی منافع سیاسی خود سازد، در حقیقت در برابر آینده ایران ایستاده است.

ایران متعلق به کسانی نیست که بلندتر فریاد می‌زنند؛ متعلق به کودکانی است که هنوز صدایشان شنیده نمی‌شود. کودکانی که در کلاس‌های درس، کوچه‌ها و خانه‌های این سرزمین رؤیای فردای بهتر را در سر می‌پرورانند. آنان وارثان واقعی ایران‌اند. نه صاحبان قدرت، نه جناح‌های سیاسی و نه مدعیان انحصاری وطن‌دوستی.

تاریخ نیز در نهایت درباره همه ما قضاوت خواهد کرد. همان‌گونه که بسیاری از افراطیون در طول تاریخ به حاشیه رانده شدند و نامشان در صفحات فراموش‌شده گذشته باقی ماند، آنان که امروز بر طبل تفرقه می‌کوبند نیز دیر یا زود در برابر داوری ملت قرار خواهند گرفت. اما آنچه باقی می‌ماند، ایران است؛ ایرانی که از آنِ کودکانش است، نه ارث پدری تندروها.

و چه زیباست اگر نسل آینده، وقتی به این روزها می‌نگرد، به یاد بیاورد که در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ معاصر، ایرانیان راه همدلی را برگزیدند، نه نفرت؛ راه ساختن را انتخاب کردند، نه ویران کردن؛ و آینده کودکانشان را بر منافع زودگذر سیاسی ترجیح دادند. این همان پیروزی بزرگی است که هیچ دشمن خارجی و هیچ تندروی داخلی قادر به شکست آن نخواهد بود.

*حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان

کد مطلب 2234553

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

آخرین اخبار