با نیم نگاهی به تاریخمان دستتان میآید اتفاقا ما در زمانهایی که در اوج قدرت و ابرقدرت بودیم شکست خوردیم چه رسد به اینکه قدرت چهارم باشیم!
عدم ظرفیت برای تحمل قدرت!
اینکه ملتی هستیم جوگیر و با احساساتی سرشار و مملو از هیجانات شکی در آن نیست و البته انتقادی هم بر آن نیست. حتی گاه این مسئله بهانهای میشود تا با اتکا به چنین روحیهای خود را ملتی مهربان، همدل، مهماننواز و حتی اهل تعارف(هر چند الکی) بنامیم. اما گاه همچون مصرف بیرویۀ برق که طبعا کار خیلی بدی است، لبریز شدن از هیجان و سرریزی احساسات آنهم با چاشنی کلی شعار و ادعا، کار دستمان و البته بهانه به دست دشمن داده که یکی از دلائلش عدم ظرفیت در زمان رسیدن به قدرت و پیروزی است. بعنوان مثال ما هیچگاه به هیچ کشوری تجاوز نکردیم اما در این زمینه تا دلتان بخواهد کلی داد وبیداد و تهدید و آرزوی مرگ بر این و آن حواله کردیم اما جواب دشمن به این نفرین و آرزو بمباران مدارس، دانشگاه ها، اماکن ورزشی؛ مناطق مسکونی، بیمارستان و زیرساختها ... بود! نتیجه آنکه دشمن مانند ما احساساتی عمل نمیکند و جواب شعار و نفرین را با شعار و نفرین نمیدهد. یعنی گاه میشود بدون شعار هم عمل کرد. حتی اگر واقعا به مرگ کسی راضی هستیم نیازی به اعلام جهانی آن نیست می توان خیلی راحت و خونسرد و بی سرو صدا او را به سزای اعمالش رساند.
بدون شک پیروز جنگ رمضان ما بودیم
ببینید عزیزان جان؛ اینکه کشورمان در این جنگ پیروز شد و نیروی نظامی دلیرمان چه به لحاظ رو کردن تکنولوژیهای پیشرفته و چه به لحاظ مدیریت و اتخاذ استراتژی مناسب در راهبرد جنگ آنهم رویارویی با یک ابرقدرت و چندین کشور ثروتمند سربلند بیرون آمدند کسی ( به شرط بیغرضی) منکرش نیست و باید به همه این عزیزان که توانستند کشورمان را در طول تاریخ حداقل اینبار از هجوم دشمنان مصون نگاه دارند دستمریزاد گفت. بله؛ وقتی تاریخ تجاوزات به این مرز و بوم را ورق میزنیم کمتر میبینیم که در اینگونه مواقع وا نداده باشیم و یا از پس مهاجمان، برآمده باشیم. از حمله یونانیان بگیرید تا حمله اعراب و مغول و عثمانی که... هر کدام شد لکه ننگی بر روی پیشانی.
خدا فقط با ما و مال ما نیست!
یکی از دلائل این وادادگی غرق شدن در احساس قدرت و تفاخر و هیجانزدگی و شعف بیش از حد است. شاید به دلائل ژنتیکی و یا فرهنگی هر گاه ما در اوج قدرتیم ناگهان خدا را بنده نمیشویم یا بیش از حد بنده میشویم و با تعصب و هیجان خاصی خدا را صرفا متعلق به خود دانسته و معتقد میگردیم که او همیشه صرفا باماست و خواهد بود و ایضا و حتما و لاجرم اینهمه عزت و شکوه فعلی، بی شک تحفههایی هستند الهی که فقط و فقط حقمان و صرفا برازنده ما بودهاند و لاغیر!
غرق شدن در احساس قدرت
حاصل تفکرات و برداشتهای فوق، از ما یک عاشق احساساتی چشم و گوش بسته و کر و کور نسبت به واقعیت میسازد که در نتیجه؛ به پیغامها و پسغامها وقعی نمینهیم و با غرور، همه پیشنهادات را حاصل ضعف و کرنش طرف مقابل دانسته و آنها را پس میزنیم. چه آنزمان که خسروپرویز به نامه حضرت محمد(ص) توجهی نکرد و چه آن زمان که فرستاده چنگیزخان توسط سلطان محمد خوارزمشاه به قتل رسید و چه در زمان حمله اسکندر و البته در هر کدام، برای خودمان یک پا یل و ابرقدرتی بودیم(نه حتی قدرت چهارم جهان) حتی در زمان حمله عثمانی هم، صفویان پایگاه اصلی و مهم و قدرتمند شیعه در جهان بودند و...
از ماست که برماست
خلاصه همه اینها را گفتیم که شاید با کورسوی چراغ قوه تاریخ هم که شده بتوانیم راه آیندهمان را کمی روشن کنیم و یادآور شویم که زبان مان لال مانند آن عقابی نشویم که در اوج و با تفاخر بال و پر خویش را میآراست و با خود میگفت: «گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد جنبیدن آن پشه زیر نظرماست» اما عاقبت با همان پر خودش سرنگون شد و مدام با خود تکرار کرد: از ماست که برماست نه صرفا با دشمن.
شاه وقتی سقوط کرد که شاهنشاه شد!
نمونه های معاصرمان هم زیاد است شاه پهلوی هم درست در زمانی سرنگون شد که خود را قدرت منطقه نامید و برای تاکید، جشن دوهزارو پانصد ساله برگزار کرد تا خود را در آن شاهنشاه بنامد.
استاد تبدیل فرصتها به تهدیداتیم!
بعد از انقلاب هم در جنگ تحمیلی تقاضای صلح دشمن را در اوج پیروزیهای افتخارآفرین رزمندگانمان رد کردیم و بعد از سالها ناگزیر به خوردن جام زهر شدیم. به برجام هم بعد از کلی فراز و فرود با نرمش قهرمانانه تن دادیم و اما حال که در این جنگ به مدد سپاهیان دلیرمان به پیروزی رسیدیم باید این بار در زمان طلایی پیشِ رو، قدر این دستاورد و قدرت و پیروزی را بدانیم و مانند دهها موارد قبلی خودمان به دست خودمان کاری نکنیم که فرصتها تبدیل به تهدید شوند و مجبور به تن دادن به شرائط تحمیلی دشمن شویم.
از حمله به سفارتخانه ها تا بهانهدادن به دست دشمن!
وقتی دشمن شکست میخورد برای رفع و رجوع آن بدنبال بهانه میگردد لطفا این بهانهها را بدست خودتان به دستشان ندهید اینکه با ترامپ و حتی امریکایی که قلدر و لات بی سروپای جهان است نمیشود به جایی رسید قبول اما حداقل باید بدانیم با خودمان چندچندیم و کاری نکنیم که با اختلافات داخلی و بخاطر بروز هیجاناتِ کاذب مشتی ندانمکارِ احساساتی که قبلا با گرفتن سفارتخانهها آبروی این کشور را میبردند و حالا هم با طرح مسائل دیگر، دشمنان را شاد کرده وآب به آسیابشان بریزیم. اینگونه اقدامات هیجانی از دشمنان چهرهای معصوم برای توجیه تجاوزات و جنایتشان و افرادی حق به جانب و پیگیر حقوق بشر و صلح در منطقه میسازد و ایضا اعتماد کشورهای زودرنج و حساس و نازک نارنجی منطقه را نسبت به ما کم کرده و بدبینشان میسازد.
فیلم سگ را بجنبان را ببینید!
کافیست فیلم «سگ را بجنبان» را ببینید و بدانید که سران آمریکا برای پوشاندن خیلی از خطاهایشان(در این مورد تجاوز رئیس جمهور امریکا به یک دختر) حتی شده جنگ جعلی و زرگری راه میاندازند.
در حال حاضر هم پرونده اپستین کاری کرده که ترامپ بخاطرش جنگ واقعی راه انداخته و صدها کودک را در مدارسمان شهید کرده که چی؟ تا فقط توجه افکار عمومی به این سمت نرود که با هزاران کودک در اپستین چه کردند. واقعا چرا ما باید بهانه این لاپوشانیها باشیم؟ آیا واقعا فکر میکنید نگرانی کسانی که خود سازنده اصلی بمب هستهای هستند داشتن بمب هستهای ماست؟
شکست آمریکا با تقلب در جام جهانی
ماهیت واقعی ترامپ و آمریکا مانند جام جهانی فوتبالشان است که با تقلب هم شکست خوردند و دیدیم که جهانیان چه برسرشان آوردند. استراتژی فعلی ما هم باید اینگونه باشد که با نشان دادن عمق جنایت آنان؛ جهانیان را حساس کنیم. نه اینکه خودمان در این فراز و نشیب ادم بده ماجرا معرفی شویم و رابراه در مجامع مختلف به دلائل واهی محکوم شویم. بگذاریم خون شهیدان عزیزمان خصوصا شهدای عزیز میناب و لامرد و ناوچه دنا با اتفاقاتی که آنها میخواهند رقم بزنیم رقم نزنیم و در زمینی که آنها می خواهند قدم نزنیم نباید گذاشت در این گیر و دار جنگ، خون این عزیزان به فراموشی سپرده شود.
باید به جهان فهماند که تروریست کسی است که رهبر یک کشور را یا میدزد یا به شکل وحشیانهای در کنار خانوادهاش شهید میکند. نباید گذاشت آنها تاریخ را جوری بنویسند که ترور دانشمندان هستهای آنهم در کنار خانوادهشان یک عمل ضد جنگ محسوب شود. باید این تعاریف جدید و مندرآوردی تروریسم دانشمندان علمی(آنهم در کنار خانواده شان) را با صدای بلند فریاد زد و باید گفت: قبل از ترور این دانشمندان آنها باید کسانی را اعدام کنند که در همان سرزمین این بمبها را ساختند و معرفی کردند. باید اپنهایمرها را کشت نه اینکه برای یادبودشان فیلم ساخت.
خلاصه آنکه دشمن خیلی دوست دارد دلائلی برای توجیه جنایاتش بسازد و ما نباید بگذاریم قربانی و آلت دست شان شویم
به امید پیروزی ایران جان در تمامی ادوار تاریخ







نظر شما