کودکان، نخستین قربانیان هر جنگی هستند؛ نه فقط جنگی که با موشک، پهپاد و آتش آغاز میشود، بلکه جنگی که با کلمات، نفرت، حذف و دو قطبیسازی ادامه مییابد. اگر بمبها خانهها را ویران میکنند، زبان افراط و تندروی، آرامآرام بنیان اعتماد، امید و احساس تعلق را در ذهن نسل آینده فرو میریزد. از همین رو، هرگاه جامعهای از میدان نبرد خارجی عبور میکند، بزرگترین آزمون آن تازه آغاز میشود؛ آزمون حفظ همبستگی ملی، ترمیم سرمایه اجتماعی و بازسازی روان جمعی. این همان نقطهای است که مسئولیت سیاستورزان، رسانهها و نخبگان، از هر زمان دیگری سنگینتر میشود.
ایران در ماههای گذشته یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ معاصر خود را تجربه کرد. تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی با همراهی ایالات متحده آمریکا، جان انسانهای بیگناه را گرفت، خانوادههایی را داغدار کرد و نگرانی عمیقی را بر جامعه تحمیل نمود. با این حال، در دل همین بحران، ملت ایران تصویری کمنظیر از انسجام و همبستگی ملی به نمایش گذاشت. ایرانیان با وجود تفاوتهای فکری، سیاسی، قومی و مذهبی، در دفاع از سرزمین خود کنار یکدیگر ایستادند و نشان دادند که وطن، فراتر از همه مرزبندیهای سیاسی، خانه مشترک همه آنان است.
اما تجربههای تاریخی نشان میدهد که بسیاری از کشورها نه در برابر تهدیدهای خارجی، بلکه در مواجهه با شکافهای داخلی آسیب دیدهاند. هنگامی که آتش جنگ فروکش میکند، اگر زبان حذف، نفرت و طرد جای گفتوگو و همدلی را بگیرد، جامعه وارد مرحلهای از فرسایش خاموش میشود؛ فرسایشی که شاید از ویرانیهای جنگ نیز ماندگارتر باشد. از این منظر، تندروی صرفاً یک گرایش سیاسی نیست؛ بلکه میتواند به مسئلهای مرتبط با حقوق بشر و حقوق کودک تبدیل شود، زیرا آثار آن مستقیماً بر امنیت روانی، هویت و آینده نسل جدید سایه میافکند.
حقوق کودک، برخلاف تصور رایج، تنها به تغذیه، آموزش یا خدمات درمانی محدود نمیشود. کودک حق دارد در محیطی رشد کند که در آن احساس امنیت، تعلق، احترام و امید وجود داشته باشد. کنوانسیون حقوق کودک، که ایران نیز به آن پیوسته است، بر ضرورت رعایت منافع عالیه کودک در همه تصمیمها و سیاستهایی که بر زندگی او اثر میگذارند تأکید میکند. همچنین بر اساس این سند، دولتها مکلفاند شرایطی فراهم آورند که رشد شخصیت، هویت فرهنگی، مسئولیتپذیری اجتماعی، روحیه تفاهم، مدارا و صلح در کودکان تقویت شود. بنابراین، هر فضایی که نفرت، برچسبزنی، حذف و قطبیسازی را عادی کند، با این اهداف در تعارض قرار میگیرد.
کودک، سیاست را از زبان بزرگترها میآموزد. اگر فضای عمومی جامعه سرشار از تحقیر، طرد و دشمنسازی باشد، او نیز همین الگوها را در روابط اجتماعی خود بازتولید خواهد کرد. کودکی که هر روز میشنود بخشی از جامعه «غیرخودی» معرفی میشود یا اختلاف نظر به دشمنی تعبیر میشود، بهتدریج میآموزد که گفتوگو جای خود را به حذف بدهد. این روند، نهتنها سلامت روان فردی را تهدید میکند، بلکه سرمایه اجتماعی یک ملت را نیز فرسوده میسازد.
از منظر حقوقی، مفهوم «منافع عالیه کودک» اقتضا میکند که در ارزیابی هر سیاست یا رفتار عمومی، این پرسش مطرح شود که آیا نتیجه آن به بهبود زندگی کودکان میانجامد یا بر اضطراب، ناامنی و ناامیدی آنان میافزاید. اگر فضای سیاسی به گونهای شکل گیرد که امید اجتماعی کاهش یابد، فشارهای اقتصادی استمرار پیدا کند، شکافهای اجتماعی عمیقتر شود و اعتماد عمومی آسیب ببیند، کودکان نخستین گروهی خواهند بود که پیامدهای آن را تجربه میکنند؛ نه به این دلیل که در سیاست دخالتی دارند، بلکه زیرا بیش از همه به محیطی امن، باثبات و قابل پیشبینی نیازمندند.
در روزهای پس از جنگ، جامعه ایران بیش از هر چیز به بازسازی نیاز دارد؛ بازسازی خانهها، زیرساختها، اقتصاد، اعتماد عمومی و امید اجتماعی. این بازسازی تنها با مصالح ساختمانی انجام نمیشود؛ بلکه به زبان مسئولانه، رفتار همدلانه و پذیرش تنوع دیدگاهها نیز نیازمند است. هر سخنی که شکافها را عمیقتر کند، هر اقدامی که جامعه را به سوی تقابلهای فرسایشی سوق دهد و هر روایتی که گروهی از ایرانیان را از دایره «ما» بیرون براند، در نهایت هزینهای بر دوش کودکانی میگذارد که آینده این سرزمین را خواهند ساخت.
ایران، بیش از آنکه به رقابت بر سر مالکیت وطن نیاز داشته باشد، به مشارکت برای آبادانی آن نیازمند است. هیچ جریان سیاسی، هیچ حزب و هیچ فردی، صاحب انحصاری ایران نیست. ایران، میراث مشترک همه ایرانیان و امانتی در دست نسل حاضر برای نسلهای آینده است. اگر امروز در حفظ انسجام ملی، احترام متقابل و گفتوگوی مسئولانه کوتاهی کنیم، در واقع بخشی از این میراث را از کودکانی دریغ کردهایم که فردا باید بار توسعه و پیشرفت کشور را بر دوش بکشند.
شاید مهمترین معیار برای سنجش هر کنش سیاسی این باشد که از خود بپرسیم: آیا این رفتار، امید بیشتری در دل کودکان ایران میکارد یا ترس بیشتری؟ آیا آنان را به همزیستی و مدارا نزدیکتر میکند یا به بیاعتمادی و تقابل؟ پاسخ به این پرسش، مرز میان سیاست مسئولانه و سیاست بحرانمحور را روشن میسازد.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، دفاع از حقوق کودکان تنها در ساخت مدرسه، تأمین واکسن یا تدوین قوانین حمایتی خلاصه نمیشود. دفاع از حقوق کودکان، دفاع از زبانی است که به جای نفرت، همدلی بیافریند؛ از سیاستی است که به جای تعمیق شکافها، انسجام ملی را تقویت کند؛ و از ایرانی است که همه کودکانش، فارغ از هر تفاوتی، بتوانند آن را خانه امن خود بدانند. آینده این سرزمین در دستان آنان است و هر آنچه امروز بر زبان میآوریم و هر تصمیمی که امروز میگیریم، یا پلی به سوی آن آینده خواهد ساخت یا زخمی بر آن بر جای خواهد گذاشت.
* حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان







نظر شما