به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ زبان ما را انسان میکند، اما اینکه انسانها دقیقاً چه زمانی سخن گفتن را آغاز کردند، همچنان یک معماست.
زبان، بیش از هر توانایی یا ویژگی جسمانی دیگر، همان چیزی است که ما را انسان میکند. نوزادان به طور غریزی حدود ششماهگی شروع به غانوغون میکنند و نخستین واژههای خود را بین ۱۲ تا ۱۵ ماهگی به زبان میآورند. با این حال، حتی باهوشترین شامپانزه ــ نزدیکترین خویشاوند ژنتیکی زنده ما ــ اگر هم توسط والدین انسانی بزرگ شود، هرگز واژهای بر زبان نخواهد آورد.
اینکه آیا نئاندرتالها زبان پیچیدهای داشتند یا نه، همچنان محل بحث است؛ و همین باعث میشود انسان خردمند، یا هومو ساپینس، از نظر پیچیدگی تواناییاش در انتقال اندیشهها، اطلاعات و معناهای دقیق از طریق صدا، واقعاً منحصربهفرد به نظر برسد. زبان، احتمالاً بیش از هر جهش تکاملی دیگری، همان عاملی بود که انسانهای امروزی را به گونه غالب روی این سیاره تبدیل کرد.
مارک پیجل، زیستشناس تکاملی، میگوید: «زبان سلاح پنهان ماست. اگر ۳۰، ۵۰ یا ۱۵۰ نفر را کنار هم بگذارید، همه ایدههای ما میتواند به اشتراک گذاشته شود. و این یعنی ما نوآوریم، خلاقیم و میتوانیم به عنوان یک تیم، به شیوههایی با هم کار کنیم که هیچ جانور دیگری قادر به انجام آن نیست.»
نخستین انسانهای خردمند حدود ۳۰۰ هزار سال پیش در آفریقا تکامل یافتند، اما بعید است که از همان ابتدا زبان کاملاً تکاملیافتهای داشته بوده باشند. با این حال، دستکم از ۵۰ هزار سال پیش، انسانها هنر نمادینی میآفریدند که نشاندهنده تواناییهای شناختی پیشرفته بود و تقریباً به طور قطع از وجود زبان گفتاری حکایت داشت.
اینکه دقیقاً در فاصله میان ۳۰۰ هزار تا ۵۰ هزار سال پیش، انسانها برای نخستین بار چه زمانی صاحب زبان شدند، همچنان معماست؛ اما نظریههای فراوانی در این باره وجود دارد.
انسانها از نظر زیستی برای استفاده از زبان آمادگی ذاتی دارند، در حالی که جانوران دیگر چنین نیستند. میتوان به شامپانزه آموزش داد که از زبان اشاره استفاده کند، و حتی میتوان به فُکها یاد داد واژههای انسانی را تکرار کنند؛ اما این کار همیشه در برابر دریافت پاداش انجام میشود، معمولاً غذا.
جانوران ارتباط برقرار میکنند، اما «حرف نمیزنند»
سگها پارس میکنند. دلفینها صداهای کلیکمانند درمیآورند. طوطیها گفتار انسان را تقلید میکنند. میمونهای وِروِت حتی میتوانند سه نوع صدای هشدار متفاوت تولید کنند تا دیگران را از حمله پلنگ، عقاب یا مار آگاه کنند. روشن است که بسیاری از گونههای جانوری برای ارتباط برقرار کردن از صدا استفاده میکنند؛ اما آیا این همان زبان است؟
پیجل میگوید: نه. زبان انسان «ترکیبپذیر» است؛ یعنی از واژههای مجزایی ساخته شده که در قالب جمله کنار هم قرار میگیرند. انسانهای بزرگسال حدود ۲۰ هزار واژه در گنجینه واژگان خود دارند که میتوان آنها را در ترکیبهای تقریباً بیپایانی از فاعلها، فعلها و مفعولها کنار هم چید.
پیجل میگوید: «ناگهان با مجموعه عظیمی از ترکیبهای ممکن روبهرو میشویم. ما میتوانیم تعداد بینهایتی جمله بسازیم و همه آنها، براساس معنای جداگانه واژهها، معانی متفاوتی دارند.»
هرچند سازوکارهای زیربنایی زبان هنوز به طور کامل شناخته نشدهاند، انسانها از نظر زیستی برای استفاده از زبان آمادگی ذاتی دارند، در حالی که جانوران دیگر چنین نیستند. میتوان به شامپانزه آموزش داد که از زبان اشاره استفاده کند، و حتی میتوان به فُکها یاد داد واژههای انسانی را تکرار کنند؛ اما این کار همیشه در برابر دریافت پاداش انجام میشود، معمولاً غذا.
پیجل میگوید: «لازم نیست به انسانها آموزش بدهید که برای گرفتن پاداش حرف بزنند. آنها فقط از نوزادی شروع به غانوغون میکنند و دیگر متوقف نمیشوند.»
پژوهشگران برای نشان دادن اینکه انسانها با انگیزه و توانایی ذاتی برای ارتباط برقرار کردن به دنیا میآیند، به آزمایشی شگفتانگیز از دهه ۱۹۸۰ اشاره میکنند. دولت نیکاراگوئه مدرسهای برای کودکان ناشنوا افتتاح کرد؛ کودکانی که عمدتاً با حرکات ابتدایی، مانند اشاره کردن، با هم ارتباط برقرار میکردند. اما وقتی این کودکان کنار هم قرار گرفتند، بلافاصله زبان اشاره مخصوص خود را ساختند؛ زبانی کامل با نحو و دستور زبان. این نخستین بار بود که پژوهشگران تولد یک زبان را ثبت میکردند.
آیا نئاندرتالها زبان داشتند؟
نئاندرتالها نزدیکترین خویشاوند منقرضشده انسانهای امروزیاند و ۹۹ درصد دیانای آنها با ما مشترک بود. نئاندرتالها مغزهای بزرگی داشتند، آتش را مهار میکردند و از ابزار استفاده میکردند؛ اما شواهد محکمی وجود ندارد که نشان دهد آنها ظرفیت داشتن زبان را داشتهاند.
نئاندرتالها در فاصله حدود ۴۰۰ هزار تا ۴۰ هزار سال پیش زندگی میکردند و هزاران سال با انسانهای خردمندی همزیستی داشتند که از آفریقا به اروپا و آسیا مهاجرت کرده بودند. با این حال، برخلاف انسان خردمند ــ که هنر باستانی، پیکرهها و زیورآلاتش در دادههای باستانشناسی یافت میشود ــ نئاندرتالها هیچ شاهد قطعیای از آنچه پیجل «تفکر نمادین» مینامد، از خود بر جای نگذاشتند.
پیجل میگوید: «یکی از ویژگیهای تعیینکننده زبان این است که زبان نهایتِ فعالیت نمادین است. من و شما فقط با استفاده از صداها، در سطحی بسیار پیچیده با هم گفتوگو میکنیم. این نمادپردازی در بالاترین سطح آن است. و وقتی در میان نئاندرتالها دنبال رفتار نمادین میگردید، واقعاً آن را نمیبینید.»
یکی از نمونههای چشمگیر هنر نمادین در انسانهای خردمند اولیه، پیکره «مرد شیر» است؛ تندیسی تراشیدهشده از عاج ماموت، با سر شیر و بدن انسان. قدمت «مرد شیر» به ۴۰ هزار سال پیش میرسد و بخشی از شکوفایی فرهنگ انسانی بود؛ شکوفاییای که نخستین سازهای موسیقی را نیز دربر میگرفت.
در مورد نئاندرتالها، برخی پژوهشگران استدلال کردهاند که دو نقاشی غاری در اسپانیا بیش از ۶۵ هزار سال پیش توسط نئاندرتالها خلق شدهاند؛ اما این ادعا همچنان بحثبرانگیز است، زیرا برخی پژوهشگران روشهای تاریخگذاری آنها را زیر سؤال بردهاند.
یک نظریه میگوید انسانهای پیشاتاریخی تا زمانی که ساختار بدنی مناسب برای تولید گفتار را پیدا نکرده بودند، نمیتوانستند از زبان گفتاری استفاده کنند.
کدام جهش تکاملی زبان را پدید آورد؟
چه چیزی انسان خردمند را قادر کرد زبان نمادین را توسعه دهد، در حالی که حتی خویشاوندان ژنتیکی نزدیک او، مانند نئاندرتالها، احتمالاً هرگز از مرحله صداهای غرغرگونه فراتر نرفتند؟ آیا نوعی سازگاری جسمانی در کار بود یا صرفاً یک جهش شناختی؟
یک نظریه میگوید انسانهای پیشاتاریخی تا زمانی که ساختار بدنی مناسب برای تولید گفتار را پیدا نکرده بودند، نمیتوانستند از زبان گفتاری استفاده کنند. وقتی پژوهشگران بقایای انسانی مربوط به صدها هزار سال پیش را بررسی کردند، دریافتند که فقط انسانهای مربوط به ۵۰ هزار سال پیش یا پس از آن، حنجره و تارهای صوتیای به اندازه کافی بزرگ داشتند که بتوانند گستره وسیعی از فرکانسهای لازم برای زبان گفتاری را تولید کنند. این شاید توضیح دهد که چرا هنر نمادین انسان خردمند فقط حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار سال پیش به شکوفایی رسید.
با این حال، پیجل و پژوهشگران دیگر تردید دارند که کالبدشناسی مجرای صوتی به طور خاص برای زبان تکامل یافته باشد. آنها به این نکته اشاره میکنند که پرندگان و جانوران دیگر میتوانند گفتار انسان را تقلید کنند، بیآنکه حنجره یا تارهای صوتی انسانگونه داشته باشند.
اگر سازگاری کالبدی عامل امکانپذیر شدن گفتار نبود، پس باید نوعی ارتقای عصبی در کار بوده باشد. یکی از گزینههای احتمالی، ژنی به نام FOXP۲ است که بیشتر با عنوان «ژن گفتار» شناخته میشود. همه پستانداران ژن FOXP۲ را دارند، اما تصور میشود یک جهش کوچک در نسخه انسانی این ژن ــ فقط جایگزینی دو آمینواسید ــ به کنترل حرکتی ظریف عضلات صورت کمک کرده باشد؛ قابلیتی که در شامپانزهها وجود ندارد.
FOXP۲ یک عامل رونویسی است؛ یعنی با روشن و خاموش کردن دستکم ۱۰۰ ژن دیگر عمل میکند. پیجل میگوید: «در مغز، شبکهای فوقالعاده پیچیده از تعاملات ژنتیکی وجود دارد و FOXP۲ فقط یکی از قطعات این پازل است.»
برای تعداد واژههایی که میتوانید در زبان داشته باشید حدی وجود دارد، و این یعنی برای بیان افکار پیچیده، باید واژهها را کنار هم بچینید. همین کار ساختار، دستور زبان، نحو و همه چیزهایی را به وجود میآورد که زبان را منحصربهفرد میکنند
آیا هوش به نقطه آستانه رسید؟
نظریهای دیگر میگوید هیچ ژن یا جهش منفردی مسئول پیدایش زبان نبود؛ بلکه هوش انسان به نقطهای آستانهای رسید که پس از آن، زبان به طور طبیعی پدیدار شد.
ریچارد فیوترل، که در دانشگاه کالیفرنیا، ارواین، علوم زبان تدریس میکند، میگوید: «ایده این است که وقتی ظرفیت عمومی پردازش اطلاعات شما به اندازه کافی بزرگ شود، نیاز بیشتری به ارتباط برقرار کردن به شیوهای ساختارمند به وجود میآید؛ بنابراین درنهایت به زبان میرسید.»
وقتی زبان شروع به پدیدار شدن میکند، محدودیتهای طبیعیای وجود دارند که آن را شکل میدهند. برای مثال، طول عمر انسان آنقدر بلند نیست که بتواند میلیونها واژه جداگانه را بیاموزد و منتقل کند؛ حافظه انسان هم آنقدر خوب نیست که بتواند همه آنها را به خاطر بسپارد. این محدودیتها چیزی را ایجاد میکنند که فیوترل آن را «گلوگاه انتقال» مینامد.
فیوترل میگوید: «برای تعداد واژههایی که میتوانید در زبان داشته باشید حدی وجود دارد، و این یعنی برای بیان افکار پیچیده، باید واژهها را کنار هم بچینید. همین کار ساختار، دستور زبان، نحو و همه چیزهایی را به وجود میآورد که زبان را منحصربهفرد میکنند.»
با ظهور زبان، انسانها توانستند دایره همکاری خود را گسترش دهند و گروههای بزرگتر و فاقد نسبت خویشاوندی را نیز دربر بگیرند. آنها نهتنها میتوانستند اطلاعات و ایدهها را آسانتر به اشتراک بگذارند، بلکه میتوانستند از زبان برای «کنترل» رفتار دیگران استفاده کنند.
زبان چگونه تکامل انسان را بهشدت شتاب داد؟
از آنجا که همه انسانهای امروزی زبان دارند، ممکن است نیاکان دور ما از گونه انسان خردمند، حتی ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار سال پیش نیز نوعی پیشازبان را صحبت میکردهاند؛ اما هرگز این را با قطعیت نخواهیم دانست. با این حال، آنچه روشن است این است که زبان نقشی کلیدی در شکوفا کردن ظرفیتهای بالقوه انسان داشت.
پیجل، زیستشناس تکاملی، میگوید در ۲۰۰ هزار سال گذشته، زبان حتی از ژنهای ما نیز در تکامل انسان نقش محوریتری داشته است. در قلمروی جانوران، همکاری معمولاً به خویشاوندان نزدیک محدود میشود. جانوران اغلب فقط زمانی به یکدیگر کمک میکنند که این کار احتمال انتقال ژنهای خودشان را افزایش دهد.
با ظهور زبان، انسانها توانستند دایره همکاری خود را گسترش دهند و گروههای بزرگتر و فاقد نسبت خویشاوندی را نیز دربر بگیرند. آنها نهتنها میتوانستند اطلاعات و ایدهها را آسانتر به اشتراک بگذارند، بلکه میتوانستند از زبان برای «کنترل» رفتار دیگران استفاده کنند.
پیجل میگوید: «اگر همکاری نکنی، من در جامعهمان راه میافتم و به همه میگویم، و تو طرد خواهی شد. زبان به مجرایی برای تبادل اطلاعات و در عین حال به تنظیمکننده همکاری تبدیل میشود.»
همین توانایی برای همکاری، مشارکت و نوآوری بود که به انسان خردمند امکان داد حدود ۷۰ هزار سال پیش از آفریقا مهاجرت کند و در سراسر جهان گسترش یابد. انسانها برای زنده ماندن در سرمای قطبی یا گرمای بیابان، نیازی نداشتند همان نوع سازگاریهای ژنتیکی را به دست آورند که گونههای دیگر به آن نیاز داشتند. آنها زبان داشتند.
پیجل میگوید: «این فرهنگ ما و تبادل ایدههاست که به ما امکان میدهد وارد این محیطهای تازه شویم و لباسها، پناهگاهها و فناوریهای دیگری بسازیم که به ما اجازه میدهند در آنجا زندگی کنیم.»
منبع: history.com
۲۵۹







نظر شما