فرشته‌ای عاشق‌پیشه یا رادیکالی خطرناک که با «آرسنیک» مسموم شد؟ همه آن‌چه مردان نخواستند از  جین آستین بدانید

پشت تصویر کلیشه‌ای و صورتی‌رنگی که از جین آستین به عنوان دختری نجیب و منزوی ساخته‌اند، حقیقتی هولناک و سانسورشده پنهان است. این گزارش به مناسبت سالروز درگذشت او، از معمای مسمومیت سیستماتیک این نابغه با آرسنیک، جنایت فرهنگی خواهرش در سوزاندن نامه‌های محرمانه او و روح رادیکالی پرده برمی‌دارد که با یک قلم کنایه‌آمیز، پایه‌های امپراتوری بریتانیا را متلاشی کرد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در هجدهم ژوئیه ۱۸۱۷، در اتاق اجاره‌ای کوچکی در خیابان کالج شهر وینچستر، زنی چهل و یک ساله در آغوش خواهر وفادارش جان سپرد که تمام بریتانیا او را تنها به عنوان «بانو» می‌شناخت؛ زنی که رمان‌هایش بدون نام واقعی او منتشر می‌شد و در فقر و گمنامی نسبی چشم از جهان فرو بست.

امروز، بیش از دو قرن پس از آن بامداد تلخ، جین آستین نه تنها محبوب‌ترین نویسنده ادبیات کلاسیک جهان، بلکه یک صنعت فرهنگی چندمیلیارد دلاری و چهره نقش‌بسته بر اسکناس‌های ده پوندی است. اما پشت این تصویر کلیشه‌ای و بازسازی‌شده از دختری نجیب، سربه‌زیر و روستایی که در میان بافتن بافتنی‌ها و صرف چای عصرانه رمان‌های عاشقانه می‌نوشت، چه حقیقت هولناکی پنهان شده است؟

گزارش پیش‌رو  نگاهی است به معمای مرگ مرموز او، جنایت خانوادگی بزرگی که با سوزاندن نامه‌هایش علیه تاریخ رخ داد و رادیکالیسم پنهانی که او را به خطرناک‌ترین منتقد طبقه حاکم زمانه خود تبدیل کرد. این تک‌نگاری، به مناسبت سالروز درگذشت  او ابعاد تاریک و ناگفته زندگی‌اش  را بررسی می‌کند، زندگی کسی که فراتر از کلیشه‌های رایج زمانه خود بود.

بامداد سرد وینچستر؛ جمله‌ای که در تاریخ جا ماند

ساعت از چهار بامداد هجدهم ژوئیه ۱۸۱۷ گذشته بود که باران ریز و ملال‌آور همیشگی جنوب انگلستان، پنجره‌های کوچک اتاق اجاره‌ای شماره ۸ خیابان کالج در وینچستر را خیس کرد. کاساندرا آستین، خواهر بزرگ‌تر و نزدیک‌ترین مونس جین، سر او را روی بالش جابجا کرد و با چشمانی اشک‌بار پرسید که آیا چیزی می‌خواهد؟

جین که به سختی نفس می‌کشید و بدنش از دردهای شدید و فرساینده ماه‌های گذشته تکیده شده بود، با صدایی که به زحمت شنیده می‌شد زمزمه کرد: «من چیزی جز خودِ مرگ نمی‌خواهم...» این آخرین جمله‌ای بود که از دهان یکی از تیزهوش‌ترین، کنایه‌آمیزترین و خلاق‌ترین نویسندگان تاریخ بشر خارج شد. چند ساعت بعد، قلب او برای همیشه از تپش ایستاد و یکی از بزرگ‌ترین نوابغ ادبی جهان در غربت و سکوت مطلق ناپدید شد.

مرگ جین آستین در سن ۴۱ سالگی، در اوج پختگی ادبی و زمانی که در حال نگارش رمان تجربی و ناتمام خود یعنی «سندیتون» بود، یک تراژدی بزرگ برای ادبیات جهان به شمار می‌رفت، اما در آن زمان، جهان حتی نام او را هم نمی‌دانست. او که تمام عمرش را در محیط‌های کوچک روستایی و در سایه برادرانش سپری کرده بود، در زمان مرگ تنها یک دوشیزه مجرد و میانسال به نظر می‌رسید که فاقد هرگونه اهمیت سیاسی یا اجتماعی بود. روی سنگ قبر او در کلیسای جامع وینچستر، برادرانش متنی طولانی در ستایش اخلاق، پارسایی، مهربانی و روحیه مسیحی او نوشتند، اما حتی یک کلمه، بله دقیقا حتی یک کلمه به این موضوع اشاره نکردند که او رمان‌نویس بوده است. این نخستین نشانه از یک استراتژی خانوادگی منسجم و خودآگاه برای پنهان کردن هویت واقعی زنی بود که جهان هرگز نباید نسخه واقعی، سرکش و رادیکال او را می‌شناخت.

چرا خانواده آستین اصرار داشتند که هویت ادبی او را در زمان مرگ کتمان کنند؟ پاسخ در ساختار شدیدا طبقاتی و مردسالار انگلستان قرن نوزدهم نهفته است. در آن دوران، نوشتن برای یک زن، به ویژه زنی از طبقه متوسط رو به بالا، نوعی بی‌آبرویی یا خروج از حریم عفت و حیا تلقی می‌شد. رمان‌نویسی شغلی عمومی و مردانه بود و ورود یک زن به این عرصه می‌توانست کل شانس برادران و خواهرهایش را برای حفظ آبرو و وجهه اجتماعی به خطر اندازد. از این رو، جین آستین در تمام طول زندگی خود ناچار بود در خفا بنویسد و حتی پس از مرگش نیز خانواده تلاش کردند او را به عنوان فرشته‌ای آسمانی و بی‌سروصدا معرفی کنند که هیچ کاری با جهان بیرون و نقدهای تند اجتماعی نداشته است.

فرشته‌ای عاشق‌پیشه یا رادیکالی خطرناک که با «آرسنیک» مسموم شد؟ همه آن‌چه مردان نخواستند از  جین آستین بدانید
تصویر منتسب به جین آستین

 فرضیه‌های مدرن پزشکی؛ آیا بانوی ادبیات کلاسیک مسموم شد؟

تا دهه‌ها، علت مرگ جین آستین در هاله‌ای از ابهام پزشکی قرن نوزدهمی باقی مانده بود. پزشکان آن زمان صرفا از اصطلاحاتی مبهم و کلی چون «فساد خون»، «نارسایی صفراوی» یا «ضعف شدید ساختار بدن» استفاده می‌کردند. اما در اواسط قرن بیستم، پزشکان و تاریخ‌نگاران به سراغ نشانه‌هایی رفتند که خود جین در نامه‌های پایانی‌اش به آن‌ها اشاره کرده بود. او در نامه‌هایی که به سختی و با دست لرزان نوشته شده بودند، به تغییر رنگ عجیب پوستش (سیاه و سفید شدن پوست یا لکه‌های تیره) و ضعف شدید عضلانی که او را از راه رفتن بازمی‌داشت، اشاره کرده است. این شواهد متنی، کارآگاهان تاریخ پزشکی را به مسیرهای شگفت‌انگیزی هدایت کرد.

در سال ۱۹۶۴، دکتر زکری کوپ برای نخستین بار فرضیه «بیماری آدیسون» را مطرح کرد؛ یک بیماری نادر که در آن غدد فوق کلیوی از کار می‌افتند و با سل یا نارسایی ایمنی در ارتباط است. این فرضیه سال‌ها به عنوان پاسخ نهایی و قطعی در تمام بیوگرافی‌ها پذیرفته شد، چرا که تغییر رنگ پوست یکی از ویژگی‌های بارز این نارسایی هورمونی است.

با این حال، با پیشرفت علم پزشکی تاریخی، فرضیه‌های تکان‌دهنده‌تری نیز مطرح گردید. برخی پژوهشگران مانند پائولا برن و لیندال گوردون احتمال دادند که او به لنفوم هوچکین (نوعی سرطان سیستم لنفاوی) مبتلا بوده است، چرا که تب‌های دوره‌ای و تحلیل رفتن قوای بدنی او با این نوع سرطان همخوانی نزدیکی دارد.

اما جنجالی‌ترین و هولناک‌ترین فرضیه در سال ۲۰۱۱ توسط کارشناسان کتابخانه بریتانیا مطرح شد. کارشناسان با بررسی دقیق سه عینک باقی‌مانده از آستین در موزه‌ها، متوجه شدند که شماره چشم او در اواخر عمر به شدت و به صورت ناگهانی ضعیف شده بود. این نشانه، در کنار تغییر رنگ پوست، دردهای شدید شکمی و ضعف عضلانی، یکی از بارزترین علائم مسمومیت مزمن با «آرسنیک» است. در قرن نوزدهم، آرسنیک جزء اصلی دارویی به نام «محلول فاولر» بود که پزشکان برای درمان همه چیز، از روماتیسم گرفته تا دردهای مفصلی و حتی جوش‌های پوستی تجویز می‌کردند. فرضیه تکان‌دهنده این است: جین آستین نه با مرگ طبیعی، بلکه به دلیل مصرف داروهای تجویزشده توسط پزشکانی که می‌خواستند او را نجات دهند، به آرامی و به صورت سیستماتیک مسموم شده بود. این زاویه نگاه جدید، مرگ او را از یک بیماری ساده به یک پرونده قصور پزشکی یا مسمومیت ناخواسته تاریخی تبدیل می‌کند که قلب هر خواننده‌ای را به درد می‌آورد.

 جنایت خانوادگی کاساندرا؛ خاکستری بر پیشانی تاریخ

اگر از شما بپرسند بزرگ‌ترین لطمه به میراث تاریخی و ادبی جین آستین را چه کسی وارد کرد، احتمالا نام یک منتقد بدخواه یا یک ناشر استثمارگر را خواهید آورد، اما پاسخ واقعی و بسیار هولناک، «کاساندرا آستین» است؛ همان خواهری که جین در آغوش او جان داد و او را نزدیک‌ترین دوست خود در جهان می‌دانست. تخمین زده می‌شود که جین آستین در طول زندگی خود بیش از ۳۰۰۰ نامه به دوستان، برادران و به ویژه خواهرش نوشته باشد. این نامه‌ها حاوی روزمرگی‌ها، افکار خام، دیدگاه‌های تند سیاسی، خنده‌ها، گریه‌ها و تحلیل‌های بی‌پرده زنی بود که جهان امروز تشنه شناختن اعماق روح اوست. اما امروز از آن حجم عظیم، تنها حدود ۱۶۱ نامه باقی مانده است. چرا؟ چون کاساندرا در سال ۱۸۴۳، یعنی سال‌ها پس از مرگ جین و در آستانه پیری خود، تصمیم گرفت بخش عمده نامه‌های خواهرش را در آتش بسوزاند یا با قیچی بخش‌هایی از آن‌ها را قطعه‌قطعه و نابود کند.

این اقدام کاساندرا را می‌توان یک «جنایت فرهنگی سیستماتیک علیه تاریخ» دانست. اما انگیزه او از این کار چه بود؟ کاساندرا می‌خواست از تصویر خواهرش محافظت کند؛ تصویری که خانواده آستین اصرار داشتند از جین به نمایش بگذارند: دختری عفیف، مهربان، مذهبی، بدون دغدغه‌های تند سیاسی و کاملا منطبق بر استانداردهای سخت‌گیرانه عصر ویکتوریایی. نامه‌های باقی‌مانده نشان می‌دهند که جین واقعی چقدر با این تصویر فرشته‌گون و کلیشه‌ای فاصله داشته است. او در نامه‌هایش زنی است رک‌گو، گاهی گزنده و بی‌رحم در قضاوت درباره دیگران، زنی که درباره زایمان‌های متعدد و فرساینده زنان طبقه متوسط جوک‌های تلخ و کنایه‌آمیز می‌نویسد، از همسایگان احمق و اشرافی‌اش شکایت می‌کند و به صراحت درباره پول، ثروت، ناکامی‌های عاطفی و تمایلات شخصی صحبت می‌کند. کاساندرا با سوزاندن آن نامه‌ها، دهان جین آستین واقعی را پس از مرگش بست تا نسخه شسته و رفته و بی‌خطری از او به تاریخ تحویل داده شود؛ نسخه‌ای که بتوان آن را به عنوان الگوی دختران نجیب انگلیسی به جامعه معرفی کرد و رازهای مگو را برای همیشه در خاکستر دفن نمود.

فرشته‌ای عاشق‌پیشه یا رادیکالی خطرناک که با «آرسنیک» مسموم شد؟ همه آن‌چه مردان نخواستند از  جین آستین بدانید
بازسازی صورت جین آستین

جهانِ کوچکِ نبوغ؛ رادیکال پنهان در پس پرده‌های توری

کلر تومالین، بیوگرافی‌نویس برجسته بریتانیایی، در کتاب خود اشاره می‌کند که جین آستین در یکی از متلاطم‌ترین دوران‌های تاریخ اروپا زندگی می‌کرد. دوران زندگی او هم‌زمان بود با انقلاب کبیر فرانسه، جنگ‌های ناپلئونی، شورش‌های کارگری در انگلستان و ظهور سرمایه‌داری صنعتی. دو تن از برادران او، فرانک و چارلز، افسران نیروی دریایی بودند و مستقیما در جنگ‌های دریایی بزرگ حضور داشتند و حتی عمه او در جریان انقلاب فرانسه با گیوتین اعدام شده بود. با این حال، وقتی رمان‌های آستین را می‌خوانید، هیچ اثری از توپ‌ها، سنگرها، بیانیه‌های سیاسی یا سخنرانی‌های ناپلئون نمی‌بینید. منتقدان سطحی‌نگر در همان دوران و حتی در قرن بیستم، او را متهم می‌کردند که جهانش به اندازه «چند خانواده روستایی» کوچک است و چشمانش را به روی رویدادهای بزرگ جهان بسته است.

اما این بزرگ‌ترین اشتباه در شناخت آستین است. همان‌طور که هلنا کلی در کتاب شاهکار خود یعنی «جین آستین: رادیکال پنهان» استدلال می‌کند، آستین رادیکال‌ترین نویسنده عصر خود بود، اما رادیکالیسمش را در زیر لایه‌های ضخیمی از شوخ‌طبعی، روابط عاشقانه و دیالوگ‌های سالنی پنهان کرده بود. او دوربینش را روی نهاد «خانواده» و «ازدواج» زوم کرد، زیرا به خوبی می‌دانست که در بریتانیای قرن نوزدهم، خانواده کوچک‌ترین واحدِ بازتولیدِ قدرتِ سیاسی، اقتصادی و طبقاتی است. او متوجه شده بود که جنگ واقعی نه در دشت‌های واترلو، بلکه در سالن‌های پذیرایی در جریان است؛ جایی که سرنوشت و کرامت انسان‌ها، به ویژه زنان، بر سر چند پوند استرلینگ بیشتر یا کمتر معامله می‌شود.

وقتی آستین در «غرور و تعصب» از محدودیت‌های قانون ارث می‌نویسد و نشان می‌دهد که چطور پنج دختر خانواده بنت در صورت مرگ پدرشان آواره خواهند شد، او در حال نوشتن یک رمان رمانتیک و شیرین نیست؛ او دارد قانون مالکیت بریتانیا و ستم سیستماتیک مادی علیه زنان را متلاشی می‌کند. وقتی در «منسفیلد پارک» به ثروت خانواده بزرگ برترام اشاره می‌کند که از طریق مزارع تنباکو و برده‌داری در جزایر آنتیگوا به دست آمده، او به شکلی کاملا آگاهانه و خطرناک، پیوند میان اشرافیت ظاهراً متمدن انگلستان و استعمارگری خونین بین‌المللی را افشا می‌کند. او نیازی نداشت به میدان جنگ ناپلئون برود؛ میدان جنگ او، میز کوچک ناهارخوری و سالن‌های رقص اشرافی بود که در آن‌ها کرامت انسانی زنان و فقرای بی‌پناه به حراج گذاشته می‌شد. او با نوک قلمش، پایه‌های اخلاقی امپراتوری را سوراخ می‌کرد.

 تکنیک ادبی؛ چطور یک اتاق کوچک جهان را تسخیر کرد؟

آستین بیشتر آثار ماندگارش را روی یک میز چوبی بسیار کوچک در خانه روستایی چوتون (Chawton) نوشت. درب اتاق او لولایی قدیمی و خراب داشت که هنگام باز شدن جیرجیر می‌کرد؛ جین هرگز اجازه نداد این لولا را تعمیر یا روغن‌کاری کنند، زیرا صدای آن به او هشدار می‌داد که کسی (خواهری، برادری، خدمتکاری یا مهمانی ناخوانده) در حال نزدیک شدن به اتاق است و او باید سریعا برگه‌های رمانش را زیر یک تکه پارچه، کتاب یا کاغذ خشک‌کن پنهان کند تا کسی مچ او را در حین نوشتن نگیرد. نوشتن در چنین شرایط خفقان‌آور و پنهان‌کاری مداومی، نیازمند یک نبوغ تکنیکی و روانی فوق‌العاده بود که کمتر نویسنده‌ای در تاریخ از آن برخوردار بوده است.

آستین مخترع یا حداقل تکامل‌دهنده اصلی تکنیکی در ادبیات داستانی است که به آن «گفتار غیرمستقیم آزاد»  می‌گویند. این تکنیک پیشرفته به نویسنده اجازه می‌دهد تا بدون استفاده از راوی اول‌شخص، به اعماق ذهن شخصیت نفوذ کند و افکار، عقاید و سوگیری‌های او را با لحن خودِ شخصیت، اما از زبان دانای کل روایت کند. این ابزار مدرن به آستین قدرت داد تا «آیرونی» (طنز کنایه‌آمیز) بی‌نظیر و مرگباری خلق کند. او هرگز به خواننده به طور مستقیم نمی‌گوید که فلان شخصیت احمق، متکبر یا طمع‌کار است؛ او به سادگی اجازه می‌دهد شخصیت با تمام ادعا و ابهتش صحبت کند و خواننده هوشیار خود به خود در تله حماقت او بیفتد. این تکنیک، پایه‌گذار رمان‌نویسی مدرن در قرن بیستم شد.

آثار او مثل «عقل و احساس»، «ایما» و «ترغیب»، همگی کالبدشکافی‌های دقیق روان‌شناختی و جامعه‌شناختی هستند. او به خوبی می‌دانست که چطور پول و طبقه اجتماعی، احساسات پاک انسانی را مسموم و تحریف می‌کنند. در جهان آستین، عشق هرگز جدا از مسائل مادی و دغدغه‌های معیشتی نیست؛ نه به این دلیل که او نویسنده‌ای مادی‌گرا و سطحی بود، بلکه به این دلیل که او واقع‌گرایی شجاع و بی‌رحم بود که می‌دانست زنی بدون پول در آن عصر، محکوم به فنا، زوال تدریجی یا تن دادن به ازدواجی بدون عشق، تحقیرآمیز و خفت‌بار است. او رمانتیسیسم افراطی زمانه خود را با تیغ جراحی واقع‌گرایی ذبح کرد.

فرشته‌ای عاشق‌پیشه یا رادیکالی خطرناک که با «آرسنیک» مسموم شد؟ همه آن‌چه مردان نخواستند از  جین آستین بدانید
بازسازی صورت جین آستین

 از گمنامی تا صنعت چند میلیارد دلاری؛ پدیده جهانی «جینیست‌ها»

جین آستین در تمام طول زندگی خود از چهار رمان منتشرشده‌اش (غرور و تعصب، عقل و احساس، پارک منسفیلد و ایما) تنها چند صد پوند ناچیز درآمد داشت؛ مبلغی که به زحمت هزینه‌های اولیه زندگی او و مادر و خواهرش را تامین می‌کرد. کتاب‌های او با نام مستعار «توسط یک بانو» چاپ می‌شدند و او هرگز لذت شهرت عمومی و تشویق مخاطبانش را نچشید. دو رمان شاهکار دیگر او یعنی «کلیسای نورث‌انگر» و «ترغیب» تنها پس از مرگ غریبانه‌اش و توسط برادرش هنری منتشر شدند و تازه در آن زمان بود که هنری در یادداشتی کوتاه افشا کرد که نویسنده واقعی این کتاب‌های پرطرفدار، خواهر مرحومش جین بوده است.

تناقض بزرگی است که زنی که در گمنامی کامل زیست و در گوری بدون نام بردن از نویسندگی‌اش دفن شد، امروز به یک نماد ملی برای بریتانیا، یک اسطوره جهانی و یک صنعت فرهنگی چندمیلیارد دلاری تبدیل شده است. امروزه پدیده‌ای به نام(جینیست‌ها) در سراسر جهان وجود دارد؛ فندوم یا ارتش هوادارانی متعصب که لباس‌های قرن نوزدهمی می‌پوشند، در جشنواره‌های سالانه آستین در شهر بت  شرکت می‌کنند، چای عصرانه به سبک او می‌نوشند و تمام جملات او را حفظ هستند. اقتباس‌های سینمایی و تلویزیونی بی‌پایان از آثار او، از نسخه برنده اسکار «عقل و احساس» با بازی اِما تامپسون گرفته تا سریال افسانه‌ای «غرور و تعصب» با بازی کالین فرث و نسخه‌های بالیوودی و مدرن، نشان می‌دهند که ساختار داستانی آستین چقدر جاودانه، مهندسی‌شده و انعطاف‌پذیر است.

چرا آستین هرگز کهنه نمی‌شود؟ پاسخ در همان نبوغ روزنامه‌نگارانه، قدرت مشاهده‌گری دقیق و درک عمیق او از طبیعت بشر نهفته است. روابط انسانی، حسادت‌های خانوادگی، غرورهای کورکننده، قضاوت‌های عجولانه، بلندپروازی‌های مادی و تلاش برای بقا در یک جامعه طبقاتی نامهربان، مسائلی نیستند که با تغییر قرن‌ها یا آمدن تکنولوژی از بین بروند. الیزابت بنت و آقای دارسی هنوز هم در خیابان‌های ولیعصر تهران، نیویورک، پاریس و لندن قدم می‌زنند؛ در میان آدم‌هایی که پشت ماسک‌های مدرن و گوشی‌های هوشمند، همان انگیزه‌ها، ترس‌ها، طمع‌ها و نیازهای سنتی عاطفی را پنهان کرده‌اند. آستین آینه‌ای ابدی در برابر بشریت قرار داده است.

بازپس‌گیری جین آستین واقعی از شعله‌های آتش و کلیشه‌های صورتی

امروز، در سالروز درگذشت این نویسنده بی‌بدیل، زمان آن فرا رسیده است که جین آستین را از زیر آوار سانسور خانوادگی کاساندرا و تصویر فانتزی، رمانتیک و صورتی‌رنگی که هالیوود و فرهنگ عامه از او ساخته است، بیرون بکشیم و بازپس بگیریم. او دختری منفعل و ضعیف نبود که در کنج اتاق منتظر شوالیه‌ای با اسب سفید باشد تا او را نجات دهد؛ او با قلمش، با نگاه تیزبینش و با انتخاب شجاعانه تجرد خودخواسته در جهانی که تجرد برای یک زن به معنای ننگ، فقر و انزوا بود، شوالیه‌های پوشالی و ساختارهای قدرت زمانه‌اش را به چالش کشید و تحقیر کرد.

جین آستین یک گزارش‌نویس اجتماعی، یک انسان شناس فرهنگی و یک منتقد سیاسی بی‌بدیل بود که فساد، ریاکاری، طبقاتی بودن و پول‌پرستی جامعه انگلستان را در زیباترین، دقیق‌ترین و کنایه‌آمیزترین کلمات ممکن بسته‌بندی کرد و به خورد همان جامعه داد. مرگ او در ۴۱ سالگی یک خسارت ابدی برای جهان کلمات بود، اما میراثی که از میان شعله‌های آتش بخل و ترس کاساندرا جان سالم به در برد، هنوز هم پس از دو قرن نفس می‌کشد، زنده است و به ما یادآوری می‌کند که قدرت یک قلم صادق، تیزفهم و کنایه‌آمیز، از قدرت تمام ارتش‌های جهان بیشتر است و تا زمانی که انسان و جامعه وجود دارد، آستین نیز زنده خواهد ماند.

۵۹۲۴۴

کد مطلب 2247977

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین