2⃣ - «پیرمرد و دریا» داستان ماهیگیر سالخوردهای به نام سانتیاگو است که پس از هشتاد و چهار روز دستخالیماندن، تنها به دریا میرود و سرانجام بزرگترین ماهی عمرش را میگیرد. ماهی آنقدر بزرگ است که در قایق جا نمیشود. پیرمرد آن را به پهلوی قایق میبندد و راه ساحل را در پیش میگیرد؛ اما کوسهها در مسیر بازگشت، صیدش را ذرهذره از او میگیرند. وقتی به ساحل میرسد، از آن ماهی عظیم فقط اسکلت مانده است.
یکی از دریافتهای من از پیرمرد و دریا این است که گاهی حفظ پیروزی، از خود پیروزی مهمتر و دشوارتر است.
3⃣ - سانتیاگو از همان ابتدا میفهمد صیدش معمولی نیست.سنگینی نخ را حس میکند و میبیند که ماهی قایق را با خود میبرد.اما تازه وقتی ماهی از آب بیرون میآید، اندازه واقعی آن را میبیند: صیدی بزرگتر از قایق و شاید بزرگتر از توان او برای حفظکردنش. بعضی پیروزیها همینگونهاند. پیش از آنکه اندازهشان را بشناسیم، اتفاق میافتند. برای رسیدن به آنها آمادهایم، اما کمتر به روز پس از رسیدن فکر کردهایم.
تا پیش از صید، مسئله این بود که پیرمرد بتواند ماهی را بگیرد. بعد از صید، مسئله تغییر کرد: چگونه آن را سالم به ساحل برساند؟
میان صید و ساحل فاصلهای هست که در آن، پیروزی باید از خودش دفاع کند.
4⃣ - سانتیاگو میجنگد. نیزهاش را از دست میدهد. چاقویی را به پارو میبندد، اما چاقو میشکند. بعد با چماق و سکان ادامه میدهد. ارادهاش تمام نمیشود، ولی ابزارهایش یکییکی تمام میشوند.
او برای گرفتن ماهی آماده بود، نه برای روز پس از گرفتن آن.
5⃣ - این سرزنش پیرمرد نیست. ماهی از تصورش بزرگتر و قایقش کوچک بود. اما همین تصویر نکته مهمی دارد: یک دستاورد بزرگ فقط شجاعتِ بهدستآوردن نمیخواهد؛ ظرفیت نگهداری، ابزار دفاع، همراهی و نقشهای برای راه بازگشت هم میخواهد.
سانتیاگو شکستخورده مطلق نیست. او ماهی را گرفته است و اسکلت باقیمانده نشان میدهد صیدش چقدر بزرگ بوده. اما اسکلت، هرقدر هم باشکوه، جای خود ماهی را نمیگیرد.
شاید تلخترین شکل شکست همین باشد: چیزی بزرگ به دست بیاوریم و بعد، فقط روایت بزرگیاش برایمان باقی بماند.
پیروزی وقتی کامل میشود که بتوانی آنچه را با رنج و درد بدست آورده ای از میان دندان های کوسه ها عبور بدهی و صید خودت را سالم به ساحل برسانی.
🛑پینوشت: به مناسبت سالروز تولد ارنست همینگوی ( ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۹ )







نظر شما