به گزارش خبرگزارش خبرآنلاین به نقل از ایلنا، امید رودینی سرپرست گروه موسیقی «توفان» را باید یکی از آسیب دیدگان عرصه موسیقی نواحی قلمداد کرد که مورد بیتوجهی قرار گرفته. او بیش از یک سال است خانه، کاشانه و شغل خود را از دست داده است و البته این آسیب و زیان ارتباطی به جنگهای اخیر نداشته است. رودینی درباره جزییات حادثهای که برایش رخ داده با ایلنا گفتگو کرده و از مسئولان مربوطه طلب کمک و همیاری کرده است.
او سرپرست گروه موسیقی «طوفان» از شهر ریگان واقع در استان سیستان و بلوچستان است و یکی از هنرمندان فعال دیارش محسوب میشود. «طوفان» را باید یکی از گروههای پرکار جنوب شرق کشور دانست که مدت است به دلیل مشکلات شخصی سرپرست آن، کاری برای ارایه نداشته است.
با امید رودینی درباره دلایل بیکاری او صحبت کردهایم.
شنیده شده که شما سال گذشته دچار حادثه جدی شدهاید و خانه و کاشانه خود را از دست دادهاید. این حادثه به جنگهای اخیر ربط دارد؟
اتفاقی که برای من افتاده مربوط به جنگ نیست، اما خب در نوع خود حادثهای است که به ناگاه رخ داد و باعث شد زندگی و خانهام از دست برود. در راستای همین اتفاق تلخ، متاسفانه طی این مدت هیچ فعالیتی نداشتهام و دلیلش حادثهای بود که سال گذشته رخ داد و منجر شد من خانوادهام خسارات بسیاری ببینیم.
ماجرا از چه قرار بود؟
من مستاجر هستم و سال گذشته مجبور شدیم خانهمان را عوض کنیم. خانه جدیدی که به آن نقل مکان کردیم سیم کشیهایی قدیمی داشت و ما در حال اثاث کشی بودیم و متوجه ماجرا نبودیم. در آن ایام، همزمان برق هم دچار قطعی میشد. دو ساعت میرفت و دو ساعت بعد میآمد. در ادامه کارهای اثاث کشی، هوا گرم بود و ما کولر گازیمان را به برق زدیم. آن لحظه اتفاقی نیفتاد. کمی بعد من برای انجام کارها به شهر رفتم و دیری نگذشته بود که همسایهها با من تماس گرفتند و حامل خبر بدی بودند. آنها به من که از چیزی خبر نداشتم، گفتند خودت را برسان که خانهات آتش گرفته است و شدت آسیب هم جدی است. مدت زیادی نبود که از خانه جدید خارج شده بودم که این اتفاق افتاد. پس از شنیدن خبر خودم را سریع به محل رساندم. تا من برسم و کاری کنم، متاسفانه خانه آتش گرفته بود و دیدم که دودی غلیظ به هوا رفته است.
نتوانستید کاری کنید؟
ما با بچههای آتش نشانی تماس گرفتیم و آنها را مطلع کردیم. این اتفاق در اوائل ماه محرم رخ داد. عاشورا بود. به هرحال ازدحام جمعیت باعث شد ماشین آتش نشانی دیر به محل حادثه برسد. تا ماشین آتش نشانی برسد و اطفا حریق کند، خانه و تمام اسباب و اثاثیهمان به طور کامل در آتش سوخت. هیچ چیز باقی نمانده است.
پس از حادثه برای جلب حمایت و کمک چه کارهایی انجام دادید؟
به هرحال مسئولان را خبر کردیم. مسئولان محترم شهر ریگان تا کرمان را در جریان گذاشتم. صورتجلسههایی نوشته شد. من از پاسگاه صورت جلسه دارم و بچههای آتش نشانی نیز آمدند و همکاری کردند. فرماندار شهرمان، شهردار، رییس هلال احمر و دیگر مسئولان همگی آمدند و از نزدیک شاهد بودند.
نتیجه این سرکشیها و بازدیدها برای شما و خانوادهتان چه نتایجی داشته؟
واقعا هیچ. هرکس آمده وعدهای داده و رفته است. من به اتفاق اعضای گروهم چندین سال در جشنواره موسیقی نواحی شرکت کردهایم یا در جشنوارههای استانی اجرا داشتهایم. به هر حال در اتفاقات و رویدادهای فرهنگی همیشه حضور داشتهایم. ما هنرمندیم و لازم به تعریف نیست اما خداراشکر کار ما را همه دیدهاند و کارنامه کاریمان مشخص است.
یعنی بیش از یک سال گذشته و با وجود تلاشهایتان کمک و حمایتی از شما صورت نگرفته؟
خیر. هرکس آمده نگاهی انداخته و و عدهای داده و رفته است. مسلما قولهایی دادهاند که متاسفانه به آنها عمل نکردهاند. آقای فواد توحیدی که خود اهل موسیقی و پژوهشگرند، در جریان همه چیز هستند. زمانی که خانهام در شهر کرمان بود، ایشان به خانهام آمده بودند و تمام سازهای مرا دیده بودند. آقای توحیدی شاهد زندهاند که من تمام سازها و وسائل موسیقی را به طور تخصصی و کامل داشتهام.
حال تمام این سازها و ادوات از بین رفتهاند؟
بله متاسفانه. جدا از اینها من برای فرزندانم جهیزیه تهیه کرده بودم که آنها را نیز از دست دادهام. چند گاز و یخچال و لباسشویی و هشت یا ۹ تخته قالی که با زحمت و نان هنر تهیه شده بود! دیگر خودتان حساب کنید که تمام وسائل در آتش سوختند و چیزی باقی نماند. خدا گواه است صفر شدهام. سازی ندارم که فعالیتی داشته باشم. اتفاقا قبل از جنگ در کرمان، اصفهان و تهران برنامه داشتیم. به من گفتند بیا و اجراهایی داشته باش و من گفتم حقیقا سازها و وسائل موسیقیام همه سوختهاند.
چرا پس از واقعه از خدمات بیمه حوادث استفاده نکردید.
آن خانهای که ما به آن نقل مکان کردیم در آن زمان بیمه نداشته.
الان مسئولان استانی با شما در ارتباط هستند؟ مثل اداره ارشاد یا انجمن موسیقی.
بله ارتباط دارند؛ منتهی قرار بود مشاور وزیر کشور آقای مقیمی برای ما کاری کنند که کاری انجام نشد. ایشان به خانه من آمدند و تکههای باقی مانده از سازها و بخشهای سوختهی وسائل موسیقی را کنار هم ردیف کردیم. آقای مقیمی همه آنها را دیدند و فیلم و عکس هم گرفتند و گزارشی از اتفاق تهیه شد. در نهایت گفتند ما به شما صد میلیون تومان وام میدهیم! ما با صد میلیون تومان چه کاری میتوانم انجام دهم. بله یک زمانی میشد با چهار، پنج میلیون تومان ساز خرید. الان اینطور نیست. همه سازهای من با کیفیت و آنچنانی بودند. ویلون، کمانچه، دو سه قیچک داشتم. تنبورک، چند رباب، نی، دف، دایره زنگی تنها برخی از سازهای من بودند. سازهای من معمولی نبودند و تعدادی از آنها را از افغانستان، پاکستان و هندوستان آورده بودم. سازهای من همه اصلی بودند. باز هم تاکید میکنم که آقای فواد توحیدی شاهد هستند و تمامی سازهای مرا دیده بودند. جدا از سازها آمپلی فایر و پنج بلند گو داشتم که آنها نیز در آتش سوختهاند. شما تصور میکنید مثلا با صد میلیون تومان میتوان این سازها را خرید؟
با سوختن سازهایتان به لحاظ مالی حدودا چقدر آسیب دیدهاید؟
با یک حساب و کتاب دم دستی به شما میگویم که الان همان سازها را با هشتصد، نهصد میلیون تومان هم نمیتوان خرید و شاید از میلیارد هم بالاتر رود. اگر بلند گوها و آمپلی فایرها و میکروفنها را هم حساب کنم، مطمئنا ضرر به بیش از یک میلیارد تومان میرسد. ما یک وقتهایی هم به جشنهای عروسی میرفتیم و این وسیلهها ابزار کارم بوده، که متاسفانه حال دیگر آنها را ندارم. امروز ما حتی وسائل گرمایشی و سرمایشی نداریم. مثلا یخچال را از همسایه قرض کردهایم و کولر را از فردی دیگر امانت گرفته ایم. انشالله هیچکس دچار چنین حادثهای نشود.
در حال حاضر و طی این چند ماه گذشته چگونه روزگار گذراندهاید؟
من قبلا در تهران، در برج میلاد و در کاخ سعدآباد اجرا داشتهام و فعالیتهایمان محدود به سیستان و بلوچستان و شهرهای تابعه نبود؛ اما حال یک سال است که نه تمرینی داریم و نه اجرایی داشته ایم. مسئولان قول میدهند و کاری نمیکنند و زمانی که برنامه دارند و کارشان گیر است میآیند و میگویند آقای دورینی بیا اجرا کن. اتفاقا صدا و سیمای کرمان چند برنامه داشت که فرماندار یا بخشدار به من گفتند آقای دورینی برو ساز اجاره کن، ما پولش را میدهیم. ما نیز پذیرفتیم و از ایرانشهر ساز اجاره کردیم و راهی کرمان شدیم و برای شهید حاج قاسم سلیمانی اجرا کردیم. همان جا هم گفتیم آقای فرماندار کجایی؟ ما گروهی هستیم که ساز و ادوات اجرا نداریم. میشنوند، تایید میکنند، قول میدهند و عمل نمیکنند.
ناگفتههایی اگر باقی مانده، بفرمایید.
الان خانهای اجاره کردهام و ماهانه اجاره خانه میدهم و وسیله منزل نداریم و هرچه داریم قرض و امانت است. شغلم هم موسیقی است و منبع درآمد دیگری هم ندارم. از کسب و کار افتادهام و حیران و سرگردان هستم.
۵۹۲۴۳







نظر شما