به گزارش خبرآنلاین، صابر گلعنبری کارشناس خاورمیانه و جهان عرب در یادداشتی در کانال تلگرامی خود نوشت:
در شرایطی که منطقه و جهان در انتظار آغاز دور تازهای از درگیریها میان ایران و آمریکا قرار گرفته بود، دونالد ترامپ ناگهان اعلام کرد که حمله نظامی علیه ایران متوقف شده است. او این تصمیم را به درخواست ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه و همچنین دستیابی به تفاهمی درباره چارچوبهای یک توافق جدید مرتبط دانست.
ترامپ مدعی شد که این اقدام را با هدف «منافع آینده جهان» و همچنین برای کمک به بقای «ایرانی موفق و شکوفا» انجام داده است؛ البته به شرط آنکه توافقی سریع حاصل شود. از نگاه او، این توافق باید شامل بازگشایی فوری، کامل و بدون محدودیت تنگه هرمز و پایان دادن به آنچه «تهدید هستهای ایران» خوانده، باشد.
اما در برابر این موضعگیری، برخی معتقدند اساساً جنگی در کار نبوده و مجموعه تهدیدها و تحرکات نظامی تنها بخشی از یک عملیات روانی بوده است. همزمان، همین گروهها ترامپ را به عقبنشینی متهم میکنند.
بدون تردید، ایجاد فشار روانی، تهدید و استفاده از ابهام در تصمیمگیری، بخش مهمی از شیوه سیاسی ترامپ است؛ اما اگر این ماجرا صرفاً یک بازی روانی بوده، این پرسش مطرح میشود که چرا رئیسجمهور آمریکا باید بهطور علنی اعلام کند که حمله را لغو کرده است؟ اعلام چنین تصمیمی عملاً بخشی از اثرگذاری روانی این تهدید را کاهش میدهد. ترامپ میتوانست همچنان فضای ابهام و تهدید را حفظ کند و برای مدتی دیگر از آن به عنوان ابزار فشار استفاده کند. بنابراین اعلام عمومی توقف حمله نشان میدهد که احتمالاً تصمیمی واقعی در سطح نظامی و سیاسی در حال شکلگیری بوده است.
واقعیت این است که نشانهها حاکی از آن بود که طرح یک حمله گسترده جدی شده بود و اسرائیل نیز روز گذشته در وضعیت آمادهباش کامل قرار داشت. مجموعه مواضع و تحرکات طرف ایرانی، از اظهارات فرمانده قرارگاه خاتمالانبیا گرفته تا رایزنیهای دیپلماتیک، هشدارهای وزیر امور خارجه و حتی بیانیه توضیحی وزارت امور خارجه ــ هرچند با تأخیر ــ نشان میدهد که این تهدید در تهران جدی و نزدیک ارزیابی شده بود.
با این حال، پرسش اصلی اینجاست: آیا حمله واقعاً لغو شده یا فقط به تعویق افتاده است؟
با بررسی دقیقتر میتوان گفت آنچه رخ داده بیشتر به معنای تعویق حمله است تا لغو کامل آن. اگر قرار بوده عملیات از شب گذشته آغاز شود، میتوان گفت اجرای آن در این مقطع زمانی متوقف شده است؛ اما نمیتوان این تصمیم را به معنای کنار گذاشتن دائمی گزینه نظامی تفسیر کرد.
درباره دلایل این تغییر مسیر نیز، اگرچه تهران تاکنون واکنش رسمی و روشنی به ادعای ترامپ نشان نداده، اما چند نکته قابل توجه است. نخست اینکه بعید به نظر میرسد در چنین بازه زمانی کوتاهی، توافقی واقعی بر سر چارچوبهای یک توافق جامع شکل گرفته باشد؛ با این حال، ممکن است پیشنهادها یا ایدههای جدیدی مطرح شده باشد که برای ترامپ قابل بررسی بوده است.
دوم اینکه درخواست کشورهای منطقه، بهویژه عربستان سعودی، میتواند در تصمیم ترامپ نقش داشته باشد. نگرانی کشورهای عربی از پیامدهای جنگ، بهخصوص تهدید علیه زیرساختهای انرژی و امنیت منطقه، عاملی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. با این حال، بعید است این درخواستها به تنهایی عامل تعیینکننده در تغییر تصمیم واشنگتن بوده باشند.
در این میان، چند فرضیه درباره علت توقف یا تأخیر در اجرای حمله مطرح است.
نخست اینکه ممکن است رفتار ترامپ بخشی از یک تاکتیک فریبنده باشد؛ یعنی توقف اعلامشده خود بخشی از یک بازی سیاسی و نظامی برای رسیدن به اهداف دیگر باشد.
دوم اینکه احتمال دارد ملاحظات فنی و امنیتی فوری باعث تغییر زمانبندی حمله شده باشد. برای مثال، ممکن است بر اساس آخرین ارزیابیهای اطلاعاتی، اهدافی که قرار بود در آغاز دور جدید جنگ مورد حمله قرار گیرند ــ بهویژه اهدافی که معمولاً در مرحله نخست با هدف ایجاد شوک همراه هستند ــ دیگر در دسترس نبوده باشند.
فرضیه سوم نیز به وجود نوعی «تردید راهبردی» در ساختار تصمیمگیری آمریکا بازمیگردد؛ موضوعی که پیشتر نیز در بحث «دو راهی توافق و جنگ» مطرح شده بود.
به نظر میرسد فارغ از صحت یا عدم صحت سایر عوامل، وجود چنین تردید راهبردی در دستگاه تصمیمساز آمریکا، بهویژه در سطح شخص ترامپ، قابل مشاهده است. واشنگتن از یک سو با هزینههای سنگین یک جنگ جدید روبهرو است و از سوی دیگر، توافق با ایران را نیز بدون دریافت امتیازات اساسی، مسیری نمیبیند که بتواند به راحتی بپذیرد.
از همین منظر، سخنان ترامپ درباره لغو حمله به خاطر «آینده جهان» قابل تفسیر است؛ هرچند شاید تعبیر دقیقتر این باشد که دغدغه اصلی واشنگتن نه آینده جهان، بلکه آینده منافع آمریکا در حوزه انرژی و امنیت منطقهای است.
آمریکا در دور جدید بحران، به دنبال هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی ایران است؛ اقدامی که از نظر نظامی امکانپذیر و نسبتاً آسان به نظر میرسد، اما پیامدهای آن میتواند بسیار گسترده باشد. نگرانی اصلی واشنگتن این است که چنین حملهای با واکنش متقابل ایران علیه زیرساختهای نفتی و انرژی کشورهای منطقه همراه شود و هزینههای اقتصادی و امنیتی سنگینی ایجاد کند.
در نهایت، آمریکا میان دو نگرانی گرفتار شده است: از یک سو بیم دارد ورود به جنگی تازه هزینههای سنگینی برای واشنگتن ایجاد کند و از سوی دیگر، با توجه به مواضع سخت تهران، هرگونه توافقی که بدون محدود کردن نقش منطقهای ایران حاصل شود را به معنای تقویت جایگاه تهران و تبدیل شدن آن به قدرت مسلط در خلیج فارس میداند.
به نظر میرسد ترامپ مدتهاست به دنبال یافتن یک راه خروج آبرومندانه و کمهزینه از این بنبست پیچیده است؛ اما مواضع سخت ایران تاکنون مانع دستیابی به چنین نقطهای شده است.
در مجموع، نه میتوان گفت حمله برای همیشه لغو شده، نه میتوان پایان بحران و جنگ را اعلام کرد و نه با وجود مطرح شدن برخی ایدههای احتمالی، هنوز نشانهای روشن از حرکت به سمت یک توافق پایدار وجود دارد.
خاورمیانه همچنان در آتش یک بنبست بزرگ و بلاتکلیفی سیاسی و امنیتی میسوزد.
و این داستان همچنان ادامه دارد...
315







نظر شما